غذاهای مضر برای سگهای خانگی

سالها پیش استاد درس انگل شناسیمان گفت که نباید به سگ خانگی قند و گوشت خام یا نیم پز (مثل کباب) داد چون گوشت خام ممکن است حاوی انگلی خطرناک باشد که در بدن سگ رشد میکند و به انسان منتقل میشود. قند هم باعث عوارض مختلفی از جمله دیابت و تنگی عروق خونی (درست مثل عوارض قند در انسان)‌ میشود.

اما ماجرا فقط به این دو مورد ختم نمیشود و متاسفانه بسیاری از افرادی که سگ خانگی دارند از غذاهایی که برای سگ مضر است و حتی میتوانند باعث مرگ حیوان شوند اطلاعی ندارند. بارها دیده ام برخی با تعجب یا تمسخر راجع به فرهنگی که در آن غذای آماده و کنسرو شده به حیوانات خانگی شان میدهند صحبت میکنند و با افتخار میگویند که غذای سگمان هرچه خودمان میخوریم است. این موضوع باعث شد که مطلب پایین راجع به غذاهای مضر را تهیه کنم و امیدوارم افراد علاقه مند به نگهداری حیوانات به این موضوع توجه بیشتری داشته باشند

foods-dogs-should-not-eat-human-foods-that-are-dangerous-to-dogs

۱- شکلات: شکلات علاوه بر کافئین ماده ای به نام تئوبرومین دارد (بخصوص شکلاتهای تلخ) که در سگ و گربه باعث استفراغ، دل درد، لرزش عضلات، به هم خوردن ریتم ضربان قلب، تشنج و حتی مرگ میشود. خیلی ها فکر میکنند شکلات چندان مضر نیست اما خطر شکلات را بخصوص در سگهای کوچکتر و حتی با خوردن یک تکه کیک شکلاتی جدی بگیرید و حتما با دامپزشک خود مشورت کنید.
 
۲- قند و شکر: مواد شیرین حاوی گلوکز هستند. ماده ای شیرین و وسوسه انگیز هم برای انسان و هم حیوان. گلوکز در بدن انسان و حیوانات عوارض گوناگونی از جمله ایجاد التهاب و تنگی عروق و همچنین در مقادیر بالا باعث از کارافتادگی پانکراس و ابتلا به بیماری دیابت میشود. علائم دیابت در سگها نیز مشابه انسان شامل تشنگی و گرسنگی بیش از حد، ادرار کردن مکرر حتی گاهی عدم کنترل ادرار و همچنین تاری دید و کدری چشم میباشد.
 
۳- پیاز و سیر: ضرر پیاز برای انسان فقط بوی دهان و اشک چشم است! اما عوارض آن برای سگ و گربه بسیار جدی تر است. پیاز و سیر حاوی ماده ای هستند که در سگ و گربه باعث آسیب به گلبولهای قرمز خون میشود. این عارضه چه از طریق پیاز و سیر خام و چه پخته میتواند باعث کم خونی، خستگی دائم و حتی در صورت مقدار زیاد باعث مرگ حیوان شود. توجه داشته باشید که پیاز در خورشت و انواع غذاهای خانگی وجود دارد و به همین دلیل است که هرگونه غذایی که در آن پیاز وجود دارد برای سگ خطرناک است.
۴- قهوه: شاید بعید باشد کسی به سگ خود قهوه بدهد اما به هر حال از انسان هر کاری بر می آید. قهوه حاوی ماده ای است که باعث تحریک سیستم عصبی سگ و درنتیجه بروز استفراغ، بی قراری، طپش قلب و حتی مرگ میشود.
 
۵- انگور و کشمش: هنوز مادهء مسموم کننده در انگور و کشمش که باعث عوارض در سگ میشود کشف نشده است اما به هر حال خوردن آنها میتواند منجر به آسیب یا حتی از کار افتادن کلیه های حیوان شود. همچنین ممکن است حیوان دچار اسهال و استفراغ، کاهش فشار خون و بی اشتهایی شوند. از کار افتادن کلیه ها میتواند باعث مرگ حیوان شود. توجه داشته باشید که عوارض و خطرات کشمش از انگور بیشتر است.
 
۶- مشروبات الکلی: سگ به دلیل جثه کوچکترش نسبت به انسان خیلی بیشتر میتواند از مصرف الکل أسیب ببیند. اگرچه سگ بصورت غریزی از بوی الکل فرار میکند اما ممکن است سگ شکلاتهای الکل دار و یا نوشیدنیهای الکلی با درصد پایین تر مانند آبجو مصرف کند.
همچنین آبجو بدلیل مخمر موجود در آن میتواند برای حیوان مشکلات مختلف گوارشی بوجود آورد.
 
۷- محصولات لبنی از جمله شیر: برخی از سگها هم مانند برخی انسانها به لاکتوز موجود در شیر حساس باشند و این باعث اسهال و استفراغ و مشکلات گوارشی میشود. اگرچه این عارضه به خودی خود کشنده نیست اما میتواند باعث عفونتهای گوارشی خطرناک شود.
 
۸- هستهء سیب: هستهء سیب و همچنین برخی دیگر از میوه ها مانند هلو و آلو دارای ماده ای به نام سیانید هستند که حتی برای انسان هم میتواند خطرناک باشد. بدلیل جثهء کوچکتر حیوان عوارض این ماده میتواند بسیار شدید تر از انسان باشد. این عوارض شامل سرگیجه، سختی تنفس، تشنج، سنکوپ، بیهوشی و حتی کوما شود.
 
۹- تخم مرغ خام: تخم مرغ خام حاوی آنزیمی است که باعث کاهش ویتامین ب در بدن و درنتیجه کم خونی حیوان میشود. همچنین تخم مرغ خام میتواند حاوی باکتری سالمونلا باشد که باعث عفونت گوارشی حیوان میشود.
 
۱۰- آدامس: جدای از شیرینی موجود در آدامس، ماده ای در همهء آدامسها ازجمله آدامس بدون قند وجود دارد که برای انسان مضر نیست ولی برای سگها سمی است. جدای از این مادهء مسموم کننده، خود آدامس میتواند باعث انسداد روده و حتی مرگ حیوان شود. همچنین ماده ای در آدامسهای بدون قند (رژیمی) وجود دارد که باعث افزایش انسولین و درنتیجه کاهش شدید قند خون و نیز نارسایی کبد حیوان میشود.
۱۱- استخوان مرغ: استخوان مرغ پس از آنکه زیر دندانهای سگ خرد شد ممکن است بصورت نوک تیز و شبیه سوزن یا تیغ ماهی بلعیده شود و در گلو یا مسیر گوارشی باعث زخم و پارگی شود
 
فراموش نکنیم. آنچه شما به عنوان غذای خود انتخاب میکنید، حتی اگر برایتان مضر باشد، حاصل اختیار و آگاهی خود شماست. اما حیوان خانگی چنین اختیار و آگاهی ای ندارد و این شمایید که مستقیما مسوول سلامت و تغذیهء مناسب حیوانات خانگی تان هستید.
برای پیگیری شبنویس در تلگرام روی لینک زیر کلیک کنید

افراد مجرد در لیست معلولین طبقه بندی میشوند

طبق تعریف جدید سازمان بهداشت جهانی که قرار است بزودی منتشر شود، از این به بعد مردان و زنان مجردی که به هر دلیلی شریک جنسی برای تولید مثل ندارند، نازا تلقی شده و در گروه معلولین (ناتوان جنسی) دسته بندی میشوند و از حقوق آنها بهره مند خواهند شد.
سازمان بهداشت جهانی که معتبرترین سازمان در حیطهء پزشکی است در بیانیهء اخیر خود اعلام کرده است که هر فردی حق تولید مثل دارد حتی اگر شریک جنسی و یا همسر نداشته باشد. به همین دلیل برای دسترسی به حقوق و خدمات برابر، از این به بعد کشورهای متعهد به پروتکل سازمان بهداشت جهانی موظف خواهند بود افراد مجرد و همچنین همجنسگرایی که متقاضی داشتن فرزند از طریق لقاح مصنوعی (آی.وی.اف) هستند را هم در لیست اولویت خود قرار دهند. قبلا فقط زوجهای متقاضی داشتن فرزند که قادر به تولید مثل طبیعی نبودند میتوانستند از این خدمات استفاده کنند.
البته بعیده ایران به این تعریف جدید توجهی کنه. چه از بُعد حکومتی و چه از بُعد قربونش برم اجتماعی!

برای پیگیری مطالب شبنویس در تلگرام روی لینک زیر کلیک کنید

http://Telegram.me/shabnevisblog

HUM صدای وحشتناکی در برخی کشورها

در برخی از شهرهای کانادا،‌ نیوزلند، انگلیس وآمریکا  گاهی صدای وحشتناک و بلندی بخصوص در اوایل صبح و یا نیمه شب شنیده میشه که هنوز دلیلی علمی برای آن پیدا نشده است. این صدا شبیه به شیپور یا ترومپت است که به قول یکی از دوستان انگار صدای صور اسرافیل است. چند وقت پیش این صدا در شهر ویندزور کانادا شنیده شد که در ویدئوی پایین نشان داده میشود.

به دلیل اینکه برخی از مردم کانادا دچار وحشت شده اند دولت کانادا بودجه ای را صرفا برای تحقیق و یافتن علت این صدا تخصیص داده است. در خصوص این صدا گفته اند که امواج صوتی با فرکانس پایین است که حتی شاید منجر به وزوز گوش شوند و جالبتر اینکه هنگامی که صدای هوم تولید میشود فقط برخی قادر به شنیدن این صدا هستند و برخی هم از احساس لرزش شبیه به ویبره در تمام بدن خود گزارش داده اند. برخی گفته اند گذاشتن پنبه یا پلاگ در گوش هم باعث کمتر شدن صدا نشده است. این صدا برای کسانی که آن را میشنوند بسیار آزار دهنده بوده و تا بحال سه مورد خودکشی در انگلستان به دلیل شنیدن این صدا گزارش شده است.

برای خواندن راجع به صدای هوم در ویکیپدیا اینجا کلیک کنید

مار در آرم سازمانهای بهداشت و درمان نشانهء چیست؟

یکی از اماکنی که هربار در اصفهان مهمانی از شهر یا کشور دیگری دارم حتما همراهشان میروم کلیسای وانک است. روی دیوارهای داخل کلیسا نقاشی داستان خلقت از آدم و حوا شروع میشود و تا آخرالزمان و روز داوری ادامه دارد. امسال تابستان برای اولین بار این نقاشی نظرم را جلب کرد. عجیب بود که تا بحال ندیده بودمش و برایم جالب بود که هنوز مرز حماقت و جهالت مسوولین به نقش و نگارهای داخل کلیسا نرسیده و آنها را مثل اماکن دیگر تاریخی اصفهان سانسور نکرده اند و روی آن را گچ نگرفته اند

img_4455

بخشی از داستان موسی و قوم بنی اسرائیل بر دیوار کلیسای وانک

از آرتینه، دوست قدیمی و ارمنی ام ماجرای این نقاشی را پرسیدم که از روی کتاب مقدس مسیحیان ماجرا را برایم نقل کرد. میگفت موسی قوم بنی اسرائیل را از دست فرعون مصر آزاد میکنه و تا به کنعان ببرد اما به دلیل مشکلات مختلف مسیر چهل روزه ای که قرار بوده طی کنند چهل سال طول میکشه و مجبور شدند بارها و بارها اون مسیر را پیاده طی کنند. تا اینکه مردم شروع به اعتراض و شکایت میکنند که ای کاش در مصر مانده بودیم و اصلا نمی آمدیم و خلاصه ناشکری میکنند. در آن زمان طبق کتاب مقدس، مجازاتِ گناه و ناشکری خیلی شدید بوده «پس خداوند، مارهای آتشی در میان قوم فرستاده، قوم را گزیدند و گروهی کثیر از اسرائیل مردند. و قوم نزد موسی آمده و گفتند: گناه کرده ایم زیرا که بر خداوند و بر تو شکایت آورده ایم، پس نزد خداوند دعا کن تا مارها را از ما دور کند.»  و خدا به موسی میگوید :«ماری بساز و آن را بر نیزه ای بردار، و هر گزیده شده ای که بر آن نظر کند خواهد زیست».

آرتینه میگفت که یکی از ریشه های وجود مار به عنوان سمبل درمان و پزشکی در طب قدیمی همین ماجرا بوده. این گفتگو باعث شد در اینترنت جستجویی کنم و متوجه شدم که داستانهای افسانه ای و اسطوره ای دیگری هم مرتبط با این علامت وجود داشته. مثل داستان عصای چاووش هِرمِس که از خدایان یونان باستان بوده است. عصایی که از دو مار در هم تنیده تشکیل شده است و نماد فعالیت چاکراها حتی در طب سنتی هندی و یوگا هم بوده است. هرمس افسونهای خود را به یاری این عصا جاری میساخته است.

47dba8f2be0cd8d72ae960c9a9b5d93b

عصای چاووش هرمس

داستان دیگر ماجرای چوبدست اسقلبیوس است. اسقلبویس یا آسکِلِپیوس در یونان باستان بعنوان خدای سلامت و بهبودی شناخته میشده است و در آن زمان برای بزرگداشت آسکِلِپیوس، مارهای غیرسمی در مراسم و آیین درمانی بکار گرفته می‌شدند، این مارها در میان اتاق استراحت بیماران و زخمی‌ها می‌خزیدند.

7302047_orig

عصای آسکلیبوس

حتی در متن سوگندنامهء اصلی بقراط هم آمده است: «من به خدایان سلامت و تندرستی آپولون و آسکلپیوس و هایجیا و پاناسیا و به تمام خدایان سوگند میخورم…» امروزه همچنان سازمانهای درمان و بهداشت زیادی سراسر دنیا از مار در علامت و نماد خود استفاده میکنند از جمله سازمان بهداشت جهانی که لوگوی آن را در پایین می بینید

who

آرم سازمان بهداشت جهانی

منظور شما دقیقا از فرهنگ چیست؟

شاهد بحثی بودم که یک طرف ماجرا میگفت ایرانیها بی فرهنگ شده اند و طرف دیگر که آشفته و عصبانی شده بود میگفت تو در غرب ذوب شده ای و فرهنگ غنی ایران را فراموش کردی.
aspects-of-culture-beyond-language-infograph-869x1024
واقعیت این است که خیلی از ما دچار اشتباه رایجی در بحث های مربوط به فرهنگ هستیم. وقتی صحبت از فرهنگ میشود، چه فرهنگ کشورهای مختلف، چه شهر یا جامعه و یا اشخاص، اول از همه باید پرسید تعریف شما از فرهنگ چیست؟ آیا وقتی شما از فرهنگ حرف میزنید از تاریخ و شعر و هنر و ادبیات صحبت میکنید؟ به طرز حرف زدن و رفتار کردن و لباس پوشیدن و غذاخوردن آدمها اشاره میکنید؟ منظورتان طرز رانندگی است؟ یا منظورتان باورها و اعتقادات یک جامعه است؟ از قوانین و پایبندی به رعایت قوانین حرف میزنید یا از اهمیت رعایت اصول اخلاقی؟ به عادتهای رایج و کلیشه ها و روال عادی زندگی اشاره میکنید یا از میزان کتابخوانی و دانش و توانایی و استعداد یادگیری افراد حرف میزنید؟ آیا از دید شما فرهنگ محدود به مرزهای جغرافیایی و تاریخی است یا افراد و جوامع دور از هم و با سابقهء تاریخی کاملا متفاوت هم میتوانند تشابهات و مشترکات فرهنگی داشته باشند؟ و… به نظر من به دلیل همین گستردگی تعاریف و اجزای مختلف چیزی به اسم فرهنگ است که اغلب در بحثهای عمومی، هر کس راجع به آنچه در ذهن خود تصور کرده حرف میزند بدون آنکه بداند طرف دیگر چه تصوری از فرهنگ دارد. مثلا اگر کسی بگوید من عاشق فرهنگ ایران هستم دقیقا منظورش چه اجزایی از فرهنگ است. و اگر کسی بگوید من از فرهنگ ایران متنفرم دقیقا به چه بخشهایی از آن اشاره میکند. آیا اساسا در توصیف فرهنگ، که نمیتوان هیچ دو آدمی را پیدا کرد که تمام اجزای فرهنگی آنها عین هم باشد، میتوان از صفات خوب و بد استفاده کرد؟ بی فرهنگ و بافرهنگ اصلا معنایشان چیست؟ فرهنگ غرب و شرق یا هر دو قطبی دیگری که برای فرهنگ استفاده میشود به چه چیزی اشاره میکند؟‌ آیا یک نفر از شرق الزاما فرهنگش شرقی است؟ غربزدگی که مستقیما به فرهنگ غرب با بار معنایی منفی اشاره میکند، دقیقا راجع به چه چیزی صحبت میکند؟ اصلا آیا غربزگی یا شرقزدگی باید بار معنایی خوب و بد داشته باشند؟ آیا پایبندی به فرهنگ یک ارزش است؟
اصلا وقتی میگوییم فرهنگ ایرانی، منظورمان چه کسانی است؟

نقاشی های روی دیوار در توالتهای زنانهء تورنتو

zahraتوی تراموا نشسته بودم. دیر وقت بود و بیشتر صندلی ها خالی بودند. بی حوصله و خسته از یک روز طولانی و سنگین به اطراف نگاه میکردم که چشمم افتاد به عکس دختری روی جلد روزنامه ای که روی صندلی کناری ام ولو شده بود. با خودم گفتم چقدر شبیه ایرانیهاست و اگر یکی از دوستانم همراهم بود شرط بندی میکردم که صاحب این عکس یک ایرانیه و توضیح میدادم که چهرهء ایرانیها یک حالت خاص و غیرقابل توصیفی داره که حتی توی کشورهای دیگهء خاورمیانه هم دیده نمیشه. نمیدونم چیه ولی کاملا میشه تشخیص داد. همینطور که با این افکار بازی میکردم از روی کنجکاوی خم شدم و روزنامه را برداشتم تا ببینم آیا حدسم درست بوده یا نه.
دیدم گوشهء تصویر نوشته زهرا سالکی گرافیتی های زنان را از دستشویی (توالت) بیرون می آورد.
موضوع برام جالب بود. سریع مبایلم را برداشتم و وبسایت شخصی اش را پیدا کردم. دیدم او هم ساکن تورنتو است و دانشجوی دانشگاه یورک.
توی وبسایتش که به زبان انگلیسی است قسمتی وجود داره به اسم «دخترها حرف میزنند» که زیرش نوشته:
«همه چیز از یک شب در یک بار (میخانه)  مورد علاقه ام در تورنتو شروع شد. بعد از کمی نوشیدنی در حالیکه در صف دستشویی خانمها ایستاده بودم چشمم افتاد به یک نقاشی کوچک روی دیوار که زیرش نوشته «ما دخترها همه خوشگلیم». وقتی که وارد دستشویی شدم متوجه شدم که دور و برم پر از نقاشی ها و نوشته های دیگه است و انگار صدای همهء اون دخترها را میشنوم.»
حس اون لحظه اش رو شبیه کسی که اولین باره رنگ قرمز را میبینه توصیف کرده.
نوشته «تصور کن تمام عمرت در اتاقی زندگی میکنی که پر از رنگهای مختلفه و هیچ وقت اونها را ندیدی تا اینکه یک شب که کله ات کمی گرم شده یکدفعه با خودت میگی خدایا این رنگها چی هستند! حس میکردم سرزمینی ناشناخته را کشف کردم. دنیای نامرئی و زیرزمینی فرهنگ زنانه که قرار بود از بین بره.
grafitty
«دخترها حرف میزنند» یک مستند و پروژه ای تصویری است که اغلب آن از توالتهای زنانه در بیشتر از ۵۰۰ بار(میخانه) تورنتو، نیویورک و مونترال جمع آوری شده». زهرا سالکی در ادامه نوشته که این پروژه قصد داره قسمت کوچکی از فرهنگ زیرزمینی شهری زنان راکه قرار نبوده بصورت عمومی و دائمی دیده بشه به تصویر بکشه. «این زنان و دختران آنچه را واقعا احساس میکنند روی دیوارها نوشته اند و از ردپایی صادقانه از خودشون بجا گذاشتند. هیچ کس نمیدونه چه کسی اونها را کشیده و ممکن بود هرزمانی همگی پاک بشن. این پروژه ۲ سال پیش شروع شد و من هیچ وقت تا این حد عاشق یک پروژه نبودم. گاهی اوقات که مشغول ویرایش تصاویر هستم سعی میکنم چهرهء صاحب اثر را تصور کنم اما نمیتونم. تنها چیزی که همیشه میتونم حس کنم احساس واقعی و خام اون افراد است.
برای من گرافیتی و جمله های افراد از آرزوهای اونها حرف میزنند. به نظرم مهمه که اینها حفظ و جمع آوری بشن و بصورت یک مجموعه و بخشی از جامعه بهشون نگاه عمیق تری بشه. حتی اگه خیلی از این جمله ها طعنه و یا هجو هستند باید سوال کرد چرا این دخترها در جامعه و جایی که دیگران حضور دارند خودشون را ابراز نمیکنند.
خیلی از این نقاشی ها نشان دهندهء یک روح چموش و بی پرواست که به شکلی بسیار محافظه کارانه آرام و اهلی شده.
چی میشد اگه یاد میگرفتیم تا این حد مراقب رفتار و افکار خودمون نباشیم؟ در اینصورت توی چه جور جامعه ای میتونستیم زندگی کنیم؟»
توی وبسایتش دیدم بزودی نمایشگاهی هم در این زمینه داره و آرزوش اینه که این مجموعه را در آینده بصورت کتابی منتشر کنه. شاید اگر برنامه های درسی و کاریم اجازه بده سری به نمایشگاهش بزنم. نمایشگاهی که در یک شب دیروقت و روی یک صندلی خالی تراموا پیدا کردم.

آنا از سوئد، نوزادی سرراهی در مشهد است

دختری از سوئد به نام آنا شیرلا آلفردسون، کودکی سرراهی در مشهد بوده است. او متن زیر را در فیسبوک منتشر کرده و از ساکنین مشهد %db%b4درخواست دارد که اگر میتوانند سرنخی به او بدهند تا بتواند پدر و مادر واقعی خودش را پیدا کند.
آنا که زبان فارسی نمیداند ساکن سوئد است و دو فرزند دارد. او در فیسبوک گروه «در ایران میبینمت» با کمک دوستی فارسی زبان نوشته است:
«سلام به همتون!
من شهریور سال ۱۹۷۷ (۱۳۵۶) در مشهد بدنیا آمدم. بعد از اون در یک پرورشگاه قرار گرفتم. پرورشگاه فرح پهلوی.
تنها چیزی که میدونستم اونجا این بود که من یک بچهء سرراهی بودم و از مشهد اومدم به سوئد. تو ایران اسمم شقایق بود. مطمئن نیستم اگر پرورشگاه این نام جعلی را به من داده بودند یا از اول این اسم را داشتم.
هیچکس اونجا نمیدونست اگر فامیل دارم و اسم مادر و پدرم چی بود.
اول اسفند ۱۹۷۸ اومدم سوئد و اون موقع حدود ۶ ماهم بود،‌بعد از اون دیگه چیزی نمیدونم. اگر کسی اینجا از مشهد میاد یا کسی را از اونجا میشناسه که در تاریخ شهریور ۱۹۷۷ یک بچه سرراه گذاشته به من بگه 😊❤️
واقعا میخوام مادر و پدر و فامیلم را پیدا کنم. شاید اینجا تو سوئد فامیل دارم؟ اینو شیر کنید واقعا به من کمک میکنید.
لطفا به اشتراک بذارید.»
برای دیدن مطلب آنا در فیسبوک اینجا کلیک کنید
عکسهای زیر تنها عکسهایی است که شقایق (آنا) از دوران پرورشگاه فرح پهلوی دارد.
%db%b1

%db%b3%db%b2

موسیقی به هر بهانه

کاری متفاوت از محسن طاهرزاده و اعضای خانواده اش.
محسن طاهرزاده از اساتید دف نوازی است که در کانال تلگرام خود این کلیپ را که بهمراه اعضای خانواده اش اجرا کرده منتشر کرد.
لینک کانال تلگرام محسن طاهرزاده:
https://telegram.me/mohsenmaryamdaf

ماز جبرانی

دو سال پیش نزدیکای غروب بود. maz3کنار خیابون دم در رستورانی که با دوستم قرار داشتم منتظر ایستاده بودم. همینطور که به اطرافم نگاه میکردم حس کردم دو پسر کانادایی که روی صندلی های فضای باز رستوران کناری نشسته بودند به من زل زدند.
اول گفتم شاید بصورت اتفاقی چشم تو چشم هم شدیم. بعد از چند ثانیه مجدد نگاهشون کردم و دیدم همچنان دارن به من نگاه میکنن. حتی کم کم حس کردم راجع به من حرف میزنن. برام عجیب بود و فکر کردم شاید نباید اونجا بایستم. آروم به پشت سرم و اطرافم نگاهی کردم و بعد سرم رو پایین انداختم و خودم رو سرگرم گوشی مبایلم کردم اما همچنان زیر چشمی حواسم به رفتارشون بود.

بعد از چند ثانیه باز نگاهشون کردم و دیدم گوشی تلفنشون رو به سمت من گرفتن و بطرز احمقانه و ناشیانه ای تظاهر میکنن که حواسشون به من نیست. مطمئن نبودم که خیالاتی شدم یا اینکه در حال فیلم گرفتن از من هستند.
کم کم احساس معذب بودن میکردم. به سر و وضع و لباسهام نگاه کردم تا شاید چیزی غیرعادی پیدا کنم. همه چیز به نظرم عادی بود.
باز سرم رو پایین انداختم ولی از گوشه چشم زیرنظر داشتمشون. بعد از چند ثانیه یکی از آنها با صدای بلندی گفت «هِی ماز!»
تازه فهمیدم قضیه چیه!
آروم به سمتشون نگاهی کردم، چشمکی زدم و با لبخند سرم را به علامت تایید تکون دادم. چشمهای هر دوشون گرد شده بود و در حالیکه میگفتن «واو، واو» خواستن از جا بلند بشن و بیان به سمت من که یهو گفتم نه نه نه! شوخی کردم. من «ماز جبرانی» نیستم.

هر سه خندیدیم و هر دوشون از من عذرخواهی کردند. من هم گفتم خواهش میکنم و اتفاقاً میخواستم کمی سر به سرتون بذارم و خودم رو جای «ماز جبرانی» جا بزنم و بگم یه لیوان آبجو برام بخرید تا بیام سر میزتون چند دقیقه بشینم.
اونام خندیدن و یه چیزی به انگلیسی گفتن که درست نفهمیدم چی بود ولی فکر کنم یه چیزی تو مایه های بیلاخ خودمون بود.
چند دقیقه بعد هم بارون بند اومد و من به راه خودم ادامه دادم

اشارهء‌ مختصری به تاریخچهء قربانی کردن

sacrifice_polyxena_bm_gr1897-7-27-2در بین وایکینگها رسم احمقانه ای وجود داشته که در آن انسان را به دو دلیل قربانی میکردند. یکی برای پیش کش کردن به خدایان و دیگری برای همسفر شدن با مردگان. در این شکل دومی، ازبین نوکران یا کنیزان اربابی که مرده بود یک نفر با رضایت کامل داوطلب میشد تا گلویش را ببرند و او نیز همراه ارباب خود به سفر آخرت رود و با خدایان دیدار کند.
پادشاهان سوئد هم هر ۹ سال یک بار در معبد اوپسالا ۹ انسان را گردن میزدند و خونشان را مینوشیدند تا توجه و رضایت خدایان را جلب کنند. عجب رسوم احمقانه ای داشتند این وایکینگها. البته فقط وایکینگها اینطور نبوده اند. گزارشها و مستندات تاریخی دیگری هم از قربانی کردن انسان در بین مصریها، پارسها، مایاها، آزتکها و… وجود دارد. به هر حال حماقت است و نه مرز زمانی دارد و نه مرز مکانی.
sacrifice_boar_louvre_g112جالب اینجاست که به مرور زمان تفکر جادویی قربانی کردن از بین نرفت، و فقط تغییر شکل یافت که هنوز هم در برخی جوامع خرافاتی  بشدت رایج است. درواقع با گذشت زمان انواع دیگری از قربانی کردن یا پیش کش کردن برای طلب رضایت خدا/خدایان و یا صرفا برای عبادت و ثواب کردن پدید آمد که نمونه های تاریخی آن در تمام فرهنگهای تاریخ بشر در شرق و غرب و شمال و جنوب وجود دارد. مثلا در بسیاری از ادیان و فرهنگها حیوانات را قربانی میکردند تا جلوی خشکسالی را بگیرند، یا خون حیوان را روی زمین می ریختند تا باعث حاصلخیزی آن شوند.  امروزه در نیجریه و در بین پیروان سانتریا (ترکیبی است از کاتولیک مسیحی و آیینهای سنتی پرستش ارواح مردگان) حیوانات را به قصد احترام به ارواح اجدادشان قربانی میکنند. یا حتی دیده شده در برخی فرهنگها خون حیوان یا پرنده را روی لاستیک ماشین خودشان میریزند که از بلا دور باشند.
 
در یهودیت به قربانی کردن میگویند کوربان (بسیاری معتقدند واژهء قربان در عربی از همین کوربان گرفته شده است). کوربان شامل حیوان
altar-fo-sacrifice-1-632195-1024x685(گاو، بز، گوسفند، گوزن،..) یا غلات و شراب و غذا میشود. یهودیان نوع دیگری از قربانی کردن هم داشتند که هولوکاست نام دارد که یک آیین مذهبی بوده که در آن حیوان را بطور کامل در آتش میسوزانند (اصطلاح معروف هولوکاست و در کوره سوزاندن یهودیان از همین جا ریشه گرفته. هولوکاست واژه ای یونانی است که به زبان انگلیسی وارد شده ولی در عبری به آن عولاه میگویند). در این آیین اگر هدف طلب بخشایش گناهان بوده تمام حیوان را میسوزاندند و اگر به قصد آمرزش و صلح بوده بخشی از حیوان سالم را میسوزاندند و مابقی آن را طی مراسمی مذهبی میخوردند.
راستی اصلا بنیاد مسیحیت بر مبنای قربانی کردن بنا شده است چرا که خداوند بصورت بشر یعنی عیسی در می آید و این عیسی مسیح است که برای بخشش کلیه گناهان نوع بشر قربانی میشود.
شما هم اگر از این نوع موارد در تاریخ بشر سراغ دارید به این لیست اضافه کنید. شاید شما هم آمرزیده شدید و ثواب کردید. ممنون و قربان شما