قسمت دوم ویدئوی خاطرات جام جهانی برزیل

قسمت دوم از ویدئوی خاطرات من از جام جهانی برزیل

 

Advertisements

منفعت طلبی با طعم شعار ایرانی غیرتتو نشون بده

دلم نمیخواست راجع به این موضوع از فرسنگها دورتر چیزی بنویسم ولی امروز وقتی ویدئوی کسبه‌ی تهران را دیدم که شعار میدادند «ایرانی بسه دیگه، غیرتت رو نشون بده» نتوانستم سکوت کنم.
راستش اعتراضات و تظاهراتی که صرفا انگیزه، دلیل و هدف اقتصادی دارند از دید من اصالت و ارزش چندانی ندارند.
البته منفعت طلبی در خو و ذات هر انسانی است و هر انسانی حق دارد به تهدید شدن منافع شخصی و گروهی خودش اعتراض کند اما اگر نسبت به تهدید منافع و آرمانهای سایر گروهها بی تفاوت باشد دیگر برای من بی ارزش است و قابل اعتنا نیست.
و البته که یکی از حقوق شهروندی برخوردار بودن از رفاه و تامین شدن ثبات اقتصادی است، ولی اعتصاباتی که فقط با بالارفتن قیمت دلار شکل بگیرد برای من فقط معنای سودشخصی و عافیت طلبی داره.
متاسفانه برداشت من از این اعتراضات این است که برای این جماعت کسبه هیچ چیز از جمله حقوق مدنی و آزادی و عدالت و برابری و حقوق بشر و دموکراسی و ظلم و بی عدالتی به دیگر اعضای جامعه اهمیتی ندارد و هیچ چیز بجز دلار تلنگری به غیرتشان نمیزند. گویا غیرت این عزیزان معترض فقط با اسکناسهای سبز بجوش میاد.
یادم هست روزهایی که بخشهای دیگر ملت زیر باتوم و گاز اشک آور و گلوله بودند و مدام از بازار تهران تقاضای اعتصاب و پیوستن به اعتراضات را داشتند غیرت این عزیزان بجوش نیامد. حتی گفته میشد بازاریان بطور نامحسوس از احمدی‌نژاد حمایت کردند.
حتی اگر بخواهیم حرف از انقلاب گرسنگان هم بزنیم، بعید میدانم کسبه و بازاریان جزو گرسنگان باشند.
هرچند انقلاب گرسنگان هم برای من ارزش و هویت و عقبه و آینده ای ندارد. بی هدف است. از روی استیصال دویدن است به سوی لبه‌ی پرتگاهی که آنسویش معلوم نیست.
شاید دیگرانی بگویند درد گرسنگی نداشته ام و درگیر نان شب نبوده ام و من هم شاید در دل بگویم که مزخرف میگوند چراکه ایراد من به «صرفا» اعتراض و اعتصاب با انگیزه‌های اقتصادی و توقع پیوستن سایر اقشار است.
بماند که بمحض اینکه لیست رانت خواری بازرگانی های موبایل منتشر شد، عزیزاان پاساژ علاءالدین اعتصاب کردند! اما فراموش کرده اند روزهایی را که در اوج گرانی ها دائما روی قیمتها میکشیدند اما امروز که مشتری کم شده به فکر اعتراض افتاده اند!
اگر در ایران بودم قطعا به چنین تظاهراتی ملحق نمی‌شدم. همانطور که با اعتراضات و اغتشاشات سراسری چند ماه پیش هم هیچ همدلی و همخوانی نداشتم و در آن زمان که ایران بودم صرفا نظاره گر روند فراز و فرود خشونت و هرج و مرج بودم.
برای من اصالت یک جنبش مدنی در انگیزه ها و مطالبات و اهداف و شیوه های اعتراضی آن تعریف میشود. اگر در اعتراضات خشونت و خشم و آتش وسیله شد،‌ آن حرکت دیگر برای من اغتشاش تعریف میشود.
شاید اگر در گذشته همدلی و همراهی ای از سوی بازاریان دیده بودم امروز نظرم فرق فرق میکرد.

دریبل لایی وحید امیری و ویکپدیا

دریبل لایی زدن را در انگلیسی ناتمگ میگن.

ناتمگ

Nutmeg

ناتمگ یک نوع ادویه تند مزه است و دیکشنری فارسی آنرا درخت جوز هندی ترجمه کرده. اما ریشه اینکه چرا به دریبل لایی زدن در انگلیسی ناتمگ میگن هم جالبه.

اصولا در انگلیسی و در زبان محاوره ای به بیضه های مرد ناتز (آجیل) میگن و به دلیل اینکه در دریبل لایی توپ از زیر بیضه های بازیکن رد میشه از این اصطلاح استفاده میکنند. میگن طرف ناتمِگد شد.

البته تئوری دیگری هم هست که در کتاب «فوتبال سخن میگوید‌: زبان و فرهنگ عامیانه‌ی بهترین بازی دنیا» بقلم پیتر سیدان نوشته شده. نویسنده معتقده که در گذشته صادرات جوز هندی از آمریکا به انگلستان بعنوان صادرات یک محصول ارزشمند شناخته میشده و برخی از صادرکنندگان سودجو در بین محمولهء این آجیل تکه های چوب میگذاشتند تا وزن محموله را با کلک افزایش دهند. پس از مدتی این اصطلاح در زبان انگلیسی رایج شد که به کسی که فریب میخورد میگفتند ناتمگ شد (آجیل شد) و بعدها این اصطلاح وارد زبان فوتبالی شد به این معنی که کسی که توپ از بین پاهایش رد شده بصورت احمقانه ای فریب خورده

اما جالبترین قسمت ماجرا آپدیت شدن صفحهء ویکیپدیا مربوط به دریبل لایی زدن بود که درست دقایقی بعد از بازی ایران و اسپانیا اسم وحید امیری به لیست مهمترین دریبلهای لایی جهان اضافه شد.

Untitled

همچنین بعد از این صحنه اکانت توئیتر فاکس اسپورت توئیت زیر را منتشر کرد که من درست متوجه نشدم منظورشون از جمله‌ی آخر چی بود

 

بخش اول از خاطرات جام جهانی برزیل به روایت تصویر

از جام جهانی برزیل ۴ سال میگذرد و من بالاخره فرصت کردم از بین صدها ویدئو و عکسی که در آن سفر جمع کردم ویدئوی کوتاهی تهیه کنم. بخش اول ویدئو که در لینک زیر قابل دیدن است بیشتر مربوط به حال و هوای جام جهانی است. بخش دوم که بزودی منتشر میشود مربوط است به عکسهای مختلف و گفتگوهای چند ثانیه ای که با ایرانیان حاضر در جام جهانی انجام دادم

پرچم چند رنگ ایران

اصولا در کشورها کارکرد پرچم ایجاد وحدت و یکپارچگی یک ملت بوده و هست. یکجور نماد و نشانه ای از اتحاد و نزدیکی و یگانگی.

اما پرچم ایران، بخصوص بشکلی بیمارگونه در خارج از کشور، نه تنها دیگر کارکردی برای اتحاد ندارد بلکه همیشه ابزاری شده تا خلق آواره بتوانند بیرق عقاید و گرایشات و آمال و آرمانهای خود را به هم فروکنند تا بدان حد که اگر مراسمی مثل جام جهانی یا نوروز برگزار میشود،‌ خیلی ها یا از قید آوردن پرچم میگذرند تا از رویارویی با افراد همیشه عصبانی پرهیز کنند و یا برای اینکه هم دل اینور و هم دل اونور را بدست بیارن، از پرچمی بی علامت همراه با زیرنویس انگلیسی ایران استفاده میکنند!

چند وقت پیش ویدئوی جشن سال نوی چند سال پیش در مونترال را نگاه میکردم، دیدم یک نفر غیرایرانی کامنت گذاشته که پس چرا پرچمی از ایران در مراسم نیست.
نمیدانستم چطور توضیح دهم که اگر کسی پرچم فعلی ایران یا پرچم قبلی ایران را می آورد، احتمالا بخشی از مراسم فرهنگی نوروزی تبدیل به مراسم باستانی خشتک درانی میشد.

الان هم به مناسبت جام جهانی باز همین بساط است.

مقایسه اجمالی یک قانون در کانادا و ایران

امروز متوجه یک تفاوت اساسی در قانون حق تصمیم گیری برای درمان (کفالت؟) در کانادا و ایران شدم.

SDM-VIdeo-1-e1508187563747

بیمار ۴۵ ساله‌‌ی متاهلی را تصور کنید که دارای یک پسر ۱۷ ساله، یک دختر ۱۹ ساله و یک خواهر است و هر دو والدین او هم در قید حیات و سالم هستند.
بیمار به کما میرود و قرار است برای ادامه یا توقف حیات او تصمیم قانونی گرفته شود.
به نظر شما اولویت تصمیم گیری با چه کسی است؟
۱- پدر
۲- مادر
۳- همسر
۴- پسر
۵- دختر
۶- برادر

طبق قانون کانادا اولویت حق کفالت در صورتیکه فرد قبلا این حق را بصورت قانونی به کسی (مثلا خانواده یا وکیل) واگذار نکرده باشد بصورت زیر است:
۱- همسر
۲- فرزند = والدین (در صورت عدم توافق فرزندان و والدین، یک نهاد قانونی تصمیم گیری میکند)
۳- خواهر و برادر

بنابراین در قانون کانادا، اولا نسبت خونی شرط اول نیست (همسر به والدین اولویت دارد) و همچنین جنسیت نقشی ندارد (پدر بر مادر و پسر بر دختر اولویتی ندارد).

پینوشت: اگر جایی قانون را اشتباه برداشت کردم لطفا از دوستان آشنا با قوانین و حقوق اگر کسی توضیح یا نظری داره من را اصلاح کنه.

ده نکته از این روزها

۱- نگران آن دختر بی نام و نشانی هستم که روسری سفیدش را بر سر چوبی گذاشت و شد نماد اعتراض به حجاب اجباری. اما از بد تقدیر، سرنوشتش لابلای خبرهای روزهای بعد گم شد. امیدوارم بلایی سرش نیاورند و دچار خشم و قهر دستگاه قضایی که قطعا بزودی حکمهای ناعادلانه اش را صادر می‌کند نشود.

۲- اعتراض حق هر شهروندی است. اعتراض مردم رنج دیده که نزدیک به ۴۰ سال است حقوق اولیه شان و حق حیات و شأن و کرامت انسانیشان پایمال شده قابل درک و قابل دفاع است. اعتراض مردمی که دادشان بدلیل فقر و بیکاری بلند شده قابل احترام است.

۳- اغتشاش بخشی از وقایع روزهای گذشته بود‌. حمله به اماکن عمومی و خودروهای دولتی، و یا حمله به پاسگاه و کلانتری و فرمانداری از دید من اغتشاش است. قابل دفاع نیست. قابل توجیه نیست. برخی از این اغتشاشات‌ کار نیروهای سرکوب است. کاری که قبلا هم در مقابله با جنبش سبز انجام دادند. بخشی هم کار مردم خشمگین و هیجان زده است.

۴- از دید من تاثیر اعتراضاتی شبیه آن دختر قهرمان که روسری اش را پرچم صلح و اعتراض کرد بسیار بیشتر است. ترس حکومت از فراگیری و همگانی شدن این نوع اعتراضات مدنی است. اعتراضاتِ آرام، بی سر و صدا و بدون خشونت که اگر فراگیر شود دست و پای حکومت را برای سرکوب می بندد. نه اینکه دیگر نزنند و نبَرَند و حتی نکُشند! اما نمیتوانند انگ اغتشاش و شورشی و خرابکار بزنند. سرکوبشان دیگر در مقابل افکار عمومی داخلی و جهانی٬ و حتی نیروهای خودی قابل دفاع نیست.

۵- اعتراضات خشونت بار هزینهء اعتراض را بالا میبرد. هزینه که بالا رفت مشارکت کم میشود. خیلیها اگر قرار باشد در اعتراضی شرکت کنند، ترجیح میدهند جایی روند که خطر کمتری دارد. حتی اگر قصد براندازی هم باشد، احساس حقانیت و مظلومیت بیشتر در اعتراضاتی است که به نیروهای امنیتی و اماکن و اموال عمومی حمله نشود.

۶- راه مواجهه با نیروهای سرکوبگر الزاماً مقابله بمثل نیست. نمونه های مشابه زیادی برای اینگونه اعتراضات وجود دارد. نمونه‌ی اخیر مردم کاتالان و برخورد قهری و خشونت بار پلیس اسپانیا. حتی یک نفر از مردم همانند پلیسِ وحشی رفتار نکرد.

۷- از دید من تشویق به اعتراضات خشونت آمیز توسط مردمی که در خیابان هستند واکنشی بی درایت٬ هیجانی و اشتباه است. از دید من این تشویق توسط مردمی که در ایران پشت اینترنت نشسته اند و به خیابان نمی‌روند عین بزدلی و ریاکاری است. از دید من این تشویق از طرف ایرانیان خارج از گود [ایران] عین رذالت، خیانت و پست فطرتی است.

۸- نقدِ راه و روش اعتراض به معنی نقد حق اعتراض نیست. من اگر خشونت معترضین را نقد میکنم، نفی کننده‌ی مظلومیت و حقانیت آنها نیستم. اینکه شما معترضین را گرسنگان و بدبخت بیچارگانی خطاب کنید که جانشان به لب رسیده و کارد به استخوانشان، توهین به شعور و شخصیت معترضین است، نه دفاع از حقانیتشان! نگاه به «بدبختهایی که برای نان به خیابان ریخته اند» پس حق دارند هرجور خواستند خشمشان را خالی کنند نگاهی از بالا و متکبرانه است.

۹- من دو-سه سالی است از اصلاحات در شرایط موجود بخاطر عملکرد حال حاضر جریان اصلاح طلبی ناامید شدم، که اگر قوی تر و درست تر عمل میکردند قطعا چنین نمیشد. اما معنایش این نیست که حامی براندازی، انقلابی‌گری و خشونت شده ام. صرفا اصلاحات را به آینده واگذار کرده ام تا شاید در آینده تغییرات و تحولاتی عمیق‌تر و جدی تر باعث پویش و رویش دوباره‌ی جریان اصلاح‌طلبی شود. مثل خرداد ۷۶ که قبل از آن کسی امیدی به اصلاحات نداشت. به عمر من کفاف نمیدهد؟ به جهنم! هنوز هم اصلاحات را موثرترین٬ قابل پیش بینی ترین و باثبات ترین راه تغییر در درازمدت می‌دانم.

۱۰- مدتهاست مطلبی سیاسی ننوشته بودم نه بخاطر بی علاقگی و یا پیگیر نبودن اوضاع. بلکه بخاطر پرهیز از رویارویی با واکنشها و طعنه ها و برخوردهای سخیفانه و بی ادب دوستان و اقوام و غریبه ها. ممانعت از رویارویی با افرادی که به خود حق میدهند به دلیل مخالفت، با هر لحنی با شما صحبت کنند. افرادی که آنقدر خشونت در ذهن و کلامشان نهادینه شده، و آنقدر چهارچوب ذهن‌شان به روی نظرات مخالف و گوناگون بسته شده، و آنقدر دُگم و ایدئولوگ شده اند که دیگر نه رفاقت میشناسند و نه حرمت! افرادی که هیچگاه یاد نگرفته اند در مواجهه با نظر مخالف، ولو اشتباه یا احمقانه، چگونه رفتار کنند، چگونه نقد کنند و چگونه گفتگو کنند. من بخاطر ممانعت از رویارویی با چنین افرادی خودم را سانسور کردم و میکنم. نه اینکه قادر به تحمل نقد و پذیرش اشتباه نباشم که اتفاقاً اگر کسی در چهارچوب اخلاق نقدی داشته باشد با کمال میل و در کمال ادب گفتگو میکنم، نظر میدهم، یاد میگرم، فکر میکنم و حتی تغییر نظر میدهم. اما دیگر مثل گذشته توان و تحمل مواجهه با طعنه و کنایه و جملات قصار و نغز و خودبرحق پندارانه عزیزان را ندارم.