باده‌ی وصل

بخش اصلی این شعر را سالها پیش نوشتم که بگمانم امشب تکمیل شد

من در این خانه به دنبال دری میگــــردم
تا از این خانــه به درگاه تو پرواز کنم

سُبحــه‌ی دل به تمنای تو بر دســــت کـنم
قــفس دل شــکنـم، محــبس دل باز کنم

شعله‌ی عشق تو گیرم به تن خسته‌ی خود
دل خود با عـطشِ روی تو دمساز کنم

ره بتخــــــــانه به یاد رخ تو گــــــام نِـهَـم
ره میخـــــانه به یـــاد لــــبت آغاز کنم

گَــرَم آیــد نفســـــــم را بدهــــــم در ره تو
چـو به درگاه تو آیم نفســـــی سـاز کنم

خرقه‌ی عشـــق و وفا پوشـم و آیم به برت
سخــــن باد صــــــبا با دلِ غمّـــاز کنم

به خـــرابات ســکوت ار گـــذری بود مرا
زخمه بر ســـاز زنم، نغمه‌ی طنّاز کنم

باده‌ی وصـــل تو نوشم به تن ســاغر خود
مستــی و بی خــبری با دل تو راز کنم

چو بشد شــام سیه، باز کــنم دفـــتر صـــبح
بانـگ بـی تـابیِ دیــــدار تـــو آواز کنم

یک دیدگاه برای ”باده‌ی وصل

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s