قضاوت از پشت مانیتور

دیروز برای کاری اداری به یکی از دفاتر خدماتی اونتاریو رفته بودم. در صف، چند نفر جلوتر از من، یک زن و مرد جوان ایستاده بودند.
از ظاهر مرد که ریش بلندی داشت و دشداشه پوشیده بود و زن جوانش که محجبه بود حدس میزدم اهل عربستان باشند.
نفر جلوی آنها یک زن میانسال بود که نمیتوانستم حدس بزنم آیا چینی است یا از سرخپوستهای (فرست نیشن) کانادا. زن میانسال در دستش چند برگه بود که یکی از آنها ناگهان روی زمین افتاد.
من آماده بودم تا ببینم اگر متوجه نشد و صف حرکت کرد، کاغذ را بردارم و به او بدهم.
نزدیک به یک دقیقه گذشت تا اینکه زن خودش متوجه کاغذ روی زمین شد. خم شد و کاغذ را برداشت. سپس رو به مرد جوان عربی که پشت سرش ایستاده بود بلند گفت عوضی (اس هول).
مرد جوان که جا خورده بود فقط نگاه کرد و بعد رو به همسرش لبخند زد.
من که صحنه را نگاه میکردم شوک شوده بودم و مثل تمام افرادی که در صف ایستاده بودند فقط ماجرا را نظاره میکردم.
زن میانسال اینبار صدایش را بلندتر کرد و رو به زوج جوان عرب گفت شماها دیدید که کاغذ من روی زمین افتاده و هیچ چی نگفتید عوضی ها.
بعد با فریاد رو به مرد جوان که فقط از روی شرم یا عصبی شدن لبخند میزد، گفت فاصله ات را با من حفظ کن. چرا اینقدر به من نزدیک شدی؟
بعد از دو سه ثانیه، زن پرخاشگر که میشد از حرکات و لحنش حدس زد که یا مست است یا مواد مصرف کرده و یا مشکل روانی دارد، بلند داد زد به من دست نزن!! به کون من دست نزن!!
دلم میخواست چند قدم جلوتر بروم و یقه زن را بگیرم و با فریاد بگم خفه شو. اما مثل تمام افرادی که توی صف ایستاده بودند یا همهء افرادی که روی صندلی های انتظار نشسته بودند، در تعجب و شوک کامل فقط ماجر را نظاره کردم.
زن باز هم فریاد زد برای چی میخندی؟؟ به من دست نزن! و زوج جوان عرب فقط با تعجب و شرم نگاهش میکردند.
اینجا بود که خانم سالمندی، با موهای طلایی و کوتاه که روی صندلی های انتظار نشسته بود، از جایش بلند شد. با فریاد به سمت زن پرخاشگر رفت و داد زد بس کن! دست از سر این دو نفر بردار.
سپس خودش را بین زوج جوان و زن پرخاشگر قرار داد و دستهایش را به دو طرف باز کرد و درواقع بین آنها حائل شد. بعد بر سر زن پرخاشگر و مزاحم داد زد که جای تو اینجا نیست! یا از اینجا برو بیرون یا سرت به کار خودت باشه! دست از سر اینها بردار.
زن پرخاشگر پشتش را به آنها کرد و ساکت شد.
زن سالمند بدون اینکه حتی با زوج جوان حرفی بزند به سر جایش برگشت.
زوج جوان همچنان در جای خود میخکوب شده و سکوت کرده بودند.
من هم مثل همهء کسانی که در صف ایستاده بودند، در حالیکه تمام بدنم خیس عرق شده بود فقط ماجرا را نگاه کردم.
یاد سال گذشته افتادم. ویدئویی از برخورد خشونت آمیز پلیس آمریکا با یک مسافر چینی منتشر شده بود. همان روز سر کلاس درس ماجرا مطرح شد. من بلند و از روی عصبانیت گفتم چیزی که مرا بیشتر از همه چیز آزار داد، سکوت مردمی بود که مثل کدو فقط سرجایشان نشسته بودند و نظاره میکردند.
یکی از همکلاسیها گفت خیلی راحته از پشت مونیتور دیگران را قضاوت کنیم و شعار بدیم.
حرفش کاملا درست بود.
Advertisements

آیا جنگی در راه است؟

سالها پیش در خبرها خواندم یکی از سیاستهای غرب دامن زدن به اختلافات شیعه و سنی در منطقه است. اولین بار که این خبر را دیدم برایم عجیب بود. با خودم میگفتم مثلا چطور میخواهند چنین سیاستی را اجر کنند. آن موقع در تصورات خودم مفهوم شیعه-سنی بیشتر تداعی زاهدان و کردستان و تقویت تروریستهایی مثل جندالله و عبدالمالک ریگی بود.
اما امروز شاید بیشتر و در ابعاد گسترده تری روش اجرای چنین سیاست و ایجاد تنش در منطقه و دامن زدن به اختلاف شیعه و سنی در خاورمیانه را درک میکنم.
شاید ۶-۷ سال پیش ایران و شیعه تا این حد در کشورهای عربی-سنی منفور نبود. آنچه در سوریه و با حمایت نظامی/دولتی ایران اتفاق افتاد چنان موج خشم و نفرتی در بین کشورهای عربی علیه ایران و شیعه ایجاد کرده است که دیگر محدود به دولتها و گروههای تندرو نیست. کافی است با برخی افراد عادی کشورهایی مثل مصر و قطر و امارات و حتی عراق وارد گفتگو شوید تا میزان خشم و کینه را در نحوهء حرف زدن و برخوردشان حس کنید.
sunnishia
اوایل سال گذشتهء میلادی در اوج بحران کشتار کردها در ترکیه، وارد ایستگاه مترو شدم و دیدم دو جوان چشم و ابرو مشکی پارچه ای بدست گرفته اند که روی آن نوشته است «ترکیه مشغول قتل عام کردهاست». من که از طرف مادری رگ کردی دارم همیشه نسبت به کردها احساس همدلی داشته ام. جلو رفتم و با یکی از آنها دست دادم و ابراز همدلی کردم.
گفتم مادر من هم کرد است و خیلی از شنیدن این اخبار متاسفم. جوان کرد با خوشحالی پرسید که مادرم کرد کجاست و من گفتم کرد ایران.
لبخند روی صورت پسر محو شد و با کمی لکنت ناشی از شاید خشم و تردید و با اخمی به صورت گفت ایران توی سوریه چیکار میکنه (شاید ترجمهء دقیقتر این باشه که ایران در سوریه چه غلطی میکنه).
من لبخند زدم و گفتم از شنیدن اون اخبار هم ناراحتم و امیدوارم هرچه زودتر وضعیت خاورمیانه به ثبات و صلح برسه.
پسر جوابی نداد و سعی میکرد چشمهایش را از چشمهای من بدزد. در همین لحظه بود که قطار رسید و من سر شانه اش زدم و گفتم به امید اینکه همه جا صلح باشه و به سمت قطار رفتم.
 
سه سال پیش کنفرانسی در دانشگاه کونکوردیای مونترال برای بررسی وضعیت سوریه بود. یک سخنران (که بعدها گفته شد مامور سی.آی.ای بوده) در حمایت از مبارزهء مسلحانه و جنگ تمام عیار علیه حکومت بشار اسد آمده بود و یک سخنران در حمایت از مبارزهء بدون خشونت. اغلب شرکت کننده ها عربهای سوری، عراقی و لبنانی بودند.
من و دوست ایرانی ام وسط جمعیت نشسته بودیم. اواسط جلسه بود که با چند خانم که کنار من نشسته بودند وارد خوش و بش شدیم. پرسیدند اهل کجا هستیم و وقتی گفتم ایران، یکی از خانمها که جوانتر بود و پرهیجان تر، شروع کرد به انتقاد از ایران و اینکه دست ایران به خون مردم بیگناه آلوده است. حدس میزدم که دارد سعی میکند مودب باشد و خشم خودش نسبت به حکومت ایران را سر من خالی نکند. من فقط ابراز ناراحتی از وضعیت موجود کردم. حرف بیشتری برای گفتن نداشتم.
بعدا با چند نفر از افراد حاضر در جلسه که دو سه نفرشان از قضا سوری بودند برای شام به رستورانی رفتیم. غم دیدن صحنه های کشتار و فیلمهای مستندی که در آن جلسه دیدم هنوز با من باقی مانده است.
 
چند روز پیش مقاله ای میخواندم که میگفت آمریکا و اسراییل در طرحی مشترک مشغول حمایت مالی و نظامی از چند کشور عربی هستند که علیه ایران اقدام نظامی کنند. مقاله میگفت که آمریکای زیر مدیریت ترامپ خودش وارد جنگ مستقیم با ایران نخواهد شد ولی بصورت غیرمستقیم قصد مقابله با ایران را دارد. اولین میدان عملیاتی این تقابل هم سوریه یا یمن خواهد بود.
امروز مقاله ای خواندم که وزیر خارجه عربستان می‌گوید کشورش حاضر است به سوریه نیروی نظامی بفرستد تا علیه داعش، ایران و نیروهای بشار اسد یا حزب‌الله مبارزه کنند.
 
انگار تمام قطعه های پازل جنگ هر روز کنار هم قرار میگیرند. انگار دوباره سایهء شوم جنگ یا سایهء ترس از جنگ قرار است روی سر ما بیافتد.
 
این وسط چیزی که هنوز برای من قابل درک نیست این است که چه کسانی و با چه منافعی در حکومت ایران خواهان ایجاد تنش و جنگ احتمالی هستند.
آیا این احتمال را نمیدهند که بروز جنگ باعث سرنگونی و فروپاشی حکومتشان میشود؟
آیا در حباب توهمات قدرت نظامی خود علیه کشورهای همسایه و آمریکا و اسراییل هستند؟
آیا شرایط امروز را با جنگ عراق و ایران یکی میدانند؟
آیا دلخوش به حمایت چین و روسیه هستند؟
جواب این سوالها شاید به درک بهتر برخی رفتارهای غیرقابل درک حکومت ایران کمک کند.

یک مثال از تفاوتهای ایران با کشورهای پیشرفته

فقط یک مثال میزنم بعنوان یکی از هزاران تفاوت نگرش جامعه و نحوهء مدیریت در ایران و کشورهای پیشرفته مثل کانادا.
در دانشگاه (و هر سازمان و شرکت دیگه ای مثلا شرکت پیمانکاری) وقتی یک نفر در هر مقامی استخدام میشه، از نگهبان و پذیرش و نظافتچی بگیر تا استاد و مسوول/دستیار کتابخانه و مدیر، همگی باید یک سری آزمونها و کارگاههای آموزشی خاص و مشترک را بگذرونند.
مثلا باید در مورد قوانین مربوط به تبعیض و توهین نژادی یا جنسیتی، یا قوانین و نکات ایمنی چه مربوط به خود فرد و چه مربوط به دیگران، یا قوانین مربوط به نحوهء برخورد و ارائهء خدمات به افراد ناتوان (معلول) جزوات مربوطه را بخونند و آزمون نهایی را بگذرونند.

چند دقیقه به این موضوع و این تفاوتها فکر میکردم. یاد خیلی چیزها افتادم.
مثلا یاد آتش سوزیهای مکرر چند ماه پیش در ایران افتادم. انبار یک فروشگاه خصوصی حاوی محصولات رنو دو خیابان آنطرفتر از خانه مان در اصفهان در آتش سوخت و بیشتر از ۲ میلیارد تومن جنس خاکستر شد. علت هم جرقه های جوشکاری ساختمانِ در حال ساخت و ساز کناری بوده که احتمالا طبق روال یک کارگر را گذاشتند سرکار و گفتند جوشکاری کن. بدون احتمالا یک ساعت کلاس آموزشی رعایت نکات ایمنی.

حتی نمیدونم چرا بطور خیلی بی ربط (شاید هم با ربط) یاد شعارها و فحش مادر دادنهای تماشاچیان فوتبال بازی ایران و قطر به عربها افتادم.

متاسفانه فقط میتونم بگم خوشحالم که از اون فضای … خارج شدم و ناراحتم برای افرادی که در اون فضا متفاوت فکر میکنند ولی مجبورن در اون هوای مسموم نفس بکشند. خوشحالم که رفتم از فضای جامعه ای که در اون بدیهی ترین و اولیه ترین نکات انسانی نه تنها رعایت نمیشه حتی تلاشی هم برای تغییر و اصلاحش اتفاق نمی افته.