ماجرای ضرب المثل «یک بام و دو هوا» چیست

ﻣﻴﺪﻭﻧﺴﺘﻴﺪ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻳﺎ ﻗﻀﻴﻪ ي «ﻳک ﺑﺎﻡ ﺩﻭ ﻫﻮا» ﭼﻴﻪ؟ضرب-المثل-های-فارسی

ﺩﺭ اﺻﻔﻬﺎﻥ (و ﺷﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﻪ ﻫﻢ) ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﺧﺎﺭﺳﻮ (ﻣﺎﺩﺭ ﺯﻥ/ﻣﺎﺩﺭ ﺷﻮﻫﺮ) ﺩاﻣﺎﺩش ﺭﻭ ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭه ﻭﻟﻲ ﻋﺮﻭﺱ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﺭﻭ ﻧﻪ.
ﺯﻧﻲ ﻳک ﺩﺧﺘﺮ و ﻳک ﭘﺴﺮ ﺩاﺷﺘﻪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ اﺯﺩﻭاﺝ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ. ﻳﻚ ﺷﺐ ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻧﻲ ﭘﺴﺮ و ﺯﻧﺶ (ﻋﺮﻭﺱ) ﺩﺭ ﻳﻚ ﺳﻤﺖ ﭘﺸﺖ ﺑﺎﻡ ﻣﻨﺰﻝ ﻣﺎﺩﺭﻱ ﺧﻮاﺑﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ و ﺩﺧﺘﺮ و ﺷﻮﻫﺮﺵ (ﺩاﻣﺎﺩ) ﺩﺭ ﺳﻤﺖ ﺩﻳﮕﺮ ﭘﺸﺖ ﺑﺎﻡ.
ﻧﻴﻤﻪ ﻫﺎﻱ ﺷﺐ ﺧﺎﺭﺳﻮ ﻣﻴﺮﻩ ﭘﺸﺖ ﺑﺎﻡ ﺳﻤﺖ ﺩﺧﺘﺮ و ﺩاﻣﺎﺩﺵ. ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻴﺸﻪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ اﺯ ﻫﻢ ﺧﻮاﺑﻴﺪﻥ. ﺩﺧﺘﺮﺷﻮ ﺑﻴﺪاﺭ ﻣﻴﻜﻨﻪ و ﻣﻴﮕﻪ ﻋﺰﻳﺰﻡ ﻫﻮا ﺳﺮﺩ ﻳﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻣﻴﭽﺎﻳﻦ (ﺳﺮﻣﺎ ﻣﻴﺨﻮﺭﻳﻦ) و ﺑﺮﻭ ﺑﭽﺴﺐ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺕ ﻛﻪ ﮔﺮﻡ ﺑﺸﻴﻦ.
ﺑﻌﺪ ﻣﻴﺮﻩ ﺳﻤﺖ ﭘﺴﺮ و ﻋﺮﻭﺳﺶ. ﻣﻴﺒﻴﻨﻪ ﻛﻪ همدیگه رو ﺑﻐﻞ ﻛﺮﺩﻥ و ﺧﻮاﺑﻴﺪﻥ. ﭘﺴرش رو ﺑﻴﺪاﺭ ﻣﻴﻜﻨﻪ و ﻣﻴﮕﻪ ﭘﺴﺮﻡ ﻫﻮا ﮔﺮﻣﻪ اﻳﻨﺠﻮﺭي اﺫﻳﺖ ﻣﻴﺸﻴﺪ و ﻛﻤﻲ ﺑﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﺨﻮاﺑﻴﻦ.
ﻋﺮﻭﺱ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﻛﻪ اﺯ اﺑﺘﺪا ﺑﻴﺪاﺭ ﺑﻮﺩﻩ و ﻣﺎﺟﺮا ﺭﻭ ﺩﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺯﻳﺮ ﻟﺐ ﻣﻴﮕﻪ:
«!ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺑﺮﻡ ﺧﺪا ﺭا، ﻳﻚ ﺑﺎﻡ و ﺩﻭ ﻫﻮا ﺭا، اﻳﻦ ﺳﺮ ﺑﺎﻡ و ﮔﺮﻣﺎ، اﻭﻥ ﺳﺮ ﺑﺎﻡ و ﺳﺮﻣﺎ»

این ضرب المثل را وقتی بکار میبرند که کسی بخواهد میان دو کس یا دو چیز یکسان، از روی غرض یا حسادت یا جهل، تفاوت بگذارد.

ﺧﻼﺻﻪ و ﺑﺮﺩاﺷﺖ اﺯ ﻛﺘﺎﺏ ﺩاﺳﺘﺎﻧﻬﺎﻱ اﻣﺜﺎﻝ ﺑﻪ ﻛﻮﺷﺶ ﻣﻨﻴﮋﻩ اﻣﻴﻨﻲ.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”ماجرای ضرب المثل «یک بام و دو هوا» چیست

  1. سلام
    شما وبلاگم منو دنبال میکردین، چون ایمیلتونو نداشتم، مجبور شدم که اینجا براتون کامنت بذارم، اگه تا الان نوشته های منو دنبال میکردین، حتما در جریان چرایی پروتکت شدن وبلاگم هم هستین، احساس میکنم به احترام دنبال کردن نوشته هام تو این مدت، به نوعی بهتره براتون دلایل کارم رو بگم، یا لاقل هر کار میکنم، یهویی وبلاگم رو تغییر ندم. اگه نمیدونین در مورد چی صحبت میکنم خیلی خلاصه اش اینه که وبلاگم توسط آدمای حقیقی دور و برم پیدا شد. در حال حاضر، احساس میکنم دلم میخواد لاقل برای مدتی پروتکت بنویسم، اینکه نهایتا چه کار خواهم کرد رو نمیدونم، اما فعلا که پروتکت مینویسم، پسورد وبلاگم رو کسی نخواهد داشت، مدتی برای خودم خواهم نوشت، منظورم اینه که در تمام این مدت، باز هم خواهم نوشت، آدمی که شروع میکنه به نوشتن به این راحتی بیخیال نمیشه، شاید بعد از مدتی، با گذشت زمان دوباره وبلاگم رو پابلیک کنم، اونوخ یهو میبینین ده تا پست جدید همش با هم اومده، دلیل اینکه این کار رو میکنم، اینه که نمیدونم چند نفر از آدمای حقیقی دور و برم اینجا رو میخونن، البته زیاد با این قضیه مشکلی نداشتم، اما فکر نمیکردم یکیشون بیاد علنا به روم بیاره این قضیه رو. علی ایُّ حال، دلیل قانع کننده ای واسه کارم ندارم، یه واکنش کاملا احساسی دارم میدم به ماجرا، ولی بهم حق بدین که بعد از 250 صفحه نوشتن از خصوصی ترین مسایل زندگیم، دلم بخواد، مدتی آروم باشم. فکر نمیکردم روزی بخوام اینکارو کنم، ولی کردم دیگه، شمام گیر ندین. ایده آلم این بود که هیچ کسی به روم نمیاورد، ولی خوب ایده آلها هیچ وخت به واقعیت نمیپیوندن. درکم کنین خوشحال میشم که منم درکتون کنم. آفرین. من نوشته هاتونو میخونم. کیپ گوینگ،
    با احترام
    سرجوخه

    دوست داشتن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s