شبی که جنازه ها در حیاط ستاد رها شده بودند

سال ۱۳۸۵ من در روستای کوچکی مطب داشتم. نزدیک به دو سال پیش از آن در شهرستانی کوچک در نزدیکی آن روستا سربازی ام را در نیروی انتظامی و به عنوان پزشک گذراندم. حضور من در نیروی انتظامی به عنوان فرماندهء بهداری ناجا در آن شهرستان و گهگاه شرکت در جلسات فرمانداری و یا بازرسی از مراکز نیروی انتظامی تجربیات و خاطرات خاص و تلخ و شیرین و اغلب متفاوتی برایم داشت.
یکی از تلخترین آن خاطرات مربوط به زمستان ۸۵ بود…
 
نگاه بر پیکرهای بر زمین افتاده میکنم. بر بدنهای سردی که میان برف و خون آرام خوابیده اند. به مغزهای متلاشی شده. به بدنهای سوراخ شده. به اشک های یخ زده در گوشهء چشمهای سرخ و خیس. به انگشتهای خشک شده ای که انگار به آن دوردستها و ناکجاها اشاره میکنند. دو سال بود که میشناختمشان. بعضی را دورادور و بعضی را از نزدیک.
شاید پیش از دوران سربازی، تصور من از افراد نیروی انتظامی متفاوت بود. اما بعدها دیدم که اکثرشان آدمهای معمولی هستند. از جنس من و تو. مردانی ساده دل با دغدغه هایی زمینی و امروزی. عین همهء ما میخندند.گریه میکنند. شوخی میکنند. غم دارند. درد دارند. در آن دوران با خیلی هاشان نشست و برخاست داشتم. آشنا شدم. دوست شدم. رفیق شدم…
 
یک شب دیروقت بود که تلفن خانه ام زنگ زد. صدای گروهبان ساده دلی بود که از همان روزهای اول خدمتم بخاطر رفتار مهربان و موهای نارنجی اش توجهم را جلب کرده بود. بعدها با هم رفیق هم شدیم.
تلفن را که برداشتم بدون مقدمه و با صدای خش دار و لرزانش، بریده بریده حرف میزد: « بین راه درگیری شده. بین مامورا با قاچاقچیا. چند نفر کشته شدن. چند تا هم مجروح. هم از نیرو و هم از مردم…»
 
حوالی غروب آن دوشنبهء سرد و برفی، چند ماشین مشکوک وارد شهر شده بودند. برنامه شان این نبوده که در شهر توقف زیادی کنند. اما یکی از ماشینها که مزدا وانت بوده و پشتش یک تن و نیم تریاک بار زده بودند بنزین تمام می کند. پشت یکی دیگر از وانتها دوشکا (مسلسل) کار گذاشته بودند و رویش را با چادر پوشانده بودند.
داخل پمپ بنزین که بوده اند مامور گشت شب، که او را خیلی خوب می شناختم، به آنها مشکوک میشود. همانطور که از ماشین گشت پیاده میشده و به سمت آنها حرکت میکرده است، چادر روی یکی از مزداها کنار میرود و با دوشکا به رگبار بسته میشود. یک گلوله استخوان ران او را خرد میکند و چند ساعت بعد به دلیل آمبولی چربی در اتاق عمل جان میدهد. سه فرزند کوچک داشت.
 
ماشینهای اسکورت محموله و خودروی حامل تریاک فورا فرار میکنند اما خارج از شهر بنزین خودروی حامل مواد تمام میشود. بلافاصله بعد از تیراندازی تعدادی دیگر از مامورین به همراه مردمی که حادثه را دیده بودند به دنبال کاروان قاچاقچی ها میروند.
کمی دورتر از شهر خودروی کنار جاده رها شدهء حامل مواد را روبروی مرغداری کنار جاده پیدا میکنند. سایر ماشینها فرار کرده بودند. از روی ردپای روی برفها متوجه میشوند که ۴ قاچاقچی به داخل ساختمان مرغداری پناه برده اند.
 
کم کم ساختمان به محاصرهء نیروهای بیشتری در می آید. خیلی از مامورین تا صبح توی برف و سرما دراز کشیده بودند و دچار زخمهای ناشی از سرمازدگی شدند. تعدادی از مردم هم که رفته رفته به جمعیتشان اضافه میشده در منطقه حاضر بوده اند که برخی از آنها به ضرب گلوله کشته یا مجروح شدند.
 
قاچاقچی ها کاملا مجهز بوده اند و از پنجره های ساختمان به هر کس که میدیدند شلیک میکرده اند. بعدها شنیدم که هر کدامشان یک کوله پشتی حاوی نارنجک و مهمات و کلاشینکف و تفنگ دوربین دار داشته اند.
 
یکی از ماموران، که گروهبانی قدبلند و درشت اندام بود و به تازگی ازدواج کرده بود، بعد از اینکه می بیند یکی از سربازها تیر خورده است از جایش بلند میشود. به افسر کناری اش میگوید میخواهم به داخل ساختمان بروم و زنده دستگیرشان کنم. قدم اول را که برمیدارد گلوله ای سینه اش را می شکافد و روی زمین می افتد.
 
یکی از سربازها را میشناختم. سرباز دم در فرمانداری بود. هربار که برای جلسه ای به آنجا میرفتم با هم خوش و بشی میکردیم. پسر خوش برخورد و مودبی بود. آن شب آخرین شب خدمتش بود. صبح فردا قرار بود به خانه اش برگردد.
میگفتند پشت یکی از تپه های روبروی ساختمان کمین کرده بود. یک لحظه سرش را بلند میکند تا ساختمان را ببیند. به سرش شلیک میکنند. سرباز در جا جان میدهد.
 
هجده ساعت درگیری ها طول میکشد. از اصفهان نیروهای کمکی گویا از سپاه با خمپاره و هلی کوپتر هم میرسد.
 
صبح زود ماموران متوجه میشوند که قاچاقچی ها از پشت ساختمان گریخته بوده اند. مشخص نیست چطور و چه زمانی فرار کرده اند. از رد پای روی برف مانده مسیرشان تعقیب میشود. دورتر در میان تنگه ای بین دو کوه پناه گرفته بودند و درگیری ها آنجا شدت میگیرد. دست آخر با خمپاره به محلشان شلیک میکنند. همچنان مردم در تمام این مسیر و حوادث به دنبال مامورها راه افتاده اند. در همین موقع دو نفر از قاچاقچی ها به اجتماع مردم رگبار میگیرند….
 
صبح روز بعد به مرکز فرماندهی نیروی انتظامی شهرستان رفتم. خودروی حامل تریاک در حیاط محوطه پارک شده بود. هر چهار چرخ آن را سوراخ کرده بودند که کسی قادر به سرقت خودرو نباشد. نمی دانم یک ونیم تن تریاک به کجا میرفته ولی این ماجرا باعث لو رفتن یک خط ترانزیت قاچاق از زاهدان به سمت مرکز شد.
 
در پایان ماجرا هر ۴ قاچاقچی کشته میشوند. اما شش مامور و سرباز جان باختند و ۱۰ نفر از مردم هم کشته شدند. تعداد زیادی مجروح هم به بیمارستان فرستاده شدند.
جنازه های مامورین را شب درگیری به حیاط ستاد فرماندهی نیروی انتظامی منتقل کرده بودند. شنیدم شبی که جنازه ها در حیاط ستاد رها شده بودند گربه ها مغز متلاشی شدهء سرباز را خورده بودند…
Advertisements

لاشخورها و هرزه گوهای سیاسی

در شرایط بحران و اتفاقات تلخ و خبرهای خطرناک همیشه دو گروه مرا آزار میدهند. لاشخورهای سیاسی و هرزه گوها.
لاشخور سیاسی از دید من کسی است که همیشه منتظر است. منتظر است تا اتفاقی بیافتد و فارغ از محتوای آن، از آن واقعه به نفع عقاید خود استفاده یا سوء استفاده کند. فرقی نمیکند بحث انتخابات باشد یا آزادی یا جنگ یا ترور. لاشخور همیشه منتظر است تا بزنگاهی برسد و سعی کند خود را و عقاید خود را اثبات یا دیگران را نفی کند. منتظر است تا طعنه و کنایه بزند. نمک روی زخم بپاشد. با نگاهی فاخرانه بگوید ما که از قبل گفته بودیم. لاشخور منتظر است تا زودتر از هرکسی بر سر لاشهء حوادث برسد و عقاید و نتیجه گیریهای هدفدار خودش را روی ذهن دیگران بالا بیاورد.
 
هرزه گو هم که واضح است. برایش فرقی ندارد محتوای اتفاق و تبعات و حد و حدود آن چیست. برایش فرقی ندارد کسی مرده است یا درد کشیده است یا مورد تجاوز و تعرض قرار گرفته است. خارج شدن باد شکم برایش همانقدر خنده دار است که کشته شدن یک نفر. از کهریزک و تعرض قاری قرآن و ترور همانقدر هرزه گویی و بذله گویی میسازد که از اشتباه و توپوق مجری تلویزیون یا برد و باخت مسابقهء فوتبال.
 
هرزه گوها و لاشخورها همیشه مرا آزار میدهند. گاهی دلم میخواهد یقه شان را بگیرم و بگویم یک روز، فقط یک روز آن دهانت را باز نکن. یک روز فقط یک روز سکوت کن. فقط فکر کن. درد را حس کن. نمک نریز. نمک روی زخم نریز.

تا نشوم بندهء ابروی تو

بَرشِکنم روی خود از روی تو / پا مَنِهم بر ره و بر کوی تو

سِحرِ تو خنثی کنم از جان و دل / می شکنم شيشهء جادوی تو

ميروم از پيش تو در کنجِ غم / می نسپارم قدمی سوی تو

پَر بگشايم که رها گردم از / بند پريشانی گيسوی تو

بَرنکِشم چشم تو بر چشم خود / می رَهَم از ديدهء آهوی تو

ميگذرم يکسره از خاطرت / ميروم آرام ز پهلوی تو

زار و نزار ار شوم از دوریت / درنکشم جرعه ز داروی تو

خط بکشم بر تو و بر قلب خود / سينه تهی ميکنم از بوی تو

ديده ببندم که نبينم تو را / تا نشوم بندهء ابروی تو

شبنویس

ارتباط روزه گرفتن و نقرس

اPRinc_photo_of_inflamed_gout_toeمیدوارم یک بار فرصت کنم و مقالهء کاملی راجع به اثرات روزه شامل مضرات و فواید احتمالی یا ثابت شدهء آن بر بدن انسان جمع آوری کنم. چیزی که در رسانه های ایران بصورت بسیار یکطرفه و اکثرا غیرعلمی بهش پرداخته شده.
 
فعلا و عجالتا یک پاراگراف راجع به یکی از ضررها:
روزه باعث افزایش اسید اوریک خون میشود. مکانیسم دقیق آن مشخص نیست ولی گفته میشه که تعادل طبیعی بین میزان مرگ و تولید سلولی در بدن را به هم میریزه و باعث میشه معادله به سمت مرگ بیشتر سلولی هدایت بشه. مرگ و تخریب بیش از حد سلولهای بدن باعث افزایش ملوکلهایی در بدن میشه که درنهایت تبدیل به اسید اوریک میشن.
درنتیجه، روزه گرفتن میتونه باعث شروع یا بازگشت حملات نقرس بشه. خیلی ها فکر میکنند چون در هنگام روزه گرفتن چیزی از جمله گوشت خورده نمیشه پس روزه باعث کاهش اسید اوریک میشه، اتفاقا اثر آن برعکس است.

آدمها حق دارند بی وفا باشند

i-m-leaving-you-divorce-concept-16352404آدمها حق دارند بی وفا باشند.
اصلا واژهء «بی وفا» آنقدر بار معنایی منفی به خود گرفته که آدمی فراموش میکند پایان دادن به عهد یا دوستی یا عشق، حق طبیعی هر انسانی است.
نه کسی را میتوان مجبور به عاشق بودن و دوست داشتن کرد، و نه کسی را میتوان به زور و عذاب در رابطه ای نگاه داشت. اصرار به ماندن، کسی را عاشقت نمی کند. ماندن همیشه به معنای باوفایی نیست.
قرار نیست رابطه آدمها را اسیر و دربند کند. قرار نیست عاشقی زنجیر باشد. قرار نیست دوستت دارم گفتنها همیشگی باشد. معشوق را در قفس نکنیم. درها را نبندیم. قرار نیست زندانبان احساسات هم باشیم.
باید همیشه دری برای رفتن و ترک کردنِ یار باز نگاه داریم. سخت است و ما همگی خودخواهیم. آسیب می بینیم. درد میکشیم. اما حق خودخواهی را از دیگران نگیریم. دیگری را به صلابهء عشق نکشیم. 
 
رابطه قفس نیست. رابطه عهدنامه و قراردادی ابدی نیست. انسانها تغییر میکنند. احساسها تغییر میکنند. شرایط تغییر میکنند. فرصت پرواز را از هم نگیریم. فرصت و قدرت تصمیم را از هم نگیریم. شکنجه گر و زندان بان دلهای هم نباشیم.
آدمها حق دارند ما را ترک کنند.
آدمها حق دارند بی وفا باشند.

رفتار افراد در اینترنت تا چه حد مرتبط با رفتار و شخصیت آفلاین آنهاست؟

چند وقت پیش نگران دوستی بودم که از دید من درگیر یک رابطهء اشتباه با فردی است که طرز رفتارش در اینترنت اغلب پرخاشگرانه، تحقیرکننده، پرکنایه و خودبزرگ بbehaviorینانه است. درست همان زمان بود که بارها در طول دوران پیش از انتخابات با رفتارهای مختلف و واکنشها و کامنتهای زشت و خشونت آمیز در اینترنت هم مواجه شدم.
این موضوع باعث شد تا با سوالی مواجه شوم. اینکه رفتار یک فرد در اینترنت تا چه حد منعکس کنندهء شخصیت واقعی و رفتار او در زندگی روزمره است.
تا چه حد میتوان از روی رفتارهای فضای آنلاین به شخصیت،‌ هویت یا حتی تشخیص ناراحتی های اعصاب و روان پی برد.
برای پیدا کردن جواب، چند روزی است که مقاله ها و مطالب زیادی خواندم. هرچند که مطالب علمی مرتبط با این موضوع هنوز بسیار محدود و کم است ولی متن پایین خلاصه ای است از آنچه جمع آوری کردم.
شخصیت یا پرسونالیتی ما منبع تمام احساست، ادراک (شناخت)، قضاوت و رفتار ماست. ساختار شخصیت را به کوه یخی تشبیه کرده اند که ما فقط نوک قلهء آن را میبینیم. (بحث خودآگاه و ناخودآگاه و نیمه خودآگاه را میتوان در این رابطه بسط داد که در آینده به آن و ارتباط آن با رفتارهای ما در اینترنت خواهم پرداخت)
یکی از مظاهر شخصیتِ فرد، نوع کنش و واکنش او با دیگران در روابط اجتماعی است، چه در فضای آنلاین (به اصطلاح مجازی) و چه در محیط آفلاین (به اصطلاح واقعی).
گفته میشود که حضور در فضای آنلاین، به دلایل مختلف شرایط و محیط امنی را فراهم میکند که افراد بی پرواتر و راحتتر خود را نشان میدهند.
این دلایل شامل موارد زیر میشود: روبرو نشدن فیزیکی با فرد مخاطب، ناشناس بودن، راحتی در پیدا کردن افراد همفکر و مشابه، و قابلیت بالای تنظیمات و انتخاب هدفمند مخاطبین.
بحث مهم دیگر هویت یا آیدنتیتی است. هویت هر فرد یعنی حس استقلال و مجزا بودن او از محیط، حسی که برای هر کس مختص و منحصر بفرد است.
برخی معتقدند که هویت در دوران نوجوانی شکل میگیرد و برخی میگویند شکل گیری آن از همان دوران نوزادی شروع میشود. اما به هر حال نظریهء غالب این است که هویت در تمام طول عمر قابل تغییر، و تحت تاثیر شرایط و محیط است.
شناخت هویت یک چالشی مهم در تمام طول عمر است که هر فرد در جواب اینکه «من چه کسی هستم» جواب آن را برای خود تعریف میکند.
یکی از قابلیتهای انسانها تعریف یک یا چند هویت مختلف برای خود است. فضای اینترنت برای این منظور، شرایط بسیار مناسبی فراهم کرده است و از این رو افراد قادر شده اند در اینترنت برای خود هویتی متفاوت از آنچه اطرافیان و نزدیکان میشناسند تعریف کنند.
گفته میشود افرادی که در گذشته و بخصوص در دوران کودکی/نوجوانیِ خود تضادها و تعارضات متعددی داشته اند و نوانستنه اند به هویت مستقل خویش دست یابند، در فضای آنلاین این فرصت را پیدا میکنند که هویت و تعاریف مختلفی از خود را تجربه و آزمایش کنند.
همچنین تصور خیلی ها این است که افراد بخاطر جبران کمبودهای شخصیتی خود به فضای آنلاین پناه میبرند اما تحقیقات نشان میدهند که اتفاقا خیلی ها برای گسترش دادن یا بیشتر بروز دادن خصوصیات نهفته و سرخوردگی های روزمرهء خود به سراغ شبکه هی اجتماعی فضای آنلاین میروند.
فراموش نکنیم که هر دو، و تاکید میکنم هر دو رفتار آنلاین و آفلاین ما واقعی و بخشی از واقعیت وجود و شخصیت ما هستند.
یک فرد در دنیای واقعی نمیتواند از جنبهء روانی کاملا سالم ولی در دنیای آنلاین رفتاری بیمارگونه داشته باشد و برعکس.
خیلی ها تصور میکنند که شخصیت و رفتار شما در اینترنت پشت نقابی نهفته است و نمیتواند چهرهء واقعی شما را نشان نمیدهد. این باور بخاطر این فرض غلط است که دنیای آنلاین دنیایی مجازی و غیرواقعی است. حال آنکه سالهاست که تمام منابع علمی تاکید میکنند که دنیای آنلاین هم دنیایی واقعی است و هرآنچه در آن اتفاق می افتد و هرآنچه در آن گفته میشود بر روی دیگران اثری واقعی و گاه دائمی میگذارد.
فراموش نکنیم که هرچند فضای اینترنت یک نوع جامعهء آنلاین است ولی این جامعه متشکل از انسانهایی حقیقی است. نظریهء غالب این است که رفتار انسانها در این جامعه چیزی مجزا و متفاوت از رفتار آنها در دنیای روزمره و فردی و اجتماعی آنها نیست.
برخلاف باور بسیاری از مردم، آنچه در محیط آنلاین گفته و نوشته میشود بطور مستقیم روی رفتار، ذهن، باور و احساسات گوینده و مخاطب اثر میگذارد.
جزء به جزء و تمام آن تصاویری ارسالی از باشگاه ورزشی، مهمانی، نوشته های توئیتری، سلفی های خنده دار، جمله های فیلسوفانه، رفتارهای عصبی و پرخاشگرانه، عکسهای غذا و گل و حیوان و… همگی واقعی هستند و همگی بخشی از شخصیت، دیدگاهها، سلایق، قضاوتها، نگرشها و تصمیمات فرد ارسال کننده اند.
البته همهء ما در طول زندگی ممکن است در مقاطعی رفتاری متفاوت با آنچه خود واقعی ما است داشته باشیم اما وقتی رفتار یک فرد چه در دنیای آفلاین و چه در دنیای آنلاین بصورت یک الگوی تکرار شونده، دائمی و منسجم دربیاید دیگر نمیتوان آن را غیرواقعی نامید.
فراموش نکنیم که رفتارآدمها در محیط وشرایط مختلف تغییر میکند
اگر شما شخصی را میشناسید که در دنیای آفلاین (یا به اصطلاح دنیای واقعی) فردی آرام است ولی در دنیای آنلاین دایم پرخاشگری و جر و بحث میکند، نمیتوان گفت یکی از این دو رفتار غیرواقعی است. هر دوی این رفتارها واقعی و بخشی از شخصیت و موجودیت او هستند. منتهی تحت تاثیر محیطهای متفاوت، فقط یک وجهه از شخصیت او را نشان داده اند. (بحثی راجع به هورمونهای اکسی توسین و سروتونین در روابط عاشقانه و تاثیر موقت آنها بر ملایم کردن رفتار فرد هم مطرح است که شاید در آینده به آن پرداختم)
به هر حال و بطور قطع فردی که بطور دائم در اینترنت در حال دعوا و جنجال است در دنیای آفلاین هم اگر شرایط مهیا شود (که حتما میشود) این وجهه از پرخاشگری خود را نمایان میکند. یا فردی که در دنیای خارج از اینترنت دوران افسردگی را طی میکند، در دنیای آنلاین گرایش بیشتری به خبرهای بد، به اشتراک گذاشتن عکسها یا موسیقی غمگین و… دارد.
فاکتور دیگری که در چگونگی رفتار افراد نقش دارد نوع مخاطب است. مثلا رفتار شما در مقابل استاد یا رییس خود با رفتارتان در جمع دوستان یا خانواده کاملا متفاوت است. متاسفانه خیلی ها در فضای اینترنت به دلیل عدم تماس مستقیم و رو در رو، حضور و وجود آدمهای واقعی در آنسوی صفحهء نمایش را فراموش میکنند. فراموش میکنند که آن فردی که شاید فرسنگها دورتر از شما نوشتهء پر از دشنام و طعنه و کنایهء شما را میخواند، آدمی واقعی است و به اندازهء یک آدم واقعی به درد می آید.
کسی که در اینترنت شخصیتی خشن، ستیزه جو، خودشیفته و تحقیرکننده دارد، در فضای خارج از اینترنت هم قطعا قابلیت تمام این خصوصیت ها را در شخصیت خود پنهان کرده است و پتانسیل رفتارهای عصبی و کنترل نشده را هم دارد.
مسالهء بسیار مهم دیگر در چگونگی رفتار همهء ما، میزان ریسک، تبعات و هزینه های رفتار ما است. معمولا پرخاشگری و جر و بحث و دعوا با آدمهای ناشناس و یا آنها که در دنیای شخصی ما حضور یا تاثیری ندارند، در زندگی ما هیچگونه تبعات و پیامدی هم نخواهد داشت. از همین رو یک فرد که در نهاد خود خشونت و خشم نهفته ای دارد برای فوران و خالی کردن این خشم به محیط آنلاین حمله میبرد چراکه آنجا برایش کمترین هزینه ها را خواهد داشت.
یک مثال مشهور در این زمینه این است که دوست شما در غیاب همسرش مدام از او بد میگوید ولی ناگهان چند روز بعد برای سالگرد ازدواجشان چند پاراگراف استاتوس عاشقانه برای همسرش می نویسد. در این مثال میتوان هم تاثیر تغییر مخاطب بر نحوهء رفتار را مشاهده کرد و هم بالابودن هزینهء رفتار و گفتار صادقانه در حضور همسر را.
و در آخر اما، باید به جنبهء دیگری از رفتار ما انسانها، که همان جنبهء مدنی و متمدنانه است اشاره کنم. میدانیم که رفتارهای اجتماعی و روابط بین فردی‌ یکی از عناصر منعکس کنندهء میزان سلامت روان مااست. هرچه تسلط ما بر روی رفتارها و واکنشهایمان بیشتر باشد، کنترل رفتارهای غریزی از جمله خشم و نفرت و حسادت هم بیشتر میشود.
کسی که خود را در دنیای غرایز خویش گم کرده است در هر شرایطی جنبه ای از آن بُعدِ بدوی خود را بروز میدهد.
مثلا ممکن است در اینترنت مدام در حال پرخاشگری و یا دعوای لفظی باشد ولی در فضای خارج از اینترنت خصوصیات غریزی دیگری مثل حسادت و کینه و سلطه گری و… را از خود نشان دهد.
اولین قدم در اصلاح و تغییر و درمان رفتارهای غیرمدنی، شناخت دقیق و عمیق از خود و پذیرش رفتارهای غلط است. اما اینکه تا چه حد یک فرد میتواند به خودشناسی و اصلاح خود برسد بحث دیگری است و خارج از این نوشته.
شبنویس

چرا رای می دهم

کشورهای دموکرات امروزی از روز اول دموکراسی نداشتند.
کلا تاریخچهء انتخابات بشکل مدرن و امروزی بیشتر از ۵-۶ قرن نیست و در بیشتر این سالها هم در این کشورها تقلب انتخاباتی و باند بازی و لابی پشت پرده انجام میشده (و هنوز تا حدی میشه) و مردم هم اغلب بین بد و بدتر انتخاب میکردند، چراکه معمولا 33727-votingpicture1200.1200w.tnسیاستمدار ایده آل که از هر نظر بر وفق مراد اکثریت مردم باشه وجود نداره مگر در کتابهای تاریخ!
اما کشورهایی توانستند دموکراسی را نهادینه کنند که این اولین قدم، یعنی عادت به مشارکت و رای دادن را، در ذهنیت عمومی و تاریخی خود نهادینه کنند. حتی با وجود تقلب،‌ حتی با وجود نبودن سیاستمدار ایده آل.
 
شاید بتوان گفت تحریم انتخابات، به عنوان یک حرکت مفید و نه مخرب تنها زمانی اثر دارد که در قالب یک سیستم با ثبات و شفاف صورت گیرد، نه در کشوری که هنوز پایه های دموکراسی آن متزلزل است و هنوز مردم و دولتمردان در حال آزمون و خطا و تمرین دموکراسی هستند. هرچند که اثرات مخرب تحریمهای اخیر در کشورهای دیگر را هم میتوانیم ببینیم. مثل انتخابات آمریکا (تحریم کردن بخشی از طرفداران سندرز) و یا رفراندوم اخیر ترکیه.
 
پینوشت: تحریم یک انتخاب است. کسی حق ندارد فرد تحریمی را بخاطر این انتخاب تحقیر یا سرزنش کند. شما میتوانید استدلال و منطق وی را نقد کنید و حتی از دست او برای همراهی نکردن عصبانی باشید، ولی یک فرد تحریمی نه خائن است و نه دشمن. میزان سنجش علاقه به ایران و آینده هم در دادن و ندادن رای نیست.
اما راستش از دید من، پایبندی، باور و تعهد به صندوق رای، به عنوان اولین قدم و رکن اولیه برای رسیدن به دموکراسی، در بین کسانی که به رییسی رای میدهند از کسانی که هیچ مشارکتی نمیکنند بیشتر است.
از دید من نفس مشارکت، در هر شرایطی، مهم تر از نتیجهء مشارکت است. همانطور که دیدیم آنچه جنبش سبز را در سال ۸۸ بوجود آورد مشارکت قاطبهء مردم در انتخابات و مطالبهء بعد از آن بود.
تاریخچهء سیاست مدرن در کشور ما طولانی نیست. و در طول ۱۰۰ سال گذشته افت و خیزها و خیر و شرهای زیادی داشته است. دولتها و حکومتها می آیند و می روند اما این مردم هستند که باید از این دستاورد تاریخی، یعنی صندوق رای (گیرم که نمادین و گیرم که بی اثر) محافظت کنند.