توی خیابون راه میرفتم که یه آشغال عوضی از پشت بهم دست

«امروز توی خیابون راه میرفتم که یه آشغال عوضی از پشت بهم دست…»
برای خیلی ها این یک جملهء تلخ و آشناست. تجربه ای است که برای بیش از نیمی از مردمان سرزمین مادریمان. یا برای خودمان اتفاق افتاده یا برای نزدیکانمان. اما بجای حرف زدن راجع به این موضوع میخواهم داستانی خواندنی برایتان تعریف کنم. ماجرای دختری توریست از کشور تایلند که چند روزی است به تنهایی در ایران سفر میکند.
برای استراحت سری به گروه فیسبوکی «در ایران می بینمت«* زدم. با نوشتهء دختری به نام «کیت» مواجه شدم که از تجربهء این چند روز خود در ایران نوشته است.
«الان که این متن را مینویسم در یک اتوبوس شبانه در مسیر اصفهان به شیراز نشسته ام. دقیقا مثل داستانهای بیشماری که در این گروه دیده بودم، من هم مهمان نوازی و مهربانی بی حد مردم ایران را تجربه کردم و چنین چیزی را تا بحال در هیچ کجای دنیا و بعد از سفر به ۳۲ کشور مختلف ندیده بودم.kate
اما میخواهم با شما راجع به تجربهء شخصی متفاوتی در ایران هم صحبت کنم که شاید برای مسافران خانمی که مثل من تنها سفر میکنند کمک کننده باشد.
من دختری بیست و چند ساله هستم که امروز روز هشتم سفرم در ایران است. سفری که قرار است چند روز دیگر هم ادامه داشته باشد. من سفرم را از تهران و بعد به کاشان و اصفهان شروع کردم و اکنون در مسیر شیراز هستم. متاسفانه در این یک هفته چندین بار تجربه های وحشتناکی داشتم که در تمام آنها مردانی مرا بصورت آشکار یا ناآشکار آزار دادند که بطور خلاصه میگویم:
تهران:
شب اول با یک توریست مرد سوئیسی در محل اقامتم آشنا شدم. وقتی که با هم وارد مترو شدیم، حس کردم کسی انگشتش را به پشت من میزند. مترو چندان شلوغ نبود و من سعی کردم فاصله بگیرم. البته هنوز مطمئن نیستم که از عمد بود یا تصادفی چون سرعت قطار مدام کم و زیاد میشد.
اتفاق بعدی عصر روز بعد بود که تنها به دربند رفته بودم. موقع برگشت دنبال تاکسی میگشتم به سمت تجریش. متاسفانه تاکسی ای که شماره تلفنش را داشتم نمیتوانست انگلیسی صحبت کند. مردی را در خیابان دیدم و از او خواستم پشت تلفن به راننده بگوید من کجا هستم. او چیزی به فارسی گفت و تلفن را قطع کرد و دوستانه به من گفت که من را پیش راننده میبرد. و من هم بشکل احمقانه ای حرفش را باور و به او اعتماد کردم و بر صندلی جلوی ماشین نشستم.
بعد از مدت کوتاهی شروع کرد به من عزیزم گفتن و قصد داشت دستش رو روی پای من بگذارد که من با اصرار گفتم نه و سرش داد زدم. ماشین در حرکت بود و او نمیگذاشت پیاده شوم. وقتی در ترافیک متوقف شد در را باز کردم که پیاده شوم، اما عصبانی شد و بزور دست من را گرفت و میخواست بین دوپایش بگذارد. سپس یکی از ترسناک ترین لبخندها را به من زد. هرجور بود از ماشین پیاده شدم و البته هنوز جای کبودی ها رو بازوی چپم وجود دارد.
اتفاق سوم در متروی تهران بود که من دنبال مسیر قطارها میگشتم که مردی بسرعت به سمت من آمد و باسنم را در دست گرفت و سریعا در بین جمعین ناپدید شد.
اتفاق چهارم وقتی میخواستم از میدان آزادی به برج میلاد تاکسی بگیرم بود. وقتی که با راننده راجع به قیمت چانه میزدم، راننده ای دیگر آمد و ساک من را برداشت و گفت من را به مقصد می برد. من هم دنبال ساکم راه افتادم. مرد اول خیلی عصبانی شد و به سمت مرد اول آمد و با هم شروع کردند به داد و بیداد و دعوا کردن.
من ساکم را برداشتم و از ماشین پیاده شدم و از هر دوی آنها فاصله گرفتم. رهگذری دیگر به من گفت که باید تاکسی از آژانس یا تاکسیرانی رسمی بگیرم که خیلی هم از آنجا دور نیست و من را به سمت آژانس میبرد. من خیلی از لطفش خوشحال و ممنون بودم تا اینکه دیدم او هم با من سوار تاکسی شد و کنار من نشست! من هرچه گفتم نه کسی گوشش بدهکار نبود!
آن مرد عکسهایی که روی مبایلش از ساحل و دریا و بطریهای ویسکی و وودکا داشت به من نشان میداد و به من و خودش اشاره میکرد. من سرم را [به علامت نه] تکان دادم.
بعد از مدتی او روی گوشی اش نوشت سکس و به من نشان داد. من گفتم نه و بعد از تمام آن اتفاقات سه روز گذشته حس میکردم این دیگر آخر دنیاست.
مرد کلمهء سکس را پاک کرد و نوشت عشق. من چیزی نگفتم وسرم را به سمت دیگر برگرداندم. بعد از آن او عکس آلت مردانه اش را از مبایلش نشانم داد و باز هم یکی دیگر از آن لبخندهای کریه را دیدم. سرش داد زدم نه و او از تاکسی پیاده شد و آرام دور شد انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده بود.
اصفهان:
بعدازظهر روز ششم پشت قصر چهل ستون قدم میزدم. یک مرد از پشت سر به سمت من آمد و بسرعت و با خشونت راه من را سد کرد. سپس دست انداخت و باسنم رو گرفت. من با تمام توان جیغ کشیدم. مرد [به خیابان] فرار کرد و به سمت ماشینش رفت. دنبالش دویدم و از شمارهء
پلاکش عکس گرفتم.

به داخل چهل ستون برگشتم و درحالیکه بشدت ترسیده بودم و حالت تهوع داشتم کمی نشتسم. از شدت گریه و اشک می لرزیدم تا اینکه بالاخره خودم را جمع کردم و بعد از پرسیدن از مردم به ایستگاه پلیس در میدان امام رفتم و ماجرا را برایشان تعریف کردم. عکس پلاک را هم

pride

تصویر پلاک خودروی فرد متعرض در چهل ستون

نشان دادم.

ابتدا گفتند که چون جمعه است نمیتوانم پرونده ای باز کنم و اگر حتی میتوانستم هم باید به ایستگاه پلیس دیگری که در حوزهء کاری مربوطه است بروم. گفتم فردا صبح زود از اصفهان میروم و برایشان اتفاقات دیگری که این چند روز پیش آمده بود تعریف کردم. هردو مامور پلیس بخوبی انگلیسی صحبت میکردند و به نظر آدمهای فهمیده ای آمدند. جزییات ماجرا را کامل گوش کردند و قول دادند که برای من پرونده ای باز خواهند کرد و پیگیر کار خواهند بود. البته من هنوز شک دارم که واقعا [در غیاب من] کاری انجام بدهند ولی به هر حال من آنچه در توانم بود انجام دادم.
روز هفتم سفر در ورزنه بودم. همه چیز خوب بود. واقعا همه چیز شگفت انگیز بود.
روزهشتم:
الان در اتوبوس شبانهء وی.آی.پی از اصفهان به شیراز نشسته ام. برای خودم دو بلیط خریدم که راحتتر باشم. اما ظاهرا فکر این را نکرده بودم که مرد پشت سرم ممکن است انگشتهای کثیفش رو دزدکی به سمت من بیاورد تا آرنجم را لمس کند. من ابتدا مطمئن نبودم چون وقتی نگاه کردم چیزی ندیدم. ولی دوباره اتفاق افتاد. این بار خیلی آرام و زیر چشمی به آرنجم نگاه کردم و انگشتانش رو دیدم که بازویم را لمس میکردند. از جا پریدم و بلند به او گفتم نه! اوکی نیست! مرد شانه هایش را بالا انداخت.
من از مترجم گوگل استفاده کردم و نوشتم » مرد پشت سرم به من دست زد» و به مردی که [در ردیف دیگر] هنوز بیدار بود نشان دادم. به آن مرد اول اشاره کرد و پرسید که آیا او بود؟ سرم را به نشان تایید تکان دادم. اما او هم شانه هایش را بالا انداخت و به مرد دیگری که خواب بود اشاره کرد. مطمئن نیستم آیا منظورش این بود که من هم باید بخوابم یا اینکه کسی که اینکار را کرده است مردی بود که خواب است.
این افتاقات واقعا زشت و تکان دهنده اند و من خیلی ناراحتم که چرا در چنین کشور زیبایی که اینقدر داستانهای محشر راجع به آن شنیده ام، این همه مردان ترسناک آزادانه در خیابانها راه میروند و به توریستهای زن دست درازی میکنند. البته به من گفتند که این اتفاقات هرگز برای زنان ایران رخ نمیدهد.
در هتل یا خانهء افرادی که میزبانم بودند اتفاقاتی که برایم افتاده بود را تعریف کردم. جوابهایی که گرفتم از این قرار است:
۱- این اتفاقات واقعا نادر است و هیچ وقت برای دختران ایرانی اتفاق نمی افتد. (فقط یک صاحب هتل در تهران به من گفت که این اتفاقات برای زنان ایرانی هم رایج است).
۲- آیا در شب اتفاق افتاد؟
۳- شاید بخاطر این بوده که دختر شرقی (تایلندی) هستی بوده. اما من دختری آلمانی هم دیدم و که سه بار این اتفاقات در تهران برایش پیش آمده بود. یکی از آن اتفاقات خیلی هم جدی و وحشتناک بود. من شماره تماس اون دختر را هم دارم اگر کسی بخواهد ماجرایش را بداند.
۴- احتمالا بخاطر شهرت کشور شماست. (اما ۵ تا از این اتفاقات بدون هیچ مکالمه ای رخ داد)
راستش بعد از تمام این ماجراها، من از سفر نتوانستم لذت چندانی ببرم. حتی دیگر نتوانستم به مردمی که میخواستند به من کمک و لطف کنند اعتماد کنم. دیگر نمیتوانم بفهمم چه کسی قصد خوب دارد و چه کسی قصد بد.
متاسفانه میخواهم مدت سفرم در ایران را کوتاه کنم و بزودی برگردم. این ماجراها را به این دلیل برایتان گفتم هم چون در سینه ام سنگینی میکرد و هم برای افزایش آگاهی مردم نسبت به این مشکلات. بخصوص برای دخترانی که قصد دارند به تنهایی به ایران سفر کنند.
اصلا قصدم این نیست که مردم ایران را در قالب کلیشه ای منفی قرار بدهم. من آدمهای خیلی خوبی هم اینجا دیدم. اما این اتفاقاتی که برای من افتاد واقعا غیرقابل قبول و ناراحت کننده است جرا که این مردها آزادانه در خیابان راه میروند و همان هوایی را که من نفس میکشم تنفس میکنند.
با مهر
کیت »
این ماجرا همین دو روز پیش اتفاق افتاده است. همینجا، روی پوست همین شهر. در همین پایتخت ایران و پایتخت جهان اسلام.
شاید شمای خواننده هم یکی از همان قربانیان باشید. یا یکی از نزدیکانتان قربانی این تعرضات خیابانی باشد.
حس عجیبی است وقتی فکر میکنم که اصلا شاید هم خود شما یکی از همان مردان متعرض و مجرمان و متجاوزان کف خیابانها باشید
همهء ما میدانیم که این فاجعهء آزار و مزاحمت های خیابانی به قدری گسترده شده که حتی دیگر متلک انداختن، دنبال کسی راه افتادن، با ماشین جلوی دخترها ایستادن، استفاده از واژه های کریه و زشت و جنسیتی خطاب به دختران و… امری عادی و حتی جزو روال زندگی شهری ما شده است.
اولین قدم برای درمان این عارضهء اجتماعی، شناخت و صحبت کردن راجع به آن است. باید فضایی فراهم شود که افراد قربانی بخاطر خجالت یا شرم و حیا، این درد را در سینه تحمل نکنند. دختری را میشناسم که از ترس محدودیتهای بیشتر پدر متعصب و غیرتی اش (این دو واژه برای من بشدت بار منفی دارند) هیچگاه از آنچه در خیابانهای شهر برایش پیش می آید حرف نمیزند. یاد بگیریم قربانی را سرزنش نکنیم. یاد بگیریم که قربانی محکوم نیست. یاد بگیریم که مبادا بخشی از گناه و مسولیت رفتار کثیف این بیماران جنسی کف خیابانها را به گردن قربانی بیاندازیم.
یاد بگیریم اگر دردی دوا نمیکنیم لااقل درد مضاعفی نباشم.
باید فضای بحث و شناخت این معضل فراهم شود. هیچ ارگان و مسوولی به فکر ریشه یابی علمی (و نه از آن حرفهای فله ای و حوزوی) نیست، نه کسی پیگیر اعتراض و درمان و حل موضوع است و نه کسی دستش برای پیگیری و مقابله به جایی بند است.
بیایید به یاری کودکان، به یاری دختران و زنان، به یاری همدیگر بشتابیم. این بیماری یک درد مزمن و فراگیر است.
میتوانید با استفاده از هشتگ زیر در توئیتر یا فیسبوک از خاطرات و ماجراهای که به شما در جایی تعرض شده است صحبت کنید***
Advertisements

یک دیدگاه برای ”توی خیابون راه میرفتم که یه آشغال عوضی از پشت بهم دست

  1. چیزی که این بنده خدا نوشته حقیقت داره. متاسفانه مردان خیلی زیادی تحت تاثیر آموزش های غلط، محیط بسته ی فرهنگی، بیماریهای روانی درنظرگرفته نشده و مالتی مدیای نادرست، مدتهاست که به توریست ها و حتی خانم های ایرانی تعرض می کنند. کاش اینقدر سکس و روابط سکسی در رسانه ها برجسته نمیشد و اینقدر رویایی و منتهای آمال بهش نگاه نمی شد.

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

  2. 40 سال عدم ارتباط با دنیا و ریدمان فرهنگی جمهوری اسلامی از مردم ایران زامبی های بی سواد, پر رو و متجاوز ساخته. این از وضعیتمون هست وقتی توریست با حجاب اسلامی میاد. وای به حال روزی که اجازه داده بشه مثل بقیه دنیا بدون حجاب وارد بشن. روزی نخواهد بود که خبر تجاوز و دزدی به توریستها از ایران نیاد.
    متاسفم واقعا…

    دوست داشتن

    • دقیقا ،
      متاسفانه فرهنگ عقب افتاده و غیر متمدن اسلامی ، پاسخگوی زندگی در جوامع متمدن و پر کنش امروزی نیست.
      وقتی مردان جوان هیچ مجالی برای ارضای روانی خود در رابطه با جنس مخالف ندارند، یعنی نه رابطه با دختر مجاز باشد ، نه مکان های گرد آمدن جوانان مانند دیسکو و یا حتی آزادی جنسی، خوب نتیجه این است که هر مردی استعداد تبدیل شدن به بمب تستوسترون را خواهد داشت،
      شاید خیلی از افراد خشکه مذهب ، این مواردی که من ذکر کردم را قبح بدانند،در حالی که قبح واقعی اتفاقی است که برای این خانم میهمان افتاده ، قبح واقحی شهوت رانی به نوامیس مردم است ، نه آزادی شخصی افراد.
      تمام این عوارض نشان از ایراد مفتضح عقیده ای است بنام عقیده اسلامی.

      دوست داشتن

  3. بازتاب: مزاحمت خیابانی زنان، برای ما تفریح بود | مجله مرد روز

  4. در همین فیس بوک هم بخواهید مطلبی بنویسید که مخالف نظر کسانی باشه توهین های آشکار شروع میشه و ابایی هم ندارند با مشخصات کامل پروفایلشون حتا فحش های رکیک را هم بنویسند. خب دلیلش را هم می دانیم وقتی نه جان مردم در این حکومت ارزش داره نه شان و مقامشان و نه حرمت انسانی مردم هم به تبع اون آموزش می بینند. نقش خانواده هم مهمه ولی جامعه رل مهمتری داره.در مدرسه بسیاری از معلم ها و مدیر و ناظم بی حرمتی ها رو داره تا فروشنده و مدیران موسسات و هر مکانی که شما با اون سرو کار دارید چه انتظاری دارید که فرزندانمون یاد نگیرند؟ من واقعن از این افت اخلاقی و فرهنگی زجر می کشم در خیابان برای هر تصادف کوچک و هر مساله ای بی اهمیت القاب زشت و فحش های ناجور آزارم میده به کی باید شکایت کرد کدام دادگاه ادب را رعایت می کنه که بخاد مرجع حل اختلافات باشه.در تلویزیون و بحث مقامات هم دیدیم و شنیدیم چه میگذره.در مجلس هم همین طور به کجا باید پناه برد

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

    • درسته. کلا فحاشی و پرخاشگری و واکنشهای عصبی خیلی رایج شده. چند روز پیش عکس یک دختر آمریکایی را در فیسبوک دیدم که خط و برجستگی سینه هاش توی چشم میزد و عکس سلفی خودش را توی یک گروه عمومی گذاشته بود. من سریع رفتم کامنتها را بخونم ببینم مردم چی مینویسند. باور کنید حتی یک کامنت زشت و زننده هم نبود. همه گفته بودن چه زیبا یا چقدر خوب و ای ول و… داشتم فکر میکردم اگر یک ایرانی اینکار را میکرد اولین کامنت ها حتما چیزهایی بود شبیه اینکه شبی چند؟ یا بده بخوریم و… از این جور الفاظ و القاب که خوب حتی تکرارش هم شاید کار درستی نباشه که من الان انجام دادم

      دوست داشتن

  5. می خواستم تو توئیتر از این هشتگ های whenIwas بذارم و اندازه ی یه کتاب مطلب بنویسم. منتها هنوز فرهنگش تو ایرن جا نیفتاده که متجاوز مجرمه نه اونی که بهش تجاوز شده. تو فضای مجازی هم مشالله کافیه یه دختر خوشگل عکس بذاره که یا همه بگن جووون و … یا اینکه از فرط حسادت بترکن و فحش بدن بگن جنده خانوم.

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

  6. کاملا درست است. همین دیروز با چند توریست که از فرانسه و اسلوانی اومده بودن در شیراز به بازار وکیل رفته بودیم همین اتفاق برای یکی از همراهان افتاد و زن واقعا ناراحت شد واقعا تاسف باره

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

  7. متاسفانه مردان ایرانی با عقده خود بزرگ بینی و سالارمنشی. فکر میکنند مالک روح و جان زنان کود کان هستند و مفهوم احترام به ازادی فردی را درک نمی کنند. کشور ایران هرگز تمدن نداشته

    دوست داشتن

  8. مرحوم طالقانی اوایل انقلاب با تخریب محله شهر نو مخالفت کردند و گفتند در کاخ هم اگر توالت نباشد همه جا به کثافت کشیده میشود
    حالا هم حکایت همین است آقایان میدانند فشار جنسی شخصیت افراد را دچار بی هویتی ووقاهت میکند

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

    • تو خیلی از کشورهای اروپایی تن فروش خونه نیست ولی چنین مشکلی هم نیست من ۶ سال نروژ زندگی میکنم و خرید سکس تو نروژ جرم است ولی تا حالا هیچ مردی به من دست نزده حتی تو بار و جاهای شلوغ و به نظرم اینجور حرفها تنها توجیه است . عدم آموزش در مورد زنان اینکه زنان کالا و وسیله سکس نیستند و حقوق مختلف به مردان دادن مردان خودشون رو محق میدونند که هرجوری میخوان رفتار کنند

      دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

      • اگر خشونت خیابانی جرم شناخته بشه و در موردش آگاهی سازی بشه به مرور مشکل حل میشه در خیلی از کشورها خشونت و آزار خیابانی جرم است متاسفانه مشکل ایران فقط فرهنگی نیست عدم حمایت قانونی هم هست این خانم رفته براساس آموزه های خودش رفته شکایت کنه ولی نمیدونسته که دولت ازش حمایت نمیکنه

        دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

  9. من هروقت ایران میرم از بردن دخترم به جاهای شلوغ وحشت دارم چون نمی خوام خاطره بدی از ایران تو ذهنش بمونه. متلا در بازار تهران من و همسرم از جلو و عقب مواظب دخترم بودیم متل بادیگارد ها همه جا را نگاه می کردم با این وجود می دیدم هنوزم عده ای وقیح وجود داشتند که تمام سعی شون را می کردند موقعیتی گیر بیارن. متاسفانه محدودیت ها خیلی از مرد های جامعه حریص و وقیح و متجاوز بار آورده.

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

  10. چیزی که این خانم گفته درسته. یک بار با خانمم ایرانم اومد. کلی ادم های بی ادب و چشمک زن دید. گفت دیگه پاشو اینجا نمی گذاره.
    متاسفانه گشت ارشاد و سخت گیری و سپاه و کاراش مردم را وحشی کرده.

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

  11. من یه مرد هستم در ایران و مجرد 42 ساله ولی هیچوقت چنین کارهایی نکردم چون شرمم میشد شدید ترین رنج و محنت ها رو تا حالا تحمل کردم بخاطر اوضاع کشور که همه خوب میدانیم وقتی سنم کمتر بود با دوستان میرفتیم بیرون حداکثر یه سلام به دختری که خوشم میومد میکردم که بعضی ها لبخند میزدند و بعضی ها اصلا واکنشی نشون نمیدادند

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

    • مسلما همهء مردها مزاحم نیستند و این موضوع بشدت به شخصیت و تربیت آدمها بستگی داره. خیلی مواقع هم روی بچگی و سادگی خیلی کارها اتفاق می افته، من شخصا چون هیچ وقت روم نمیشد متلک بگم ولی میتونم درک کنم جوانهایی که بقول شما در حد یک سلام چیزی بگن و تا زمانی که اینکار ایجاد مزاحمت نکنه اشکالی هم به نظرم نداره

      دوست داشتن

  12. البته اینها واقعیات جامعه ما هستند .. ولی این داستان دختر تایلندی کاملا ساختگی بود ..!!
    این مسئله هم چند دلیل داره .. مهمترینش گرسنگی جنسی شدید در ایرانه .. البته همه جای دنیا مردان اینطورند ولی اینجا عواملی مثل سی و هفت هشت سال تربیت بد دیکتاتوری آخوندی در محدود کردن مردم و نبود مکانهای خاص این کار، تابوهای مذهبی و سنتی ، جهان سومی ، آتش مزاجی ژنتیک ، بیکاری و مانند اینها شدت و حدت اون رو چند برابر کردند ..
    متاسفانه اکثر خانمها قبول ندارند که باید مواظب تحریک نشدن مردها باشند ..!!! درسته .. این ظلم در حق شماست ..! ولی متاسفانه یه اصل روانشناسیه .. خانمها باید متناسب با وضعیت فرهنگی و روانی ، و عرف و ذائقه محیط جامعه لباس بپوشند .. البته این اجبار از طرف کسی نیست و با اون اجباری که از طرف حکومته فرق داره ..! .. این اجبار از شرایط موجوده .. از واقعیتهاست.. همرنگ جماعت شدنه ..
    من همیشه به همسرم گفتم تو ایران مانتو تنگ و کوتاه فاجعه س ولی از استانبول به اون طرف! هر جور دوست داری بگرد .. !!
    البته باز اونجا هم همسانی با اکثریت لازمه .. اگه اکثریت با بیکینی بودند تو هم بیکینی بپوش ..!
    مهم اینه که چه چیزی و چه صحنه ای برای «چشم» و «ذهن» مردها عادی شده و چه چیزی و چه صحنه ای برنامه های عادی ِ! پردازشهای مغز اونها رو متوقف می کنه و دیگه اون مرد رو متوجه شما می کنه و تا چه حد ..!!
    اگه همه با روانشناسی زندگی کنیم به مشکل نمی خوریم .. هر کجای دنیا که باشه و هر موضوعی هم که باشه ..!!

    دوست داشتن

  13. منم به نظرم داستان اين توريست تا حد زيادي اغراق اميز بود ها چند كاملا نفي نميكنم قضيه رو ولي بعيد ميدونم تا اين حدم بوده. ما ايرانيها در كنار اخلاق هاي بدمون خارجي پرست هم هستيم و اينجا همه حق رو به اين توريست دادند در صورتي كه هيچكي فكرد شايد اين بنده يكمي دروغ و اغراق هم قاطي حرفاش كرده. اين همه توريست خارجي ميان ايران و اينهمه خاطرات مينويسن تا حالا اينجوري كسي ننوشته بود!

    دوست داشتن

  14. بازتاب: در خیابان‌های ایران – کارگاه خبر ژوپی‌آ

  15. ممشكل مردم كشور ما اينه كه فكر ميكنن كشور خارج يعنى سكس ….. اينقدر ذهنشون بستست و مغزشون حول يك محور كه تشخيص نميدن فرهنك و آداب و رسوم تو اين كشورهاى اروبايى بيشتر ….من خودم ١٢ ساله لندن زندكى ميكنم حتى ١ موردم واسم بيش نيومده …. ولى همين كه ميام ايران امان از جشمهاى الوده و ذهنهاى مريض

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

  16. من همکلاسی داشتم که کشته ی امام حسین و اهل بیت بود و همیشه باهام سرِ کلاسا از دین و مذهب حرف میزد، ولی توو خیابون ک باهاش راه میرفتم،از خاطره هاش ميگفت از انواع مزاحمت و تعرضهای خیابونی ک به دخترا کرده بود!!!!
    این معضل واقعاً توی بیشتر شهرای ایران وجود داره، و بنظر من مهمترین دلیلش آموزش و پرورش و ارزش هایی اشتباهی که از بچگی به همه یاد داده میشه و ارزش های صحیحی که یاد داده نمیشه!
    ضمن اینکه فشارهای روانی و جنسی که به سادگی و درست برطرف نمیشن!
    و دلایل روشنی ک خودتون و دوستان هم بهشون اشاره کرده ند

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

  17. بازتاب: مزاحمت خیابانی و تفریح جوان‌ها در ایران – کارگاه خبر ژوپی‌آ

  18. بازتاب: دختر تایلندی در ایران: این اولین باری بود که در عمرم… | شبنویس

  19. سلام بعضی وقتایک حرکات زشتی انجام میدن که جن هم نمیکنه من خودم چندین باردیدم توخیابونای تهران پسرای مریض دنبال دختراهستندبه زورمی خوان شماره بدن این جورآدمابه نظرمن حیوان هستند.

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

  20. واقعا متاسفم ..حتی بنده دختری چادری و ساده ای هستم 6/7بار برام درجاهای شلوغ اتفاق افتاده اینا بدترین وتلخ ترین و وحشتناک ترین تجربه واسم بوده کاش میشد فکری بحال این وضع کرد ففط سوال من اینه درمواحهه با همیپچین ادمایی سکوت بهتره یا داد وفریاد و ابرو ریزی؟

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

  21. این یک بیماری اجتماعی فرهنگی است که در بیشتر اجتماعات هست . مدتی در آلمان بودم پسرم حدود 12 سال داشت . یک روز دیدم گریه می کند فهمیدم در خیابان 4 نفر پسر حدود 20 ساله آلمانی جلو او را گرفته و گفته اند که برای دادن و اینجور مسایل اینجا هستی و حتی به دین و پیغمبر ما توهین کرده بودند . در خیابان و در روز روشن و جلو همه یخه پسرم را گرفته و به دیوار چسبانده بودند و مقداری او را آزار جنسی کرده بودند که با آمدن پلیس رهایش کرده بودند و پسرم فرار کرده بود . بعد از آن پسرم همیشه از تنها رفتن در خیابان می ترسید .
    یکی از دوستانم در شهر دالاس زندگی می کند . دختری 8 ساله داشته که یک آمریکایی میانسال او را اذیت کرده و هر دفعه دخترک را می دیده اداهای جنسی در می آورده و مدتها در اطراف خانه آنها بی دلیل می چرخیده . به پلیس مراجعه کردند و پلیس گفته بود تا زمانی که کاری نکرده ما هم کاری نمی کنیم . تا اینکه خانه شان را از آن محل عوض کردند .
    در کشورهای دیگر هم نمونه هایی از این دست بسیار هست و تنها مختص به ایران نیست .
    اما می شود با فرهنگ سازی این مسایل را کمتر و کمتر کرد.

    دوست داشتن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s