نسل مهساها

نسل من، نسل امیدوار به اصلاحات و تو سری خورده‌ی دوران جنگ و خفقان بعدش بود.

نسلی که یادگرفته بود از فرصتها به هر نحو ممکن برای بقای خود استفاده کنه.

نسلی که یادگرفت زیرفشار و ظلم همچنان امیدوار بمونه.

وقتی هم امید این نسل ناامید شد، رمقی دیگر نمانده بود.

نسل جوانهای امروز اما فرق می‌کنند. خواهرم آزاده چند ماه پیش به من میگفت که ایران فرق کرده.

میگفت نسل جدید دیگه توسری خور نیست. میگفت خیلی شجاع و جسور شدن.

باور نمیکردم یا بهتر بگم جدی نمیگرفتم.

این چند روز اما باور کردم. جدی گرفتم.

نمی‌دونم فردا چی میشه. نمی‌دونم فردای بعد از جمهوری اسلامی چی میشه. نمی‌دونم حمام خون ممکنه راه بیوفته یا نه! نمی‌دونم ثمره‌ی این انفجار بغض و خشم و کینه چی میشه.

اما هرچی بشه می‌خواد بدتر از چی بشه؟

از اینکه یک دختر را توی خیابون بخاطر تار مو بگیرند و بکشند؟

برای این نسل بالاتر از سیاهی چیزی نمونده!

برای نسل امروز ایران چاره ای جز چیزی که این روزها در خیابانها می بینیم باقی نگذاشتند.

نسل امروز دستی که روش بلند بشه را با مشت جواب

میده نه با هشتگ و رای.

و البته با ادای احترام به همه‌ی هم نسلانی که مثل بسیاری از ما نبودند.