آیا حیوانات هم عاشق میشوند؟ عشق از نگاه دکتر هلن فیشر

آیا حیوانات هم عاشق میشوند؟ هنگام عاشقی چه اتفاقی در مغز میافتد؟ آیا در مغز انسانها تفاوتی بین میل جنسی و عشق وجود دارد؟ آیا کسانی که بعد از سالها هنوز عاشقند راست میگویند؟ چه چیز باعث میشود انسانها عاشق یک نفر خاص بشوند ولی عاشق کس دیگری نشوند؟ تعریف علمی عشق چیست؟ اگر این سوالات برایتان وجود دارد ادامه متن را مطالعه کنید. متن زیر خلاصه ای از سخنرانی دکتر هلن فیشر در سال ۲۰۰۸ و راجع به آنچه در مغز عاشقان اتفاق می افتد است. هلن فیشر استاد و پروفسور دانشگاه راتگرز در نیوجرسی آمریکاست. وی سالهاست که در زمینه تفاوتهای جنیستی و تکامل احساسی در انسان مطالعه میکند. دو کتاب معروف از وی تحت عنوان «آناتومی عشق» و «ما چرا عاشق میشویم» منتشر شده است. وی محقق در زمینه انسان شناسی است. 


هلن فیشر:
من و همکارانم تعداد ۳۷ نفر را که دیوانه‌وار عاشق بودند جهت مطالعه داخل دستگاه اسکنر ام.آر.آی مغزی گذاشتیم. ۱۷ نفر از اونها از عشق خودشون راضی بودند، و ۱۵ نفر دیگه دچار شکست عشقی شده بودند، و ما داریم آزمایش سوم خودمون رو شروع کنیم: مطالعه افرادی که بعد از گذشت ۱۰ تا ۲۵ سال از ازدواجشون ادعا میکنن که هنوز عاشق همدیگه هستن. این داستان کوتاهی از اون تحقیقه.
در سراسر دنیا مردم عاشق هم می‌شوند. برای عشق آواز می خوانند، برای عشق می رقصند، در مورد عشق شعر می سرایند و داستان می نویسند. در مورد عشق افسانه و اسطوره تعریف میکنند. برای عشق غصه می خورند، برای عشق زندگی می کنند، برای عشق می کُشند، و برای عشق کشته می‌شوند. انسان شناسان شواهد عشق رو در ۱۷۰ جامعه پیدا کرده‌اند. آنها هرگز نتوانسته اند جامعه‌ای رو پیدا کنند که در آن عشق وجود نداشته است.
اما عشق همیشه یک تجربه شاد و خوشایند نیست. در یک مطالعه در بین دانشجویان کالج، از اونها سوالات بسیاری در مورد عشق پرسیده شد، دو تا از سوال‌ها که بیشتر به چشم اومد اینها بود «آیا تا به حال شده کسی که خیلی دوستش داشتید شما رو رد کنه؟» و سوال دوم این بود، «آیا تا به حال شده کسی رو که خیلی شما رو دوست داشته رد کرده باشید؟» و تقریبا ۹۵ درصد از آقایان و خانم ها جواب «بله» به هر دو سوال داده بودن. تقریبا هیچ کس جون سالم از عشق به در نمی‌بره. چند نفر در طول میلیونها سال تکامل از این موضوع رنج برده‌اند؟ چند نفر در سرتاسر دنیا هم اکنون [بخاطر عشق] در حال رقص و شادی و خوشحالی هستند؟ عشق یکی از قوی‌ترین احساسات روی زمینه.سالها پیش تصمیم گرفتم نگاهی به مغز انسان بیندازم و این حس جنون آمیز رو مطالعه کنم. اولین بررسی ما راجع به آدم‌هایی که عاشق همدیگه بودند در سطح وسیعی در رسانه‌ها مورد پوشش قرار گرفت، بنابراین خیلی کوتاه راجع بهش صحبت می‌کنم.

ما در یک قسمتی کوچک از مغز، نزدیک ریشه مغز که بهش وی.تی.آ میگیم، فعالیت‌هایی پیدا کردیم. سلول‌هایی که در واقع سازنده ماده دوپامین که یک نوع ماده محرک طبیعیه هستند.. در واقع این قسمت، قسمتی از سیستم پاداش دهی مغز است. قسمتیه که نیاز و خواهش و تمنا، و انگیزه، و میل داشتن ما نسبت به هر چیز خوش آیندی رو کنترل میکنه.
در واقع، دقیقا در همون قسمتی از مغز که ما اون فعالیت رو پیدا کردیم جایی است که وقتی کسی کوکایین مصرف میکنه به فعالیت درمیاد.

ولی عشق خیلی بیشتر از نشئگی کوکائینه. حداقلش اینه که نشئگی کوکائین زود از بین میره. اما عشق یک نوع وسواس فکریه. عشق شما رو به تسخیر خودش درمیاره. و حس خود بودن رو از آدم میگیره. فرد عاشق نمیتونه جلوی خودش رو بگیره که راجع به یه نفر دیگه فکر نکنه. یه نفر توی مغزش جا خوش میکنه. و وسواس فکری میتونه بدتر بشه وقتی کسی، از طرف عشقش رد بشه.

ما و متخصصین مغز شناسی پروژه مون، داریم اطلاعات آدمایی که از طرف عشقشون طرد شدند و ما اونها را داخل ماشین اسکن گذاشتیم رو جمع آوری و بررسی میکنیم.
انصافاً هم کار سختی بود، قرار دادن این افراد داخل دستگاه، درحالیکه در وضعیت و حالت خیلی بد و افسرده ای قرار داشتن. (خنده حاضرین)

بگذریم! به هر حال ما یه سری فعالیت در سه قسمت از مغز پیدا کردیم.
۱- ما فعالیت‌هایی رو دقیقا در همون قسمتی از مغز که به عشق شدید مربوط میشه پیدا کردیم. میدونید، وقتی که جدایی بین دونفر پیش میاد، چیزی که فرد عاشق خیلی دوست داره انجام بده اینه که بتونه اون فرد موردنظر رو فراموش کنه، و بتونه به زندگیش ادامه بده، ولی نه، اینجور نمیشه! اتفاقا خیلی سخت‌تر و بیشتر عاشقش خواهد شد. و در واقع، ما الان میدونیم که علت این حالت چیه.
همیشه بخش پاداش دهی مغز برای یک خواسته و انگیزه و تمنا، فعال‌تر میشه بخصوص وقتی که فرد نمیتونه اون چیزی رو که میخواد بدست بیاره. و در مورد مورد بحث ما، بزرگترین جایزه زندگی یک همسر و شریک مناسبه.

۲- ما در قسمت‌های دیگری از مغز هم فعالیت‌هایی پیدا کردیم. در قسمتی از مغز که مربوطه به محاسبه کردن سود و ضرره. میدونید، طرف اونجا دراز کشیده، داره به عکسش نگاه می‌کنه، و داخل ماشین اسکنه، و داره با خودش سبک سنگین میکنه، که چه اشتباهی ازش سر زد که خراب شد. چطور و چه چیزی رو از دست داده؟ همین قسمت از مغزه، مرکز هستهء اکومبنس، که وقتی که فرد داره سود و زیانش رو اندازه گیری میکنه فعال میشه.

۳- و در نهایت، ما فعالیت‌هایی رو در قسمتی از مغز پیدا کردیم که به وابستگی شدید به فرد دیگری مربوطند. عجیب نیست که مردم در سرتاسر جهان ازش رنج میبرند و جنایت‌های زیادی بر پایه این احساسات خیلی شدید اتفاق میافته. وقتی که کسی در عشق شکست میخوره، نه تنها در عشق غرق میشه، بلکه حس وابستگی شدیدی نسبت به اون فرد پیدا میکنه. علاوه بر این، بخش پاداش دهی مغز هم داره کار خودش رو میکنه، و طرف انرژی و تمرکز خیلی شدیدی رو روی این موضوع درون خودش حس میکنه، انگیزه خیلی شدید و میل به ریسک کردن همه چیز برای بدست آوردن تشدید میشه. گویی بزرگترین جایزه زندگی را میخواد بدست بیاره.

خب، من از این آزمایش چه چیزی یاد گرفتم که دوست دارم به همه دنیا بگم؟ در درجه اول، من به این نتیجه رسیدم که عشق یک محرکه، یک محرک اولیه و ابتدایی برای جفت یابی. یه محرک جنسی نیست– محرک جنسی طرف رو به سمت طیف مختلفی از شریک‌های جنسی میکشونه. عشق اما باعث میشه طرف انرژی جفت یابی‌اش رو فقط روی یک نفر متمرکز کنه، حفظ کردن جفت‌یابی، و شروع به جفت‌گیری با این فرد مختص و منحصر بفرد.

همچنین من به این نتیجه رسیدم که عشق یک نوعی از اعتیاده: یه اعتیاد کاملا عجیب و شگفت‌انگیز تا وقتی که اوضاع خوب پیش میره، و یه اعتیاد کاملا سخت و ناگوار وقتی که اوضاع خرابه و خوب پیش نمیره.

در واقع عشق همه شاخص‌های اعتیاد رو داره. فرد عاشق دایم روی معشوق یا معشوقه اش تمرکز میکنه، بی وقفه بهش فکر میکنه، تمنا و خواهش نسبت بهش پیش میاد، و واقعیت تحریف میشه، و برای بدست آوردن طرفش حاضر میشه ریسک‌های بزرگی کنه.
اینها درواقع سه شاخص اصلی تعریف اعتیاد هستند.
نیاز داره که بیشتر طرف رو ببینه، بیشتر و بیشتر و بعد عقب نشینی، و دوباره در آخر عود کردن نیاز.

دوستی دارم که به تازگی در حال فراموش کردن یه رابطه عشقی خیلی وحشتناکه، تقریبا هشت ماهه که از جدایی‌شون گذشته، و داره کم کم حس بهتری پیدا میکنه. یه روز که داشته توی ماشینش رانندگی میکرده، یکدفعه از رادیوی ماشینش آهنگی رو میشنوه که اونو یاد عشقش میندازه. و نه تنها خواستن و تمنا یکدفعه به سراغش اومده، بلکه مجبور شده ماشین رو به کنار جاده بکشونه و گریه کنه. [این حالت قابل قیاس با فرد معتادی است که وقتی در شرایط مصرف ماده قرار میگیره نیازش به مصرف ماده عود میکنه حتی اگر سالها از روی ترک اعتیادش گذشته باشه]
مایلم جامعه پزشکی حقوقی و حتی آکادمیک را متوجه کنم که حقیقتا، عشق یکی از اعتیادآورترین پدیده های روی زمینه.

همچنین دوست دارم به جهان بگم که حیوانات هم عاشق میشوند.
هیچ حیوانی روی این سیاره وجود نداره که با هرکسی که پیش بیاد رابطه جنسی برقرار کنه. خیلی پیر، خیلی جوان، خیلی کثیف، خیلی احمق هم که باشند، این کار رو نمیکنن. مگر اینکه داخل یه قفس توی یه لابراتوار باشن و چاره دیگه ای نداشته باشند — و میدونید، اگر کسی همه عمرش رو توی یه جعبه کوچیک بگذرونه، روی این موضوع که با کی رابطه جنسی برقرار کنه زیاد سخت گیر نمیشه– ولی من در میان صدها موجود بررسی کردم، و در همه جای دنیای وحش، حیوانها شریک خودشون را انتخاب میکنند.
در واقع رفتارشناسان جانوران این قضیه رو میدونن. سه مقاله آکادمیک خیلی معروف هست که در اونها به این علاقه و جاذبه در حیوانات پرداخته‌اند، که ممکنه فقط برای یک ثانیه طول بکشه، ولی یک علاقه و کشش واضح و قطعیه، و همچنین دقیقا همون قسمت از مغز، قسمت سیستم پاداش دهی، یا مواد شیمیایی‌ای که از طریق بخش پاداش دهی درگیر هستند فعال میشه.
من فکر میکنم جذب و علاقه حیوانات میتونه آنی و لحظه‌ای باشه– شما میتونید ببینید که یک فیل بصورت آنی و لحظه‌ای میره بطرف یک فیل دیگه. و فکر میکنم که این در واقع بنیان و اساس چیزیه که بهش «عشق در نگاه اول» میگیم.

مردم معمولا از من میپرسند آیا چیزایی که راجع به عشق میدونم اون رو واسم بی مزه کرده؟ و من هم به سادگی جواب میدم: نه!
یک نفر ممکنه تک تک مواد تشکیل دهنده یه کیک شکلاتی رو بدونه، و وقتی که نشسته و داره اون رو میخوره، همچنان میتونه ازش لذت ببره. و دقیقا من هم در زندگی و روابطم همون اشتباهاتی رو انجام میدم که دیگران هم میکنن، ولی اطلاعات من، درک و همدردی من رو برای زندگی انسانی خیلی عمیق‌تر کرده.
جدیدترین تحقیق ما توسط همکارم، آرت آرون، بوجود اومده، که آدم‌هایی رو که میگن هنوز عاشق همدیگه هستند، و در یک رابطه طولانی مدت بودند رو داخل ام.آر.آی فانکشنال بذاریم. ما تا حالا پنج نفر رو داخل ماشین قرار دادیم، و نهایتاً ما هم به همون نتیجه رسیدیم. اونها دروغ نمیگن. در این افراد ناحیه‌های مغزی‌ای که به عشق شدید مربوطند، هنوز بعد از ۲۵ سال فعال می شوند.

هنوز سوالات زیادی راجع به عشق میشه پرسید و پاسخ داد. سوالی که الان دارم روش کار میکنم، و فقط فقط میخوام خیلی کلی مطرحش کنم، اینه که چرا یه نفر عاشق شخص بخصوصی میشه، و عاشق یکی دیگه نمیشه؟ من هیچوقت این فکر به مغزم نمیرسید، ولی از طرف سایت
match.com
که یک سایت دوستیابی است، سه سال قبل پیش من اومدن و این سوال رو از من پرسیدند. بهشون گفتم که من نمیدونم. میدونم چه اتفاقی داخل مغز میافته، وقتی که کسی عاشق میشه، ولی نمیدونم چرا کسی عاشق یک نفر میشه، بجای اینکه عاشق دیگری بشه.

بنابراین، من سه سال گذشته رو روی این موضوع گذروندم. و دلایل زیادی وجود داره که روانشناس‌ها میتونن بگن، که چرا یکی عاشق یه نفر میشه، بجای اینکه عاشق یکی دیگه بشه. و اینکه چرا ما گرایش داریم، عاشق کسی بشیم از نظر اجتماعی باهاش همسطح هستیم، و از نظر هوش همسطح هستیم، و از نظر زیبایی ظاهری و قیافه همسطح، و از نظر ازرش‌های مذهبی همسطح. در این مساله مطمئنا دوران کودکی نقش بازی میکنه ولی هیچکس نمیدونه چطوری. و تقریبا همه چیزایی که روانشناس‌ها میدونن فقط همینه.

بنابراین، کم کم دارم متقاعد میشم که احتمالا پارامترهای بیولوژیکی در کشش آدمها به سمت برخی بیشتر از بقیه دخیل هستند.
من یک پرسشنامه آماده کردم که ببینم تا چه حدی شخص پرسش شونده هورمونهای تستوسترون،دوپامین، استروژن و سروتونین در بدنش ترشج میشه.
به نظرم ما انسانها بر اساس مواد شیمیایی در مغز چهار نوع تیپ و شخصیت رو از طریق تکامل بوجود آوردیم.
بر همین اساس سایت دوستیابی ای ساخته‌ام، که اسمش
chemistry.com
هست. یه سری سوالات رو پرسیدم تا ببینم فرد تا چه اندازه این ماده‌های شیمیایی رو در خودش نشون میده، و میبینم چه کسی، چه کسی رو برای عاشق شدن انتخاب میکنه.
۳.۷ میلیون نفر در آمریکا این پرسشنامه رو پر کردند، و حدود ۶۰۰۰۰۰ نفر از ۳۳ کشور دیگه. من دارم اطلاعات رو کنار هم قرار میدم تا بفهمم چرا وقتی کسی وارد یه اتاق میشه و همه آدمای اون اتاق هم درجه و هم زمینه همدیگه هستند، و از نظر هوش و زیبایی ظاهری با طرفی که وارد اتاق شده هم رده هستند، اون طرف به سمت همه اونها کشش نداره. من فکر میکنم بیولوژی در این موضوع اثر داره. فکر میکنم در چند سال آینده کارمون به جایی برسه که همه مکانیزم‌های مغزی که باعث کشیده شدن ما نسبت به یکنفر بجای یک نفر دیگه میشه رو بفهمیم.

بنابراین، صحبتم رو با بیان این مطلب تمام میکنم. فالکنر یکبار گفته، «گذشته نمرده است، حتی نگذشته است.» حقیقتا، ما همراه خودمون کوله بار زیادی از گذشته رو در ذهن و مغزمون حمل میکنیم. و یه چیزی هست من رو به سمت تعقیب کردن برای فهمیدن ذات انسانی می‌کشونه، و این من رو یاد اون میندازه. دو زن رو در نظر بگیرید. زن‌ها تعریف جداگانه‌ای از صمیمیت نسبت به مردها دارن. زن‌ها با هم از طریق صحبت کردن چهره به چهره خودمونی و صمیمی میشن. ما به سمت همدیگه میچرخیم، به هم خیره میشیم و بعدش شروع به صحبت میکنیم. این راه صمیمی شدن توی زن‌هاست. فکر میکنم که این، در طول میلیونها سال در نگه داشتن بچه روبروی صورتش، گول زدنش، تنبیه و سرزنش کردنش، آموختن لغت و گفتار بهش بوجود اومده.
مردها صمیمیت رو از طریق صحبت کردن از پهلو به پهلو با همدیگه بدست میارن، (خنده حاضرین) همینکه یکیشون سرش رو بالا میاره، اون یکی سرش رو برمیگردونه. (خنده حاضرین) فکر میکنم این در طول میلیونها سال ایستادن و نشستن پشت بوته‌ها، و نگاه کردن به جلو بصورت مستقیم، در حالیکه سعی میکنن که با سنگ بزنن توی سر یه بوفالو بوجود اومده (خنده حاضرین).
فکر میکنم در طول میلیونها سال مردها با دشمنانشون روبرو شدند، و با دوستانشون بصورت پهلو به پهلو نشستند. بنابراین جمله آخر من اینه که: عشق درون ماست. شدیدا توی مغزمون جاسازی شده. کار سخت ما اینه که همدیگه رو بفهمیم و درک کنیم. متشکرم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s