شش سوتی برتر من در زبان انگلیسی

حرف زدن به زبان غیرمادری شما را در موقعیتهای خاص، جالب و گاه دشوار قرار میده. فکر میکنم برای اکثر افراد مهاجر تجربیات مشابهی پیش اومده باشه که کلمه ای را اشتباه تلفظ کنند و مخاطبشون متوجه منظور نشه، یا اینکه طرف مقابل کلمه یا جمله ای را جوری بگه که شما اصلا نفهمید چی گفت. برای من تو این چند سال زندگی خارج از ایران بارها از این اتفاقات پیش اومده که از یادآوری بعضیهاش خنده م میگیره و از خجالت بعضیهاش خیس عرق میشم.
۱) مثلا ترم قبل توی سالن تشریح درس آناتومی بودیم. جلسهء قبلش استاد داشت توضیح میداد که بعضی وقتها بهترین تکنیک برای جدا کردن عضلات از هم استفاده از انگشت است. اون روز من سعی داشتم که از همین روش استفاده کنم و با سرعت و قدرت چندین بار انگشتم رو توی حفره ای که بین عضله و پوست ایجاد شده بود فرو میکردم. دو تا از دوستام هم کنارم ایستاده بودند که یکیشون گفت این تکنیک finger blast خیلی باحاله و اون یکی دوستم هم خندید. من خیال کردم که منظور ضربه های ناگهانی و سریع هست و فکر کردم شاید اصطلاحی باشه شبیه موشک بارون شدن و رعد و برق و از اینجور چیزها.
هفتهء بعدش دوباره سالن تشریح بودیم و استاد پشت سر من ایستاده بود و من رو به چند تا از همکلاسیهام بلند بلند گفتم که این هفته هم باید یه کم تکنیک finger blast رو امتحان کنیم. یکدفعه سکوت شد. دو تا دوستام که کنارم بودند از زور خنده چشاشون گرد شد و سرخ شدند و هی به من اشاره میکردن که استاد پشت سرت وایساده و من که متوجه شدم یک اتفاق ناجوری افتاده سریع شروع کردم فیلم بازی کردن که اوه من استاد رو ندیدم و چه سوتی ای دادم. شب توی خونه سرچ کردم و معنی فینگر بلاست رو فهمیدم. یعنی با قدرت و بصورت مکرر انگشت توی سوراخ کسی کردن!
۲) توی اصفهان یه اخلاقی هست (که من البته خوشم نمیاد از این کار) که وقتی کسی را میخواد لهجهء‌ اصفهانیش رو عوض کنه و شبیه تهرانیها حرف بزنه بخصوص وقتی نتیجهء کار خوب از آب درنمیاد مسخره میکنن و مثلا وقتی میخوان ادای طرف را در بیارن میگن تَهران یا پَیاز (با فتحه). چون اصفهانیها خیلی از حرفهای فتحه دار را با کسره تلفظ میکنند. مثلا پَلنگ را میگن پِلنگ. یا خَراب را میگن خِراب. پس کسی که میخواد لهجه اش را عوض کنه مسخره میکنن که طرف دیگه حتی پیاز و تهران را هم با فتحه میگه.
توی انگلیسی هم خیلی وقتها حرف O را بیشتر شبیه به آ تلفظ میکنند تا نزدیک به اُ. مثلا Ontario را میگن آنتاریو. Obstacle را میگن آبستکل.
چند ماه پیش توی جمع همکلاسیهای کاناداییم نشسته بودیم و حرف میزدیم. من هم که سعی میکردم لهجه رو خیلی انگلیسیش کنم وسطهای حرف میخواستم بگم فلانی شبیه به اوباماست و گفتم فلانی شبیه به آباما. اونام حاج و واج نگاه میکردند که آباما کیه! خلاصه خیلی پیاز قضیه پَیاز شده بود.
۳) یه بار توی دانشگاه با دو تا از پسرها نشسته بودیم و راجع به یکی از دخترهای کلاس حرف میزدیم که یکیشون یه شوخی کرد و جفتشون خندیدن ولی من متوجه نشدم اصن چی گفت اما نمیخواستم به روی خودم بیارم که نفهمیدم و لاجرم من هم باهاشون خندیدم و برانکه قضیه ضایع نشه سریع موضوع رو تموم کردم و شروع کردم توی گوشیم ور رفتن.
یهو دیدم دوستم سرخ شده و شروع کرد به عذرخواهی کردن و هی میگفت ببخشید و نباید همچین شوخی ای میکردم و منم که اصن نمیدونستم چی گفته بود ولی حدس میزدم که یه شوخی سکسی کرده بود هی میگفتم نه بابا. مشکلی نیست. نو پرابلم نو پرابلم :))) هنوزم نمیدونم البته چی گفته بود.
۴) بعضی وقتها اصطلاحاتی هست که ممکنه نشنیده باشیم. مثل اینکه «آیا وقت دارید» با «آیا وقت را دارید» تفاوت داره.
do you have time
do you have the time
جملهء دوم یعنی ساعت چنده.
یکبار توی ایستگاه اتوبوس ایستاده بودم که یه پسری با عجله اومد سمت من و گفت
excuse me, do you have the time
من هم خیلی ریلکس و در کمال آرامش گفتم بله، البته تا زمانی که اتوبوس از راه برسه.
بعد دیدم باز میگه نه نه! دو یو هو د تایم؟ و خیلی هم روی THE تاکید کرد.
من هم باز گفتم بله و مونده بودم چرا کارش رو نمیگه.
برای بار سوم که سوالش رو تکرار کرد، یه نفر که اونطرفتر ایستاده بود گفت ساعت ۵:۳۰ هست. این از اون لحظه هایی بود که از خجالت خیس عرق شدم.
۵) دوست دختر سابقم عادتی که داشت این بود که خیلی تند و زیرزبونی حرف میزد که به انگلیسی بهش میگن mumbling.
اولین باری که با هم رفته بودیم بیرون، دیدم روی بازوش یه تتوی مرغابی داره. گفتم قضیهء‌ مرغابی چیه؟ شروع کرد به توضیح دادن و من فقط وسط حرفهاش فهمیدم که یه چیزی راجع به پدرش گفت و باخودم گفتم لابد پدرش اردک دوست داشته!
چند هفته بعدش حرف میزدیم و من پرسیدم راستی پدرت چیکار میکنه؟ دیدم با تعجب نگاهم کرد و گفت یادت رفت؟ و بعد با انگشت به سمت تتوی روی بازوش اشاره کرد و گفت پدرم فوت کرده دیگه!
من هم که واقعا هیچ ایده ای نداشتم گفتم اوه ببخشید، راست میگی یادم رفته بود. هیچ وقت هم نفهمیدم قضیهء تتوی مرغابی و علت فوت پدرش چی بود و هیچ وقت هم روم نشد بپرسم :))
۶) هفتهء‌ پیش توی کلینیک باید پیرمردی ۷۵ ساله را ویزیت میکردم.از همون لحظهء ورودش به اتاق شروع کرد به شوخی کردن. آخر وقت بود و من باید سریع بیمار را معاینه میکردم و کارهای درمانیش را انجام میدادم و گزارش را توی پرونده مینوشتم.
خلاصه وقت و حوصله زیادی برای شوخی کردن نداشتم. شروع کردم شرح حال گرفتن تا جایی که پرسیدم آیا بیماری دیابت دارید؟
با نیشخند گفت بیماری چی چی؟
من که از قبل میدونستم با تلفظ درست این کلمه مشکل دارم، سعی کردم تغییر تلفظ بدم و پَیازش رو بیشتر کنم.
باز خندید و گفت چی هست این بیماری؟
گفتم قند خون بالا.
بیمار هم نیشش رو باز کرد و گفت آهااااا. منظورت دیابته؟ بعد هم چشمک زد که یعنی از همون اول میدونستم چی میگی و فقط خواستم دستت بندازم :/
به کانال تلگرام شبنویس هم سری بزنید: https://www.telegram.me/shabnevisblog
Advertisements

یک دیدگاه برای ”شش سوتی برتر من در زبان انگلیسی

  1. فرزند مشکل شما ندانستن زبان نمی باشد. چنانچه مایل باشید که این اتفاقات جالب پیش نیاید این راه حل ها را پیشنهاد می کنم :
    1- آگاه باشید که اصطلاحات زبان انگلیسی در کشور های کانادا ، استرالیا ، انگلیس و آمریکا گاه چنان تفاوت های ظریفی دارد که شیطان شرمش می شود .
    2- ویدیو های تخصص خودتان را در یو تیوپ کاهی تماشا کنید و نیز چنین کنید در موردموضوعات داغ روز .
    3- به خود غره نباشید . بدانید که همه می دانند انگلیسی زبان دوم شماست و این حداقل در کانادا ننگ نیست .
    موید باشید
    تبصره : چنانچه لطف فرموده و هیچ یک از موارد بالا را انجام ندهید سپاسگذار خواهم شد چرا که ما را از لذت خواندن آنها محروم نخواهید نمود .

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

  2. من در اروپا تحصیل و زندگی میکنم و هیچ وقت با زبان اون کشور صحبت نکردم و فقط انگلیسی استفاده کردم که خیلی هم به مشکل برخورد کرده ام . به هرحال خیلی مطلب جالبی بود و به قول حضرات خوشمان آمد.

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

  3. همینکه میگویید در «زبان انگلیسی» اینچنینست و آنچنانست، نشان دهنده نداشتن آگاهی در باره زبانها و بخصوص انگلیسیست. مثلا تلفظ حرف O در کلمات Obstacle یا Ontario تنها در مکانی که شما هستید اینطور(مانند آ) تلفظ میشود، یا اگر بتوان تعمیم داد در آمریکای شمالی. اما تلفظ آمریکایی تنها یکی از تلفظ های ممکن در «زبان انگلیسی» است. همین کلمات در کشور انگلستان، سکاتلند، ولز، آیرلند، استرالیا و نیوزیلند ممکنه که تفاوت داشته باشه و صدای حرف O به اُ نزدیکتر باشد. مثلا در کشورانگلستان تلفظهای محلی بیشماری هست که اگر شما بشنوید ممکن است بنظرتان کاملا عجیب بیاید. البته در کل مردم بقیه جهان و بخصوص ایرانیان (یرانیان داخل) ممکن است بدلیل فرهنگ مسلط هالیوودی بشدت تحت تاثیر لهجه آمریکای شمالی باشند، دیگرانی هم که در آمریکای شمالی زندکی میکنند که خب شهروند آنجا هستند و باید هم تلفظشان به مردم آمریکا نزدیک باشد، ولی تعمیم آن به «زبان انگلیسی» تعبیری است که بیشتر باعث انبساط خاطر است تا یک تعبیر زبانشناسانه.

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

  4. شبنویس عزیز مشکل شما خجالت کشیدن از نشان دادن این است که متوجه مطلبی نشده اید، ندانستن خجالت ندارد بلکه نفهمیدن و نپرسیدن خجالت دارد و همانطوری که خود تجربه کرده اید باعث شرمنده گی میشود.

    زمان دانشجویی در انگلیس در رشته مکانیک هماپیما اولین و مهمترین چیزی که یاد ما دادند این بود که اگر در هر جایی و زمانی بلد نبودی و یا نفهمیدی شهامت بیانش را داشته باشیم.

    شخصا» پس از ۳۹ سال بعد از فراگیری زبان انگلیسی در بهترین کالج زبان در اکسفورد هنوز مشغول به یاد گیری هسثم و در صورت نفهمیدن حتما» سوال میکنم.

    با ارزوی بهترین ها برای شما

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

    • ممنون فرداد گرامی. البته این موردی هست که خیلی ها بعد از خواندن این مطلب متذکر شدند اما درواقع بدلیل خلاصه کردن تجربیات شخصی ام طی ۸ سال گذشته در یک مطلب اینطور به نظر میرسد که موارد اینگونه خیلی بکرات برای من پیش آمده و من هم سوال نکرده ام. اما واقعیت این است که اتفاقا من در اکثر مواقع اگر معنی کلمه ای یا حتی تلفظ کلمه ای را متوجه نشم حتما سوال میکنم و از این بابت شرمی هم ندارم. مثلا در مورد مرغابی، اتفاقا وقتی برای اولین بار توضیح داد من متوجه نشدم و سوال کردم و توضیح دوباره را که شنیدم باز هم متوجه نشدم ولی چون فکر نمیکردم موضوع مهمی بوده دیگه بی خیال قضیه شدم
      🙂

      دوست داشتن

  5. جالب بود. البته جالبتر نظر برخی از دوستان بود که قضیه رو خیلی جدی گرفتن و جنبه طنز و سرگرمی مطلب شما رو نگرفتند. و این خیلی حالگیری که داستان سوتی هات واسه دیگران تعریف کنی با آب و تاب تا حال کنن ملت، بعد با رهنمون ها و راهنمایی هاشون بخوان راه صحیح نشونت بدن. یعنی آدم به طرز غریبی به پشیمون میشه از بازگویی خاطراتش…ضد حال بخدا

    دوست داشتن

    • والا چه عرض کنم. به هر حال همه جور خواننده با همه نوع نگاه و طرز فکر و رفتار داریم. همونقدر که بعضی نظرات ضدحاله بعضیهاش هم خیلی حال میده دیگه. مثل همین کامنت شما. بعد اینجوری آدم در حد وسط و متعادل باقی می مونه
      🙂

      دوست داشتن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s