کلیشه‌ برعکس

این هشتگ توئیتری #کلیشه_برعکس من را یاد گفتگویی در چند سال پیش انداخت.
جایی دور یک میز با گروهی از دوستان غیرایرانی در مونترال نشسته بودیم.
یادم نیست که بحث چطور به وضعیت حقوق زنان در ایران رسید و من با لحنی محکوم کننده دربارهء مزیتهای قانونی مردان در ایران مثل حق طلاق و حق حضانت از فرزند و سایر محدودیتهای شغلی و تفریحی و اجتماعی زنان میگفتم.
یکی از حاضرین با لحنی که مشخص نبود چقدر شوخی یا جدی است از من پرسید خب تو چرا ناراحتی؟ اینها که همش به نفع مردهاست…
سوال او در آن شب تا حدی برایم غافلگیرکننده و غیرقابل انتظار بود جوری که بیشتر از یکی دو جمله‌ي کوتاه جواب ندادم.
اما بعدا که بیشتر به این سوال فکر کردم دیدم جواب اینکه چرا یک مرد باید مخالف تضییع حقوق زنان باشد و چرا یک مرد باید از امتیازها و مزیتهای اجتماعی و قانونی خود نسبت به زنان ناراضی باشد، خیلی ساده و واضح است!
وضعیت زنان جامعه بطور غیرمستقیم روی خود من و بطور مستقیم روی زندگی زنان خانواده و دوست و آشنای من اثر میگذراد. روی زندگی کسانی که دوستشان دارم و سلامت ذهنی و اجتماعیشان برای من اهمیت دارد.
با خودم میگفتم واقعا در جامعه ای که زنانش از بسیاری جوانب بیشتر از مردان سرکوب و سرخورده میشوند، در جامعه ای که رویکرد اصلی رسمی و غیررسمی آن محروم و وابسته و محدود بارآوردن زنان است، در جامعه ای که پر است از کلیشه هایی که آنقدر عادی شده اند که حتی به آنها فکر هم نمیکنیم، یک زن برای داشتن اعتماد بنفس و برای داشتن حس استقلال و حس عزت نفس، چقدر باید بیشتر از مردان تلاش کند؟
تا چه حد سخت است و میتوان انتظار داشت که محصول چنین جامعه ای، زنی باشد که از لحاظ ذهنی و شخصیتی خودباور و مستقل بارآید، و مردی باشد که از لحاظ ذهنی و رفتاری خودبرتربین و سلطه گر نباشد؟
به همین دلیل است که همیشه زنانی که از لحاظ شخصیتی و رفتاری افرادی شجاع،‌ جسور، ساختارشکن و مستقل بوده اند برای من بسیار محترم و جذاب و حتی حسادت برانگیز بوده اند.
توئیتهای بیشماری در رابطه با هشتگ #کلیشه_برعکس یا #کلیشه_معکوس نوشته شده. چند نمونه از توئیتهایی که من نوشتم را اینجا میگذارم

Advertisements

چه کسی باید آشغالها را دم در بگذارد


o-FEMINISM-IN-2014-facebookمعنای فمینیسم این نیست که چه کسی باید آشغالها را دم در بگذارد.

فمینیسم بدنبال این نیست که چه کسی پول شام را بدهد،‌ یا چه کسی باید اول از در وارد شود، چه کسی باید مبلها را جابجا کند و چه کسی سوسکها را بکشد، یا چه کسی باید شام درست کند و ظرفها را بشورد.
مفهوم فمینیسم مثلا این نیست که چه کسی باید از بچه ها مراقبت کند، بخصوص اگر تصمیم گیری بر اساس فکر و گفتگو کردن متقابل و بررسی شرایط موجود و رسیدن به توافقی مشترک بین زن و مرد باشد.
 
مفهوم فمینیسم فراتر از اینهاست.
فمینیسم میگوید که قرار نیست هیچ کس بخاطر زن یا مرد بودن وظیفه اش از قبل تعریف شده باشد.
کسی که قوی تر است مبلها را جابجا میکند، فردی که از آشپزی لذت میبرد یا وقت بیشتری دارد یا آشپزی اش بهتر است غذا درست میکند، گاهی مرد قوی تر است و زن بهتر آشپزی میکند اما گاهی هم اینطور نیست.
 
مهم تر اینکه فمینیسم به این معناست که به دیگران هم نشان دهیم که به هیچ عنوان اشکال ندارد اگر وظایف کلیشه ای زن و مرد بر اساس آنچه میان آن دو به توافق رسیده است تغییر کند. اگر زنی دوست دارد زورش زیادتر باشد و کارهای سنگین انجام دهد عالی است. یا اگر مردی دوست دارد آشپزی کند و ظرفها را بشورد این هم عالی است.
 
فمینیسم بدنبال تغییر باورها و تعاریف کلیشه ای و جنسیت زدهء رایج است. مفاهیمی که مرد نان‌آور خانه است و یا زن وظیفه اش تربیت و بزرگ کردن بچه هاست. مفاهیمی که قرنهاست در لایه لایهء ذهن تاریخی جوامع مردسالار یا زن سالار (اگر وجود داشته باشد) رسوب کرده است.
 
فمینیسم راستین به دنبال جدال و جنگ و انتقام از مردان نیست. فمینیسم بدنبال آموزش است. بدنبال برابری و دوستی و زندگی مسالمت آمیز مرد و زن در کنار هم و در یک جامعه است.
چه بسا زنانی که خیلی بیشتر از مردان اسیر باورهای مردسالارانه و ضد آرمانهای فمیسنیسم هستند. فمینیسم بدنبال بازیابی حق برابر انسانهاست نه برتری زن و یا محکوم بودن مرد.