آیا جنایت کارولینای شمالی در آمریکا یک حرکت تروریستی بود؟

یک آمریکایی سفید پوست که خود را «ضد خدا» می داند و طی ماه های گذشته در صفحه ی فیسبوکش مطالبی در نقد دین بازنشر می کرده و در کاور پروفایلش خود را حامی گروه «خداناباوران برابری طلب» و «شبه نظامیان آتئیست» معرفی کرده است، سه جوان دانشجو و مسلمان آمریکایی را که در همسایگی وی زندگی میکردند بدنبال یک مشاجره و دعوای مکرر بر سر جای پارکینگ بقتل می رساند. روش قتل شبیه اعدام های گروه های تروریستی بوده آنطور که آنها را بر زمین نشانده و با اسلحه‌ی کلت به سرشان شلیک کرده است. او دو هفته پیش عکس اسلحهء خود را در فیسبوکش منتشر کرده بود. همچنین در لیست خریدهای آینده وی در سایت «آمازون» تعدادی سلاح و لوازم جانبی آن وجود داشت. برخی همسایه ها و اهالی محل اعلام کرده اند که قاتل یک فرد همیشه عصبانی بوده که با بسیاری همسایه های دیگر هم سابقهء پرخشاگری و جر و بحث داشته است.

10966973_10155121766010214_1938006203_n

در این جنایت ضیا شادی برکات، دانشجوی بیست و سه ساله دندانپزشکی، و همسرش یُسر محمد ابوصالحه که ۲ ماه پیش با هم ازدواج کرده بودند، بهمراه خواهر زنش رزان محمد ابوصالحه، که هر سه در کارهای خیر از قبیل کمک به بی خانمان ها و سایر اقدامات انسان دوستانه فعال بوده اند به قتل می رسند.

تمام رسانه های غربی این جنایت را پوشش خبری دادند، اما هیچ کدام آنرا ترور و اقدامی تروریستی خطاب نکردند و تنها از قتل و جنایت نام بردند. شاید در ذهن خواننده‌ این سوال ایجاد شود که تعریف ترور چیست و چه موقع می توان اقدام به قتل یک نفر یا یک گروه را ترور و تروریسم قلمداد کرد و آیا اساساً این اقدام یک حرکت تروریستی بود؟

متاسفانه تاکنون هیچ تعریف جامع و کاملی در این خصوص بین مجامع آکادمیک و بین المللی بتوافق نرسیده است و دولت ها و مراجع قضایی تعاریف متفاوتی برای معنای تروریسم بکار برده اند و سیاستمداران و دولت ها نیز تمایلی جدی برای دستیابی به تعریفی واحد نشان نداده اند. یکی از دلایل مهم اینست که خود کلمه‌ی تروریسم دارای بار معنایی سیاسی و احساسی زیادی است که رسیدن به تفاهم بر سر تعریف واحد را دشوار میکند. در یک گزارش منتشر شده به ارتش ايالات متحده در سال ۲۰۰۳حدود ۱۰۹تعريف موجود برای تروریسم ارائه شده است که این خود نشان از تعدد تعابیر و تفاسیر این واژه‌ی نحس در تاریخ معاصر است.

در طی دهه های ۷۰ و ۸۰ میلادی، سازمان ملل طی جلسات متعددی سعی کرد تا به یک تعریف جامع از تروریست دست یابد اما بدلیل تعدد و تکثر نظرات و دیدگاه های گوناگون از سوی کشورهای مختلف، هرگز موفق به چنین امری نشد.

در سال ۱۹۹۴ مجمع عمومی سازمان ملل متحد تروریسم را اینگونه تعریف کرده است: « هر گونه اقدام جنایی سازمان یافته و مخفیانه که قصدش ایجاد ترس، نفرت، رعب و وحشت عمومی علیه یک گروه خاص با هرگونه هدف سیاسی، فلسفی، ایدئولوژیک، نژادی، قومی و مذهبی باشد….»

در نهایت می توان از بین تعاریف رایج برآیند موارد زیر را خلاصه کرد:

۱) اقدام تروریستی حرکتی سازمان يافته است و شامل اقدامی شخصي یا گروهي و از پيش طراحی شده میشود. وجود ديدگاه سياسي و ايدئولوژيكِ محرك گروه تروريستي ضروری است كه آن را از زورگيري، قتل و دزدي به قصد اخذ مال یا خصومت شخصی متمايز مي كند. شاید تاکید رسانه های جمعی غرب راجع به انگیزه‌ی جدال و نزاع بر سر پارکینگ در جنایت اخیر در آمریکا بجهت اشاره کردن بر همین موضوع باشد.

۲) عمل تروريستي منجر به مرگ یا جراحت و صدمات فیزیکی به اشخاص مي شود. البته بسياري از منابع حقوق بين الملل خسارت به اموال را نيز از جمله دیگر شرايط تعریف تروريستي مي دانند.

۳) فرد یا افراد تروریست با هدف و قصد مشخص دست به این عمليات مي زنند و جنگ رواني و ايجاد جو وحشت در ميان مردم، گروههاي خاص، سیاستمداران و يا سازمان هاي خاص، بخش مهمي از اهداف عمليات آنان مي باشد. (قطعنامه ۱۵۶۶سال ۲۰۰۴ شوراي امنيت سازمان ملل). بعبارتی دیگر، هدف اصلی ترور ایجاد رعب و وحشت بین گروهی خاص است. به همین دلیل بسیاری از فعالین مسلمان و نهادهای اسلامگرا در آمریکا طی روزهای گذشته خواهان بررسی انگیزه های این جنایت شده اند. هرچند که در نهایت پلیس انگیزه‌ی این قتل ها را جدال بر سر پارکینگ اعلام کرد!

Assassination

۴) طعمه اهداف تروريستي لزوما يك شخص يا گروه معين نيست بلكه در بسياري از موارد افراد بصورت تصادفي مورد هدف قرار مي گيرند (مانند بمب گذاري هاي مختلف در اماکن عمومی). لازم بذکر است که آنچه در زبان فارسی بعنوان ترور یک فرد سیاسی گفته میشود با معنای ترور در انگلیسی متفاوت است.در زبان انگلیسی کشتن هدفمند و برنامه ریزی شدهء یک فرد خاص را اَسَسینِیشن میگویند و نه ترور. دلیل آنهم عدم وجود قصد ایجاد رعب و وحشت در این اقدام به قتل است ولی در فارسی از همان لغت ترور برای این نوع قتل استفاده میشود.

واقعیت این است که در حال حاضر هیچ کس بجز شخص قاتل انگیزه‌ی حقیقی قتل سه جوان مسلمان آمریکایی را نمی داند. شاید براستی یک خشم و جنون آنی باعث این اقدام وی شده باشد اما بهر حال هرآنچه که محرک اصلی این اقدام خشونت آمیز بوده است، و فارغ از تعدد تعاریف و عدم توافق بین المللی بر سر معنای تروریسم، همچنان سوالات زیادی در خصوص نحوه‌ی پوشش رسانه ای این اتفاق پابرجاست.

سوالاتی از این دست که آیا اگر قاتل مسلمان و مقتولین غیرمسلمان و سفیدپوست بودند، رسانه های غربی همچنان در اطلاق واژه‌ی «ترور» به این اقدام تا این حد احتیاط و پرهیز میکردند؟

آیا براستی اگر قاتل انگیزه‌ی خود را نفرت از مسلمانان اعلام کرده بود، رسانه ها وی را تروریست خطاب می کردند؟

آیا رویکرد دوگانه‌ی رسانه های جمعی خود به عدم اعتماد و همچنین ایجاد تفرقه و نفرت میان جوامع مختلف کمک نمی کند؟

مسلما انتظار این نیست که باید قطعا این جنایت را تروریسم تلقی کرد چرا که از انگیزه های واقعی این قتل هنوز اطلاعی در دسترس نیست اما آنچه بنظر میرسد این است که اغلب رسانه های جمعی دستشان برای اطلاق لفظ تروریسم به جانیان مسلمان بازتر است.

بشر

یک بحثی در «تحلیل تاریخ تکامل بشر» هست که میگه انسان در چرخه‌ی طبیعت، پیش از آنکه دستش به آتش و فلز و سلاح باز بشه، در میانه های چرخه ی اکوسیستم قرار داشته. یعنی شکارچی حیوانات کوچکتر مثل خرگوش و قورباغه بوده اما طعمه ی حیوانات درنده مثل شیر و پلنگ.
بعداْ با دستیابی به سلاح، از اواسط چرخه بطور ناگهانی جهشی به صدر چرخه‌ی حیات پیدا میکنه درحالیکه از لحاظ جسمانی و روانی آمادگی حضور در چنین جایگاهی رو نداشته. article-2640717-1E3F8B6100000578-512_634x363
درست مثل اینکه بطور ناگهانی قدرت گرگ را به یک گوسفند بدهند. اون گوسفند نمیدونه که چطور باید از این قدرت جدیدش استفاده‌ی درست غریزی داشته باشه.
نتیجه اش میشه تمام جنایاتی که بشر در طول تاریخ تکاملش انجام داده. علیه خودش، علیه سایر جانداران و علیه محیط پیرامونش.
شاید یک ترس همیشگی و نهفته در وجود انسان بوده و هست که مبادا روزی این جایگاه برترین مخلوقات بودن را از دست بده. برای همین هم به هر کار دست میزنه و به هر جایی سر میزنه تا بتونه سیطره و تسلط خودش رو بر همه چیز و همه کس حفظ کنه.

محمود

۱- چند سال پیش رفته بودم بلژیک. توی یک سوپرمارکت مشغول خرید بودم که یک خانم و آقای مسن از کنارم رد شدند. یادم نیست چی شد که سر صحبت باهاشون باز شد و متوجه شدم که هردو مسافر و اهل برزیل هستند. خانمه از این پیرزن گردالو مهربونا بود که آدم دوست داشت لپش رو بگیره. ازم پرسید اهل کجا هستم و وقتی گفتم اهل ایران، یهو ذوق زده شد و پرید بغلم کرد! برای چند ثانیه توی شوک و خجالت داشتم فکر میکردم بالاخره یکی پیدا شد که این سرزمین باستانی رو بشناسه و بنده رو هم به عنوان نماینده غیررسمی تمدن و فرهنگ اون آب و خاک دوست داشته باشه 🙂
تو همین حال و هوا بودم که به انگلیسی دست و پا بسته اش گفت «ما عاشق احمدی نژاد هستیم. عاشق ایران!‌ احمدی نژاد!‌ بله بله»محمود
و من که قبلش نیشم تا بناگوشم باز بود انگار یه سطل عن خالی کردند روم. (عذر میخوام البته ولی واقعا همچین حسی داشتم.)
بعد اون خانم که لپهاش هم قرمز بود نزدیکتر اومد و با صدا و لحن آرومی گفت: «اسراییل رو باید نابود کنه. ما از جودها متنفریم».

من همینجور که هنوز درگیر اون حس زیر سطل رفتن بودم گفتم البته من شخصا با هیچ نژادی از جمله یهودیها مشکلی ندارم.
اون خانم هم انگشت اشاره اش رو برد سمت شقیقه اش و به سبک نصیحتهای مادربزرگانه گفت «جهود بودن نژاد نیست،‌ یه طرز فکره. باید نابود بشه»

بعد هم دست دادیم و خداحافظی کردیم.

۲- سال ۸۸ با جمعی از دانشجویان ایرانی مراسم سالروز ۱۳ آبان را در دانشگاه لینشوپینگ (سوئد) برگزار کردیم. درحالیکه پرچم ایران دستمون گرفته بودیم و تعدادی پوستر و پلاکارد درست کرده بودیم توی محوطه‌ی دانشگاه شروع کردیم به راه رفتن و سرود «یار دبستانی من» رو میخوندیم. من پوستری از احمدی نژاد دستم بود که روش صورتش خط قرمزی کشیده شده بود و بالای سرش به انگلیسی نوشته بود «احمدی نژاد رییس جمهور من نیست».
جلوی کافه تریای دانشگاه چند دانشجوی پاکستانی ایستاده بودند و با تعجب ما را نگاه میکردند. در حالیکه از جلوی اونها رد میشدیم یکیشون با عصبانیت اومد طرف من و بلند بلند میگفت «احمدی نژاد رییس جمهور منه! احمدی نژاد رییس جمهور منه!»
من هم آروم گفتم لطفا بیا و ببرش برای خودت.

۳- توی آزمایشگاهی که کار میکنم یک دختر دانشجوی ونزويلایی هست که خیلی خوش اخلاق و خون گرمه. چند سالی هست که به همراه خانواده ش به کانادا مهاجرت کرده. اهل سیاسته و اخبار سیاسی کشورش رو همیشه دنبال میکنه.
برخلاف ایرانیها که همیشه دوست دارند بدی ها رو پنهان کنن، اولین جمله هاش از کشورش این بود که در حال حاضر خیلی ناامنه و فعلا جای مناسبی برای مسافرت نیست. میگفت چاوز کشورمون را نابود کرد و خیلی دروغ گفت و برخلاف تصور خیلی ها در کشورهای دیگه که حتی چاوز را مقدس و منجی و مسیح زمان میدونن اون یه دروغگوی کثیف و دیکتاتور بود.
میگفت از کشورهای همسایه فقیرها رو می آورد و بهشون پول و مدارک ونزوئلایی میداد که بهش رای بدند. میگفت قبل از انتخابات به مردم کلی وعده وعید میداد و بین مردم پول های ناچیز تقسیم میکرد و به اصطلاح رای مردم رو میخرید و آدمهای فقیر و احمق رو گول میزد که بهش رای بدند.
گفتم چقدر شبیه احمدی نژاده. گفت نمیشناسم. گفتم برادرخونده‌ی چاوزه. اینم هاله داشت! اینم تپه تپه‌ی ایران رو آباد کرد!

ﺩﺧﺘﺮﻙ

ﺳﻮﭘﺮﻭاﻳﺰﺭﻡ ﻳﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﭼﻬﻞ و ﺷﺶ-ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻟﻪ‌ی اﻳﺘﺎﻟﻴﺎیی ﺗﺒﺎﺭه ﻛﻪ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﺩﺭ ﻛﺎﻧﺎﺩا ﺯﻧﺪگی ﻣﻴﻜﻨﻪ. ﺩﺭ ﻣﻘﻴﺎﺱ ﻋﺮﻑ اﻳﺮانی ﺩﻳﺮ اﺯﺩﻭاﺝ ﻛﺮﺩﻩ و ﻳﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﭼﻬﺎﺭ و ﻧﻴﻢ ﺳﺎﻟﻪ هم ﺩاﺭﻩ. ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺭﻭ ﮔﺎﻫﻲ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﻴﺎﺭﻩ ﺁﺯﻣﺎﻳﺸﮕﺎﻩ. ﺩﺧﺘﺮﻙ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﻳﺶ ﺭﻭ ﺧﻮﺏ ﻣﻴﺪﻭﻧﻪ و ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ اﻧﮕﻠﻴﺴﻲ و ﻓﺮاﻧﺴﻮﻱ ﻛﺎﻣﻼ ﻣﺴﻠﻄ (ﻳﻌﻨﻲ ﺩﺭ ﺣﺪﻱ ﻛﻪ ﻣﻴﺘﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺭﺱ ﺑﺪﻩ) ﺣﺮﻑ ﻣﻴﺰﻧﻪ.
ﻳﻜﺒﺎﺭ ﻭﺳﻄ ﻳﻚ ﺁﺯﻣﺎﻳﺶ ﺑﻮﺩﻳﻢ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮﺵ اﻭﻣﺪﻥ ﺑﺎﻻ ﺳﺮﻣﻮﻥ و ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ ﻭاﺳﻪ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩاﺩﻥ ﻛﻪ ﻣﺎ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ. ﻣﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺩاﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﭼﻬﺮﻩ ي ﺑﺎﻧﻤﻚ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﻴﺰﺩﻡ ﺗﻮﻱ ﺩﻟﻢ ﻣﻴﮕﻔﺘﻢ ﺁﺧﻪ اﻳﻦ ﻧﻴﻢ ﻭﺟﺐ ﺑﭽﻪ ﭼﻲ ﻣﻔﻬﻤﻪ اﺯ اﻳﻨﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺩاﺭه ﻭاﺳﺶ ﻣﻴﮕﻪ. ﻣﺎ ﺧﻮﺩﻣﻮﻧﻢ ﺯﻭﺭﻛﻲ ﻣﻴﻔﻬﻤﻴﻢ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﺩاﺭﻳﻢ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ.
ﺩﺭ ﻫﭙﺮﻭﺕ اﻓﻜﺎﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﻏﻮﻃﻪﻭﺭ ﺑﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﻳﻬﻮ ﺩﺧﺘﺮﻙ (ﻛﻪ اﺳﻤﺸﻢ ﻳﺎﺩﻡ ﻧﻴﺴﺖ) اﻭﻣﺪ ﻛﻨﺎﺭ ﻣﻦ و ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﻱ ﺩﺭﺷﺖ ﺷﺪﻩ و ﻳﻪ ﻧﻴﻤﭽﻪ اﺧﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﻴﺘﻮﺭ ﻛﺮﺩ و ﭘﺮﺳﻴﺪ ﺷﻤﺎ ﺭﻭﻱ ﻛﺪﻭﻡ ﻗﺴﻤﺖ ﻣﻐﺰ ﺩاﺭﻱ ﻛﺎﺭ ﻣﻴﻜﻨﻲ؟

ﻭاﻻ ﻣﺎ ﭼﻬﺎﺭ ﺳﺎﻟﻤﻮﻥ ﺑﻮﺩ ﻓﺮﻕ ﺳﺮ و ﻛﻮﻧﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﺴﺘﻴﻢ ﺣﺎﻻ اﻳﻦ اﻭﻣﺪﻩ ﻣﻴﭙﺮﺳﻪ ﻛﺪﻭﻡ ﻗﺴﻤﺖ ﻣﻐﺰ؟ :/

ماجرای ضرب المثل «یک بام و دو هوا» چیست

ﻣﻴﺪﻭﻧﺴﺘﻴﺪ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻳﺎ ﻗﻀﻴﻪ ي «ﻳک ﺑﺎﻡ ﺩﻭ ﻫﻮا» ﭼﻴﻪ؟ضرب-المثل-های-فارسی

ﺩﺭ اﺻﻔﻬﺎﻥ (و ﺷﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﻪ ﻫﻢ) ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﺧﺎﺭﺳﻮ (ﻣﺎﺩﺭ ﺯﻥ/ﻣﺎﺩﺭ ﺷﻮﻫﺮ) ﺩاﻣﺎﺩش ﺭﻭ ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭه ﻭﻟﻲ ﻋﺮﻭﺱ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﺭﻭ ﻧﻪ.
ﺯﻧﻲ ﻳک ﺩﺧﺘﺮ و ﻳک ﭘﺴﺮ ﺩاﺷﺘﻪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ اﺯﺩﻭاﺝ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ. ﻳﻚ ﺷﺐ ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻧﻲ ﭘﺴﺮ و ﺯﻧﺶ (ﻋﺮﻭﺱ) ﺩﺭ ﻳﻚ ﺳﻤﺖ ﭘﺸﺖ ﺑﺎﻡ ﻣﻨﺰﻝ ﻣﺎﺩﺭﻱ ﺧﻮاﺑﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ و ﺩﺧﺘﺮ و ﺷﻮﻫﺮﺵ (ﺩاﻣﺎﺩ) ﺩﺭ ﺳﻤﺖ ﺩﻳﮕﺮ ﭘﺸﺖ ﺑﺎﻡ.
ﻧﻴﻤﻪ ﻫﺎﻱ ﺷﺐ ﺧﺎﺭﺳﻮ ﻣﻴﺮﻩ ﭘﺸﺖ ﺑﺎﻡ ﺳﻤﺖ ﺩﺧﺘﺮ و ﺩاﻣﺎﺩﺵ. ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻴﺸﻪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ اﺯ ﻫﻢ ﺧﻮاﺑﻴﺪﻥ. ﺩﺧﺘﺮﺷﻮ ﺑﻴﺪاﺭ ﻣﻴﻜﻨﻪ و ﻣﻴﮕﻪ ﻋﺰﻳﺰﻡ ﻫﻮا ﺳﺮﺩ ﻳﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻣﻴﭽﺎﻳﻦ (ﺳﺮﻣﺎ ﻣﻴﺨﻮﺭﻳﻦ) و ﺑﺮﻭ ﺑﭽﺴﺐ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺕ ﻛﻪ ﮔﺮﻡ ﺑﺸﻴﻦ.
ﺑﻌﺪ ﻣﻴﺮﻩ ﺳﻤﺖ ﭘﺴﺮ و ﻋﺮﻭﺳﺶ. ﻣﻴﺒﻴﻨﻪ ﻛﻪ همدیگه رو ﺑﻐﻞ ﻛﺮﺩﻥ و ﺧﻮاﺑﻴﺪﻥ. ﭘﺴرش رو ﺑﻴﺪاﺭ ﻣﻴﻜﻨﻪ و ﻣﻴﮕﻪ ﭘﺴﺮﻡ ﻫﻮا ﮔﺮﻣﻪ اﻳﻨﺠﻮﺭي اﺫﻳﺖ ﻣﻴﺸﻴﺪ و ﻛﻤﻲ ﺑﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﺨﻮاﺑﻴﻦ.
ﻋﺮﻭﺱ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﻛﻪ اﺯ اﺑﺘﺪا ﺑﻴﺪاﺭ ﺑﻮﺩﻩ و ﻣﺎﺟﺮا ﺭﻭ ﺩﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺯﻳﺮ ﻟﺐ ﻣﻴﮕﻪ:
«!ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺑﺮﻡ ﺧﺪا ﺭا، ﻳﻚ ﺑﺎﻡ و ﺩﻭ ﻫﻮا ﺭا، اﻳﻦ ﺳﺮ ﺑﺎﻡ و ﮔﺮﻣﺎ، اﻭﻥ ﺳﺮ ﺑﺎﻡ و ﺳﺮﻣﺎ»

این ضرب المثل را وقتی بکار میبرند که کسی بخواهد میان دو کس یا دو چیز یکسان، از روی غرض یا حسادت یا جهل، تفاوت بگذارد.

ﺧﻼﺻﻪ و ﺑﺮﺩاﺷﺖ اﺯ ﻛﺘﺎﺏ ﺩاﺳﺘﺎﻧﻬﺎﻱ اﻣﺜﺎﻝ ﺑﻪ ﻛﻮﺷﺶ ﻣﻨﻴﮋﻩ اﻣﻴﻨﻲ.

تعلیق ۱۳ دانشجوی دندانپزشکی در کانادا برای شوخیهای جنسیتی

بدلیل توهینهای جنسیتی و رفتار غیرحرفه ای در فیسبوک، ۱۳ دانشجوی پسر سال چهار رشته‌ی دندانپزشکی دانشگاه دالهازی کانادا تعلیق شدند. fb
این دانشجوها یه گروه خصوصی به اسم «کلاس جنتلمنهای دندانپزشکی ۲۰۱۵» در فیسبوک ساخته بودن و اونجا دور همی جوک میگفتن و بعضا عکس دخترهای کلاس رو شیر میکردن راجع بهشون کرسی شعر میگفتن.
رییس دانشگاه در بیانیه ای که دیروز صادر کرده گفته که زبان و لحن این دانشجوها غیرقابل قبول و بسیار آزاردهنده بود. دانشگاه اعلام کرده که ظرف ۴۸ ساعت آینده به این پرونده رسیدگی میکنن و تلاش میکنن دانشگاهشون همیشه محیطی سرشار از احترام و امنیت برای دانشجوها و بیماران باشه.
خبر در شبکه‌ی سراسری CBC News هم کار شد.
در یکی از پستهای این گروه اسم دو تا از دخترهای کلاس را نوشته بودن و رایگیری کرده بودن که کدومشون برای سکس خشن بهترن.
توی یکی دیگه از پستهای گروه عکس دختری با بیکینی را گذاشتن و نوشتن «باید اینقدر ترتیبشو داد که یا استرسهات خالی بشه یا از هوش بری».

ا‌ین ماجرا بخودی خود نشون دهنده تفاوت در خیلی مسایل بین دو کشور ایران و کانادا است. چه از لحاظ پوشش رسانه ای و عدم انکارهای احمقانه‌ی مسوولین، و چه از نظر اهمیت دادن به اصلاح این طرز نگاه، شوخی و رفتارهایی که شاید در بین ما ایرانیها خیلی رایج و عادی و بامزه هم باشه.

دو لینک خبری راجع به این موضوع

http://bit.ly/1wRkEik
http://bit.ly/1suvUk8

نسل ما

ما نسلی هستیم که توی بچگیمون بوسیدن و رقصیدن و برهنه بودنِ توی فیلمها واسمون سانسور میشد اما جنگ و کشتن و خونریزی سانسور نمیشد. نتیجه اش این میشه که یه عکس برهنه جنجال بپا میکنه ولی تماشای اعدام در ملأ عام نه.

خوب و بد خویش عیان میکنم

هرچه دلم خواست همان میکنمexemple maq Egoiste
خوب و بد خویش عیان میکنم

گرچه زمین میزندم روزگار
من نه دگر آه و فغان میکنم

از پس تاریکیِ پس کوچه ها
نقشه‌ی دل نورفشان میکنم

موعظه گر گویدم از این و آن
من نه ازاین و نه از آن میکنم

پای نِهَم در ره بی رهنمای
کوچ ازین فصل خزان میکنم

فرصت آخر تو بگو پیش روست!
باز خطر بر سر جان میکنم

«شبنویس»

کریسمس و یک گفتمان خودمانی راجع به خودمان

۱- اگه کسی کریسمس رو بدلیل تولد عیسی بودن جشن میگیره میشه جشنی مشابه اعیاد شعبان و قربان و…
۲- اگه کسی کریسمس رو بخاطر شاد بودن و خوش بودن و صرفاً تفریح جشن میگیره میشه مشابه هالوین و یلدا و نوروز و…
اما اصلاً به هر دلیلی، هرکس هر کار دوست داره بکنه،‌ به من چه؟ Funny-Christmas-Picturres-3
اینقدر همدیگه رو زیر سوال نبریم. اینقدر واسه هم بیانیه و خطابیه صادر نکنیم. اینقدر متلک بار هم نکنیم. اینقدر به حریم سلایق و علایق هم تجاوز نکنیم. اینقدر تو کار هم دخالت نکنیم. اینقدر درخت کریسمس رو به همدیگه حواله نکنیم. اینقدر اینور آبی و اون ور آبی نکنیم. اینقدر رسم ما رسم اونا نکنیم. اینقدر هالوین بده مهرگان خوبه، کریسمس خوبه غدیر بده نکنیم. خلاصه اینقدر نکنیم. آقاجان نکنیم!‌ اگر هم میکنیم زیاده روی نکنیم.
پینوشت: قدیما ملت پشت سر هم بد میگفتن. بحمدالله فیسبوک این امکان رو ایجاد کرده که توی روی هم بد بگیم.

چگونه تسلیت بگوییم

چگونه تسلیت بگوییم!

رفتارهای فردی و اجتماعی ما، بخشی از آموخته هایمان از محیط و فرهنگ پیرامونمان است. در جوامع سازمان یافته بسیاری از این بدیهی ترین و ساده ترین مسایل و رفتارهای بین فردی، به روشهای گوناگون و از طرف نهادهای مختلف به شهروندان آموزش داده میشود. هرچند با رجوع به منطق، ادب و عقل خود میتوان بسیاری از این نکات ساده را تشخیص داد، با این حال در دست داشتن یک پروتکل و دستورالعمل ساده میتواند به بهبود رفتارهای بالغ و مثبت ما کمک کند. متن زیر خلاصه ای از مقاله ای انگلیسی است که بصورت اتفاقی با آن روبرو شدم.10262118_10154000660695214_148206543934638984_n

چگونه با فرد عزادار همدردی کنیم: چه بگوییم و چه نگوییم!

فهرست زیر شامل نکاتی است که بهتر است هنگام تسلیت گفتن در نظر بگیریم.

*** چه چیزهایی بگوییم:
بطور کلی هدف از ابراز همدردی نشان دادن دلسوزی و نگرانی شما برای فرد عزادار است. میتوان بزبان آورد که شما چقدر دلتان برای فردی که از دنیا رفته تنگ میشود یا میتوانید برخی خاطرات خوب گذاشته با وی را در میان بگذارید. مهمترین نکته برای مکالمه در این خصوص این است که دلواپسی و نگرانی خود را برای فرد عزادار نشان دهید. ابراز اینکه ناراحتید و به عنوان یک حامی قابل دسترسی و اتکا هستید بسیار موثر خواهد بود.
– « بابت از دست دادن … بسیار متاسفم »
اگرچه این اصطلاح تبدیل به یک کلیشه شده است، همچنان میتواند به عنوان یک راه مکالمه ی ساده و مختصر برای ابراز همدردی بکار رود. اگر جملات زیادی به ذهنتان نمیرسد، گفتن «بسیار متاسفم» میتواند نشانگر ناراحتی و همدردی شما برای آن فرد باشد.

– « تو در فکر من هستی / من به تو فکر میکنم. »
اینکه فرد عزادار بداند که به شرایط سخت روحی فرد آگاهید به او کمک میکند که کمتر احساس تنها بودن در آن شرایط سخت را تجربه کند و به او یادآوری میکند که شما به اندازه کافی برای او نگرانید که به او فکر میکنید.

– « او (فرد فوت کرده) یک انسان خارق العاده/بزرگ/شریف/… بود »

– « دلم برای او (فرد فوت کرده) تنگ خواهد شد »

– « میدانم که این شرایط برای شما بسیار سخت است »
اقرار به رنج و دردی که فرد عزادار احساس میکند میتواند تسلی بخش باشد. خیلی افراد که کسی را از دست میدهند خود را در تنهایی شدید و انزوا احساس میکنند و شما با اعلام آگاهی خود به سخت بودن شرایط موجود به فرد عزادار کمک میکنید که کمتر احساس تنهایی کند.

– « من عاشق تو هستم/ من دوستت دارم »
اگر به فرد سوگوار بسیار نزدیک هستند، یادآوری اینکه او را دوست دارید میتواند بسیار کمک کننده باشد. سوگواری میتواند منجر به حس تنها بودن شود، و با یادآور شدن اینکه شما آنها را دوست دارید و برای همدلی و یاری رساندن آماده اید میتواند به آنها حس آرامش دهد.
– « هر زمانی را که مناسب میدانی و آماده ای، دوست دارم با هم صحبت کنیم/خلوت کنیم و بیشتر راجع به فردی که از دنیا رفته صحبت کنیم تا بیشتر او را بشناسم »
اگر فرد متوفی را چندان نمیشناختید، پیشنهاد گوش کردن به صحبت های نزدیکان عزادار راجع به عزیز از دست رفته اشان، نه تنها به آنها حس مورد توجه قرارگرفتن میدهد بلکه حتی از میزان فشاری که فرد متحمل میشود نیز کم میکند. اطلاع دادن اینکه شما همیشه برای حمایت و کمک آماده اید میتواند یک دلداری موثر در شرایط پراسترس و ناراحت کننده موجود باشد.

– « یک خاطره مشترک خوب از فرد از دست رفته رو یادآور شوید »

*** چه چیزهایی نگوییم:
بسیاری افراد نگران گفتن جملات نادرست به فرد عزادار هستند. به این دلیل که فرد سوگوار اصولاً دچار احساسات جریحه دار شده است و بشدت حساس و احساساتی است و یک صحبت نادرست میتواند واکنشی شدید بهمراه داشته باشد. شما باید از موضع عشق و محبت و همدردی صبحت کنید و با صداقت کامل به شرایط سخت موجود اعتراف کنید. سه قانون کلی مناسب برای فهمیدن اینکه چه چیزی نگوییم عبارتند از:
1- مرگ فرد متوفی را انکار نکنید
2- اینکه فرد سوگوار در شرایط روحی و احساسی سختی است را انکار نکنید.
3- اینکه این مرگ میتواند زندگی تمام اطرافیان فرد را تغییر و تحت تاثیر قرار دهد را انکار نکنید.

– « من میدانم/میتوانم تصور کنم که شما چه احساسی دارید »
اگرچه این جمله یک ابراز همدردی به نظر میرسد، در خیلی موارد میتواند اثری برعکس بهمراه داشته باشد. هرکس سوگواری و از دست دادن عزیزش را به سبک متفاوت و مختص به خود تجربه میکند، و شما باید فرد سوگوار را تشویق کنید که به روش خاص خودش عزادار باشد. راه بهتر برای ابراز همدردی این است که بگویید » اگر مایلی راجع به اینکه چه حسی داری و چطور هستی صحبت کنیم، من همیشه آماده شنیدن هستم»

– « او الان در جای بهتری است »
بجز مواردی که شما مطمئنید که فرد متوفی و فرد عزادار هر دو به زندگی بعد از مرگ اعتقاد دارند، گفتن این جمله میتواند اهانت آمیز و ناراحت کننده باشد. بجای آن بهتر است که به رنج و ناراحتی که فرد سوگوار تحمل میکند اقرار کنید.

– « چطوری؟ خوبی؟ چه خبر؟ چی کار میکنی؟ »
برای اغلب افرادی که مرگ یک عزیز را تجربه کرده اند، پاسخ واقعی و درونی به این سوالات «خوب نیستم» است. هرچند قصد فرد سوال کننده جویا شدن از احوال فرد عزادار است، بدیهی بودن و خودمانی بودن بیش از حد این گونه سوالات باعث میشود که فرد عزادار مجبور به تعارف کردن یا احوال پرسی به سبکی که در عرف رایج است باشد و این خود میتواند حس سخت و دشواری برای فرد عزادار بهمراه داشته باشد.

– « دیگه میتونی به زندگی خودت برسی »
این جمله بخصوص در مواردی که فرد فوت شده دچار یک بیماری طولانی و دردناک بوده است میتواند بسیار ناراحت کننده باشد. هنوز فرد سوگوار نیاز به زمان و سپری کردن دوران عزاداری دارد. باید با دادن زمان و مکانی که وی برای عزاداری نیاز دارد از او حمایت کنید.

– « من نمیدونم چیکار میکردم اگر فلان عزیز من مرده بود »
در حالیکه این جمله میتواند کاملاً درست باشد، هیچ اثری در آرام کردن فرد سوگوار ندارد. درواقع میتواند منجر به این شود که فرد عزادار بیشتر احساس تنها ماندن و انزوا کند. بجای این جمله، عمق درد و رنجی که او متحمل شده است را بر زبان بیاورید و برای حمایت و همدلی اعلام آمادگی کنید.

– « حداقل مرگ سریع و بی درد بود / حداقل مرگ ناگهانی نبود و فرصت خداحافظی کردن داشتید / حداقل راحت شد (بخصوص وقتی فرد متوفی بصورت طولانی بیمار بوده است) »
مرگ یک عزیز فوق العاده سخت است، فرقی نمیکند چگونه اتفاق افتاده باشد. اگرچه شما سعی میکنید که به فرد عزادار نیمه پر لیوان یا نقطه مثبت قضیه را یادآور شوید، او همچنان نیاز به زمان برای عزاداری کردن دارد و در شرایط مناسبی برای نگاه کردن منطقی به این حادثه نیست.

– « نگران نباش، بزودی حالت بهتر میشه »
درحالیکه قصد کمک به فرد عزادار برای نگاه به آینده را دارید، توجه به این نکته بسیار مهم است که به او زمان لازم برای عبور از مرحله سوگواری داده شود. به هیچ عنوان وی را تحت فشار برای غلبه بر احساسات جریحه دار شده اش قرار ندهید.

****چه زمانی تسلیت بگوییم.
درک اینکه چه زمانی بهترین زمان برای تماس گرفتن و ابراز همدردی است مسلماً وابسته به نوع ارتباط و میزان نزدیکی شما با فرد عزادار یا متوفی است. به عنوان قانونی کلی: – اگر رابطه شما خیلی نزدیک است، هرچه زودتر باید تماس بگیرید. – اگر با فرد آشنایی دارید بهتر است تا زمان برگزاری مراسم خاکسپاری یا پس از آن صبر کنید. بخصوص در مورد همکاران و در روابط حرفه ای.