سلام. یه سوال دارم!

امروز صبح دلش میخواست بزنه تو کله ام!

دیشب ساعت ۱:۳۰ بامداد رفتیم خوابیدیم. من ولی طبق معمول ۷ صبح بیدار و سرحال بودم ولی چون میخواستم سر و صدا نکنم که نوشین بیدار نشه همونجور توی تخت دراز کشیده بودم و حوصله ام سر رفته بود. توی فکر بودم که یه لحظه دیدم تکون خورد.

آروم گفتم «سلام. یه سوال دارم!»

معمولا صبحها یه نیم ساعتی حتی سلام کردن بهش هم خطرناکه چون به قول خودش «ویندوزش دیر میاد بالا». ولی من واقعا سر صبح یه سوال واسم پیش اومده بود که داشت اذیتم میکرد. واسه همین به عواقبش فکر نکردم و گفتم «سلام. یه سوال دارم!»

همینجور یه چشمی، از لای یه طبق بالش و پتو که خودش را دم صبحها لوله میکنه لاشون تا یه موقع سر و صدا بیدارش نکنه، سرش را آورد بیرون و گفت «بگو».

گفتم صفتِ ماهی چیه؟ فامیل حمید ماهی صفت چرا ماهی صفته؟ مگه صفت ماهی چیه؟ مثلا اگه یکی فامیلش روباه صفت باشه یا گاو صفت باشه یا شیرصفت باشه آدم میدونه یعنی چی، ولی ماهی صفت به چی اشاره میکنه؟

بعد میخواستم لبامو مثل ماهی کنم براش ولی چون بلد نبودم فقط با صدای خش دار گفتم «واقعا صفتِ ماهی چیه؟»

بیچاره هم خنده اش گرفته بود، هم ماتش برده بود به عمق سوال، هم فکر کنم واسه خودش هم سوال پیش اومده بود، شایدم دلش میخواست واقعا بزنه تو کله ام! ولی به هر حال، یه صدایی شبیه باد وقتی لای شاخ و برگ میپیچه کرد و مثل لاک پشت سرش را برگردوند لای بالشها. آخه دیروز صبح که بیدار شده بودم و حوصله ام سر رفته بود، دیدم صورتش از لای بالش بیرونه. برام سوال پیش اومده بود که از فاصلهء چند سانتی متری اگه فوتِ آروم کنم بیدار میشه. دیگه سوال پیش اومده بود و طبق معمول به عواقبش فکر نکردم و همینجور آروم آروم فوت میکردم و یه سانت یه سانت میرفتم جلو.

یهو چشماشو باز کرد. من فوت که هیچ، نفسم یه لحظه بند اومد. چشمامو سریع بستم. یهو شنیدم که زد زیر خنده و خلاصه اینقدر خندیدیم که کامل بیدار شد و همه چیز به خیر گذشت.

ولی همه ی اینها را گفتم که بگم نمیدونم شما جواب سوال من را میدونید یا نه ولی من به جوابم رسیدم و گفتم با شما هم به اشتراک بذارم که شاید شما هم صبح که بیدار میشید واستون سوال باشه که صفت ماهی چیه و چرا اجداد حمید ماهی صفت این فامیل را انتخاب کردند.

نیمه خلاصه اینکه نماد ماهي از نمادهايیست که بسیار در ادبيات اساطيري، ديني و ادب منظوم و منثور در اغلب فرهنگها بکار رفته و هم در دوران پيش و هم پس از اسلام در ایران از این نماد به مراتب استفاده شده.

در اساطير «ماهي» به طور کلي مظهر حاصل خيزي و باروريه و این شامل همه ي اديان هم میشه. مثلا در قرآن در داستان يونس و یا داستان موسي و خضر ماهی نشانه واکاوي و شناخت خويشتن خويش است.

در ضمن دوازدهمین نشانه ی صور فلکی در منطق البروج (زودیاک) که معادل ماه اسفند (حوت) است، یک جفت ماهیست که احتمالا به ماهیگیری و به دام انداختن ماهی در این فصل اشاره داره؟

دو ماهی، یکی بالا و یکی پایین نماد ماه حوت یا اسفند است
کاری از محبوبه راسخ (مهرزاد)

در اوستا، دو ماهی از سوی اهورامزدا به نگهبانی گیاه گوکرن گماشته شدند. (گوکرن گیاهی است اساطیری که در ته دریا میروید و بیمرگی و عمر جاودان میآورد).

بشقاب دوره ساسانیان منقش به دو ماهی که نگهبان درخت زندگی هستند

همچنین در تفکر اساطیری ماهی بخاطر زندگی اش در آب (که عنصر اول از چهار عنصر حیات است) مقدس بوده. در آیین ایران باستان نیز ماهی نماد الهه ی ناهید و نشان فراوانی است. هزاران سال است که هنرمندان نماد ماهی را بر کوزه ها و جام های سفالین نقش میزدند. نقشی که یادآور روزی و برکت است و همچنین ماهی، گاهی با نماد آناهیتا به عنوان نشانی از برکت و باروری همراه شده است.

سکه طلای جهانگیرشاه با نقش حوت

نماد ماهی در اساطیر همچنین بعنوان موارد دیگری هم شناخته شده از جمله: نماد محافظ درخت زندگی، نماد برکت و روزی، نماد رستگاری، نماد خالقیت، نماد دگردیسی، نماد حاصلخیزی و باروری.

در آیین مسیحیت نماد ماهی بسیار برجسته است طوری که از همان ابتدای مسیحیت بعنوان نماد باور و ایمان بکار برده میشده و همچنین از مسیح هم بصورت ماهی و هم ماهیگیر یاد شده. درواقع ماهی چون در آب زندگی میکند، مظهر نمادین غسل تعمید بوده و نوزاد مسیحی که در آبِ غسل تعمید بدنیا می آید، شبیه ماهی، زنده در آب حیاتبخش است و همتای عیسی است.

ایکتیس به زبان یونانی به معنی ماهی، نمادی شامل دو کمان متقاطع است که دو کمان در تقاطع سمت راست از هم عبور می‌کنند و یادآور تصویر یک ماهی است. این نماد در دوران مسیحیت اولیه به عنوان یک نماد سرّی در میان مسیحیان کاربرد داشت. امروزه به این تصویر، نشان ماهی یا ماهی مسیح می‌گویند. برخی بعدها نشان صلیب را هم به آن اضافه کرده اند

در اندیشه ی مولوی ماهی نمادی است از انسان کامل. مثلا:

هست قرآن، حالهای انبیا

ماهیان بحر پاک کبریا

مولانا همچنین در اشعار خود از ماهی بعنوان نماد عاشق هم استفاده کرده است. در دیدگاه مولانا عاشق همواره از عشقِ معشوق در خود مرده است و به نام معشوق زنده شده است. یعنی از صفات برجسته عاشق، نیست و نابود شدن از خود و صفات خود است و هست شدن به صفات معشوق.

هر که جز ماهی ز آبش سیر شد / هر که بی روزی است، روزش دیر شد

اینجا ماهی نماینده و نماد عاشق است که هیچگاه از آب سیرآب نمیشود.

ماهی بعنوان نمادهای دیگری هم از جمله انسان بهشتی، سالک، عارف، کرامت، خویشتن، هدایت، جسم، زمین، و…. بکار برده شده است. البته ماهی در مثنوی معنوی در دو معنای مثبت و منفی بکار برده شده و مولوی بنابر اهداف خود از هر دو استفاده کرده.

همچنین بسیاری از ظروف سفالی و آثار هنری پیش و پس از اسلام در ایران منقش به نقش ماهی هستند.

خلاصه من نفهمیدم آخرش صفت ماهی چیه ولی احتمال میدم جد بزرگ خاندان ماهی صفت یکی از این نمادها را بعنوان صفت ماهی استفاده کرده. شایدم بلد بوده با لباش ادای ماهی در بیاره و بهش میگفتن ماهی صفت. الله اعلم.

اغلب موارد فوق برگرفته از مقالهء «تطبیق مفهومی نماد ماهی در اساطیر، قرآن و مثنوی معنوی و کاربرد آن در آثار هنری» بود که در سال ۱۳۹۸ در نشریه علمی – پژوهشی مطالعات هنر اسلامی منتشر شده بود.

آیا مولوی تنها راوی داستان فیل و اتاق تاریک است؟

بسیاری از ما داستان و شعر معروف مولوی راجع به فیلی که در اتاقی تاریک است و هر کس با لمس بخشی از بدن فیل برداشتی متفاوت دارد را شنیده ایم (برای خواندن شعر کامل اینجا کلیک کنید) اما آیا این داستان اولین بار به ذهن مولانا رسیده بود؟

در حال خواندن کتابی به زبان انگلیسی راجع به مناسبات بین فردی در محیطهای کاری بودم که دیدم در بخشی از کتاب راجع به نقطه نظرات و برداشتهای متفاوت افراد از موضوعی واحد صحبت میکند و بعنوان نمونه داستان فیل و ۶ فرد نابینا را از شاعری آمریکایی به نام جان گادفری ساکس نقل کرده است. اولین بار بود که نام او را میشنیدم و اولین حدسم این بود که داستان را از روی شعر مولوی (که در غرب به نام رومی میشناسندش) بازنویسی و به نام خود منتشر کرده است. ( از اینجا میتوانید راجع به این شاعر بیشتر بخوانید). اما واقعیت چنین نبود. درست است که شعر مولوی چند قرن پیشتر سروده شده بود و جان گادفری شعرش را در قرن ۱۹ میلادی نوشته است اما اولین راوی این داستان مولوی نبوده است. خود مولانا داستان را از اسلاف خود شنیده بوده.john_godfrey_saxe_-_brady-handy

پس از جستجویی مختصر راجع به این داستان و مبدا آن با نکات جدید و جالبی آشنا شدم. ریشهء این داستان درواقع به جنوب شرقی آسیا و آیینهای جین و بودایی و هندویی برمیگردد. بعدها این داستان عارفانه وارد روایات صوفیان مسلمان هم وارد شد.

وجه مشترک این داستان وجود گروهی از مردان نابینا (یا مردانی در اتاقی تاریک) است که تا آن زمان فیل ندیده بودند و همگی به فیلی که روبرویشان بود دست میکشند و چون هر کدام عضوی متفاوت مثل عاج و گوش و خرطوم و پای فیل را لمس میکنند تصویری ناقص از واقعیت و ماهیت فیل توصیف میکنند. هرکدام از آنها فقط بخشی از واقعیت را برداشت کرده اند ولی از دید خودشان فیل همانی است که با دست خود لمس کرده اند. تفاوت نوع نگاه یا نوع برداشت و یا میزان اطلاعات این افراد باعث میشود که به نتیجه گیری مشترکی دست پیدا نکنند و با هم اختلاف نظر داشته باشند. در این داستان هرچند هیچ کدام از طرفین اشتباه نمیکند هیچ کدام هم قادر به یافتن و توصیح حقیقت کامل نیست.

اما جالب آنکه این داستان برای اولین بار توسط سنایی غزنوی بصورت شعر فارسی در آمده است و بعد از حدود ۱۰۰ سال مولانا نیز آن را بصورت شعری در مثنوی معنوی خود آورده است

800px-blind_monks_examining_an_elephant

برای خواندن خلاصهء روایات مختلف از این داستان اینجا کلیک کنید

برای خواندن بیشتر راجع به شش مرد نابینا و فیل به زبان انگلیسی اینجا کلیک کنید