مار در آرم سازمانهای بهداشت و درمان نشانهء چیست؟

یکی از اماکنی که هربار در اصفهان مهمانی از شهر یا کشور دیگری دارم حتما همراهشان میروم کلیسای وانک است. روی دیوارهای داخل کلیسا نقاشی داستان خلقت از آدم و حوا شروع میشود و تا آخرالزمان و روز داوری ادامه دارد. امسال تابستان برای اولین بار این نقاشی نظرم را جلب کرد. عجیب بود که تا بحال ندیده بودمش و برایم جالب بود که هنوز مرز حماقت و جهالت مسوولین به نقش و نگارهای داخل کلیسا نرسیده و آنها را مثل اماکن دیگر تاریخی اصفهان سانسور نکرده اند و روی آن را گچ نگرفته اند

img_4455

بخشی از داستان موسی و قوم بنی اسرائیل بر دیوار کلیسای وانک

از آرتینه، دوست قدیمی و ارمنی ام ماجرای این نقاشی را پرسیدم که از روی کتاب مقدس مسیحیان ماجرا را برایم نقل کرد. میگفت موسی قوم بنی اسرائیل را از دست فرعون مصر آزاد میکنه و تا به کنعان ببرد اما به دلیل مشکلات مختلف مسیر چهل روزه ای که قرار بوده طی کنند چهل سال طول میکشه و مجبور شدند بارها و بارها اون مسیر را پیاده طی کنند. تا اینکه مردم شروع به اعتراض و شکایت میکنند که ای کاش در مصر مانده بودیم و اصلا نمی آمدیم و خلاصه ناشکری میکنند. در آن زمان طبق کتاب مقدس، مجازاتِ گناه و ناشکری خیلی شدید بوده «پس خداوند، مارهای آتشی در میان قوم فرستاده، قوم را گزیدند و گروهی کثیر از اسرائیل مردند. و قوم نزد موسی آمده و گفتند: گناه کرده ایم زیرا که بر خداوند و بر تو شکایت آورده ایم، پس نزد خداوند دعا کن تا مارها را از ما دور کند.»  و خدا به موسی میگوید :«ماری بساز و آن را بر نیزه ای بردار، و هر گزیده شده ای که بر آن نظر کند خواهد زیست».

آرتینه میگفت که یکی از ریشه های وجود مار به عنوان سمبل درمان و پزشکی در طب قدیمی همین ماجرا بوده. این گفتگو باعث شد در اینترنت جستجویی کنم و متوجه شدم که داستانهای افسانه ای و اسطوره ای دیگری هم مرتبط با این علامت وجود داشته. مثل داستان عصای چاووش هِرمِس که از خدایان یونان باستان بوده است. عصایی که از دو مار در هم تنیده تشکیل شده است و نماد فعالیت چاکراها حتی در طب سنتی هندی و یوگا هم بوده است. هرمس افسونهای خود را به یاری این عصا جاری میساخته است.

47dba8f2be0cd8d72ae960c9a9b5d93b

عصای چاووش هرمس

داستان دیگر ماجرای چوبدست اسقلبیوس است. اسقلبویس یا آسکِلِپیوس در یونان باستان بعنوان خدای سلامت و بهبودی شناخته میشده است و در آن زمان برای بزرگداشت آسکِلِپیوس، مارهای غیرسمی در مراسم و آیین درمانی بکار گرفته می‌شدند، این مارها در میان اتاق استراحت بیماران و زخمی‌ها می‌خزیدند.

7302047_orig

عصای آسکلیبوس

حتی در متن سوگندنامهء اصلی بقراط هم آمده است: «من به خدایان سلامت و تندرستی آپولون و آسکلپیوس و هایجیا و پاناسیا و به تمام خدایان سوگند میخورم…» امروزه همچنان سازمانهای درمان و بهداشت زیادی سراسر دنیا از مار در علامت و نماد خود استفاده میکنند از جمله سازمان بهداشت جهانی که لوگوی آن را در پایین می بینید

who

آرم سازمان بهداشت جهانی

نقاشی های روی دیوار در توالتهای زنانهء تورنتو

zahraتوی تراموا نشسته بودم. دیر وقت بود و بیشتر صندلی ها خالی بودند. بی حوصله و خسته از یک روز طولانی و سنگین به اطراف نگاه میکردم که چشمم افتاد به عکس دختری روی جلد روزنامه ای که روی صندلی کناری ام ولو شده بود. با خودم گفتم چقدر شبیه ایرانیهاست و اگر یکی از دوستانم همراهم بود شرط بندی میکردم که صاحب این عکس یک ایرانیه و توضیح میدادم که چهرهء ایرانیها یک حالت خاص و غیرقابل توصیفی داره که حتی توی کشورهای دیگهء خاورمیانه هم دیده نمیشه. نمیدونم چیه ولی کاملا میشه تشخیص داد. همینطور که با این افکار بازی میکردم از روی کنجکاوی خم شدم و روزنامه را برداشتم تا ببینم آیا حدسم درست بوده یا نه.
دیدم گوشهء تصویر نوشته زهرا سالکی گرافیتی های زنان را از دستشویی (توالت) بیرون می آورد.
موضوع برام جالب بود. سریع مبایلم را برداشتم و وبسایت شخصی اش را پیدا کردم. دیدم او هم ساکن تورنتو است و دانشجوی دانشگاه یورک.
توی وبسایتش که به زبان انگلیسی است قسمتی وجود داره به اسم «دخترها حرف میزنند» که زیرش نوشته:
«همه چیز از یک شب در یک بار (میخانه)  مورد علاقه ام در تورنتو شروع شد. بعد از کمی نوشیدنی در حالیکه در صف دستشویی خانمها ایستاده بودم چشمم افتاد به یک نقاشی کوچک روی دیوار که زیرش نوشته «ما دخترها همه خوشگلیم». وقتی که وارد دستشویی شدم متوجه شدم که دور و برم پر از نقاشی ها و نوشته های دیگه است و انگار صدای همهء اون دخترها را میشنوم.»
حس اون لحظه اش رو شبیه کسی که اولین باره رنگ قرمز را میبینه توصیف کرده.
نوشته «تصور کن تمام عمرت در اتاقی زندگی میکنی که پر از رنگهای مختلفه و هیچ وقت اونها را ندیدی تا اینکه یک شب که کله ات کمی گرم شده یکدفعه با خودت میگی خدایا این رنگها چی هستند! حس میکردم سرزمینی ناشناخته را کشف کردم. دنیای نامرئی و زیرزمینی فرهنگ زنانه که قرار بود از بین بره.
grafitty
«دخترها حرف میزنند» یک مستند و پروژه ای تصویری است که اغلب آن از توالتهای زنانه در بیشتر از ۵۰۰ بار(میخانه) تورنتو، نیویورک و مونترال جمع آوری شده». زهرا سالکی در ادامه نوشته که این پروژه قصد داره قسمت کوچکی از فرهنگ زیرزمینی شهری زنان راکه قرار نبوده بصورت عمومی و دائمی دیده بشه به تصویر بکشه. «این زنان و دختران آنچه را واقعا احساس میکنند روی دیوارها نوشته اند و از ردپایی صادقانه از خودشون بجا گذاشتند. هیچ کس نمیدونه چه کسی اونها را کشیده و ممکن بود هرزمانی همگی پاک بشن. این پروژه ۲ سال پیش شروع شد و من هیچ وقت تا این حد عاشق یک پروژه نبودم. گاهی اوقات که مشغول ویرایش تصاویر هستم سعی میکنم چهرهء صاحب اثر را تصور کنم اما نمیتونم. تنها چیزی که همیشه میتونم حس کنم احساس واقعی و خام اون افراد است.
برای من گرافیتی و جمله های افراد از آرزوهای اونها حرف میزنند. به نظرم مهمه که اینها حفظ و جمع آوری بشن و بصورت یک مجموعه و بخشی از جامعه بهشون نگاه عمیق تری بشه. حتی اگه خیلی از این جمله ها طعنه و یا هجو هستند باید سوال کرد چرا این دخترها در جامعه و جایی که دیگران حضور دارند خودشون را ابراز نمیکنند.
خیلی از این نقاشی ها نشان دهندهء یک روح چموش و بی پرواست که به شکلی بسیار محافظه کارانه آرام و اهلی شده.
چی میشد اگه یاد میگرفتیم تا این حد مراقب رفتار و افکار خودمون نباشیم؟ در اینصورت توی چه جور جامعه ای میتونستیم زندگی کنیم؟»
توی وبسایتش دیدم بزودی نمایشگاهی هم در این زمینه داره و آرزوش اینه که این مجموعه را در آینده بصورت کتابی منتشر کنه. شاید اگر برنامه های درسی و کاریم اجازه بده سری به نمایشگاهش بزنم. نمایشگاهی که در یک شب دیروقت و روی یک صندلی خالی تراموا پیدا کردم.

موسیقی به هر بهانه

کاری متفاوت از محسن طاهرزاده و اعضای خانواده اش.
محسن طاهرزاده از اساتید دف نوازی است که در کانال تلگرام خود این کلیپ را که بهمراه اعضای خانواده اش اجرا کرده منتشر کرد.
لینک کانال تلگرام محسن طاهرزاده:
https://telegram.me/mohsenmaryamdaf

دختر دبستانیِ آواز خوان، بزرگ شد

چند سال پیش این ویدئوی دختر دبستانی را دیدم و همیشه نگران بودم که چنین دختران و چنین استعدادهایی تلف شوند اما درود میفرستم به خانوادهء این دختر که قدر گوهر دانستند. امیدوارم در آینده کارهای بیشتر و جدی تری از این خوانندهء خوش صدا داشته باشیم

فرهاد دریا

بواسطهء دوستی افغانستانی با ترانه ای از خوانندهء ۵۳ سالهء افغان به نام «فرهاد دریا» آشنا شدم که پس از همان چند ثانیهء نخست، ترانه به دلم نشست.
فرهاد خواننده ای ساکن آمریکا و از جمله تاثیرگذارترین خوانندگان معاصر افغانستان است. او از سال ۲۰۰۶ سفیرصلح سازمان ملل در افغانستان بوده است. در کنسرتهایش در کشورهای مختلف ترانه هایی به زبانهای فارسی، پشتو، اردو، ازبکی و انگلیسی اجرا کرده و کنسرتهایش در افغانستان همواره رایگان بوده است.

 یکی از کارهای اخیر وی ترانهء اوغایتا (اون وقتها) است که اشاره به زمانهای قدیم و گذشته، احتمالا دههء ۴۰-۵۰ میکند. متن شعر ترانه را میتوانید در پایین بخوانید

  او غایتا چی غایتا بود (اون وقتها چه وقتهایی بود)، او غایتا، اوغایتا
او غایتا چی غایتا بود، او غایتا، اوغایتا

غایتای عاشقی بود، وقتهای کاکگی بود، این دلکی دیوانه، جوان از تازگی بود
گلبته های خانه سرشار از زندگی بود، او غایتا، او غایتا

امنیت برقرار بود، امنیت تیت کود بود، بین دلهای ما پر بود
درختان عکاسی پیره دار کابل بود، جوانها احمد ظاهر میشنودند
کودکان برگ چنار میسرودند، جوانها احمد ظاهر میشنودند
چوچه ها قو قو قو قو میسرودند

ملا درمسجد بود او غایتا، معلم در مکتب بود او وختا (وقتها)، هنوز عاشقی و جوانی تمام مطلب بود او وختا (وقتها)، او غایتا، او غایتا

هنوز از عشق و اخلاص، برکت بود در بازار، هنوز زمینهای خدا گندم میداد نه کوکنار
هنوز، هنوز، هنوز بهشت انام مادران بود، هنوز کنار سفره جا برای خواهران بود

قانون با حیبت بود اوغایتا، رهبر با ملت بود او وختا (وقتها)، گردن کلفت همسایه پیش روی ما پت بود او وختا (وقتها)
او غایتا، اوغایتا

نان بی سیاست میخوردیم، آب بی سیاست میخوردیم ، دور از سیاست پیر گشته، آدم واری میمردیم
او غایتا چی غایتا بود، او غایتا، او غایتا

غایتای عاشقی بود، وقتهای کاکگی بود، این دلکی دیوانه، جوان از تازگی بود
گلبته های خانه سرشار از زندگی بود، او غایتا، او غایتا


ترانهء دوستی


ترانهء خلوت دل که از کارهای قدیم و بسیار محبوب اوست


شاید معروف ترین و شناخته شده ترین ترانه اش در ایران، ترانهء گردش چشم سیاه تو است


و ترانه ای شاد به اسم شیشتا باشم

چند کلمه دکلمه

صاحبخانهء من در شهر مونترال مردی میانسال بود که تنها زندگی میکرد. اتاقش پر بود از صفحات و نوارهای موسیقی قدیمی و کلاسیک و198186_10151336221632915_1457320947_n
چند ساز مختلف از جمله چندین گیتار و یک پیانو.
یک بار که من را دید گفت روی آهنگی کار میکند که دربارهء سه دختر زیباست که هر یک در سه آدرس مختلف زندگی میکنند و یکی از دخترها اگازتیک (غیربومی؟) است و از من خواست که در قسمت مربوط به آن دختر برایش چند جمله به فارسی دکلمه کنم. یک خط انگلیسی داد دستم و گفت به فارسی بخوان و ۵ دقیقه بعد در استودیوی ضبط بودیم و جلوی میکروفن چند کلمه فارسی گفتم.
متاسفانه هنوز معنای کامل شعر را نمیدانم چون ژان،‌خوانندهء ترانه و صاحبخانهء قدیمی من، متن انگلیسی کامل را به من نداد و ترانه هم به زبان فرانسهء کبک (کانادا) است که من نمیدانم. البته شاید در آینده ای نزدیک از دوستی فرانسوی بخواهم که متن ترانه را به انگلیسی برایم بگوید و من هم آنرا به فارسی برمیگردانم.

برای شنیدن ترانه میتوانید به لینک  زیر بروید:

من که ادعایی ندارم، یه خرم! خر میام خر میرم از دنیا

ترانهء خر ملانصرالدین

من که ادعایی ندارم، یه خرم! خر میام خر میرم از دنیا!
تویی که آدمی، اشرف عالمی، درست شو یکمی تو دنیا!
وقتی به تاریخ، خوب که نگاه میکنی می بینی
تکرار ادوار،میبینی، یاد نمیگری، همینی

این کلیپ قسمتی از مجموعهء ملانصرالدین هست که صداپیشگانی همچون محمدرضا علیمردانی یکی از خوانندگان آن میباشد

فهرست عوامل فیلم عبارتند از:
نویسنده و کارگردان: جمال رحمتی. مجری طرح و تهیه‌کننده: علی معلم. تدوین: میثم مولایی. سرپرست صدا بازیگران: محمدرضا علیمردانی. سرپرست متحرک‌سازان: سروناز ساکی. متحرک‌سازان: سروناز ساکی، شی‌دا جمالی، هاجر مرادی، مژده فضل‌الهی، فریال عمویی‌نژاد، مهسا رحمانی، مریم فرحزادی. اجرای فضاسازی: سروناز ساکی، افسانه صانعی، سجاد میرمعینی.
دستیاران کارگردان: هادی رحمتی، سروناز ساکی.
دستیار فنی کارگردان: فریال عمویی‌نژاد.
صدا بازیگران: مجید آقاکریمی، محمدرضا علیمردانی، احسان مهدی، حامد مدرس، سیمین براتی، ارسلان جولایی، سعید شریف، نازنین حقیری.
دستیار سرپرست صدا بازیگران: نازنین حقیری. صداآمیزی: مرتضی مهدی. میکس: احسان مهدی.
استودیو صدا: نماهنگ.
ترانه، ملودی، صدا بازیگری و خوانندگی تیتراژ: محمدرضا علیمردانی.

داستان علی ماند و حوضش

این مطلب را برای صفحهء فیسبوکی ضرب المثل ها تهیه کردم که اینجا هم مینویسم

واعظی بر منبر بود و نطق میکرد. بحث به موضوع لواط رسید و پس از آنکه از عذاب و گناه لواط حسابی صحبت کرد گفت: «روز قیامت که میشود، علی (امام اول شیعیان) بر سر حوض کوثر خواهد ایستاد و به کسانی که لواط نکرده باشند علی ماند و حوضشاز آب کوثر خواهد داد.»
کسی از پای منبر برخاست و گفت: «ای شیخ! پس علی خواهد ماند و حوضش! خودش بریزد و خودش بنوشد.»

۱* این مثل را در مواردی بکار میبرند که کسی در انجام کاری با اینکه در آعاز همراه و دستیار بسیار داشته، اما در آخر تنها می ماند، یا نسبت به کسی گویند که دوستان خود را آزار میدهد و همه از اطراف وی دور میشوند و تنهایش میگذارند.

۲* لواط تعاریف متفاوتی در فقه اسلام و در قوانین غیراسلامی دارد. در انگلیسی لواط را سودامی sodomy گویند که شامل هرگونه سکس مقعدی یا دهانی و سکس با حیوان و حتی گاهی سکس با جنس مخالف اگر هدفش تولید مثل نباشد میشود.
واژهء لواط از داستانی برگرفته شده که ابتدا در تورات به آن اشاره شده راجع به شهرهای سدوم و گموراه بوده که بدلیل گناه در آتش میسوزند و سنگ میشوند. واژهء sodomy از نام شهر سدوم گرفته شده. در قرآن پیامبر این قوم لوط نام داشته و بیآنکه نامی از شهر سدوم برده شده‌ باشد به داستان قوم «لوط» پرداخته شده.

۳* شواهد تاریخی و باستان شناسی برای صحت این داستان وجود ندارد هرچند برخی شواهد باستانی مبنی بر وجود تمدن و شهر در محلی که منتسب به این داستان است پیدا شده (در کنار رود اردن و در جنوب کنعان)

۴* بر اساس داستان سودام و گموراه، آثار هنری بسیاری از تابلو نقاشی گرفته تا فیلم سینمایی بجا مانده است. بطور مثال فیلم زیر به داستان این دو شهر میپردازد
http://www.imdb.com/title/tt0056504/

۵* از نظر تعریف و ماهیت، همجنسگرایی با همجنسبازی و بچه بازی متفاوت است. همجنسبازی شامل آزار، زور، تجاوز و تعدی به همجنس است. بچه بازی یا پدوفیلی به ایجاد رابطه جنسی با بچه (فارغ از جنسیت) گویند که هر دو جرم میباشند.
همجنسگرایی یک گرایش جنسی است که از نظر بیولوژیکی در اکثر جانداران دیده شده و از نظر اکثر سازمانهای آکادمیک و ارگانهای جهانی مثل WHO و انجمن روانپزشکان آمریکا و اروپا و… بیماری محسوب نمیشود.

۶* در تمام ادیان ابراهیمی، لواط (که مشخص نیست همجنسگرایی بوده یا همجنس بازی/تجاوز/پدوفیلی یا سکس با حیوان) گناه کبیره است. در حال حاضر در حدود ۷۸ کشور (از ۱۹۳ کشور)‌ همجنسگرایی غیرقانونی است و در ۷ کشور با مجازات اعدام (ایران، عربستان، یمن، سودان، مائوریتانیا و بخشهایی از نیجریه و سومالی) همراه است. در ۴۰ کشور از این ۷۸ کشور، همجنسگرایی خانمها جرم محسوب نمیشود.
در سال ۲۰۱۰ فیجی آخرین کشوری بود که همجنسگرایی را قانونی کرد و در سال ۲۰۱۳ هند آخرین کشوری بود که همجنسگرایی را پس از ۴ سال قانونی کردن آن مجددا غیرقانونی اعلام کرد.

۷* براساس آثار باستانی و تاریخی همواره در طول تاریخ شهرها یا سرزمینهایی بوده اند که رابطهء بین دو همجنس در آنها عادی بوده است. در سال ۱۷۹۱ فرانسهء‌ انقلابی اولین کشور غرب اروپا است که همجنسگرایی را از حالت غیرقانونی در می آورد.
در حال حاضر در ۱۷ کشور دنیا و در اغلب ایالات آمریکا ازدواج همجنسها بصورت قانونی انجام میشود.

زن نماد سرزمین در شاهنامه

زن در ادبیات و اسطوره نماد سرزمین است. شاید به همین دلیل میهن و سرزمین را مام میهن یا مادر وطن گویند و حمله کردن به کشور را به اصطلاح تجاوز کردن میدانند. حتی در انگلیسی هم اصطلاح سرزمین مادری رایج است.گردآفرید

از زاویهء اسطوره ای اگر به شاهنامه نگاه کنیم مشخص میشود که چرا هیچ زن ایرانی به همسری و کنیزی، و به تعبیری به تصرف بیگانگان درنیامد ولی اکثر پهلوانان ایرانی همسرانشان یا از دختران کشورهای دیگر و یا زنانی ایرانی بود.
تنها دختر جنگجوی ایرانی گُردآفرید هم از سهراب، که نمایندهء سپاه توران بود، نه شکست خورد و نه بدست او افتاد و در نهایت گریخت.
زنان مطرح غیرایرانی در شاهنامه هم از این قرار هستند:
تهمینه همسر رستم که دختر شاه سمنگان (بخشی از توران) بود،
رودابه همسر زال که دختر مهراب شاه کابل و از شجرهء ضحاک بود،
سودابه همسر کیکاووس که دختر شاه یمن (سرزمین هاماوران) بود،
فرنگیس همسر سیاوش که دختر بزرگتر افراسیاب پادشاه توران بود،
منیژه همسر بیژن که دختر دیگر افراسیاب بود،
آزاده کنیز بهرام گور که رومی تبار بود،
کتایون همسر گشتاسب که دختر قیصر روم بود،
و جریره همسر دیگر سیاوش هم دختر پیران ویسه از بزرگان توران بود.

تنها مورد متناقض با این اصل، شهرناز دختر جمشید است که ضحاک تورانی تبار او را به همسری میگیرد و در واقع و از لحاظ اسطوره ای همچون سرزمین ایران بر او سلطه میابد. ولی سرانجام با قیام فریدون شهرناز نیز که نماد وطن است رها شد و به همسری فریدون درآمد.

پینوشت: شاید مطلب فوق کامل نباشد و در واقع نتیجه گیری و برآوردی شخصی از خواندن شاهنامه است، ولی جایی دیگر توضیح بهتری برای این موضوع پیدا نکردم که چرا در شاهنامه هیچ زن ایرانی به همسری و تسلط مردانی از سرزمینهای دیگر درنمیامدند ولی در عوض بسیاری از شخصیتهای ایرانی همسرانی غیرایرانی داشتند. همچنین سال گذشته با استاد طاهری مبارکه از شاهنامه شناسان برجستهء ایران گفتگوی کوتاهی داشتم که به این موضوع اشارهء کوتاهی شد و ایشان هم برداشت من را از نقش زنان در شاهنامه به عنوان نماد زمین و خاک و سزمین تایید کردند.

ماجرای ضرب المثل «یک بام و دو هوا» چیست

ﻣﻴﺪﻭﻧﺴﺘﻴﺪ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻳﺎ ﻗﻀﻴﻪ ي «ﻳک ﺑﺎﻡ ﺩﻭ ﻫﻮا» ﭼﻴﻪ؟ضرب-المثل-های-فارسی

ﺩﺭ اﺻﻔﻬﺎﻥ (و ﺷﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﻪ ﻫﻢ) ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﺧﺎﺭﺳﻮ (ﻣﺎﺩﺭ ﺯﻥ/ﻣﺎﺩﺭ ﺷﻮﻫﺮ) ﺩاﻣﺎﺩش ﺭﻭ ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭه ﻭﻟﻲ ﻋﺮﻭﺱ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﺭﻭ ﻧﻪ.
ﺯﻧﻲ ﻳک ﺩﺧﺘﺮ و ﻳک ﭘﺴﺮ ﺩاﺷﺘﻪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ اﺯﺩﻭاﺝ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ. ﻳﻚ ﺷﺐ ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻧﻲ ﭘﺴﺮ و ﺯﻧﺶ (ﻋﺮﻭﺱ) ﺩﺭ ﻳﻚ ﺳﻤﺖ ﭘﺸﺖ ﺑﺎﻡ ﻣﻨﺰﻝ ﻣﺎﺩﺭﻱ ﺧﻮاﺑﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ و ﺩﺧﺘﺮ و ﺷﻮﻫﺮﺵ (ﺩاﻣﺎﺩ) ﺩﺭ ﺳﻤﺖ ﺩﻳﮕﺮ ﭘﺸﺖ ﺑﺎﻡ.
ﻧﻴﻤﻪ ﻫﺎﻱ ﺷﺐ ﺧﺎﺭﺳﻮ ﻣﻴﺮﻩ ﭘﺸﺖ ﺑﺎﻡ ﺳﻤﺖ ﺩﺧﺘﺮ و ﺩاﻣﺎﺩﺵ. ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻴﺸﻪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ اﺯ ﻫﻢ ﺧﻮاﺑﻴﺪﻥ. ﺩﺧﺘﺮﺷﻮ ﺑﻴﺪاﺭ ﻣﻴﻜﻨﻪ و ﻣﻴﮕﻪ ﻋﺰﻳﺰﻡ ﻫﻮا ﺳﺮﺩ ﻳﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻣﻴﭽﺎﻳﻦ (ﺳﺮﻣﺎ ﻣﻴﺨﻮﺭﻳﻦ) و ﺑﺮﻭ ﺑﭽﺴﺐ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺕ ﻛﻪ ﮔﺮﻡ ﺑﺸﻴﻦ.
ﺑﻌﺪ ﻣﻴﺮﻩ ﺳﻤﺖ ﭘﺴﺮ و ﻋﺮﻭﺳﺶ. ﻣﻴﺒﻴﻨﻪ ﻛﻪ همدیگه رو ﺑﻐﻞ ﻛﺮﺩﻥ و ﺧﻮاﺑﻴﺪﻥ. ﭘﺴرش رو ﺑﻴﺪاﺭ ﻣﻴﻜﻨﻪ و ﻣﻴﮕﻪ ﭘﺴﺮﻡ ﻫﻮا ﮔﺮﻣﻪ اﻳﻨﺠﻮﺭي اﺫﻳﺖ ﻣﻴﺸﻴﺪ و ﻛﻤﻲ ﺑﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﺨﻮاﺑﻴﻦ.
ﻋﺮﻭﺱ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﻛﻪ اﺯ اﺑﺘﺪا ﺑﻴﺪاﺭ ﺑﻮﺩﻩ و ﻣﺎﺟﺮا ﺭﻭ ﺩﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺯﻳﺮ ﻟﺐ ﻣﻴﮕﻪ:
«!ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺑﺮﻡ ﺧﺪا ﺭا، ﻳﻚ ﺑﺎﻡ و ﺩﻭ ﻫﻮا ﺭا، اﻳﻦ ﺳﺮ ﺑﺎﻡ و ﮔﺮﻣﺎ، اﻭﻥ ﺳﺮ ﺑﺎﻡ و ﺳﺮﻣﺎ»

این ضرب المثل را وقتی بکار میبرند که کسی بخواهد میان دو کس یا دو چیز یکسان، از روی غرض یا حسادت یا جهل، تفاوت بگذارد.

ﺧﻼﺻﻪ و ﺑﺮﺩاﺷﺖ اﺯ ﻛﺘﺎﺏ ﺩاﺳﺘﺎﻧﻬﺎﻱ اﻣﺜﺎﻝ ﺑﻪ ﻛﻮﺷﺶ ﻣﻨﻴﮋﻩ اﻣﻴﻨﻲ.