آیا قضاوت شما بر اساس خرد است؟ این ماشین چه رنگی است؟

%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b1%d9%88
این ماشین چه رنگی است؟ اشتباه نکنید! این یک معما یا سرکاری نیست. واقعا جواب بدید. بله! ماشین زرد است. اما نکتهء این سوال چیست؟ این موضوع چطور به ما در فهم «سوگیری شناختی» کمک میکند؟
دیوید مک رینی میگوید:
« اگر متوجه شدید که تعداد گزارشات خبری از حملهء کوسه ها افزایش یافته است، کم کم به این باور میرسید که کوسه ها از کنترل خارج شده اند بخصوص وقتی که تنها منبع اطلاع گیری شما تعداد زیاد اخبار راجع به کوسه ها باشد. با خودتان میگویید که ای وای! کوسه ها وحشی شده اند. دیگر شنا کردن در ساحل امن نیست.
اما در واقع شما باید با خود بگویید ای وای! خبرگزاریها این روزهاعاشق این هستند که خبرهای راجع به حملهء کوسه ها را پوشش دهند.»
 البته به نظر خیلی منطقی است که هرچه بیشتر راجع به حملهء کوسه ها بشنوید، به این نتیجه برسیم که اوضاع وخیم تر است. مغز ما به همین روش کار میکند.
سوگیری شناختی یک الگوی ذهنی است که در قضاوت و استدلال ما انحراف ایجاد میکند و باعث میشود گاهی نتیجه‌گیری‌هایی که در مورد سایر افراد و موقعیت‌ها انجام میدهیم، غیرمنطقی باشد. گفته میشود که سوگیری شناختی میتواند منجر به بی خردی و قضاوتهای نادرست افراد در جامعه شود. مغز ما همواره پیش فرضهایی میسازد که البته در مقیاسهای کوچک بخوبی جواب میدهند و میتوانند ما را به سمت نتیجه گیریهای مفید هدایت کنند. مثلا اگر ما بطور مکرر بشنویم که این روزها کوسه ها در ساحل کیش به مردم حمله میکنند، منطقی است که برای مدتی به آن ساحل برای شنا کردن نرویم. اما اگر در مقیاسی بزرگتر مثلا در گزارشی بخوانیم که تعداد حملهء کوسه ها در مجموع سواحل دنیا نسبت به سال گذشته افزایش داشته است، غیرمنطقی است اگر نتیجه گیری کنیم شنا کردن در ساحل کیش خطرناک است.

روشی که مغز ما برای چنین فرضیات و نتیجه گیریهایی (مثل خطر حملهء کوسه در تمام سواحل) پیش میگیرد یک نوع میانبر ذهنی است که اصطلاحا «اکتشافات تجربی ذهن»* نام دارد و هدفش ساده تر کردن پردازش اطلاعات دریافتی است. مغز انسان یاد گرفته و این قابلیت را دارد که با اطلاعاتی محدود بتواند تصویری بزرگتر و جامع تر را تصور و تجسم  کند. این توانایی غالبا بسیار مفید است اما همیشه هم اینطور نیست، چون این اکتشاف ذهنی گاه برای درک تصویری دقیق از واقعیت و نتیجه گیری ای منطقی دچار محدودیت است. ذهن انسان بصورت خودکار در مواجهه با هر پدیده ای مشغول تولید پیش فرضها و حدسیات مختلف است که برای نتیجه گیری، استدلال، قضاوت و بطور کلی اکتشاف از آنها استفاده میکند و به دلیل خودکار بودن و نامحسوس بودن این فعالیت ذهنی، همیشه احتمال نتیجه گیری اشتباه وجود دارد.

و اما ارتباط این موضوع با عکس خودروی زرد رنگ چیست؟  آنچه شما در این تصویر میبینید و قاطعانه میتوانید راجع به آن حرف بزنید این است که سمت چپ خودرو زرد رنگ است، اما ذهن شما بسرعت و خودکار و نامحسوس تصویر بزرگتری را تجسم کرد و با پیش فرضهایی که تولید کرد نتیجه گرفت که سمت دیگر خودرو نیز زرد رنگ است. در این مثال، هیچ ایرادی در نوع تصورکردن مغز وجود ندارد و به احتمال خیلی زیاد هم نتیجه گیری زرد بودن تمام ماشین درست است، اما یادمان باشد که امکان زرد نبودن سمت دیگر خودرو نیز وجود دارد.

نکتهء مهم اینجاست که نه تنها ذهن شما چنین فرضیه ای را بصورت خودکار بکار برد، بلکه خود شما هم تا زمانی که به این موضوع اشاره نشده بود، از وجود چنین نحوهء قضاوت و نتیجه گیری و احتمال خطاپذیر بودن آن بی اطلاع بودید. در سوگیری شناختی مغز انسان دقیقا به همین روش عمل میکند. تولید فرضیات در مغز یک نوع اکتشاف ذهنی است و به همین شکل هم ذهن شما در زندگی بطور نامحسوس و خودکار انحراف و تمایل (سوگیری) به قضاوتها و نتیجه گیری های خاصی دارد که ممکن است اشتباه باشند.

نکتهء مهم و قابل توجه دیگر این است که حتی باوجود اینکه الان به این موضوع اشاره شد و احتمال وجود خطا هم مطرح شد، شما همچنان معتقد هستید که این خودرو تماما زرد رنگ است. شما ممکن است برای لحظه ای و از روی تفنن تصور کرده باشید که سمت دیگر ماشین به رنگ دیگری است اما همچنان معتقدید که سمت دیگر ماشین، زرد است و حتی حاضرید روی آن شرط ببندید. اگرچه شما احتمالا دلیلی کاملا منطقی و قابل قبول برای درست بودن فرضیه زرد بودن تمام خودرو دارید،‌ اما نکتهء اصلی این است که حتی با وجود اشاره به احتمال غلط بودن این فرضیه  و احتمال وجود انحراف (سوگیری) در ذهن شما، باز هم ذهنتان قادر به مقاومت دربرابر این سوگیری نیست. به عبارت دیگر، صرف اطلاع داشتن از احتمال اشتباه بودن یک پیش فرض ذهنی، برای مصون بودن از نتیجه گیریهای اشتباه کافی نیست. اساسا مغز ما گمان میکند که برای نتیجه گرفتن دلیل کافی و مناسب در اختیار دارد.

شما ممکن است از این به بعد تمرین کنید و ذهن خود را عادت بدهید که سمت دیگر ماشینهایی را که می بینید بصورت پیش فرض همرنگ با سمتی که می بینید تجسم نکنید. اما این بدین معنی نیست که ذهن شما در موارد دیگر چنین پیش فرضهایی را تولید نمیکند. دفعهء بعد که به خیابان میروید فرض خواهید کرد که سمت دیگر خانه هایی که می بینید به همین رنگ سمت جلوی چشم شماست. بعبارتی دیگر، شما ممکن است بتوانید ذهن خود را در یک موضوع خاص (مثل رنگ سمت دیگر ماشین) تمرین و عادت دهید اما این پیش فرضهای ذهنی در موارد دیگر همچنان وجود خواهند داشت.

البته دلیل عنوان کردن این مثالها این نیست که از این به بعد راجع به تصور رنگ ماشینها و خانه ها محتاط باشیم و یا ذهن خود را درگیر مقاومت دربرابر چنین پیش فرضهایی کنیم. این مثالها صرفا برای مطرح کردن چهارچوبی برای درک و فهم بهتری از عملکرد مغز انسان بود. نکتهء با اهمیت ار این بود که ما از چگونگی رفتار ذهن و سوگیری شناختی آن در پردازش داده های مغزی و نحوهء نتیجه گیری ها آگاه باشیم. اگر از نحوهء عملکرد ذهنمان آگاه شویم، آن وقت میتوان برای جلوگیری از انحراف به سمت نتیجه گیریهای غلط تمرین کرد.

برای درک بهتر این موضوع چند مثال میزنم.

اکثر ما هنرپیشه یا خوانندهء مورد علاقهء خودمان را داریم و اکثر ما چون فلان فرد مورد علاقه مان مشهور و جذاب و موفق است، پس نتیجه میگیریم که او در زندگی شخصی انسانی خوب و مهربان و مودب و خوش مشرب است.

در یک تحقیق روانشناسی، ویدئوی صحنهء تصادف دو ماشین را به گروهی از افراد نشان دادند و سپس از آنها راجع به جزییات تصادف سوالاتی پرسیدند. در پرسشنامهء گروه اول، یکی از سوالات این بود که به نظر شما سرعت خودروی عقبی که به خودروی جلویی برخوردکرد چقدر بود. در پرسشنامهء گروه دوم همین سوال اینطور پرسیده شد که سرعت خودروی عقبی که ماشین جلویی را له کرد چقدر بود. همهء شرکت کنندگان یک ویدئو را دیده بودند اما جالب این بود که اغلب افراد گروه دوم که در سوالشان از کلمهء له کردن استفاده شده بود سرعت ماشین را خیلی بیشتر از گروه اول فرض کرده بودند. جالب تر اینکه یک هفته بعد، از هر دو گروه سوال شد که آیا در صحنهء تصادف خرد شدن شیشهء ماشین را دیدند (در  ویدئوی تصادف شیشهء هیچ یک از خودرها خرد نشد) که اکثر گروه اول جواب منفی دادند ولی اکثر گروه دوم جواب مثبت دادند. میبینید که چطور به همین راحتی تفاوت در یک کلمه (برخورد کردن و له کردن) میتواند در نتیجه گیری و حتی حافظهء انسانها نقش داشته باشد. از همین مثال میتوان به اهمیت نقش تیترهای خبری و گزارشات  و تفاسیر رسانه ای در بازی کردن با ذهن مخاطبان و القای سوگیری های شناختی و نتیجه گیری ذهنی پی برد.

برادر شما ساکن فرانسه است و شما طی چند ماه گذشته سه خبر راجع به حملات تروریستی در فرانسه شنیده اید. ذهن شما بطور پیش فرض به این سو منحرف میشود که برادر شما در خطر آسیب در یک حملهء تروریستی است و در نتیجه نگران او میشوید. در  حالیکه احتمال خطر افتادن از پله ها یا آسیب و تصادف در یک حادثهء رانندگی و یا ابتلا به یک بیماری مهلک بطور منطقی و آماری از مواجهه با یک حملهء تروریستی بمراتب بیشتر است.

مثال آخر بصورت یک معما. در یک خانه چهار نفر که شغلشان لوله کشی آب و فاضلاب است مشغول ورق بازی هستند. یکی از این افراد متهم به قتل است. پلیس از حضور قاتل در این خانه با خبر است و تنها سرنخی که از قاتل دارد نام  او است. پلیس طی یک عملیات به داخل خانه هجوم می آورد و بدون هیچ درنگ و گفتگویی یقهء قاتل را میگیرد. به نظر شما پلیس از کجا توانست قاتل را از بین سه نفر دیگر تشخیص دهد؟ جواب این است. قاتل نامش مریم بود و تنها زن حاضر در جمع بود. همانطور که دیدید، پیش فرض ذهن شما این بود که لوله کش یک مرد است.

در پایان فراموش نکنیم که سوگیری شناختی با منطق و استدلال غلط تفاوت دارد. سوگیری شناختی یک پدیدهء پردازش ذهنی و خودکار و نامحسوس است و با طرز استدلال غلط فرق میکند

 

برای مطالعهء بیشتر بر روی عناوین زیر کلیک کنید

*سوگیری شناختی لینک به ویکیپدیا

*اکتشاف ذهنی: اکتشاف یک استراتژی است که از اطلاعات در دسترس، اگرچه خیلی قابل استفاده نیستند، برای کنترل حل مسئله در انسانها و ماشینها استفاده می‌کند.. لینک به ویکیپدیا

احتمال کم، اثر زیاد – چرا مردم از حملات تروریستی میترسند

اکتشاف ذهنی چیست و چگونه کار میکند

تعریف سوگیری شناختی و چند مثال 

ده نمونهء معروف از سوگیری شناختی

دوازده نمونه از سوگیری شناختی و توضیح اینکه چطور مانع منطقی بودن شما میشوند

اندام زن، خربزه و پیه شتر

کارلا سرنا در شرح احوال زنان دورهء ناصرالدین شاه در سفرنامهء خود مینویسد:
«در ایران، تنها زنان چاق، خاصه آنهایی که شکل خربزه را پیدا کرده اند، مقبول هستند.
آنهایی که از نعمت جاقی مورد نظر برخوردار نیستند، به درمان و دواهای مختلف متوسل میشوند. چون لاغری برای زنان ایرانی، نوعی مایهء ننگ و سرشکستگی است و حتی گاهی شوهرها به این بهانه، آنها را طلاق می دهند.
پزشکان برای علاج لاغری، داروهای بیشمار تجویز میکنند ولی هیچکدام موثر واقع نمی گردد.
دوایی که برای چاق و چله شدن، بیش از همه تجویز می گردد، پیه کوهان شتر است که باید هر روز و در ساعت معلوم به اندازهء معین، مرتب مصرف شود.»

از کتاب سیمای زنان ایرانی، نشر روزگار ۱۳۷۹، میترا مهرآبادی، صفحهء ۲۸-۲۹

یک مثال از تفاوتهای ایران با کشورهای پیشرفته

فقط یک مثال میزنم بعنوان یکی از هزاران تفاوت نگرش جامعه و نحوهء مدیریت در ایران و کشورهای پیشرفته مثل کانادا.
در دانشگاه (و هر سازمان و شرکت دیگه ای مثلا شرکت پیمانکاری) وقتی یک نفر در هر مقامی استخدام میشه، از نگهبان و پذیرش و نظافتچی بگیر تا استاد و مسوول/دستیار کتابخانه و مدیر، همگی باید یک سری آزمونها و کارگاههای آموزشی خاص و مشترک را بگذرونند.
مثلا باید در مورد قوانین مربوط به تبعیض و توهین نژادی یا جنسیتی، یا قوانین و نکات ایمنی چه مربوط به خود فرد و چه مربوط به دیگران، یا قوانین مربوط به نحوهء برخورد و ارائهء خدمات به افراد ناتوان (معلول) جزوات مربوطه را بخونند و آزمون نهایی را بگذرونند.

چند دقیقه به این موضوع و این تفاوتها فکر میکردم. یاد خیلی چیزها افتادم.
مثلا یاد آتش سوزیهای مکرر چند ماه پیش در ایران افتادم. انبار یک فروشگاه خصوصی حاوی محصولات رنو دو خیابان آنطرفتر از خانه مان در اصفهان در آتش سوخت و بیشتر از ۲ میلیارد تومن جنس خاکستر شد. علت هم جرقه های جوشکاری ساختمانِ در حال ساخت و ساز کناری بوده که احتمالا طبق روال یک کارگر را گذاشتند سرکار و گفتند جوشکاری کن. بدون احتمالا یک ساعت کلاس آموزشی رعایت نکات ایمنی.

حتی نمیدونم چرا بطور خیلی بی ربط (شاید هم با ربط) یاد شعارها و فحش مادر دادنهای تماشاچیان فوتبال بازی ایران و قطر به عربها افتادم.

متاسفانه فقط میتونم بگم خوشحالم که از اون فضای … خارج شدم و ناراحتم برای افرادی که در اون فضا متفاوت فکر میکنند ولی مجبورن در اون هوای مسموم نفس بکشند. خوشحالم که رفتم از فضای جامعه ای که در اون بدیهی ترین و اولیه ترین نکات انسانی نه تنها رعایت نمیشه حتی تلاشی هم برای تغییر و اصلاحش اتفاق نمی افته.

خدمات درمانی بیمارمحور چیست؟

روز گذشته این مقالهء‌ اخیرم در روزنامهء شرق  (اینجا کلیک کنید) بطور خلاصه منتشر شد. به همین دلیل متن کامل را در شبنویس هم منتشر میکنم

2624e19این روزها بحثهای زیادی درباره خدمات درمانی و پزشکی مطرح شده است. یکی از مناقشات بر سر حق و حقوق بیمار و نحوهء ارائه خدمات درمانی است.
در نظام سلامت ایران بطور سنتی رابطهء درمانی همواره پزشک-محور بوده است. اما نزدیک به دو دهه است که در بسیاری از کشورها اصطلاح خدمات درمانی بیمار-محور بجای خدمات پزشک-محور بکار برده میشود. طی ده سال گذشته تحقیقات زیادی بروی نظام درمانی بیمار-محور انجام شده است که مشخصا نشان میدهد این رویکرد باعث کوتاه شدن طول درمان، افزایش رضایت، کاهش خطای پزشکی، کاهش هزینه های بیمارستانی، و در مجموع بهبود وضعیت درمانی میشود.
اولین بار در سال ۱۹۹۳ تعریف جامعی از خدمات بیمار-محور ارائه شد که به ابعاد مختلفی اشاره کرد، از جمله احترام به ارزشها و اولویتهای بیمار، کمک به بیماران و حمایت احساسی، رفاه و راحتی بیماران، آموزش بیمار، تداوم و هماهنگ بودن خدمات درمانی، احترام به همراهان بیمار اعم از اعضای خانواده و دوستان و مشارکت دادن آنها در روند درمان، و نهایتا دسترسی آسان به خدمات درمانی. همچنین برای رسیدن به این مرحله آموزش و نظارت بر عملکرد پرسنل درمانی نیز از موارد کلیدی و ضروری است.
خدمات بیمار-محور یک رویکرد نسبتا نوین است با هدف برنامه ریزی، ارزیابی و اجرای خدمات درمانی جامعه و قابل اجرا برای تمام بیماران در هر سن و در هر سیستم درمانی است. فراموش نکنیم که تا بحال تعاریف متعددی برای خدمات درمانی بیمار-محور مطرح شده است که همگی حول کلیات مشترک هستند اما به هر حال یک تعریف جامع که در همهء کشورها مورد توافق باشد هنوز به دست نیامده است و در کشور ما نیز مسولین و متخصصین باید به تعریفی منطبق با شرایط فرهنگی و امکانات موجود ارائه شود.
در نظام سلامت بیمار-محور بجای تمرکز بر تصمیم و اولویتهای پزشک، بر روی نیازها و نگرانی های شخص بیمار متمرکز میشوند.
این رویکرد نوین شبیه به نظریهء کیهانی کوپرنیک که با مطرح کردن مرکزیت خورشید انقلاب فکری بزرگی دربرابر اصول پذیرفته شدهء نجومی بطلمیوس ایجاد کرد، خدمات درمانی بیمار-محور نیز انقلابی در نظام سلامت بسیاری کشورها بوجود أورده است.
البته در این مدل هرچند که بیمار محور تمرکز و تصمیم گیری است، نقش و دانش پزشک هم برای ایجاد رابطهء موفق درمانی، اجتماعی و اقتصادی همچنان برجسته است.
نگرش بیمار-محور بر همکاری دوسویه بین بیمار و پزشک و سایر کارکنان درمان تاکید دارد. پزشک و بیمار باید در جایگاهی کاملا برابر روبروی هم قرار گیرند و هرکدام دانش، نیازها و نگرانیهای خود را درمیان بگذارند وهیچکدام نباید جایگاه تصمیم گیری قاطع داشته باشند. رابطهء پزشک و بیمار در نظام درمانی بیمار-محور درواقع به معنی برتری جایگاه بیمار نیست، بلکه تصمیم گیریها در جهت سلامت وی با تمرکز بر نیازهای شخصی، اجتماعی و اقتصادی بیمار صورت میگیرد.
اما مانند بسیاری دیگر از معضلات، گفتن این شعارها بسیار ساده تر از عملی کردن آنهاست. شاید برای درک بهتر نظام بیمار-محور باید گفت چه چیزهایی جزو این رویکرد نمیباشد و بیماران چه نکاتی را در نظام رایج درمان نمی پسندند؟ احساس تنها بودن، عدم دریافت احترام و توضیحات کافی، سردرگمی، احساس ناتوانی و دیده نشدن، عدم دریافت همدلی (امپاتی) از سوی پرسنل و عدم توجه به نیازهایشان از جمله مواردی است که بارها از زبان بیماران شنیده شده است.
مهمترین خواستهء بسیاری از بیماران این است که با آنها مانند یک شخص و یک انسان که برای دریافت کمک به پزشک مراجعه کرده است برخورد شود نه مثل یک نمودار یا مبحث علمی و یا مجموعه ای از علایم بیماری. درواقع ریشهء تمام این نارضایتی ها و خشم جاری در جامعه به دلیل یک سیستم مدیریتی درمان غیرپاسخگو، و همچنین عدم گفتگوی کافی بین پزشک و بیمار است. در نظام سلامت ما جایگاه بیمار برای تکمیل چرخهء سلامت و درمان به درستی تعریف نشده است و اگر هم شده باشد به آن بهایی داده نمیشود.
در توصیف نوع جایگاه بیمار تعاریف و نگرشهای متعددی وجود دارد. گروهی بیمار را به عنوان مشتری دریافت خدمات درمانی میدانند که در اینصورت پزشک تنها در نقش یک فروشنده و ارائه دهندهء خدمات است و این مشتری (بیمار) است که همیشه حق با اوست. نگرش دیگری میگوید پزشک بدلیل تخصص و دانشی که دارد تنها فرد دارای صلاحیت و مسوول برای تصمیم گیریهای درمانی است و صلاح بیمار را بیشتر از خود بیمار میداند، و بیمار یک فرد ناآگاه است که باید بدون چون و چرا تصمیم و توصیهء پزشک را بپذیرد.
نکته ای که در تمام این تعاریف فراموش میشود ذات و ماهیت خدمات درمانی است. مراجعه به پزشک، به عنوان ارائه دهندهء خدمات درمانی، نه شبیه به رستوران سلف سرویس است که بیمار هرچه دلش خواست بردارد و نه شبیه به پادگان نظامی است که هرچه پزشک گفت بیمار بدون سوال بپذرید و انجام دهد.
بین دو سر طیف نقطه ایست که خدمات درمانی قرار دارد. خدماتی که باید بر اساس ارتباط و اعتماد و همکاری دو طرفه، و تبادل نظرات و احترام متقابل شکل گیرد. احترام متقابل بخش مهم و کلیدی شکل گیری این رابطه است که اغلب افراد جامعه این روزها آن را فراموش کرده اند و درواقع مردم و جامعهء پزشکی هر دو وارد یک بازی باخت-باخت علیه هم شده اند.
از نکات کلیدی در خدمات درمانی بیمار-محور، آموزش و دسترسی آزاد بیمار به اطلاعات پزشکی است. بصورت سنتی، پرونده ها و اطلاعات پزشکی بیماران فقط در اختیار تیم درمانگر بوده است، اما رویکرد بیمار-محور پیشنهاد میکند که از پرونده های پزشکی به عنوان ابزاری برای گفتگو، آموزش و درگیر کردن بیشتر بیمار در روند درمان استفاده شود.
عامل مهم دیگر برای موفقیت مدل درمانی بیمار-محور نحوهء رفتار و باورهای پرسنل درمانی با بیماران است. تنها درصورتی این سیستم موفق خواهد شد که ارزشها و اخلاق حرفه ای پزشکان و تیم درمانگر واقعا منطبق با آموزشهای این رویکرد نوین خدمات درمانی باشد. از این منظر میتوان به اهمیت بازبینی اساسی در نظام گزینش، آموزش و نظارت بر فعالیت رشته های پزشکی و پیراپزشکی اشاره کرد.
یکی از مشکلات این است که با توجه به تاکید خدمات بیمار-محور بر تمرکز بر نیازها و خواسته های بیمار، خیلی مواقع توقعات بیمار با آنچه پزشک تشخیص میدهد و یا حتی با آنچه که طبق دستورالعملها و آموزشهای پزشکی است مغایرت دارد. درواقع خدمات بیمار-محور تاکید میکند که باید پزشک و بیمار بعد از تبادل نظر و گفتگوی مشترک، بر سر یک راه حل درمانی علمی واستاندارد به توافق برسند. راه حلی که هم بر اساس اصول و مسولیتهای پزشکی باشد و هم حق انتخاب و اختیار بیمار درنظر گرفته شود. همهء پزشکان بیمارانی داشته اند که درخواست دارو یا آزمایشی خاص دارند و درواقع فقط برای مُهر پای نسخه مراجعه میکنند. اگرچه برخی اوقات این خواسته ها موجه است، در اغلب موارد با دستورالعملها و تشخیص پزشک مغایرت دارد.
خدمات درمانی بیمار-محور به هیچ عنوان به معنی تخطی از اصول پزشکی نیست. رویکرد بیمار-محور به این معنی نیست که پزشک اختیار کامل تصمیم گیری را به بیمار واگذار کند، همانطور که نباید اختیار کامل تصمیم گیری در دست پزشک باشد. تحقیقات نشان میدهد که در اکثر مواقع اگر برای بیماری که مثلا درخواست آنتی بیوتیک غیرضروری دارد توضیحات و آموزشهای لازم داده شود، بیمار از درخواست خود منصرف میشود.
کلید موفقیت روبکرد بیمار-محور، گفتگوی دوطرفه بین پزشک و بیمار عنوان شده است. یکی از چالشهای اصلی پیش روی پزشکان کمبود زمان لازم برای پذیرش، معاینه و گفتگوی کافی با تعداد زیاد بیماران است. اغلب پزشکان سوال میکنند که با وجود صف انبوه مراجعین به مراکز درمانی و مطبهای شخصی، چگونه میتوان برای هر بیمار وقتی صرف آموزش و بالابردن کیفیت درمان و رضایت بیمار فراهم کرد؟
متاسفانه پاسخ به این سوال از دست پزشکان خارج است و برمیگردد به نظام مدیریتی و سیستم درمانی کشور. از راه حلهای مطرح شده میتوان به اجرای درست سیستم ارجاع بیمار به متخصص، تفکیک صحیح بیمران در پذیرش اورژانسها و مراکز درمانی، و آموزش و تغییر رفتار و نگرش بیماران و پرسنل نسبت به امر درمان اشاره کرد.
واضح است که تغییر یک سیستم و فرهنگ درمانی که دیرزمانی است بطور فراگیر جا افتاده است کار ساده ای نیست. بسیاری معتقدند که درجهت دست یافتن به خدمات درمانی موفق، باید جایگاه خاص پزشک حفظ شود. بعبارتی دیگر میتوان گفت که بین تمام مشاغل و رشته ها، حرفهء پزشکی ویژگیهای متفاوت و منحصر به فردی دارد.
حرفهء پزشکی را نمیتوان یک شغل ساده تلقی کرد. پزشکی شغلی است که با بدن انسانها، با افکار آنها و با خصوصی ترین رازهای انسانها، با تصمیم گیریهای لحظه ای که میتواند منجر به نجات یا مرگ بیمار شود، و با درد و رنج و بیماری انسانها، با خشم و شادی انسانها، و با پیچیدگی ها و نقایص خاص خودش در ارتباط است.
نگارنده معتقد است که برای حفظ شأن و جایگاه پزشک و برای دست یافتن به رضایت عمومی بیماران، ضروری است که زیرساختهای نظام سلامت و درمان کشور اصلاح شده و رویکرد بیمار-محور بطور گسترده در کشور آموزش و اجرا شود.

 

چرا تاریخ میخوانیم؟

بسیاری از مردم تصور میکنند که هدف از مطالعه تاریخ درس گرفتن از گذشته و یا پیش بینی آینده است. حال آنکه مطالعه تاریخ نه تنها برای درس گرفتن از گذشته نیست بلکه برای رها شدن از گذشته است. هیچ چیز در تاریخ تکرار شدنی نیست. هیچ اتفاقی عین اتفاقی دیگر نیست. در حوادث تاریخی مولفه های بیشماری وجود دارد که هر بخش از تاریخ را منحصر بفرد میکند.n00166652-b

هر کدام از انسانها در دنیای خاص خودشان زاده شده اند. دنیایی که با معیارهای خاصی از هنجارها و ارزشهای پیرامونشان شکل گرفته است. دنیای خاصی که با شرایط اقتصادی و سیاسی خودش اداره میشود. از زمانی که تک تک ما بدنیا می آییم، محیط خود را به عنوان واقعیتی مطلق، طبیعی و اجتناب ناپذیر تلقی میکنیم، و مایلیم اینگونه فکر کنیم که روش زندگی که خود و جامعهء پیرامون ما پیش گرفته اند تنها روش زندگی ممکن و درست است.
این دقیقاً روشی است که گذشته پشت گردن ما را میگیرد و چشمان ما را فقط به سوی تنها آیندهء ممکن در ذهن ما نگه میدارد. ما همگی این اثر گذشته را از لحظه تولدمان تجربه کرده ایم و بنابراین به آن توجه هم نمیکنیم.

ما به ندرت به این موضوع فکر میکنیم که دنیایی که هر کدام از ما در حال حاضر در آن زندگی میکنیم، حاصل اتفاقاتی اغلب تصادفی است که در طول تاریخ رخ داده است، که نه تنها بر روی سیاست و اقتصاد، بلکه حتی بر طرز فکر و رویاها و آرزوهای ما نیز اثر گذاشته است.

هدف واقعی مطالعه تاریخ، در واقع باید سست کردن این اثر اجتناب ناپذیرِ گذشته بر روی نگاه، عقاید، باورها و رفتارهای ما باشد تا به ما این امکان را بدهد که سر خود را آزادانه به اطراف بچرخانیم و با راه و روشهای جدید و متفاوت زندگی آشنا شویم، مستقل از آنچه گذشته بر ما تحمیل کرده است فکر کنیم، و بی شمار بودن چهرهء آینده ای متفاوت را فراموش نکنیم.

کانال تلگرام شبنویس:
@shabnevisblog

چه کسی باید آشغالها را دم در بگذارد


o-FEMINISM-IN-2014-facebookمعنای فمینیسم این نیست که چه کسی باید آشغالها را دم در بگذارد.

فمینیسم بدنبال این نیست که چه کسی پول شام را بدهد،‌ یا چه کسی باید اول از در وارد شود، چه کسی باید مبلها را جابجا کند و چه کسی سوسکها را بکشد، یا چه کسی باید شام درست کند و ظرفها را بشورد.
مفهوم فمینیسم مثلا این نیست که چه کسی باید از بچه ها مراقبت کند، بخصوص اگر تصمیم گیری بر اساس فکر و گفتگو کردن متقابل و بررسی شرایط موجود و رسیدن به توافقی مشترک بین زن و مرد باشد.
 
مفهوم فمینیسم فراتر از اینهاست.
فمینیسم میگوید که قرار نیست هیچ کس بخاطر زن یا مرد بودن وظیفه اش از قبل تعریف شده باشد.
کسی که قوی تر است مبلها را جابجا میکند، فردی که از آشپزی لذت میبرد یا وقت بیشتری دارد یا آشپزی اش بهتر است غذا درست میکند، گاهی مرد قوی تر است و زن بهتر آشپزی میکند اما گاهی هم اینطور نیست.
 
مهم تر اینکه فمینیسم به این معناست که به دیگران هم نشان دهیم که به هیچ عنوان اشکال ندارد اگر وظایف کلیشه ای زن و مرد بر اساس آنچه میان آن دو به توافق رسیده است تغییر کند. اگر زنی دوست دارد زورش زیادتر باشد و کارهای سنگین انجام دهد عالی است. یا اگر مردی دوست دارد آشپزی کند و ظرفها را بشورد این هم عالی است.
 
فمینیسم بدنبال تغییر باورها و تعاریف کلیشه ای و جنسیت زدهء رایج است. مفاهیمی که مرد نان‌آور خانه است و یا زن وظیفه اش تربیت و بزرگ کردن بچه هاست. مفاهیمی که قرنهاست در لایه لایهء ذهن تاریخی جوامع مردسالار یا زن سالار (اگر وجود داشته باشد) رسوب کرده است.
 
فمینیسم راستین به دنبال جدال و جنگ و انتقام از مردان نیست. فمینیسم بدنبال آموزش است. بدنبال برابری و دوستی و زندگی مسالمت آمیز مرد و زن در کنار هم و در یک جامعه است.
چه بسا زنانی که خیلی بیشتر از مردان اسیر باورهای مردسالارانه و ضد آرمانهای فمیسنیسم هستند. فمینیسم بدنبال بازیابی حق برابر انسانهاست نه برتری زن و یا محکوم بودن مرد.

دختر دبستانیِ آواز خوان، بزرگ شد

چند سال پیش این ویدئوی دختر دبستانی را دیدم و همیشه نگران بودم که چنین دختران و چنین استعدادهایی تلف شوند اما درود میفرستم به خانوادهء این دختر که قدر گوهر دانستند. امیدوارم در آینده کارهای بیشتر و جدی تری از این خوانندهء خوش صدا داشته باشیم

قصور پزشکی، نوک قلهء نظام ناسالم درمان ایران

چند روز قبل در پی گفتگویی با رادیو زمانه، چهار سوال درباره وضعیت پزشک و بیمار در ایران پرسیده شد که بطور خلاصه در گزارشی منتشر شده است (برای خواندن آن گزارش اینجا کلیک کنید). لازم دیدم متن کامل آن پرسش و پاسخ را هم در شبنویس منتشر کنم که از 20120430143251_2009_05_03__17_52_52_newsقرار زیر است

۱- چرا در ماجراهای اینچنینی افکار عمومی معمولا علیه پزشکان است؟

بخشی از این هجمهء افکار عمومی به جامعهء پزشکی برمیگردد به خصوصیت و ذات بشر که همواره بدنبال یافتن مقصر در ناکامی ها و بیماریهای خود است و این بخش در تمام دنیا وجود دارد. بطور مثال در بسیاری از کشورها خیلیها خیال میکند که واکسیناسیون برای انسان مضر است؛ و یا شرکتهای داروسازی برای سود بیشتر جلوی درمان قطعی بیماریها از جمله سرطان را گرفته اند تا بهمراه پزشکان سود بیشتری به جیب بزنند.

اما در مورد ایران زوایای دیگری هم مطرح است. اصل اول در یک رابطهء منطقی و موفق بین بیمار و پزشک اعتماد است. متاسفانه این اعتماد مدتهاست که بصورت دوسویه بین جامعهء درمانگر و مردم از بین رفته است.

بارها در بحثها و جلسات کادر درمانی شنیده میشود که اینجا ایران است و نمیشود با بیمار بصورت علمی و استاندارد برخورد کرد. بطور مثال سیستم ارجاع پزشک به متخصص را نمیتوان در ایران عملی کرد چراکه بیمار مایل است مستقیم به پزشک متخصصی که انتخاب میکند مراجعه کند و همچنان از مزایای درمانی و یارانه های دولتی استفاده کند. و نتیجه اش میشود مطبهای شلوغ و مراجعین بیش از حد و ازدحام بیماران در برخی مطبها و مراکز درمانی.

اما به اعتقاد من بخشی مهمتر در این زوال اعتماد وجود دارد و آن نقص بنیادین در تمام ارکان نظام درمانی؛ و همچنین علمکرد نادرست برخی اعضای جامعهء پزشکی طی دهه های گذشته است. این موضوع جنبه های متعددی دارد که سعی میکنم به برخی از آنها اشاره کنم.

متاسفانه در نظام درمانی ما، که شاید برآمده از جامعه ای مردسالار/پدرسالار باشد، پزشک خود را قیم بیمار و صاحب‌اختیار جسم و جان بیمار میداند. در این نظام فرهنگی پزشک هیچ انتقاد یا سوالی را برنمی تابد چراکه از دید او بیمار یک فرد نادان و فرودست است که صلاحیت یا قدرت فهم و درک توضیحات علمی را ندارد. پزشک در نقش آسکِلِپیوس (خدای درمانگر در اساطیر یونان) وارد میشود که نه میتوان از او سوال بیجا پرسید و نه میتوان با او بحث کرد. در گذشته جامعه هم به این جایگاه پزشک تقدس و احترام مضاعف می بخشید و پزشکان در نهایت خود را در موفعیتی فراتر و برتر از افراد عادی متصور شدند.

در این جامعه پزشک خود را موظف به توضیح دربارهء علت بیماری، سیر بیماری، روند درمان، خطرات و عوارض درمان و حتی تشخیص قطعی و تشخیصهای افتراقی نمیداند. او اختیار جان و جسم و سلامت بیمار را بدست میگیرد و تنها اوست که قدرت تصمیم گیری در روند تشخیص و درمان بیمار را دارد.چنین نگاهی بیش از پنجاه سال است که در سیستم های درمانی کشورهای پیشرفته منسوخ شده است.

در نظام مدرن و امروزی درمان، بحث آتونومی (خودمختاری) بیمار حرف اول را میزند. این بیمار است که تصمیم میگیرد چه درمانی یا حتی تحت چه روش بیهوشی (عمومی یا نخاعی) قرار گیرد. پزشک بیشتر نقش راهنما و آموزش‌دهنده را برعهده دارد و موظف است که برای بیمار و بخصوص هنگام بیماریهای جدی و مهلک تمام جزییات را توضیح دهد. درواقع بخشی از وظایف تیم درمانی آموزش بیمار و افزایش آگاهی وی راجع به بیماری و گزینه های درمانی و عوارض احتمالی است. در اینصورت این بیمار است که صاحب جسم و جان خود می باشد و نهایتا نحوهء درمان خود را انتخاب کند و البته مسولیت بیشتری هم برای عواقب درمان به عهدهء بیمار خواهد بود.

تصور کنید صاحب خودروی معیوبی به تعمیرگاه برود و مکانیک بدون توضیح راجع به نوع عیب و گزینه های موجود برای رفع عیب، شخصا به تعویض و تعمیر قطعات با مارک و مدل و قیمتی که خودش صلاح میداند اقدام کند. چنین چیزی برای هیچ صاحب خودرویی قابل قبول نیست. همین مثال را با اهمیتی بسیار بالاتر میتوان در مورد جسم و روان بیمار ذکر کرد. بیماران و پزشکان باید با این اصل درمانی، یعنی خودمختاری بیمار، آشنا شوند و امیدوارم نظام بهداشت و سلامت در ایران به این موضوع اهمیت بیشتری بدهد.

از سوی دیگر بروز انواع بدرفتاری ها و عملکرد غیراستاندارد و یا غیرعلمی برخی تیمهای درمانی، چه در مطبهای شخصی و چه در بیمارستانهای دولتی و خصوصی باعث هتک حرمت بسیاری از بیماران شده است. متاسفانه برخی از پرسنل درمانی و پزشکان چندان به عمق فاجعه توجه نمیکنند چرا که معمولا خود و خانواده شان با داشتن معرفی نامه توسط همکاران معاینه و معالجه میشوند و بهمین دلیل با برخوردهای رایج و نامحترمانه و عدم احترام به حریم خصوصی و فردی و کرامت انسانی رایج در این سیستم درمانی آشنا نیستند.

بعنوان نمونه در نظام درمانی ایران چیزی به عنوان حریم شخصی اصلا مورد احترام نیست. در بسیاری از مطبهای متخصصین چند بیمار بطور همزمان وارد اتاق پزشک و تحت مصاحبه و معاینه قرار میگرند و بعضا تنها یک پرده بین بیماران نصب شده است و در این شرایط بیمار مجبور است رازهای سلامت و بیماری خود را در حضور شخص یا اشخاصی غریبه عنوان کند. توجیه جامعهء پزشکی این است که تعداد مریض زیاد است و چاره ای نیست، اما این موضوع اصلا قابل قبول نیست چراکه پزشک موظف به دیدن تمام بیماران غیراورژانسی نمی باشد. باید سقفی برای تعداد پذیرش بیماران روزوانهء مطبها در نظر گرفته شود و نحوهء معاینهء بیماران از سوی نهادهای مربوطه تحت نظارت قرار گیرد.

بسیاری از مراکز درمانی و مطبهای پزشکان بخصوص متخصصین اطفال تبدیل شده است به مکان انتقال و سرایت بیماری در جمعیت انبوه و فشردهء بیماران و همراهان در اتاقهای انتظار غیراستاندارد.

تمام این موارد و سایر معضلات و ناملایمتیهای رایج در نظام درمانی ایران منجر شده است که اعتماد لازم بین مردم و پزشکان خدشه دار شود. درکنار تمام این مواردی که عنوان شد، فراموش نکنیم که همیشه هم حق با بیمار نیست و بعضا انتظارات، نوع برخوردها و رفتارها و بعضا مطالبات غیرعلمی یا غیرمنطقی بیماران یا همراهانشان هم در پیدایش این بی اعتمادی بی تاثیر نبوده است.

۲- نظر شما در مورد حرکت #خطای پزشکی در شبکه‌های اجتماعی چیست؟

 در مورد کمپینهایی مثل #خطای‌پزشکی به نظر من اثرات مخرب بیشتر از فواید است. این جور حرکتها درواقع اعلان جنگی است بین بخشی از جامعه علیه بخشی دیگر که درنهایت دود آن به چشم خود جامعه میرود و به بزرگتر شدن شکاف و بی اعتمادتر شدن رابطهء بیمار و درمانگر منجر میشود. (مثال بسیار مشخص آن دعوای اخیر آقایان مهرجویی و دکتر دهبکری که هریک از اساتید صنف خود هستند.)

یا حداقل ای کاش در کنار اینگونه حرکات اجتماعی، کمپینهای مشابهی هم در حمایت از پزشکان مسولیت شناس و پزشکان خبره و پزشکان با اخلاق راه اندزی شود نه اینکه بطور ناعادلانه ای این قشر از پزشکان را همواره در اقلیت تصور کنیم. متاسفانه جامعه در قضاوت خود تعداد زیاد درمانهای موفقیت آمیز را در نظر نمیگیرد و جالب اینجاست که با تمام اینگونه اعتراضات همچنان ایران یکی از بالاترین آمار درمانها و جراحی های زیبایی و غیرضروری را دارد و مردم معترض همچنان حاضرند هزینه های هنگفت و غیرضروری پرداخت کنند و زیر تیغ جراحان قرار گیرند. اینجا ما با یک دوگانهء اخلاقی در جامعه روبرو هستیم.

در این کمپینها تصویر بزرگتر، که نظام سلامت نارس و ناقص ایران است، دیده نمیشود و تمام مشکلات صرفا بر سر پزشک خراب میشود. شخصا گزارشها و مطالب مختلفی را در فضای آنلاین خوانده ام که شاید از دید بسیاری بیمار خطا یا جنایت پزشک بوده است درحالیکه بعضا ادعاهایی غیرعلمی و حتی غیرمنطقی بودند.

کسی منکر نقایص بسیار در این نظام درمانی نیست. اما مردم اگر واقعا خواستار بهبود شرایط هستند باید بجای حملهء مستقیم به پزشکان، انگشت اشارهء خود را به سوی مسوولین اجرایی و مدیریتی و نهادهای تصمیم گیرنده و نظارتی در سیاستهای سلامت و بهداشت بگیرند. در صورت اصلاح این بخش است که اگر هم پزشک قصوری کرد عادلانه مورد بازخواست و نظارت قرار میگیرد.

از سویی دیگر مردم هم باید قَدر پزشکی که با آنها صادقانه برخورد میکند را بدانند. بطور مثال وقتی پزشک تشخیص میدهد که نیازی به دارو و درمان نیست، حرف و تصمیم او را بپذیرند و اعتماد کنند. ولی متاسفانه در فرهنگ ما رایج است که بیمار از همان اول خواهان آخرین و سریعترین خط درمانی است. در تعاملات پزشک-بیمار یک چرخهء معیوبی شکل گرفته است که در پیش فرض بیماران همیشه پزشک  مقصر است. در این چرخه بیمار بجای مراجعهء مجدد و کمک به پزشک برای پیدا کردن عارضه و تشخیص درست، مدام از این مطب به آن مطب میرود و به تشدید این چرخهء معیوب کمک میکند.

کنار اینها باید عدم امکانات و خصوصا نبود داروهای به روز را هم در نظر گرفت چراکه  بسیاری از داروهای کم عارضه و جدید یا در دسترس نیست و یا قیمتشان بسیار بالاست. مثلا داروهای بیهوشی ای که همچنان در حال استفاده در ایران هستند نسبت به داروهای جدیدتر داروهایی پرعارضه و کم اثرند. اما متاسفانه مدیران بیمارستانها و سیستم سلامت ایران در هیچ زمینه ای پاسخگو نیستند و فقط این پزشک است که در تیررس انتقادات و اعتراضات قرار گرفته است، درحالیکه بسیاری از معضلات مربوط به نحوهء مدیریت و توزیع نیروی انسانی است.

کسی به این موضوع دقت نمیکند که مثلا یک مدیر بیمارستان برایش مهم نیست که چه داروهای مخدر و یا چه داروهای بیهوشی ای در دسترس پزشکانش قرار میگیرد. یا بطور مثال اگر کپسول نیتروژن بجای کپسول اکسیژن به بیمار وصل کنند جامعه همچنان پزشک را مورد دشنام قرار میدهد درحالیکه ایراد در جای دیگر و در رده ای دیگر بوده است.

باید قبول کرد که شغل پزشکی یکی از سخت ترین مشاغل با بیشترین استرسها و فشارهای کاری و روانی برای کادر درمانی است و این اوج بی انصافی است که فقط پزشک را مسوول تمام این مشکلات بدانیم و از سوی دیگر با تمام این مسولیت سنگین که بر دوش اوست به درآمد و ثروت پزشکان اعتراض کنیم. هرچند واقعیت این است که همهء پزشکان ثروتمند نیستند و واقعیت این است که کارانه های دولتی برای بسیاری از خدمات درمانی به هیچ عنوان متناسب و منصفانه نیست. بیمه های ناکارآمد ایران هم دلیل مهم دیگری برای شکل گیری رابطهء مستقیم مالی بین پزشک و بیمار هستند. بطور مثال هزینهء جراحی یک عمل آپاندیس در بیمارستان دولتی تا چند سال پیش ۲۵هزار تومان بود که اخیرا ۲ یا سه برابر شده است. این موضوع باعث پیدایش پدیدهء نادرست زیرمیزی شده است و متاسفانه باعث شده فشار تامین هزینهء دستمزد پزشک مستقیما بر عهدهء بیمار باشد.

به اعتقاد من از یک سو باید تعرفه ها متناسب با دستمزد پزشکان افزایش یابد و همچنین بیمه ها هزینه های بیماران را پوشش دهند و از سوی دیگر نظارت بیشتری بر نحوهء دریافت هزینه های جراحی از بیماران اعمال شود.

در کشور ما میتوان ادعا کرد که در اغلب لایه های جامعه مشکلات عدیدهء اخلاقی وجود دارد. میتوان ادعا کرد که در نظام مدیریتی و حکومتی و سیاستگذاری کشور، آفت عدم پاسخگویی و عدم مسولیت پذیری وجود دارد و وقتی در یک سیستم و یک جامعه انواع مشکلات بنیادی ریشه دوانده است دیگر نمیتوان کل سیستم را نادیده گرفت و فقط جزئی از آن را ترمیم نمود. نمیتوان فقط بخشی از این سیستم،‌ مثلا نظام سلامت، را انتخاب کرد و سپس اعضای آن جزء که پزشکان باشند را متهم و مقصر مطلق دانست. نمیتوان در تمام سازمانها و ادارات و اصناف و اقشار جامعه،‌ شاهد انواع بی اخلاقی ها و بی تعهدی ها و بی مسولیتی ها بود و ناگهان انتظار رفتارهایی کاملا متفاوت از جامعهء پزشکی داشت. واقعیتی تلخ این است که جامعهء پزشکی هم برآیندی از همین جامعه است و مثل هر گروه دیگری از جامعه، در آن انسانهای سالم و متعهد و بااخلاق در کنار انسانهایی بی مسولیت و ناسالم و بدمنش وجود دارد.

همچنین مردم هم باید وجود عوارض و خطای پزشکی را بعنوان یکی از احتمالات و واقعیات موجود در هر سیستم درمانی بپذیرند هرچند تیم درمانگر باید تمام تلاش خود را برای جلوگیری از بروز چنین اتفاقاتی بکار گیرد. اما گاهی عوارض درمانی و حتی خطای پزشکی اجتناب ناپذیر است. در آمریکا مرگ و میر بدلیل خطای پزشکی بعنوان سومین علت مرگ و میر اعلام شده است. اگر بیماری زیر عمل جراحی دچار عارضه یا مرگ شد،‌ الزاما پزشک مقصر، جنایتکار و یا بی سواد نیست. عوارض درمانی بخشی از ماهیت پزشکی است، منتهی تیم درمانی باید بیمار را از تمام عوارض احتمالی آگاه کند و این حق بیمار است که از آنچه ممکن است برای او اتفاق بیوفتد حتی اگر احتمالش بسیار کم باشد اطلاع داشته باشد.

البته در کشورهای پیشرفته بعد از بروز خطای پزشکی، تیم درمانی جلسه میگذارند و روند درمان را بدون آنکه کسی را محکوم کنند مورد بازبینی قرار میدهند. پزشک مسوولیت کار خود را میپذیرد و در نهایت تلاش میکنند در موارد بعدی اتفاق مشابهی رخ ندهد و در صورت شکایت بیمار، به بررسی عادلانهء موضوع میپردازند. اما متاسفانه در ایران چنین روندی دیده نمیشود.

۳- در آموزش‌های دوران دانشجویی و بعد از آن در فضای بیمارستانی چقدر به اخلاق حرفه‌ای پرداخته میشود؟

در پزشکی مدرن مفاهیم مهمی مثل تعاملات و رفتارهای بین فردی، همراهی و همدلی با بیمار که در انگلیسی به آن سیمپاتی و امپاتی گفته میشود وجود دارد.

متاسفانه در ایران در نحوهء گزینش و پذیرش دانشجویان پزشکی و سایر رشته های درمانی به هیچ عنوان و در هیچ یک از مقاطع تحصیلی به تواناییهای فردی دانشجویان در قدرت تصمیم گیری و در نحوهء رفتار و گفتارشان توجه نمیشد. تنها ملاک پذیرش در رشتهء های درمانی نمرهء امتحان و کنکور و یا داشتن سهمیه است.

درحالیکه در کشورهای پیشرفته معیار اصلی پذیرش و گزینش دانشجویان در مصاحبه های مربوطه این است که آیا داوطلب قابلیت برخورد مناسب با بیمار را دارد؟ آیا داوطلب در شرایط دشوار و حساس قادر به گرفتن تصمیمهای منطقی و علمی و اخلاقی است؟ آیا دانشجو علاوه بر صلاحیت علمی، دارای صلاحیت اخلاقی و سلامت روانی برای کار بالینی است؟

متاسفانه در ایران نه تنها این موارد لحاظ نمیشود بلکه در طول دوران تحصیل به دانشجویان آموزشهای لازم هم داده نمیشود. درس ۲ واحدی اخلاق حرفه ای در دانشگاههای کشور یک درس فرمالیته و سرسری است.

۴- دیدگاه جامعه پزشکان درباره مرگ آقای کیارستمی و اتفاقاتی از این دست (خطای پزشکی) چگونه است؟

در موضوع مرحوم کیارستمی نظارت متعددی مطرح شد و متاسفانه بدلیل عدم دسترسی به اطلاعات دقیق بسیاری از این نظرات نادرست و در تهییج احساسات جامعه دخیل بود.

درواقع بدلیل عدم دسترسی به پروندهء بیمار، هنوز کسی برای تشخیص اینکه آیا قصوری انجام شده و یا میزان قصور درچه حد بوده است صلاحیت ندارد. مشخص نبود که پزشک جراح آیا با هماهنگی با شخص آقای کیارستمی به سفر رفته است یا بدون هماهنگی بوده است. مشخص نبود که عوارض جراحی تا چه حد برای شخص ایشان توضیح داده شده است. مشخص نیست بروز عوارض حین و بعد از عمل تا چه حد تقصیر پزشک بوده است. اما رسانه ها و جامعه از ابتدا و بدون اثبات و یا مطالعهء دقیق تمام وقایع، فی الفور حکم صادر کردند و گاه آنچنان تند رفتند که الفاظی مثل احمق، قاتل، جنایتکار و کشتار بکار بردند. در این بین واضح است که واکنش برخی پزشکان واکنشی احساساتی و عصبی یا اغلب سکوت است.

قریب به اتفاق پزشکان کشور از وضعیت موجود راضی نیستند. اما متاسفانه حرکتی اساسی برای تغییر این وضعیت هم دیده نمیشود. پزشکان برای رسیدن به موفقیت و جایگاه درمانگری خود سختیهای زیادی میکشند و واقعیت این است که هیچ کس بجز خود پزشکها قادر به درک این موضوع نیست. اما اگر جامعهء پزشکی مایل به پی بردن به نقایص سیستم درمانی است و خواهان تغییر وضعیت موجود میباشد باید بعنوان بیمار و از سمت دیگر میز طبابت به شرایط موجود نگاه کند.

سخن آخر اینکه معتقدم کیارستمی برآیند و حاصل سینمای ایران نبود. او یک استثناء در عرصهء ملی و جهانی بشمار می آمد و هیچ صنف یا قشری نباید او را مصادره به مطلوب کنند. کیارستمی محبوب و مایهء افتخار تمام جامعهء ایران از جمله پزشکان بود و اعضای جامعهء پزشکی هم مثل سایر مردم از آنچه اتفاق افتاد داغدار و متاثر شدند.

این زندگی از آن توست

1505473_10153873021925214_1334297069_n

این زندگی از آن توست.
هرآنچه دوست داری انجام بده و آنرا مدام تکرار کن. اگر چیزی را دوست نداری تغییرش بده.
اگر شغلت را دوست نداری، ترکش کن.
اگر وقت کافی نداری، از تماشا کردن تلویزیون خودداری کن.
اگر دنبال عشق زندگی ات میگردی، دست نگه دار! هنگامی که آنچه در زندگی دوست داری انجام دهی، او نیز به انتظار تو خواهد نشست.
زندگی ساده است، تجزیه و تحلیل بیش از حد نکن!
تمام احساسات زیبا هستند. وقتی غذا میخوری، قدر هر لقمه را بدان.
ذهنت را، دستانت را، و قلبت را به روی اتفاقات و مردم جدید باز کن، ما انسانها همگی در تفاوتهایمان متحدیم.
نفر بعدی را که دیدی راجع به احساساتش سوال کن، و رویاها و آرزوهای امیدبخش خودت را با او در میان بگذار.
مرتب سفر کن؛ گم شدنها کمک میکند تا خودت را پیدا کنی.
برخی فرصتها فقط یکبار در زندگی پیش می آیند، از دستشان نده.
معنای زندگی در انسانهایی است که می بینی و چیزهایی که با آنها میسازی، پس برو و شروع کن به ساختن.
[فراموش نکن!] زندگی کوتاه است.
رویاهایت را زندگی کن و عشق و احساست را با دیگران در میان بگذار.

ایمیلی از دانشگاه مکگیل

ایمیلم را باز کردم و شروع کردم به خواندن ایمیلی که از طرف دانشگاه مک گیل برای کلیه پرسنل و اساتید ارسال شده بود.
با خواندن هر سطر آن، چشمانم از تعجب بازتر میشد و من هرچه بیشتر در قعر این شکاف بزرگ تفاوتها فرو میرفتم. تفاوت میان دو سرزمین، دو فرهنگ، دو نگاه.
تفاوت در رویکردهای مدیریتی و سازمانی، تفاوت در ارزش جان و کرامت انسان.

متن ایمیل دریافتی این بود. کوتاه. بدون هیچ واژه و جمله ای اضافی.

« کارگر در اثر سقوط آسیب دید.
یک برقکار دانشگاه مک گیل که در حال انجام کار بود امروز ساعت ۱:۴۵ بعدازظهر از ساختمان طبقه دوم سقوط کرد.
یک آمبولانس بسرعت در محل حاضر شد و این مرد ۲۷ ساله را بسرعت به بیمارستان، جایی که همسرش به او پیوست منتقل کرد.
مسولین برای بررسی و تحقیق حادثه در محل حاضر شدند.
در این مقطع اطلاعات کمی از چگونگی اتفاق حادثه در دسترس است، اما نمایندگان دانشگاه مک گیل جهت پرس و جوی حال مصدوم با بیمارستان تماس گرفته اند.
برای دریافت اطلاعات بیشتر و یا مشورت میتوانید با بخش خدمات کارکنان از طریق شماره تلفنهای زیر تماس بگیرید….
ما همگی منتظر شنیدن خبرهای خوب پزشکی برای همکارمان هستیم و شما را در جریان خبرهای بعدی قرار خواهیم داد.»