راز موفقیت

موفقیت محصول یک لحظه نیست بلکه پروسه ای است بعضا طولانی مدت که تنها خود فرد جزییات و سختیهای این مسیر را میداند.
در اغلب موارد آنچه دیگران از بدست آوردن موفقیت می بینند تنها بخش کوچکی است از آنچه رخ داده که میتوان آن را بصورت طرح زیر خلاصه کرد.

فراموش نکنیم که موفقیت یک تعریف کلی، نسبی، چند بعدی و تا حدی انتزاعی است که میتواند ملاکها و ارزشهای آن از فردی به فردی دیگر و از فرهنگی به فرهنگی دیگر متفاوت باشد. به همین دلیل چندان وارد بحث تعریف و معنای موفقیت نمیشوم. اما بطور کلی و کوتاه موفقیت را میتوان به دو مولفهء دورنی و بیرونی تقسیم کرد. حس و برداشتی درونی که فرد از خودش دارد یا نگاه و تعریفی که محیط و جامعه و اطرافیان برای موفقیت ارائه میدهند.
آبراهام مزلو نظریه پرداز آمریکایی حدود ۷۰ سال پیش تئوری ای درباب موفقیت و براساس نیازهای مختلف انسان ارائه داد که اجزای آن را بصورت یک ساختاری هرمی تعریف میکند که از پایین به بالا شامل
۱-نیازهای جسمی و غریزی
۲-امنیت جسمی و روحی و شغلی و خانوادگی
۳-عشق و رابطهء عاطفی و پذیرفته شدن توسط دیگران و دریافت احترام ۴-عزت و اعتماد به نفس و رضایت درونی از خود
۵-مهارت، شکوفایی و خلاقیت.
هر کدام از این اجزا مختل شود میتواند به حس درونی برای احساس موفق بودن لطمه بزند. بطور مثال یک فردی که از لحاظ شغلی یا تحصیلی به درجات بالایی رسیده است را تصور کنید که در جامعه ای زندگی میکند که مدام مورد کنایه و دشنام مردم قرار گیرد. بعید نیست که بزودی احساس درونی موفق بودنش دچار اختلال شود.
جدای از این، میتوان گفت که شما در هر شرایط و با هر هدف و برنامه ای که باشید فاکتورهای مشترکی برای رسیدن به لحظهء موفقیت و داشتن حس درونی موفق بودن وجود دارد که باید رعایت کنید، خواه این موفقیت در یک برنامه ریزی تحصیلی باشد، خواه در زمینهء شغلی، یا تغییر برنامه و سبک زندگی، خواه هدفی فردی مثل کاهش وزن، یا ایجاد و بهبود رابطه ای احساسی و خانوادگی و غیره.
هرچند نمیتوان گفت که همیشه همهء انسانهایی که این موارد را رعایت میکنند موفق خواهند بود ولی میتوان گفت کسانی که موفق هستند حتما این موارد را رعایت کرده اند.
مواردی مثل برنامه ریزی منطقی و مفید، هدفمندی، تلاش، پشتکار، فداکاری و از خودگذشتگی، تغییر عادات و سبک زندگی بد مثل کم خوابی یا پرخوابی یا تنبلی و ورزش نکردن، پذیرش شکست و واقعیت و ناامیدی.

امیدوارم هر هدف و مسیر و ملاکی در زندگی دارید موفق باشید

Indian Summer آیا میدانید تابستان سرخپوستی چیست؟

تابستان سرخپوستی یا به تعبیری گرمای پاییزه به دوره ای از فصل پاییز در نیمکرهء شمالی بخصوص در کشورهایی indian summerمثل کانادا و آمریکا گفته میشود که معمولا از اواسط سپتامبر تا اواسط نوامبربطول می انجامد. در این بازهء زمانی هوای سرد پاییزی به آرامی گرمتر، آفتابی و مطبوع میشود.

در اواخر قرن نوزدهم، فرهنگنویس آمریکایی آلبرت ماتیوز برای پی بردن به ریشهء نام «تابستان سرخپوستی» تحقیق مفصلی در بین کتب ادبی و تاریخی مختلف انجام داد. قدیمی ترین منبعی که از این اصطلاح استفاده کرده بود مربوط به سال ۱۷۷۸ بود ولی همچنان ریشه و دلیل انتخاب این نام نامشخص است. گفته میشود که به احتمال زیاد سرخپوستان ساکن در این مناطق برای اروپاییان تازه مهاجر راجع به گرمای این دوره از پاییز توضیح داده اند و از آن زمان این دورهء موقت گرما «تابستان سرخپوستی» نام گرفته است و سپس بتدریج وارد زبان کشورهای دیگر مثل انگلستان شد.

البته تئوری دیگری نیز راجع به این نامگذاری وجود دارد که میگوید این اصطلاح مربوط به تغییرات آب و هوایی در اقیانوس هند است که در گذشته کشتی هایی که از این منطقه عبور میکردند روی بدنهء کشتی کلمه ای که مخفف تابستان سرخپوستی بوده است را مینوشته اند تا براساس سطح آب مشخص شود چه مقدار باید بارکشی کنند.

در برخی دیگر از کشورهای اروپایی مثل آلمان، اتریش، فنلاند و مجارستان هم تغییرات آب و هوایی مشابهی در این فصل از سال اتفاق می افتد که اصطلاحا به آن تابستان پیرزنان گفته میشود. در بسیاری دیگر از کشورها هم در نقاط مختلف کرهء زمین چنین تابستان کوچکی وجود دارد که بهترین زمان برای آماده شدن برای سرمای زمستان پیش روست

موومبر و سبیل گذاشتن مردان در ماه نوامبر

Movember = Mustache + November

کلمهء موومبر از ترکیب ماه نوامبر و سبیل که در زبان انگلیسی به آن موستاش میگویند ساخته شده است. موومبر یک حرکت گروهی و جهانی است که از سوی مردان برای افزایش سطح آگاهی عمومی نسبت به بیماریهای مخصوص مردان انجام میشود. بیماریهایی از قبیل سرطان پرستات و افسردگی. ایدهء این حرکت اولین بار در استرالیا و در سال ۱۹۹۹ آغاز و در سال ۲۰۰۴ بصورت رسمی به یک حرکت سازمان یافته تبدیل شد. از آن موقع هر ساله مردانی که از این حرکت حمایت میکنند در روز اول ماه نوامبر، صورت خود را کامل اصلاح میکنند و تا پایان ماه نوامبر سبیل میگذارند. سبیل در این حرکت به عنوان نماد مردان انتخاب شده است. هدف موومبر «تغییر چهره سلامت مردان» است. در سال ۲۰۱۲ نشریهء گلوبال جورنال موومبر را در لیست برترین ان.جی.او های جهانی قرار داد. یکی از اهداف این کمپین جهانی جمع آوری پول برای ارتقای آگاهی در خصوص بیماریهای مردان است که تاکنون بیش از ۱۷۴ میلیون دلار جمع آوری کرده است.

از جمله قوانین پیوستن به این کمپین این است که شما نباید در طول ماه نوامبر ریش داشته باشید و فقط باید سبیل بگذارید. همچنین در اولین روز ماه نوامبر باید صورت خود را کاملا اصلاح کنید. پیوستن به این کمپین فقط مخصوص مردان نیست و زنان نیز میتوانند نقش کلیدی در گسترش آگاهی نسبت به بیماریهای مردان داشته باشند.
اگر در خارج از ایران زندگی میکنید میتوانید با کلیک بر روی این سایت به کمپین جهانی موومبر ملحق شوید

انتخابات کانادا و تجربه ای متفاوت با فضای ایران

دغدغه های افراد در جوامع مختلف بشدت متفاوت است. ما در ایران به اصلاحطلب ها رای میدادیم که شاید چند تا کتاب و مجله کمتر سانسور شوند، یا چند تا کنسرت و فیلم و تئاتر بیشتری مجال روی صحنه رفتن پیدا کنند، یا چند سانتیمتر حجاب خانمها بالاتر برود و… خلاصه دغدغه های خیلی از ماها این مسایل بود…

چند روز پیش زمان ناهار با دو تا از دوستان کانادایی خودم که ۲۴ و ۲۸ ساله هستند نشسته بودیم که بحث انتخابات کانادا شد.

فردا ۱۹ اکتبر انتخابات نخست وزیری در کانادا است.
تقریبا در این چند ماه با هر که صحبت میکردم خواهان رفتن هارپر، نخست وزیر فعلی، از مسند قدرت بود. از مهاجر و رنگین پوست و سفید پوست بگیر، تا دانشجو و کارمند و بیکار! همه میگفتند هارپر باید برود.
برای من همیشه این سوال مطرح بود که پس چه قشری و با چه ملاکهایی به هارپر رای خواهند داد. فکر میکردم آدمهای عوضی و یا نژادپرست یا بی سواد به حزب محافظه کار رای خواهند داد.
خلاصه با دوستانم حرف انتخابات شد و پرسیدم به چه کسی رای میدهند.
دوست ۲۸ ساله ام سرش را پایین انداخت و کمی با خجالت و لبخند شرمندگی گفت هارپر. دوست ۲۴ ساله ام با کمی تعجب پرسید واقعا؟؟ او هم جواب داد که بله، چون ما که قراره در‌آینده مطب بزنیم و بیزینس شخصیمون را داشته باشیم،‌ با سیاستهای هارپر میتونیم پول بیشتری دربیاریم. این دوست من نه نژادپرست است و نه بی سواد و نه عوضی.
از دوست ۲۴ ساله ام پرسیدم تو به چه کسی رای میدهی؟
گفت من به جاستین (رهبر حزب لیبرال). دلیلش را برای این رای پرسیدم؟ گفت چون جاستین گفته اگه رای بیاره فروش حشیش را قانونی میکنه.
یادم آمد که دوست دیگری داشتم که چند هفته پیش گفته بود به حزب ان.دی.پی رای میدهد چون برای حفظ محیط زیست برنامه های بهتری دارند.

من هم لبخندی به لبم داشتم و به این همه تفاوت نگاه و ملاک و دغدغه ها و دنیاهای آدمهای این طرف کرهء زمین با آدمهای آن طرف کرهء زمین فکر میکردم.
بعد از چند دقیقه ناهارمان را خوردیم و بلند شدیم و باهم رفتیم بسمت کلاس. نه جر و بحثی پیش آمد، نه توهین و تحقیر و کنایه ای، نه کسی مزدور خوانده شد و نه کسی خائن، و نه کسی در انتخاب و عقیدهء شخصی افراد دخالت کرد. نه رگ کسی بجوش آمد و نه یقه ای دریده شد.
این شاید بزرگترین درسی بود که از فضای انتخابات در محیطی متفاوت با مطالباتی بسیار شخصی تر از آنچه با آن همیشه آشنا بودم گرفتم. درس احترام به رای و انتخاب افراد در عمل و نه صرفا در شعر و شعار…

من که ادعایی ندارم، یه خرم! خر میام خر میرم از دنیا

ترانهء خر ملانصرالدین

من که ادعایی ندارم، یه خرم! خر میام خر میرم از دنیا!
تویی که آدمی، اشرف عالمی، درست شو یکمی تو دنیا!
وقتی به تاریخ، خوب که نگاه میکنی می بینی
تکرار ادوار،میبینی، یاد نمیگری، همینی

این کلیپ قسمتی از مجموعهء ملانصرالدین هست که صداپیشگانی همچون محمدرضا علیمردانی یکی از خوانندگان آن میباشد

فهرست عوامل فیلم عبارتند از:
نویسنده و کارگردان: جمال رحمتی. مجری طرح و تهیه‌کننده: علی معلم. تدوین: میثم مولایی. سرپرست صدا بازیگران: محمدرضا علیمردانی. سرپرست متحرک‌سازان: سروناز ساکی. متحرک‌سازان: سروناز ساکی، شی‌دا جمالی، هاجر مرادی، مژده فضل‌الهی، فریال عمویی‌نژاد، مهسا رحمانی، مریم فرحزادی. اجرای فضاسازی: سروناز ساکی، افسانه صانعی، سجاد میرمعینی.
دستیاران کارگردان: هادی رحمتی، سروناز ساکی.
دستیار فنی کارگردان: فریال عمویی‌نژاد.
صدا بازیگران: مجید آقاکریمی، محمدرضا علیمردانی، احسان مهدی، حامد مدرس، سیمین براتی، ارسلان جولایی، سعید شریف، نازنین حقیری.
دستیار سرپرست صدا بازیگران: نازنین حقیری. صداآمیزی: مرتضی مهدی. میکس: احسان مهدی.
استودیو صدا: نماهنگ.
ترانه، ملودی، صدا بازیگری و خوانندگی تیتراژ: محمدرضا علیمردانی.

حرفها درد دارند

خیلی سال پیش با یکی از دوستام حرف میزدم. بحث رانندگی شد و ترس و اضطرابی که از تصادف کردن داشت. گفت یه تصادف بد داشته و بعد از اون پشت ماشین مضطرب میشه. به شوخی و خنده گفتم اووه!‌ چیه مگه؟ نکنه آدم کشتی…. گفت آره و زد زیر گریه…. و داستان تلخ تصادفی که با یک عابر داشت را تعریف کرد…

یکی دو سال پیش با دوستی حرف میزدم. میگفت چند روز دیگه امتحان داره و داره درس میخونه. من که چند روز قبلش دوستی باهام همین شوخی را کرده بود با خنده و به شوخی گفتم الان دیگه تو این سن و سال بچه ت باید واسه امتحان درس بخونه…. ناراحت شد… بغض کرد. گفت علی من روی بچه داشتن خیلی حساس و ناراحتم. شاید برای یک پسر، سن و سال برای بچه دار شدن خیلی برجسته و مهم نباشه… ولی برای یک دختر میتونه خیلی موضوع حساسی باشه…

چند ماه پیش با دوستی که تازه باهاش آشنا شده بودم حرف میزدم. عکسی از پای توی گچش فرستاد. برای من که بالای بیست بار دست و پام توی گچ بوده کلا شکستی و گچ گرفتن یه چیز عادی و بی اهمیت شده. به شوخی و خنده گفتم اوهو! نگفته بودی نقص عضو هم داری…. ناراحت شد… زد زیر گریه…گفت بیشتر از یکساله که درگیر یک بیماری استخونی پا شده و درد داره و نمیتونه درست مثل گذشته راه بره….

برای همهء ما پیش اومده و میاد که حرفی نسنجیده میزنیم و کسی را دلخور میکنیم. خیلی وقتها نمیدونیم حرفی که از دهانمون بیرون میاد چه تاثیری میتونه روی طرف مقابل داشته باشه. خیلی وقتها یک شوخی، یک مزه، یک کنایه، یک حرف ساده و یا حتی یک گله و بهانه میتونه برای طرف مقابل بشدت آزاردهنده و ویران کننده باشه. میتونه دنیای اون فرد رو روی سرش خراب کنه. یا حداقل برای مدت کوتاهی باعث رنجش و ناراحتی عمیقش بشه.

لازم نیست دستمون را بیاریم بالا و بزنیم توی گوش یک نفر. خیلی راحت با چند کلمه،‌ حتی بی منظور، حتی به شوخی میتونیم یک نفر را له کنیم. یک نفر را آزار بدیم. یک نفر را ناراحت کنیم.

همیشه در روابط فردی و اجتماعی خودم سعی میکردم مراقب حرف زدن و شوخی کردنم باشم. بچه تر و جوون تر که بودم خیلی بی مهابا شوخی میکردم. مسخره میکردم. دست مینداختم. ولی باز هم سعی میکردم نسبت به دیگران بیشتر مراعات کنم. بمرور زمان و با گذشت سالها بیشتر و بیشتر روی رفتار و حرف زدنم فکر و تامل میکردم اما باز هم گاهی مثل همین مثالهایی که زدم، از دستم در میرفت و چیزی میگفتم که نباید.
باید بیشتر دقت کرد. باید بیشتر مراقب بود.
ولی با این حال، تا چند روز پیش که برای خودم پیش نیومده بود، درد شنیدن حرفهای نسنجیده و تلخ و آزاردهنده رو حس نکرده بودم…

ما خیلی وقتها داستان زندگی آدمها رو نمیدونیم. ما خیلی راحت آدمها را بدون در نظر گرفتن گذشته و پیش زمینه های ذهنی و احساسی و شخصیشون قضاوت میکنیم و نتیجه گیری میکنیم.
نمیدونیم و نمیتونیم حس کنیم یک نفر چه مسیری را تو زندگی طی کرده و تا به امروزش چه لحظه های تلخ و سخت و ناراحت کننده ای داشته و تا این لحظه که روبروی ماست چه زخمهایی توی زندگی خورده که هنوز جاش میسوزه. نمیدونیم بعضی حرفها و بعضی اصطلاحات و کنایه ها چه نمکی روی زخم میتونه باشه و میتونه چه بار معنایی ناخوشایندی برای دیگری داشته باشه.

حرفهای ما فقط صدا یا نوشته نیستند. حرفها باقی می مونند. اثر میگذارند. جایی توی ذهن و روح و روان افراد رد پا میذارن.
مهم نیست چقدر به یک نفر نزدیک و چقدر با یک نفر صمیمی هستیم.
اگر با مشت توی صورت عزیزترین فردت هم بزنی باز هم دردش میاد. درست همونطور که با چند کلمه حرف میتونی بهش آسیب بزنی،‌ عذابش بدی،‌ شکنجه اش کنی.
منتهی درد مشت بعد از چند ساعت خوب میشه. درد حرف شاید تا آخر عمر باقی بمونه…

دوباره دانشگاه – رشته ای که متاسفانه در ایران نیست

امروز اولین روز دانشگاهم بود. بعد از شش سال که آخرین بار در سوئد سر کلاس درس ارشد ژنتیک ملکولی نشسته بودم، امروز باز به حال و هوای درس و مشق و کلاس و دانشگاه برگشتم.
طی چند ماه گذشته هیجان و اشتیاق زیادی برای برگشتن به محیط دانشگاهی و کلاس درس داشتم، اما هرچه به روزهای شروع کلاس نزدیک تر میشدم، اضطراب و نگرانی ام بیشتر میشد. اضطراب اینکه بعد از ۶ سال دور بودن از محیط کلاس، اینکه با بالارفتن سن، اینکه با دور بودن از کتابها و دروس پزشکی و محیط بیمارستانی و کلینیک، آیا از پس این رشته بر خواهم آمد یا نه؟
از ۶ سال پیش همیشه سعی کرده بودم ذهن و حافظهء خودم را همچنان آماده و پویا نگه دارم. چون احتمالا میدونید که مغز هم مثل ماهیچه ها نیاز به ورزش و تمرین و پرورش داره. ازش استفاده نکنید، مثل عضله تحلیل میره و ضعیف میشه. به همین خاطر انواع و اقسام درسها و واحدهای آنلاین از رشته ها و دانشگاه های مختلف برداشته بودم و خیلی جدی و مصمم ویدئوهای درسها را نگاه میکردم و سعی میکردم مطالب جدید و متنوع یاد بگیرم. اما درسی که از روی تفنن و صرفا از روی علاقه و بدون هیچ فشار و تمرین و تکلیف خونده بشه خیلی با حجم بالای دروس کلاس در مدت زمانی کوتاه و محدود در محیط جدی دانشگاهی فرق میکنه.

به هر حال هفتهء پیش جلسات معارفه در کالج بود و انصافا خوش گذشت کالج میچنر برنامه های مختلفی برای دانشجویان سال اول تدارک دیده بود. از مسابقهء ورزشی در شهر که طی آن باید به همراه هم تیمیهامون عکس از نقاط مختلف شهر که روی نقشه مشخص شده بود میگرفتیم و در اینستاگرام و فیسبوک آپلود میکردیم و نهایتا ۱۴ کیلومتر هم دویدیم و راه رفتیم گرفته، تا رفتن به یکی از آکورایومهای بزرگ جهان در تورنتو (آکورایوم ریپلی) و همچنین رفتن به استادیوم و تماشای بازی کسل کنندهء بیس بال.

امروز اولین جلسهء‌ کلاس درس بود. ۲۸ دانشجوی همکلاسی هستیم و از دانشجوی ۱۹ ساله که تونسته مستقیم از دبیرستان وارد این رشته که معمولا نیاز به داشتن حداقل یک مدرک لیسانس مرتبط داره بشه، تا دانشجوی ۴۵ ساله که خانم دکتری مهربون و ایرانی است و امسال با دخترش با هم دانشجو شدند توی کلاسمون دیده میشه.
محیط کلاس فوق العاده دوستانه و صمیمی است ولی هنوز مطمئن نیستم که این صرفا خصوصیت کلاس و کالج ماست یا یک تفاوتی کلی است با محیطهای دانشگاهی در سوئد.
دوران دانشجویی در سوئد دوستان خارجی زیادی از کلاس و دانشگاه داشتم اما اکثریت آنها دانشجویان غیرسوئدی بودند. دانشجویان سوئدی بیشتر در گروههای خودشون بودند و خیلی در برنامه های خارج از کلاس ما (منظور همون پارتی و خوش گذرونی و علالی تلالی و سفر و این حرفها است) شرکت نمیکردند. اما اینبار بچه های کلاس که قراره سه سال با هم همکلاسی باشیم، خیلی صمیمی و معاشرتی هستند و از همین الان چند تا دوست پیدا کردم. فردا هم قراره بریم اسکواش بازی کنیم. همون بازی ای که با دیوار مسابقه میدی! البته فکر میکنم خودم هم با درست کردن گروه فیسبوکی برای کلاسمون از چند ماه پیش و آپلود کردن چند تا از کتابهای مرجع رشته مون برای همکلاسی ها که خیلی خوشحالشون کرد، به تسریع برقراری ارتباط کمک کردم. هرچند لبخند همیشه ملیح روی صورتم هم مزید بر علت میباشد.

و اما رشتهء‌ پودیاتری (یا با تلفظ خارجی پودایتری) که متاسفانه معادلش در ایران وجود نداره خیلی جذابتر، گسترده تر و باآینده تر از چیزیه که فکر میکردم. به مرور زمان راجع به این رشته و اهمیت آن، احتمالا در صفحه ای مجزا و تخصصی راجع به مشکلات پا خواهم نوشت.
فقط مختصر اینکه یکی از دلایل بالا بودن آمار قطع پای بیماران دیابتی در ایران و همچنین شیوع زیاد انواع دردهای کمر و زانو و پا در ایران عدم وجود چنین رشته ایست. میتونم بگم حتی اکثریت پزشکها در ایران از جمله خودم، اصلا از وجود این رشته اطلاعی ندارند.
و من هرچی بیشتر با کاربردهای این رشته و قابلیتهای پیشگیری و درمانی آن برای بیماران مختلف از جمله ورزشکاران و سالمندان میخونم، از تصمیم خودم برای شروع این رشته خوشحالتر میشم. هرچند فعلا یک روز از ۱۰۹۵ روز دوران دانشجویی ام،‌ که امیدوارم اینبار آخرین بارش باشه گذشته و باید صبر کنم و ببینم در آینده اوضاع چطور پیش میره.

شاید خیلی زود و شاید خیلی خام و خوش بینانه باشه گفتن این حرف ولی یکی از برنامه ها و هدفهام برای بعد از فارغ التحصیل شدن، آوردن این رشته به ایران و احتمالا باز کردن کلینیک مخصوص بیماریهای اندام تحتانی است (منظور پاست نه اون یکی تحتانی،‌ هر چند که اون یکی هم به شدت نیاز به راه اندازی کلینیک تنظیم کالیبر در خیلی از نواحی جغرافیایی ایران داره،‌ حالا من اسم نمیبرم،‌ شما هم نبرید).
برنامهء دومم هم اینه که برم نیوزلند زندگی کنم چون اونجا هم این رشته مورد نیازه و دلیل انتخاب نیوزلند هم اینه که در فیلم ارباب حلقه ها که در نیوزلند فیلمبرداری شده، خیلی مناظر قشنگی داره. خلاصه تا ۵ سال دیگه اگه فیلم بهتری ندیدم میخوام برم نیوزلند.

کودک

dardویدیوی دردناکی از یک دختر خردسال در حال تریاک کشیدن منتشر شده. نگاه معصومانه ش پس از مدتها مرا به گریه انداخت. فرشته‌ای که بافور مرگ اسباب بازی کودکی‌هایش شده است. با جملاتی کودکانه، انگار که عروسک رویاهایش را در آغوش گرفته، ذغال را روی بافور می‌گذرد و پک می‌زند و دود میشود، و آرام آرام لبخند‌های آسمانیش پشت
نشئگی محو میشود.
هر چه با خودم کلنجار رفتم، راضی‌ نشدم ویدیو را منتشر کنم هر چند دیگرانی اینکار را کرده اند، اما مطمئن نیستم انتشار آن‌ چهره‌ی معصوم کمتر از تریاک آیندهٔ آن‌ دختر را ویران کند. به همین عکس، که نشان از روزگار سیاه سالهای پر درد فردای یک کودک است بسنده می‌کنم.

راهنمای جامع رشته های تحصیلی پزشکی و پیراپزشکی در کانادا

اگر شما یکی از مهاجرین تازه وارد کانادا هستید یا درآیندهء دور و نزدیک برنامهء مهاجرت به کانادا دارید، و رشتهء تحصیلی شما مرتبط با رشته های پزشکی و پیراپزشکی است، راهنمای زیر برای شما بسیار مفید خواهد بود. در این راهنما که به زبان انگلیسی است، لیست کلیهء رشته های مرتبط با سلامت و درمان در کانادا را میتوانید به ترتیب حروف الفبا مشاهده کنید. مهمتر از آن، توضیحات و شرح وظایف مربوط به هر رشته، تحصیلات و مدارک مورد نیاز برای ورود به هر رشته، موقعیت های شغلی، چشم انداز کاری هر رشته در حال حاضر و در پنج سال آینده، میانگین حقوق و درآمد، و همچنین لینک وبسایتهای دانشگاهها و مراکز ارائه دهندهء آن رشته را میتوانید ملاحظه کنید

برای مطالعهء راهنما اینجا کلیک کنید

توضیح ضروری: یکی از سخت ترین کشورها برای ورود به سیستم پزشکی و درمانی کاناداست. بسیاری از فارغ التحصیلان رشته های پزشکی و پیراپزشکی که در کشورهای دیگر فارغ التحصیل شده اند برای وارد شدن به نظام درمانی در کانادا و پذیرفته شدن در رشته هایی مثل پزشکی، داروسازی،‌ دندانپزشکی، فیزیوتراپی و.. معضلات بسیاری پیش رو دارند. یکی از راههایی که کانادا پیش روی مهاجرین میگذارد ورود به رشته های جایگزین و میانبر است. رشته هایی که همچنان مرتبط با رشتهء تحصیلی شما و در حیطهء درمان و سلامت است اما ورود به آنها کمی راحتتر از رشته هایی مثل پزشکی و دندانپزشکی است.

اگر بدنبال توضیحات مربوط به رشته های دیگر و اطلاعات مربوط به آنها هستید میتوانید از لینک زیر استفاده کنید

اطلاعات مربوط به رشته ها مختلف تحصیلی در اونتاریو

تاکسی مخصوص بانوان، ایده ای خوب یا بد؟

تاکسی مخصوص خانمها در چندین کشور از جمله ایران،‌ هند، پاکستان، انگلیس، روسیه، امارات، مکزیک و لبنان چند سالی است که راه اندازی شده است. هدف از اینکار بالابردن امنیت خانمها از مزاحمتهای خیابانی عنوان میشود.
در برخی کشورها برای این تاکسیها رنگ صورتی که خود
نمادی بحث برانگیز از جنسیت زن است انتخاب شده و در کشورهای دیگر از رنگهایی مثل سبز یا زرد استفاده میشود.
در کشور هندوستان رانندگان خانم این تاکسیها دارای مجوز حمل اسپری فلفل برای دفاع خود و مسافرینشان در مقابل مزاحمتها و یا حملات احتمالی هستند.
در کشور مصر هم اخیرا مجوز راه اندازی چنین تاکسیهایی صادر شده است.
راضیه عمار، مدیر یکی از شرکتهای خصوصی تاکسیرانی مخصوص بانوان در لبنان در مصاحبه ای با تلویزیون فرانسه میگفت که هدفش از شروع چنین کاری کمک به حضور زنان در جامعه، ایجاد محیطی امن برای زنان و همچنین پس گرفتن تسلط و انحصار مردان بر شغل تاکسیرانی است.
با اینحال و با وجود استقبال نسبی از این نوع سرویس تاکسیرانی، برخی فعالین حقوق زنان به راه اندازی چنین خدماتی نقدهایی وارد کرده اند از جمله اینکه چنین رویکردی به جداسازی و ایزوله شدن بیشتر زنان در جامعه کمک کرده و در طولانی مدت به ضرر آنها میباشد.
در سال ۲۰۱۰ نیهاد ابو کوسمان، رییس انجمن حقوق زنان مصر، با ایدهء تاکسی بانوان مخالفت کرد و گفت: » این ایده باعث گسترش انزوا و جداسازی زنان و شکل گیری یک جامعهء زنانهء موازی با جامعهء مردان میشود. درست همانطور که جداکردن واگنهای مترو، سواحل دریا و یا قسمتهای اتوبوس به این جداسازی مضر کمک میکند».
این درحالی است که مصر یکی از بالاترین آمار مزاحمتهای خیابانی برای زنان را ثبت کرده بطوریکه طبق آمار سازمان ملل، ۹۹.۳درصد زنان مصری تجربهء آزار خیابانی و ۹۱.۵درصد آنها تجربهء تماس فیزیکی ناخواسته داشته اند.
درواقع فعالین حقوق زنان به نکتهء قابل توجهی اشاره میکنند. در یک جامعهء‌ سالم و ایده آل، وجود تاکسیهای مخصوص زنان امری غیرضروی محسوب میشود و طبعا با استقبال جامعه هم روبرو نخواهد شد. اما مهمتر از آن، چنین ایده هایی بجای اینکه به مردان درخصوص عدم آزار، مزاحمت و تجاوز آموزش بدهد، صرفا متمرکز بر محافظت و جداسازی از زنان میباشد. بعبارتی دیگر،‌ طرحهایی که منجر به تقسیم بیشتر جامعهء مردان و زنان میشود به ناخوادآگاه جمعی زنان چنین القا میکند که آنها باید همواره در حال دفاع، گریز یا تحت حفاظت از حضور مردان باشند، و همچنین مردان را هم به عدم حضور زنان عادت داده،‌ آنها را حریص تر میکند، بدون آنکه برنامه ای برای آموزش رفتار عادی،‌ انسانی و متمدن در مقابل زنان داشته باشد.
به زبانی ساده تر، این روش فقط علایم یک بیماری را درمان میکند بدون آنکه به علاج خود بیماری و از بین بردن علل آن بپردازد.
اما از سوی دیگر، طرحهایی شبیه تاکسی بانوان، به امنیت و محافظت مقطعی زنان در مقابل سوء استفاده های احتمالی هم کمک میکند و به همین دلیل نیز با استقبال نسبی زنان جامعه روبرو میشود. وجود چنین طرحهایی در واقع در جوامع مردسالار و سنتی، خود باعث میشود خانواده هایی که نگران حضور زنان و دخترانشان در محیط خارج از خانه هستند احساس امنیت بیشتری کنند. این اثر خود به تنهایی میتواند منجر به حضور زنان بیشتری در عرصهء عمومی و تغییر روند فرهنگی در طول زمان باشد.
به هر حال نکتهء اساسی این است که  نهادهای آموزشی و فعالین حقوق زنان باید بر ریشه های پیدایش و تداوم نوع نگاهی که مردان جامعه به بدن زن دارند، و به آنها حق و حس مالکیت بر بدن زنان را میدهد تمرکز کنند. نگاهی که خود باعث اقدام به سوء استفاده، تعرض و تجاوز به زنان میشود. هدف اصلی زنان و مردان متمدن و خواهان تغییر در فضای سرشار از آزار جنسی زنان باید برنامه ریزی در جهت آموزش و عادی سازی حضور زنان در جامعه برای رسیدن به امنیت و آسایش دایمی در تمام عرصه های جامعه باشد.
هرچند شاید تا رسیدن به چنان روزی باید از امکانات عمومی مخصوص زنان که تنها گزینهء موجود و مطلوب هستند استقبال کرد، اما نباید درمان بیماری را بفراموشی سپرده شود.