دربارهٔ Ali Nasr

نویسنده نیستم. بیشتر خواننده ام. گهگاه دوست دارم تجربیاتم، نوع نگاهم به پیرامون، آموخته هایم و علایق و رویاهایم را با دیگران به اشتراک بگذارم. اینجا در این وبلاگ، گاهنویسی های اغلب شبانه ام را نگهداری خواهم کرد. در صفحه فیسوبکم به نام "مصورنامه یک اصفهانی در سفر" نیز گاه به گاه از تصاویر و تجربیاتم را به اشتراک خواهم گذاشت

اینجا کاناداست

۱- من تنها عنصر ذکور در یکی از کلینیکهایی هستم که فقط جمعه ها و شنبه ها در آن مشغول به کار هستم.
امرور یک مریض داشتم که نیم ساعت قبل از وقت ویزیتش کنسل شد. از منشی پرسیدم که مریض چرا کنسل کرد.
گفت که این مریض یک کشیش است و یکی از خواهرهای کلیسا زنگ زد و کلی عذرخواهی کرد که زودتر کنسل نکردند و گفت یک مورد اورژانسی امروز پیش اومده و یک مریض در بیمارستان حالش وخیم هست و خانواده اش خواسته اند که پدرروحانی همین امروز بعد از ظهر بره برسر بالین بیمار.
پرسیدم آیا زمان دیگه ای برای ویزیت انتخاب کرد؟
منشی گفت بله فردا.
گفتم فردا که من وقتم کامل پر بود و چرا در طول هفته برای مریض وقتی رزرو نکردی؟‌
گفت چون پدر روحانی گفتند که نیاز به وقت فوری دارند و البته درخواست فرمودند که فقط با یک مرد براشون وقت ویزیت رزرو بشه نه با یک خانم.
 
۲- امروز مریضی داشتم که ۷۵ ساله که میگفت سال ۱۸۵۰ اجدادش از ایرلند به کانادا اومدند. میگفت جد اندر جد در شهر مولتون و برامپتون زندگی میکردند و همه کشاورز و مزرعه دار بودند. میگفت ۱۵ سال پیش از مولتون به بولتون (جایی که من کار و زندگی میکنم) نقل مکان کردند.
پرسیدم چرا جابجا شدی؟
گفت چون دیگه زبان محلی را نمیتونستیم صحبت کنیم.
با تعجب گفتم زبان محلی؟؟
با لبخندی کنایه آمیز گفت پنجابی (اکثریت ساکنین فعلی این شهرهای مالتون و برامپتون اهل پاکستان و هند هستند).
اصولا اینجور مکالمات در کانادا خیلی حساس هست و چون ممکنه بوی نژادپرستی بده خیلی ها سعی میکنند وارد این گفتگوها نشن. من هم نمیدونستم در واکنش به این حرف چی بگم. خود حرف خیلی مشکلی نداشت ولی نمیدونستم چی توی سر گوینده میگذشت و نمیخواستم وارد بازی نژادپرستی بشم.
خیلی ملایم سر تکون دادم.
مریض خودش ادامه داد که یک روز همسرش با عصبانیت و خشم زیاد برمیگرده خونه و میگه دیگه نمیتونم تحمل کنم و باید از اینجا بریم!
پرسیدم چرا؟
گفت توی پیاده روی باریکی داشته به خونه میومده که دو تا مرد سیک از روبرو میومدند و به زن راه ندادند و زن مجبور شده از پیاده رو بره توی خیابون و خیلی بهش برخورده.
مریض ادامه داد که همسایه مون یک مرد سیک و همسرش بودند که یک شب زمستانی دیدیم خانم که ۹ ماهه حامله بود سطل آشغال را آورده بود توی خیابون بذاره. همسر مریض از خانم همسایه پرسیده تو چرا با این وضع بارداری اینکار را میکنی. خانم همسایه گفته فردا وقت سزارین دارم ولی اینکار کار مردونه نیست و کار زن خانه است. میگفت صبح هم ساعت ۵ پاشده برای آقا صبحانه درست کرده و بعد رفته بیمارستان برای سزارین.
 
۳- اینجا کاناداست.
Advertisements

دستی در آستین سرمه ای

چند روز پیش بعنوان نویسنده‌ی مهمان در وبلاگ آرامگاه زنان رقصنده مطلبی بمناسبت هفته‌ی جنگ (دفاع مقدس) نوشتم. عنوان متن که خاطره ای بود از دوران جنگ «دستی در آستین سرمه ای» است که اینجا هم بازنشر میکنم

همینطور که پشت میز اتاق کارم نشسته بودم همکار سوئدی با ذوق و خوشحالی در حالی که به پنجره‌ اتاق اشاره می‌کرد گفت ببین چقدر قشنگه! برای دقایقی هر دو مقابل پنجره ایستادیم و به رقص هواپیماهای جنگنده‌ سوئدی در آسمان نگاه می‌کردیم. هر سال همین روزها در سوئد نمایش پرواز با هواپیماهای جنگی است. خیلی از مردم خوشحال و شاد و خندان برای تفریح و تماشا به نقاط مشخصی می‌روند و مانور و حرکات نمایشی هواپیماها را نگاه می‌کنند. در حالی‌که هر دو به آسمان خیره شده بودیم، یکی از هواپیماها که خیلی هم از ما دور نبود به سمت ما پرواز می‌کرد. بعد از چند ثانیه سکوت و با لبخندی تلخ روی لبم، آرام گفتم چقدر جالب! من شبیه همین صحنه را هم سال‌ها پیش دیده بودم… وقتی که ۷ سالم بود و در ایوان خانه‌مان در اصفهان مشغول بازی بودم…

حوالی ظهر بود و مادرم در آشپزخانه در حالیکه به رادیو گوش می‌کرد مشغول آشپزی بود. من در ایوان خانه زیر آفتاب بازی می‌کردم که صدای آژیر وضعیت قرمز از رادیو پخش شد. به آشپزخانه دویدم و دیدم مادرم بی‌اعتنا به صدای آژیر کار خودش را ادامه می‌دهد. برای من در آن سن و سال به پناهگاه رفتن هیجان خاصی داشت. یک جور بازی بود. هر چه اصرار کردم مادرم توجهی نکرد و دست از کار نکشید. من هم سرخورده به ایوان برگشتم و خودم را سرگرم بازی کردم. چند دقیقه بعد بود که ناگهان نقطه‌ای سیاه در دور دست آسمان توجهم را به خود جلب کرد. بی‌حرکت به دور دست خیره شده بودم که ناگهان متوجه شدم این یک هواپیما است که به سمت ما پرواز می‌کند. وحشت تمام وجودم را گرفته بود و از ترس بالا پایین می‌پریدم و فریاد می‌زدم و به سمت آشپزخانه که در آن لحظه‌ی خاص برایم تداعی امن‌ترین جای دنیا بود دویدم. مادرم همچنان با آرامش در حال پاک کردن گوشت بود که من با جیغ و گریه وارد آشپزخانه شدم. می‌خواستم در سریع‌ترین زمان ممکن او را قانع کنم که باید به جای امنی پناه ببریم. این حس را داشتم که هر ثانیه قرار است بمبی روی سرمان بیافتد. با جیغ و داد سعی داشتم قانعش کنم که هواپیمای عراقیها به سمت ما می‌آید.

سرانجام مادرم دست من را گرفت و درحالیکه آرامم می‌کرد با من به ایوان آمد اما دیگر هواپیمایی در آسمان نبود. هنوز هم نمی‌دانم حرفم را باور کرد یا یه. هرچند حتی مطمئن نیستم که آیا هواپیمای عراقی بود یا ایرانی. کمتر از یک دقیقه بعد صدای انفجار مهیبی بلند شد که تمام شیشه‌ها را لرزاند. بعدازظهر که پدرم به خانه آمد سعی کردم ماجرا را برایش تعریف کنم اما او بیشتر ذهنش درگیر این بود که بمب در نزدیکی محله‌ دوران کودکی‌اش خورده و نگران تلفات بود و چندان به حرف‌های من که شاید از دیدش خیال‌پردازی کودکانه بود توجه نمی‌کرد. یادم نیست همان روز بود یا روز بعد که با پدر و عموی کوچکم به محل افتادن بمب که جایی بین باغات نصرآباد اصفهان بود رفتیم. این اولین باری بود که با اثر جا مانده از بمب روبرو می‌شدم. گودالی بسیار بزرگ و عمیق وسط یکی از باغ‌های محله. هنوز یادم هست که پدرم با تعجب به دیوار کاهگلی باغ اشاره می‌کرد و می‌گفت چطور این دیوار خراب نشده! و من از روی کنجکاوی پرسیدم اگر یک نفر پشت این دیوار بود چی می‌شد؟ عموی کوچکترم گفت از موج انفجار چشم‌هایش از حدقه در می‌آمد. و این تصویر تقریبا دو سال در ذهن کودکانه من ترسناک‌ترین صحنه‌ی مربوط به بمباران بود. ترسناک‌ترین تصویر تا قبل از آن شب شوم…

این ماجرای بالا، یعنی دیدن هواپیمای دشمن در آسمان را خیلی مختصر برای همکار سوئدی‌ام تعریف کردم و گفتم جالب است که خاطره‌ای که سال‌ها بود فراموشش کرده بودم در ذهنم بیدار شد. همکارم که فکر کرد حال من بد است با تردید پرسید که آیا یادآوری این خاطره برایم سخت است و آیا دچار اختلال استرسی بعد از آسیب شده‌ام؟ من با لبخند گفتم نه! این فقط یک خاطره‌ کودکانه بود.

اما عصر آن روز خاطرات زیادی در ذهنم بیدار شد که تلخ‌ترینش خاطره‌ غروب بیستم دی ماه ۱۳۶۵ بود.

من ۹ ساله بودم و حوالی غروب همراه پدر، مادر و خواهرم سوار فیات نارنجی‌رنگمان بودیم و در اواسط خیابان طالقانی اصفهان به جایی می‌رفتیم. من از پنجره عقب به آسمان تاریک نگاه می‌کردم که ناگهان یک خط شعله‌ور،‌ چیزی شبیه شهاب‌سنگ را در آسمان دیدم که به سمت زمین می‌آمد. حتی فرصت نکردم واکنشی نشان بدم. یک یا دو ثانیه بعد، آسمان پشت سرمان به رنگ آتش شد و یکی دو ثانیه بعد صدا و موج انفجار شدیدی ماشین را لرزاند. شاید من که مسیر افتادن موشک را دیده بودم به اندازه بقیه شوک نشدم. نمی‌دانم فرمان از کنترل پدرم خارج شده بود یا موج انفجار بود که ماشین را به چپ و راست پرت کرد. پدرم همان وسط خیابان ماشین را نگه داشت و همه‌مان را به داخل جوی کنار خیابان برد. در حالی که کف جوب در آغوش همدیگر دراز کشیده و از ترس می‌لرزیدیم، صدای وحشت و هراس مردم در پیاده‌رو که در تاریکی ناشی از قطع شدن برق می‌دویدند را می‌شنیدیم.

یک نفر داد میزد چارسو (چهارسوق) را زدند! اولین بار بود که نام این محله را می شنیدم و سر همین ماجرا بود که یاد گرفتم در اصفهان قدیم به بازار میگفته‌اند سوق و این محله هر چهار طرفش بازار بوده و به همین دلیل چهارسوق نام گرفته. در گوشه‌گوشه‌‌ی این محله مغازه‌های زیادی از جمله مغازه‌های طلافروشی بود و همیشه یکی از شلوغ‌ترین محله‌های قدیمی اصفهان.

هیچ وقت یادم نیامد که آن شب به کجا میرفتیم ولی یادم هست که دو سه ساعت بعد از اصابت موشک (یا شاید بمب؟) شنیدیم که تعداد زیادی کشته شده‌اند. اواخر شب در حالی که به سمت خانه برمی‌گشتیم بنا به وسوسه‌ دیدن محل اصابت موشک/بمب، همراه پدرم به سمت محله چارسو رفتیم. یادم هست جمعیت خیلی زیادی در تمام خیابان‌ها و کوچه‌های اطراف جمع شده بودند. افسر پلیسی مدام از مردم می‌خواست راه را باز بگذارند و تجمع نکنند. ما بیشتر از چند دقیقه آنجا نماندیم و همان چند دقیقه کافی بود تا من در لابه‌لای آواری که آن سوی چهارراه روی هم تل‌انبار شده بودند یک دست از شانه جدا شده را ببینم. دستی که تلخ‌ترین خاطره‌ دوران جنگ را برای همیشه در ذهنم نقاشی کرد. دستی به رنگ خاک و خون که از آستین پاره‌ و سرمه‌ای رنگی آویزان شده بود. این تصویر برای من آنقدر ترسناک بود که حتی یادم نیست هیچ وقت راجع به آن با کسی حرف زدم!

بعد از این حمله بود که گرد غم و وحشت روی اصفهان پاشیده شد. گویا در این حمله بیشتر از ۱۰۰ نفر کشته و زخمی شدند. تا چند روز بعد شهر تقریبا خالی از سکنه شده بود. خیلی‌ها به روستاها و شهرهای اطراف رفتند. شایعات زیادی هم پخش شد که نمی‌دانم تا چه حد واقعیت داشت. تلخ‌ترینش این بود که بعد از انفجار، برخی به طلافروشی‌های زیر آوار حمله کرده‌اند و طلا دزدیده‌اند. حتی طلاهای آویزان به دست‌های قطع‌شده را.

ایران یا پرسیا. تناقضی در نسل مهاجر

دیروز برای چهارمین بار طی چند ماه گذشته با این سوال مواجه شدم و من به همه آنها تقریبا جواب و توضیحی مشابه دادم. شاید بد نباشه جواب و نظرات شما را هم در این مورد بدونم.

 اولین بار یکی از مریضها که خانم معلم دبیرستان بود پرسید کجایی هستم. گفتم ایرانی هستم.
گفت تو اولین ایرانی ای هستی که دیدم و میگه ایرانی هستم! مدتها پیش اینجا یک خانم جوان بود که وقتی سوال کردم کجایی هستی گفت پرشین هستم و من گیج شده بودم که خب پس آخرش کجایی هستی! چون تا جایی که میدونم پرشین یک نژاد و زبان است و در چند کشور دیگه از جمله افغانستان و هند هم وجود دارد. گفت بعدا از بین حرفها فهمیدم ایرانی است.

 بار دوم به یک راننده کامیون متولد مکزیک که در نوجوانی به کانادا مهاجرت کرده بود گفتم ایرانی هستم. گفت من یک دوست ایرانی دارم که اسمش وئید (وحید) است. بعد با کمی تمسخر و خنده گفت البته اون میگه پرشینه! مثل اینه که من بگم آزتک هستم  پرسید تو میدونی چرا؟؟

 بار سوم یک مریض با لهجهء بریتیش (انگلستان) که سالها پیش به کانادا مهاجرت کرده بود پرسید فرق بین پرشین و ایرانی چیه؟ بعد میگفت خیلی عجیبه که ایرانیها خودشون را پرشین معرفی میکنند و برای عوام کانادا average Canadians مشخص نیست پرشین بودن یعنی کجایی بودن.

 و دیروز یک مریض ایتالیایی الاصل داشتم که وقتی گفتم ایرانی هستم با خنده گفت یعنی تو پرشین نیستی؟؟ بعد هم گفت اصن مگه پرشین وجود داره دیگه؟

 جواب من به همه اینها این بود که متاسفانه بدلیل بدنام شدن ایران در رسانه های غرب و یک جور برچسب منفی خوردن روی اسم این کشور، برخی عزیزان مهاجر ترجیح میدن بجای گفتن ایران (که شاید در ذهن مخاطب غربی یادآور اسلام و آخوند و بمب اتم و خاورمیانه و جنگ و تروریسم و..) است از پرشین (که یادآور تاریخ و فرش و گربهء پارسی و مدرن بودن(!؟) و …) استفاده کنند. یک جور فرار از قضاوت شدن. یک جور تلاش برای ارتباط با جامعهء غرب. یک جور خود را مجزا و متفاوت (شاید هم برتر) از ایران امروز معرفی کردن.

بعد هم در مورد اینکه چرا زبان پرشین به زبان فارسی تغییر نام داده (بعد از وارد شدن زبان عربی به ایران) و اینکه پرشین بیشتر یک نژاد و زبان هست تا ملیت براشون توضیح دادم.

 به اعتقاد من اینکه ایرانیها خود را پرشین معرفی میکنند یک جنبه ی خنده دار، یک جنبه ی اشتباه، و یک جنبه ی غم انگیز داره.

مضحک:
– تصور کنید از یک یونانی بپرسید کجایی است و طرف بگه من اسپارتان هستم.
– یا از یک ایرانی یا عراقی بپرسی کجایی هستی و بگه من یک هخامنشی هستم.
– یا حتی از یک فرد مصری یا عراقی یا سوری بپرسید کجایی هستی و در جواب بگه من عرب هستم. (مسخره هم نباشه سوال پیش میاد که خب اهل کجا هستی آخرش؟ هر چند در مورد عرب بودن یا لاتین بودن این قضیه تفاوت داره با پرشین بودن)

اشتباه:
– پرشین/پارس/فارس بودن شامل همهء مردم ایران نمیشه. اون رضاشاهی که به روحش هی سلام و صلوات میفرستید هم برای همین نام این کشور را از پارس با ایران تغییر داد.
– همیشه یک نقد به نظام جمهوری اسلامی وارد بوده که تاریخ قبل از اسلام را نادیده میگیره و انکار میکنه. حس من اینه که برخی دوستانِ پرشین میخوان خودشون را به تاریخ و هویت و این حرفهای زمان امپراطوری پارسها وصل کنند و این یعنی نادیده گرفتن بخش تاریخ و هویت و این حرفهای ایران بعد از اسلام.
– از دید خیلی از تحصیلکرده های غربی، معرفی کردن یا اشاره کردن به نژاد کار زشت و حتی زننده ایه. شما میتونی توضیح بدی که پرشین نژاد نیست (که هست) ولی از دید خیلی از مخاطبها پرشین زبان یا نژاد تلقی میشه نه ملیت یا کشوری که تازه دیگه وجود هم نداره.

غم انگیز:
اینکه نسل مهاجر ایرانی (بخصوص نسل اول چند دهه پیش و فرزندان) بدلیل اینکه ایران و ایرانی اینقدر در رسانه های جهان تخریب شده و باعث شده تا این حد اعتماد به نفس و هویت و اعتبار خودش را از دست رفته می بینه که باید ملیت و کشور خودش را قایم کنه، یا خودش را با هویتی که عملا وجود خارجی نداره معرفی کنه تاسف بار و غم انگیزه.

ده دلیل شایع برای پا درد

۱۰ دلیل شایع برای پا درد.
دلایل زیاد و رایجی برای درد پا وجود دارد ولی ۱۰ دلیلی که در پایین مینویسم دلایلی هستند که اغلب مردم به آن دقت نمیکنند.
foot-pain
۱- شما سالهای سال است که یک سایز مشخص کفش میخرید. بسیاری از مردم فکر میکنند چون ۱۰ سال پیش سایز پایشان مثلا ۴۲ بوده پس هنوز هم کفش ۴۲ باید بخرند.
۲- کفشهای خود را صبح خریده اید.
سایز پا حوالی غروب به دلیل تورم ناشی از ایستادن و راه رفتن در طول روز کمی افزایش پیدا میکند. بهترین زمان برای خرید کفش عصر است.
۳- شما به ظاهر کفش و مُد بیشتر از عملکرد و کیفیت کفش اهمیت میدهید.
کفش خوب مشخصات خاصی دارد که در مطلبی جدا به آن میپردازم.
۴- اخیرا کمی افزایش وزن پیدا کرده اید.
هرچند یکی دو کیلو اضافه وزن سایز شلوار شما را تغییر نمیدهد اما فشار زیادی روی پاهای شما وارد میکند.
۵- برای فعالیت های مختلف مثل دویدن، پیاده روی، رفتن به باشگاه و… یک جفت کفش میپوشید.
بسیاری از کفشها برای فعالیت خاصی طراحی شده اند. مثلا کفش دویدن روی آسفالت با کفش مناسب برای دویدن در داخل باشگاه یا روی چمن یا ورزشهای پرفشار مثل والیبال تفاوت دارد.
۶- کمردرد یا شانه درد دارید.
این موضوع یک مسیر دوطرفه است. همانطور که درد و مشکلات پا روی زانو و کمر و شانه و گردن اثر میگذارند، درد در نواحی بالاتر هم میتواند به پا منتقل شود.
۷- اخیرا فعالیت بدنی خود را افزایش داده اید.
افزایش شدید و ناگهانی فعالیت بدنی، بخصوص ورزشهایی مثل دویدن، میتواند باعث آسیب به استخوانها و مفاصل پا شوند بدون اینکه حتی در عکس رادیوگرافی چیزی قابل تشخیص باشند.
۸- اغلب اوقات (مثلا در خانه) پا برهنه راه میروید.
یکی از مهمترین دلایل درد پا همین است. در آینده جزییات بیشتری راجع به این موضوع خواهم نوشت.
۹- از کفی کفش نامناسب استفاده میکنید.
مبحث اورتاتیک (کفی کفش طبی) در ایران تقریبا مقوله ای ناشناخته یا جدید است. مبحثی مفصل که نیاز به آگاهی رسانی گسترده دارد. اگر کفی کفش مخصوص پای شما نباشد یا اگر کیفیت آن مناسب نباشد و یا اگر نوع کفی برای مشکل یا حالت پای شما طراحی نشده باشد اثر مخرب داشته و باعث ایجاد درد میشود.
۱۰- از دید شما برند یا مارک کفش یا قیمت کفش نشان دهنده کیفیت آن است.
بارها وقتی از مریضی (بخصوص ایرانی) میپرسم آیا کفش خوب میپوشی جواب این است که بله! آدیداس یا نایک یا… میپوشم.
اتفاقا برخی کفشهای این برندهای معروف جزو مخرب ترین کفشها حساب میشوند.
کفش خوب کفشی است که مناسب پای شما باشد، طراحی و ساخت آن روی اصول بیومکانیک و آناتومی پا طراحی شده باشد، و مخصوص حالت خاص پای شما (مثل کف پای صاف، یا قوس زیاد و…) باشد.

گازوئیل، بنزین، بیمه و چند نکته برای تازه واردان به کانادا

تصمیم گرفتم تجربه ای که چند روز پیش داشتم را بهمراه چند نکته که بعد از آن یاد گرفتم با دیگران در میان بگذارم شاید که مفید باشد.

چند هفته ای هست که بالاخره بعد از چند سال زندگی در کانادا تصمیم گرفتم ماشین بخرم و دلیل آن هم شروع به کار در کلینیکی بود که در یکی از شهرهای اطراف تورنتو است و در واقع بالاخره مجبور شدم ماشین بخرم. دو روز پیش به پمپ بنزین که رفتم آنقدر خسته بودم که تازه بعد از پر کردن باک ماشین با دیزل (گازوئیل) متوجه اشتباه خودم شد و بدتر از آن تصمیم گرفتم که رانندگی کنم و ببینم چی میشه! و البته در کمال تعجب و بعد از چند ساعت رانندگی هیچ اتفاقی هم نیوفتاد و ماشین خیلی عادی حرکت میکرد. اما بعد از مشورت با یکی از دوستان تازه فهمیدم که چقدر شانس آورده ام و این موضوع چقدر میتواند به موتور آسیب بزند. به همین دلیل قرار شد که ماشین را به مکانیکی بفرستم و چون یک ماه پیش عضو انجمن انجمن اتوموبیل کانادا شده بودم با آنها تماس گرفتم و بصورت رایگان ماشین را به مکانیکی بردند تا باک باز شود و موتور شستشو داده شود و ۲۰۰ دلار ناقابل هم هزینه‌ی مکانیکی شود.

اما چند مورد که شاید برای خیلی از تازه واردین به کانادا مفید باشد

در انگلیسی آمریکایی/کانادایی به بنزین میگویند گَزولین (در انگلیسی بریتیش میگویند پترول) و به همین دلیل هم هست که در کانادا به پمپ بنزین میگویند گز استیشن که گز مخفف همان گَزولین است و البته به گازوئیل میگویند دیزل. پمپ های دیزل (گازوئیل) معمولا زرد رنگ یا دارای برچسب زرد و یا پمپ زرد رنگ هستند. در برخی کشورها مثل انگلیسی پمپ جوری طراحی شده که وارد باک ماشین بنزین خور نشود ولی در کانادا متاسفانه اینطور نیست و اشتباهی که من کردم گویا اشتباه رایجی هم هست. خلاصه برای اینکه این اشتباه پیش نیاید همیشه به رنگ زرد دقت کنید. ضمنا برعکس این اتفاق یعنی ریختن بنزین در موتور ماشین دیزلی ضرر بیشتری برای موتور دارد.

 نکته: در انگلیسی به اون دستگیرهء پمپ بنزین که لوله اش را داخل باک میکنید میگویند نازل nozzle

pumptalk-image-pc-pump-1200px

نکته دوم اینکه حتما اگر قصد خرید ماشین دارید و یا اگر صاحب ماشین هستید عضو انجمن اتوموبیل کانادا بشید که میتوانید از مزایا  و خدمات زیادی از جمله حمل خودروی خراب شده به مکانیکی مورد نظرتان دارد استفاده کنید. عضویت سالانه با سرویس ابتدایی فقط ۷۰ دلار در سال است ولی پیشنهاد میکنم گزینه‌ی پلاس را انتخاب کنید چون تا شعاع ۲۰۰ کیلومتر ماشین شما را رایگان جابجا میکنند. ضمنا اگر عضو این انجمن باشید هر جای کانادا و آمریکا میتوانید از خدماتشون استفاده کنید. در ضمن این انجمن خدمات بیمه‌ی خودرو هم ارائه میده که از خیلی از شرکتهای بیمه قیمت مناسبتری داره.

برای رفتن به وبسایت انجمن اتوموبیل اینجا کلینک کنید 

logo@2x

برای رفتن به وبسایت انجمن اتوموبیل اینجا کلینک کنید 

مکانهای گردشگری در طبیعت در کانادا

به دو دلیل به فکر تهیه‌ی این مطلب افتادم.

نخست اینکه امروز اول جولای روز ملی کاناداست و دوم اینکه بخاطر تنشهای اخیر بین آمریکا و کانادا، فکر کردم شاید برخی مثل من ترجیح دهند فعلا برای سفر و تفریح به آمریکا سفر نکنند و پولشون را در داخل همین کانادا خرج کنند. کانادا بیش از ۴۰ پارک ملی و مناطق گردشگری طبیعت دارد که در این مطلب تنها به تعداد محدودی از آنها پرداخته میشود.

۱- پارک فوریلون 

Forillon National Park

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

پارک جنگلی فوریلون یکی از پارکهای ملی در استان کبک است و از اوایل ماه ژوئن تا اوایل اکتبر باز است. از جاذبه های این پارک ملی غواصی، تماشای سیل (خوک آبی؟) و نهنگ، دوچرخه سواری، سوارکاری و پیاده روی در طبیعت است. همچنین احتمال دیدن حیوانات وحشی از جمله روباه قرمز، مووس (گوزن قطبی)، گربه شمالی، کایوت، خارپشت وجود دارد.

این پارک که به وسعت ۲۴۰ کیلومتر مربع است شامل جنگل، صخره و ساحل و مسیرهای کوهستانی برای گردش است.

وبسایت :  Forillon National Park


 ۲- پارک هزار جزیره

Thousand Islands National Park

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

 پارک ملی هزار جزیره واقع در استان اونتاریو است و تقریبا در فاصله‌ی بین مونترال و تورنتو است. بهترین زمان بازدید از این پارک اواخر ماه می تا اواسط ماه اکتبر است. عمده تفریحات و فعالیتهایی این پارک شامل قایق سواری، کایاک سواری، پیاده روی و کمپینگ است. این منطقه شامل ۲۶ جزیره اصلی و ۹۰ جزیره کوچک در وسعت ۸۰ کیلومتر و در راستای رودخانه‌ی سنت لاورنس است. اغلب فضای پارک قابل دسترسی با کایاک یا قایق موتوری است. به دلیل فاصله نسبت نزدیک به هر دو شهر اصلی مونترال و تورنتو،‌ امکان سفر و بازدید یکروزه به این منطقه وجود دارد هرچند که بسیاری ترجیح میدهند که با کرایه‌ی کلبه/چادر یک یا دو شب را در این منطقه کمپ کنند.

گفته میشود اولین ساکنین این منطقه مربوط به ده هزار سال پیش است و اشیاء و ظروف مختلفی از جمله کوزه ای ۲۵۰۰ ساله در این منطقه پیدا شده است و هنوز روی برخی صخره ها و سنگها طرحها و نقوش باستانی دیده میشود. رودخانه‌ی سنت لاورنس بین دو کشور کانادا و آمریکا واقع شده است و در طی جنگهای سال ۱۸۱۲ کشتی های جنگی دو کشور در این رودخانه حرکت میکردند و یک کشتی جنگی انگلیسی هم که در آن سالها در این منطقه غرق شده بود در سال ۱۹۶۷ از آب بیرون کشیده شد و هم اکنون در پارک برای نمایش گذاشته شده است.

وبسایت :  Thousand Islands National Park and 1000 Islands


۳- پارک جزیره‌ی پرنس ادوارد

Prince Edward Island National Park

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

پارک ملی جزیره‌ی پرنس ادوارد در استان پرنس ادوارد در شرق کانادا قرار دارد. اکثر امکانات و سرویسهای پارک از اواسط ماه می تا اویل اکتبر فعالیت میکنند ولی تنها در ماههای جولای و آگوست تمام سرویسها در دسترس است. عمده‌ی فعالیتهای این پارک شامل شنا کردن در ساحل اقیانوس، پیاده روی، تماشای پرندگان و دوچرخه سواری است. یکی از جاذبه های این پارک خانه‌ی سبز نام دارد که خانه ای است که الهام بخش داستان نویسنده‌ی رمان کلاسیک Anne of Green Gables بوده است.

وبسایت : Prince Edward Island National Park


۴- پارک کوهستانی ریولستوک

Mount Revelstoke National Park

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

پارک کوهستانی رِولستوک در استان بریتیش کلمبیا قرار دارد که در تمام طول سال باز است اما تسهیلات برای بازدیدکنندگان از  اکتبر تا می بدلیل بارش برف تعطیل است. بسته به فصول مختلف فعالیتهای متعددی در این پارک وجود دارد از جمله اسکی، پیاده روی در طبیعت و کمپینگ. این پارک تنها پارک طبیعی در کانادا است که به بازدیدکنندگان اجازه ورود و گردش با خودرو را میدهد. تخمین زده شده که سالانه حدود ۶۰۰هزار بازدیدکننده به این پارک سر میزنند.

وبسایت : Mount Revelstoke National Park


۵- پارک گراسلند – مرغزار

Grasslands National Park

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

علفزارهای گراسلند در استان ساسکاچوان واقع شده است و بین ماههای می و اکتبر برای کمپینگ مناسب است. غالب فعالیتها در این پارک شامل کمپینگ، تماشای ستاره ها، کایاک سواری، دوچرخه سواری و بازدید از حیات وحش بخصوص بوفالوهای شمالی است.

این پارک یکی از معدود مرغزارهای طبیعی است که دست نخورده باقی مانده است. رودخانه های پرپیچ و خم و مردابهای پراکنده در گوشه کنار این مرغزار به چشم میخورند. تابستانهای گرم و خشک و زمستانهای سرد و یخبندان باعث شده تا گونه های مختلف  گیاهان و حیوانات وحشی در این منطقه به چشم بخورند.

همچنین این پارک دارای حفاظت‌گاه آسمان تاریک برای جلوگیری از آلودگی نوری است و بهمین دلیل شبهای پرستاره و بسیار زیبایی دارد.

وبسایت : Grasslands National Park


۶- پارک بروس پِنینسولا

Bruce Peninsula National Park

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

پارک بروس پنینسولا در استان اونتاریو قرار دارد و بین ماههای می و اکتبر برای گردشگران باز است. تفریحات پارک شامل صخره نوردی، گردشگری طبیعت، پیاده روی، شنا، کایاک و کانوسواری، غارگردی و بازدید از کشتی غرق شده است. انواع مختلفی از سنجابها، گوزن، راسو، راکون، خرس سیاه، و روباه قرمز در این پارک زندگی میکنند.

صخره های آهکی بروس پنینسولا یکی از دیدنی ترین مناظر طبیعی کاناداست. این پارک زیبا پر است از غارهای متعدد، چشمه ها و گودالهای طبیعی است. جذابترین قسمت پارک گروتو است که یک غار فیروزه ای در کنار ساحل است.

وبسایت : Bruce Peninsula National Park


۷- پارک پوینت پِلی

Point Pelee National Park

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

 پارک پوینت پِلی در جنوب غرب استان اونتاریو و در نزدیکی شهر وینزور است. این پارک از اواسط آپریل تا اوایل اکتبر فعال میباشد و از امکانات و تفریحات این پارک میتوان به شنا، دوچرخه سواری در طبیعت، پیک نیک، کانو و کایاک سواری، ماهیگیری و پیاده روی اشاره کرد. یکی از جاذبه های خاص این پارک تماشا و عکاسی از پرندگان مختلف و زیبایی است که در این پارک میتوان دید. پوینت پلی نامی است که فرانسوی ها روی این منطقه گذاشتند که به معنی منطقهء عریان است چرا که شرق این منطقه صخره ای است و هیچ درختی ندارد.

 پارک پوینت پلی که به شکل یک مثلث میباشد در واقع جنوبی ترین قسمت خاک کانادا محسوب میشود به همین دلیل آب و هوای این پارک نسبت به سایر نقاط کانادا نسبتا گرمتر بوده و به همین دلیل درختان جنگلی و گونه های مختلف و متنوع حیوانات و پرندگان در آن زندگی میکنند.

بومی های کانادا از حدود ۶۰۰۰ سال پیش در این منطقه زندگی میکرده اند و اشیا و ظروف باستانی زیادی در این مکان پیدا شده اند. در سال ۱۷۰۰ میلادی نیروی دریایی انگلیس در این منطقه تاسیسات ساخت کشتی بنا کرد.

وبسایت : Point Pelee National Park


۸- پارک یوهو

Yoho National Park

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

پارک یوهو در استان بریتیش کلمبیا یکی از زیباترین جاذبه های طبیعی کاناداست و در تمام طول سال قابل بازدید است هرچند کمپینگ فقط از اواسط ماه می تا اوایل اکتبر امکان پذیر است. این پارک در دامنه های غربی کوههای راکی است و از جمله تفریحات آن کمپینگ، اسکی، پیاده روی، ماهیگیری، کوه نوردی، تماشای حیاط وحش، کانو و کایاک سواری، رفتینگ و دوچرخه سواری است. یوهو به زبان سرخپوستی به معنای حیرت است و دلیل این نامگذاری چشم انداز حیرت انگیز این پارک در میان ۲۸ قله کوه مختلف و آبشارهای متعدد و دریاچه ها و دره های خیره کننده است.

در این پارک منطقه ای وجود دارد که فسیلهای موجودات دریایی مربوط به ۵۰۰ میلیون سال پیش یافت میشود

fossilesوبسایت : Yoho National Park


۹- پارک گروس مورن

Gros Morne National Park

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

پارک گروس مورن در استان نیوفانلند واقع شده است و از اواسط ماه می تا اواسط اکتبر قابل بازدید است. از ماه ژوئن تا سپتامبر هر ۷ روز هفته تسهیلات پارک قابل استفاده هستند. در طول زمستان قسمتهای محدودی از پارک قابل دسترسی است. تفریحات عمده در این پارک شامل گردشگری در طبیعت، دوچرخه سواری، کایاک سواری، شنا، اسکی و قایق سواری است. این پارک یکی بعنوان یکی از میراثهای جهانی یونسکو ثبت شده است.

وبسایت : Gros Morne National Park


۱۰- پارک دریاچه های واترتون

Waterton Lakes National Park

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

پارک دریاچه های واترتون در استان آلبرتا قرار دارد و در تمام طول سال قابل دسترسی و بازدید است ولی شلوغ ترین زمان در ماههای جولای و آگوست است. قایق سواری، ماهیگیری، غواصی، کایاک سواری، پیاده روی و طبیعت گردی، تماشای حیات وحش، کوه نوردی، تماشای ستارگان، دوچرخه سواری، اسکی و سورتمه سواری از جمله تفریحات مختلف این پارک در طول سال است.

یکی از جاذبه های معروف این منطقه هتل زیبای پرنسِ ولز با پس زمینهء آبی دریاچهء واترتون و کوههای متعدد است. این مکان از جمله گردشگاههایی است که به همان تعدادی که بازدیدکنندهء کانادایی دارد از سایر نقاط جهان هم به این منطقه سفر میکنند.

وبسایت : Waterton Lakes National Park


۱۱- پارک ملی فاندی

 

Fundy National Park

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

پارک فاندی در استان نیو برانزویک قرار دارد و اکثر امکانات پارک از اوایل ماه می تا اواسط اکتبر در دسترس است. در ماههای جولای و آگوست تمام امکانات پارک قابل دسترسی است. از جمله فعالیتهای تفریحی در این منطقه میتوان به پیاده روی در طبیعت، کایاک و کانو سواری، حیات وحش، گلف، شنا،‌ماهیگیری، کوهنوردی، دوچرخه سواری، تماشای آبشارها و غواصی اشاره کرد.

بیشترین میزان جزر و مد در جهان در این منطقه که در کنار ساحل اقیانوس واقع شده است اتفاق می افتد. ازجمله امکانات این پارک کمپ در چادرهای مغولی و همچنین برنامه های مختلف موسیقی زنده است.

وبسایت : Fundy National Park


۱۲- پارک جَسپِر

Jasper National Park

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

پارک جسپر در استان آلبرتا و غرب ادمونتون است و در تمام سال قابل استفاده می باشد. در طول زمستان ورزشها و تفریحات زمستانی زیادی در این پارک برگزار میشود ولی شلوغ ترین فصل تابستان و خلوت ترین زمان پاییز است. از جمله تفریحات در این پارک میتوان به کمپینگ، پیاده روی و گشت و گذار در طبیعت، شناکردن در دریاچه و چشمه های آب گرم، تماشای حیات وحش، دوچرخه سواری، کوهنوردی، کایاک و کانو سواری، صخره نوردی، ماهیگیری، اسکی، اسکیت،  گلف و تماشای ستارگان اشاره کرد. پارک جسپر بزرگترین پارک در کوههای راکی است و شامل دریاچه های زیبا، کوهها، آبشارها و جنگلهای متعدد است.

این پارک هم در فهرست جهانی یونسکو قرار دارد و از حدود ۴ سال پیش بالکن شیشه ای هیجان انگیزی در آن ساخته شده است که میتوانید در ویدئوی زیر تماشا کنید.

وبسایت : Jasper National Park


۱۳- پارک ساحلی اقیانوس آرام

Pacific Rim National Park

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

پارک ساحلی اقیانوس آرام در استان بریتیش کلمبیا قرار دارد و بدلیل تعداد بالای گردشگران، از اول ماه می تا آخر سپتامبر باید مکان استقرار و مسیر پیاده روی ساحلی غرب از قبل رزرو شود. پارک در تمام طول سال باز است . از جمله تفریحات در این پارک پیاده روی و گردش در طبیعت، موج سواری، شنا، تماشای طوفان، کایاک سواری، قایق سواری و دوچرخه سواری است.

وبسایت: Pacific Rim National Park


۱۴- پارک ملی بَنف

Banff National Park

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

 پارک ملی بَنف در استان آلبرتا و در تمام طول سال قابل دسترسی است. قایق سواری، ماهیگیری، طبیعت گردی، سوارکاری، شناکردن در چشمه های آب گرم، تماشای حیات وحش، گلف، اسکی، اسنوموبیل و غواصی از جمله تفریحات موجود در این پارک است. پارک بنف پر بازدیدکننده ترین پارک طبیعت در کانادا است و یکی از پرطرفدارترین مناطق توریستی برای گردشگران کانادایی و خارجی در طی تعطیلات است.

وبسایت: Banff National Park


۱۵- کوهستان کِیپ برِتون

Cape Breton Highlands

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

پارک کوهستانی کیپ برتون در استان نوآ اسکوشیا است و از ماه می تا اکتبر قابل بازدید است. البته مسیر پیاده روی که کابوت تریل نام دارد در سراسر سال باز است. پیاده روی، گردشگری طبیعت، حیات وحش بسیار متنوع و زیبا، قایق سواری،‌ ماهیگیری، دوچرخه سواری، شنا و گلف از جمله تفریحات رایج در این منطقه است. پارک کیپ برتون از این نظر خاص و زیباست که ترکیبی بسیار جذاب از کوهستان، دریا و جنگل است. ۲۶ مسیر پیاده روی در این پارک وجود دارد.

وبسایت: Cape Breton Highlands


۱۶- پارک مونت ترمبلان

 

Mont-Tremblant National Park

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

پارک مونت ترمبلان در استان کبک قرار دارد و در تمام طول سال قابل بازدید است. در زمستان پیست اسکی پارک قابل استفاده  است. سایر فعالیتهای رایج در این پارک گردشگری طبیعت، پیاده روی، قایق سواری، کایاک و رفتینگ، تماشای حیات وحش و کمپینگ است.

وبسایت: Mont-Tremblant National Park


و دست آخر پیشنهاد میکنم حتما در فصل زمستان به یکی از شهرهای شمالی مثل شهر تیمینز که من یک ماه در آنجا اقامت داشتم بروید و تفریحات زمستانی از جمله اسنوموبیل را تجربه کنید

 

برای آشنا شدن با تعداد بیشتری از مناطق زیبا و گردشگری در کانادا به لینک زیر سر بزنید

https://www.tourradar.com/days-to-come/reasons-to-visit-canada/

 

 

قسمت دوم ویدئوی خاطرات جام جهانی برزیل

قسمت دوم از ویدئوی خاطرات من از جام جهانی برزیل