آدمها حق دارند بی وفا باشند

i-m-leaving-you-divorce-concept-16352404آدمها حق دارند بی وفا باشند.
اصلا واژهء «بی وفا» آنقدر بار معنایی منفی به خود گرفته که آدمی فراموش میکند پایان دادن به عهد یا دوستی یا عشق، حق طبیعی هر انسانی است.
نه کسی را میتوان مجبور به عاشق بودن و دوست داشتن کرد، و نه کسی را میتوان به زور و عذاب در رابطه ای نگاه داشت. اصرار به ماندن، کسی را عاشقت نمی کند. ماندن همیشه به معنای باوفایی نیست.
قرار نیست رابطه آدمها را اسیر و دربند کند. قرار نیست عاشقی زنجیر باشد. قرار نیست دوستت دارم گفتنها همیشگی باشد. معشوق را در قفس نکنیم. درها را نبندیم. قرار نیست زندانبان احساسات هم باشیم.
باید همیشه دری برای رفتن و ترک کردنِ یار باز نگاه داریم. سخت است و ما همگی خودخواهیم. آسیب می بینیم. درد میکشیم. اما حق خودخواهی را از دیگران نگیریم. دیگری را به صلابهء عشق نکشیم. 
 
رابطه قفس نیست. رابطه عهدنامه و قراردادی ابدی نیست. انسانها تغییر میکنند. احساسها تغییر میکنند. شرایط تغییر میکنند. فرصت پرواز را از هم نگیریم. فرصت و قدرت تصمیم را از هم نگیریم. شکنجه گر و زندان بان دلهای هم نباشیم.
آدمها حق دارند ما را ترک کنند.
آدمها حق دارند بی وفا باشند.
Advertisements

بغض

امشب دوباره اندوه، جانم فرا گرفته است
بغضی درون سینه، آهسته جا گرفته است

بی سایه در اتاقی، خیره به سوی دیوار
خالی تر از همیشه، بُهتی مرا گرفته است

پُرسم مدام از خود، این کیست پیش رویم؟
آیینه نیز گویا، من را خطا گرفته است

در کنج خلوت خویش، خاموش دست سردم
آرام دست دیگر، بی اعتنا گرفته است

در شوره زار چشمم، دیگر نمانده اشکی
تردید جان من را، بی انتها گرفته است

افسوسهای ممتد، لبخندهای خسته
برچهره ام نقابی، از خنده جا گرفته است

در سینه ام دگر نیست، نای نفس کشیدن
آه سیاه و سردی، قلب مرا گرفته است

کابوسهای دیشب، خمیازه های امروز
بیخواب و بی مداوا، جانم بلا گرفته است

دیگر به گوش من نیست، آوایِ «ماهسانم»
آوازِ ابر و باران*، در خانه پا گرفته است

آن یارِ دلرباچشم، چندی است بی عنایت
نامهربان تر از پیش، راه جفا گرفته است

جز خاطرات دیروز، چیزی نمانده باقی
ابری در آسمانم، ماتم سرا گرفته است

تقویمها بخندند، بر های و هوی دیروز
امروز مُرده گویا، فردا عزا گرفته است

تاریک و تار و غمگین، در دود و آه و حسرت
بغضی درون سینه، آهسته جا گرفته است

شبنویس.

*آواز ابر و باران اشاره به آواز زیر است

زندگی خوب چیست؟ جواب این سوال در تحقیقی است که ۷۵ سال طول کشید

 تیم روانپزشکان هاروارد به سرپرستی دکتر روبرت والدینگر، ۷۵ سال روی یک پروژهء تحقیقاتی کار میکردند. سوال اصلی این تحقیق این
بود که چه چیزی باعث میشود شما از زندگی رضایت داشته باشید. دلیل اصلی اینکه

%d8%aa%db%8c%d9%85-%db%b1

تیم اولیه تحقیقاتی هاروارد که این پروژه را شروع کرد

زندگی را خوب و شاد بدانیم چیست؟ خیلی ها ممکن است ثروت و شهرت را دلایل اصلی بیان کنند. اما این پژوهش جوابهای دیگری داشت.

 ۷۵ سال پیش در یک نظرسنجی از نسلی جوان پرسیدند که مهمترین اهداف زندگیشان برای آینده چیست؟ بیشتر از ۸۰٪ گفته بودند پولدار شدن و بیش از ۵۰٪ اهداف دیگری از جمله مشهور شدن را هدف زندگی خود عنوان کردند. در این تحقیق زندگی ۷۲۴ مرد را هر سال و به مدت ۷۵ سال از نظر زندگی،‌ شغل، سلامت و… زیر نظر گرفتند و جذابیت این پروژه در این بود که هیچ کس نمیدانست تک تک این افراد چه زندگی و داستانی در آینده خواهند داشت.
در سال ۲۰۱۳ هنوز ۶۰ نفر از افرادی که مورد مطالعه قرار گرفتند زنده بودند که اغلب بالای ۹۰ سالشان بود. در حال حاضر تحقیقی مشابه روی حدود ۲۰۰۰ فرزندی که از این افراد بجا مانده است در حال انجام است.

این مطالعه در سال ۱۹۳۸ روی دو گروه آغاز شد. گروه اول دانشجویان هاروارد بودند که در زمان جنگ جهانی درسشان تمام شد وتعداد زیادی از آنها به جنگ رفتند، و گروه دوم پسرانی از فقیرترین محله های شهر بوستون بودند. بعدها که این افراد بزرگ شدند هر کدام مسیر زندگی خاص خود را داشتند، برخی کارگر، برخی وکیل، دکتر یا مهندس شدند. گروهی الکلی و برخی مبتلا به شیزوفرنی شدند. یک نفر از این جمع هم رییس جمهور آمریکا شد.

برخی از این افراد مسیرهای ترقی اجتماعی را از پایین ترین سطح جامعه شروع کردند و به بالاترین طبقهء‌ اجتماعی رسیدند و برخی دیگر از طبقات بالایی جامعه به پایین ترین سطح سقوط کردند. در این تحقیق علاوه بر پرسشنامه، هر سال مصاحبه و سوابق پزشکی، آزمایش خون و اسکن مغزی روی آنها انجام میشد.  اما آنچه از این تحقیق بدست آمد چه بود؟ از این صدها هزار صفحه اطلاعاتی که جمع آوری شد چه پیام و چه پاسخی به دست آمد؟

پیام روشنی که این مطالعهء ۷۵ ساله به ما داد این بود که مهمترین عامل شاد و سالم بودن در زندگی داشتن روابط خوب است.
در این تحقیق سه درس بزرگ راجع به روابط بدست آمد.
۱- روابط اجتماعی یک عامل بسیار مهم و خوب است. تنهایی و احساس تنها بودن انسان را از بین میبرد.
به نظر میرسد افراد با روابط اجتماعی خوب و با حضور در جمع خانواده، دوستان و جامعه، از لحاظ روحی شادتر، از نظر فیزیکی سالمتر و همچنین دارای عمر طولانی تری هستند. تنهایی یک تجربهء مسموم و تلخ و دردآورد است. افرادی که گوشه گیر هستند از لحاظ درونی کمتر خوشحالند و سلامتی آنها زودتر از میانسالی به خطر می افتد. این افراد کارکرد مغز خود را هم زودتر از دست میدهند و زندگی کوتاهتری خواهند داشت. طبق این تحقیق بیشتر از یک پنجم جامعه در آمریکا احساس تنهایی میکنند.
۲- دومین نکتهء این تحقیق این بود که تعداد دوستان مهم نیست، و حتی اینکه شما در رابطه تعهد دارید هم مهم نیست، بلکه کیفیت رابطه ای که در آن هستید بیشترین اهمیت را دارد. به عبارتی دیگر میزان جر و بحث و مشاجره و دعوایی که در یک رابطه وجود دارد بیشترین تاثیر را بر زندگی و سلامت ما دارد. وجود در چنین روابط و ازدواجهای پر تنشی حتی از آسیبهای طلاق هم بدتر است.
وجود رابطه ای گرم و صمیمی اما از سلامت ما محافظت میکند.
وقتی که به یافته های ۷۵ سال گذشته نگاه کردند نکتهء شگفت انگیزاین بود که در سن ۵۰ سالگی میزان کلسترول افراد نبود که سلامت یا بیماری آنها را در سن ۸۰ سالگی پیش بینی میکرد، بلکه این میزان رضایت آنها از رابطه شان بود که میتوانست آیندهء سلامت این افراد را پیش بینی کند. حتی عدم حضور در یک رابطهء صمیمی و سالم، باعث تشدید دردهای فیزیکی میشود.
۳- و سومین درس بزرگی که از این تحقیق گرفتند این بود که یک رابطهء خوب و صمیمی فقط از سلامت جسمی ما محافظت نمیکند بلکه روی عملکرد مغز ما هم اثرات مثبت دارد. افرادی که در دوران سالمندی در یک رابطهء خوب بودند حافظه شان در سنین بالا بهتر و طولانی تر بود ولی افرادی که در رابطه ای بد بودند حافظه و عملکرد مغزشان زودتر کاهش پیدا کرد.
یک رابطهء خوب به این معنا نیست که هیچ وقت مشاجره و اختلاف و ناراحتی و دعوایی در آن وجود نداشته باشد بلکه به این معناست که دو طرف رابطه به همدیگر حس تعلق داشته باشند و بدانند که در زمان سختیها و مشکلات میتوانند به طرف مقابلشان اتکا و اعتماد کنند
نکات دیگری که از این تحقیق میتوان دریافت این است که رسیدگی به رابطه و خانواده و دوستان کار سختی است و خیلی وقتها حتی کاری خوشایند هم نیست و کاری است که باید تمام عمر ادامه داد و نمیتوان فقط در مقطعی از رابطه برای آن وقت و انرژی صرف کرد.
در این مطالعه شاد و خوشحال ترین افراد در سن ۷۵ سالگی کسانی بودند که در یک رابطهء فامیلی خوب و دوستان و محیط اجتماعی خوبی به سر میبردند.
نکتهء‌ جالب دیگر این که فرزندان این نسل که مورد مطالعه قرار گرفتند هم اکثرا در سنین نوجوانی معتقد بودند که برای رسیدن به یک زندگی شاد و موفق عامل اصلی ثروت و شهرت است.
سوال اینجاست. شما برای شاد و خوب بودن زندگیتان چه میکنید؟ برای خوب بودن رابطه تان چه میکنید؟
مارک تواین یک قرن پیش وقتی به گذشته خود نگاه میکرد نوشت:
« زمان زیادی باقی نیست، زندگی خیلی کوتاه است. وقتی برای جر و بحثها، عذرخواهی ها، دل شکستنها وجود ندارد. ما فقط برای عشق ورزیدن وقت داریم.»
سخنرانی دکتر والدینگر را در ویدئوی پایین تماشا کنید

اولین باری که خواستم با دختری دوست شوم

تازه سبیل پشت لبهام سبز و صِدام خش خشی شده بود. سال دوم یا سوم راهنمایی بودم. بعد از یکی از امتحانهای ثلث سوم با سه تا از همکلاسیهام تصمیم گرفتیم به یکی از پارکهای محله بریم تا هم کمی درس بخوانیم و هم کمی حال و هوا عوض کنیم.

31

عکس تزیینی است

سر ظهر بود و در پارک پل فلزی اصفهان کسی جز ما نبود. روی چمنهای پارک دور هم نشسته بودیم که ناگهان چهار دختر دبیرستانی با مانتوهای سرمه ای آمدند و ۱۰-۲۰ متر آنطرف تر نشستند روی چمنها.
یکی از دخترها که از همان لحظهء‌ اول چشمم را گرفته بود مدام به من که رو به دخترها نشسته بودم نگاه میکرد.
آن زمانها نه فیسبوکی بود و نه مبایل و اینترنتی که ملت با لایک و کامنت به هم تیک و توک بزنند و خلاصه امکانات و تکنولوژی محدود بود. بعلاوه در فضای عمومی جامعه هم هرگونه تماس مستقیم و غیرمستقیم دو جنس مخالف و عزب بشدت غیرقابل قبول بود فلذا تنها راه سیگنال دادن همین از دور نگاه کردنها و خیره شدنهای چند ثانیه ای بود. حالا اگه طرفین کمی هم جواد بودند یه چشمک هم وسط نگاه شلیک میکردند.
برای یک پسر نوجوان در اون سن و سال تیک زدن با یک دختر دبیرستانی بزرگترین موفقیت بحساب میومد. من هم خودم را برای رسیدن به این موفقیت و فخر فروشی به رفقا آماده میکردم و حسابی از درون احساساتم به غلیان آمده بود اما سعی میکردم خیلی عادی رفتار کنم و درحالیکه یک ابرو را بالا انداختم و ابروی دیگر را به یک نیمچه اخم مزین کرده بودم، رفتم در فاز قیافه گرفتن و زیر لب به بچه ها ماجرا را گفتم و خواستم که تابلو بازی درنیارن.
چند دقیقه ای همینطور نگاهها به هم گره خورد و دختر دبیرستانی همچنان به افسونگری ادامه داد تا اینکه کم کم از نگاه ساده و زیرچشمی کار به لبخند از راه دور و پچ پچ کردنش با دوستان و خندهء گروهی و نگاه گروهی به ما کشید.
در اون دوران و شاید هم توی سن و سال ما هنوز حرف زدن مستقیم با دخترهای غریبه تابو بود و کمتر کسی دل و جرات داشت وسط فضای عمومی با چهارتا دختر حرف بزنه.
به همین دلیل روی یک تکه کاغذ نوشتم «سلام. میتونیم با هم دوست بشیم؟» و چند بار کاغذ را تا کردم و از بچه ها خواستم که حواسشون به اطراف باشه که مبادا کسی ببینه و رفتم به سمت دخترها. شنیدم که یکیشون گفت وای داره میاد، و یکی دو تاشون یواش میخندیدند و به هم هیس هیس میکردند و بعد سرشان را پایین انداختند و همگی ساکت شدند.
من که مدام اطراف را با نگرانی نگاه میکردم از کنارشان رد شدم و نیم نگاهی به دختر مورد نظر کردم و کاغذی که دستم بود را انداختم به سمتش و به مسیر ادامه دادم.
بعد از چند دقیقه از کمی آنطرف تر برگشتم پیش دوستانم که حالا کلی هیجان زده شده بودند و میگفتند که دخترها داشتند روی کاغذ جواب مینوشتند.
چند دقیقه ای با هم پچ پج میکردیم و من میگفتم که شما هم اگر از یکی از دخترهای گروه خوشتان آماده برید جلو و نترسید. در حال همین بحثها بودیم که دخترها از جایشان بلند شدند و به سمت دیگری حرکت کردند. چند متر آنطرف تر دختر از جمعشان جدا شد و به سمت من نگاه کرد و با اشاره نشان داد که جواب را نوشته است و کاغذی که چند بار تا خورده بود را گذاشت پای درختی و لبخندی زد و بهمراه دوستانش رفت.
آن موقعها مبایل که نبود و ما هم انتظار نداشتیم شمارهء تلفنی رد بدل بشود. تنها احتمالی که وجود داشت این بود که یک روز و یک ساعت مشخص را برای قرار دوباره نوشته باشد.
بعد از کمی مکث از جا بلند شدم و به سمت درخت رفتم. دوستان کنجکاو و هیجان زده ام هم بهمراهم آمدند. کاغذ را برداشتم و همگی جواب را خواندیم.
خیلی کوتاه نوشته بود «هنوز دهنت بوی شیر میده».

آلتش را در خیابان نشانم داد

615x200-ehow-images-a02-8u-mu-cope-spouses-exhibitionism-800x800دیروقت بود که به خانه رسیده بود و هنوز صدایش میلرزید.
میگفت اتفاق بدی برایش افتاده که هنوز گیج است و حالت تهوع دارد. همراه دوستش در یکی از خیابانهای شلوغ و در ساعتی پر رفت و آمد قدم میزدند که چند متر جلوتر متوجه پسری حدودا بیست ساله با ظاهری معمولی و لباسهایی تمیز و قیافه ای عادی میشوند. همه چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد. پسر آلت خود را درآورده بود و خودارضایی میکرد و در لحظهء ارگاسم نگاهی عمیق و دنباله دار به هر دو دختر میکند و خیلی عادی سوار دوچرخه میشود و میرود و در هیاهوی جمعیت گم و محو میشود.
احتمالا تا بحال برای خیلی از خانمها تجربه ای مشابه پیش آمده است. تجربه ای حال بهم زن که برای اغلب زنان سرشار است از حس ترس و خشم و نفرت و تحقیر. اتفاقی که قبلا هم از افراد دیگر شنیده بودم و باعث شد این مطلب را راجع به آن بنویسم.
سوالات زیادی دربارهء این موضوع وجود دارد که به پاسخ برخی از آنها در این نوشته اشاره کرده ام و متاسفانه جواب قاطعی برای برخی از آنها وجود ندارد.
آیا فردی که چنین کاری میکند بیمار است یا مجرم؟ آیا این افراد اختیارشان از دستشان خارج است یا خودآگاه عمل میکنند؟
آیا این افراد خطرناک هستند؟ آیا فقط زنان قربانی این افراد هستند؟
آیا زنان هم اندام جنسی خود را به دیگران نشان میدهند؟
آیا این اتفاق مخصوص جوامع بسته مثل ایران است؟
راه مقابله یا درمانشان چیست؟
واکنش فرد قربانی در لحظهء مواجهه چگونه باید باشد؟
وظیفهء جامعه و خانواده در قبال فردی که آلت خود را در ملاعام نشان میدهد چیست؟
نگاه علم پزشکی و روانپزشکی به این رفتار چیست؟
پارافیلیا(۱) که در فارسی انحراف جنسی ترجمه شده است انواع گوناگونی دارد مثل پدوفیلی (بچه بازی)، سادیسم یا مازخویسم جنسی و همچنین اکسهیبیشنیسم(۲) که در فارسی به «بدن نمایی» ترجمه شده اما در این نوشته بجای آن از اصطلاح «عورت نمایی» استفاده میشود.
تمام انواع پارافیلیا (انحرافات جنسی) از جمله عورت نمایی تا ۲۰ برابر در مردان شایعتر است بجز مازوخیسم که در زنان چندین برابر بیشتر دیده شده است. علت این تفاوت رفتاری بین دو جنس هنوز مشخص نیست. بیشتر رفتارهای پارافیلیک (انحراف جنسی) در اکثر کشورها تحت عنوان جرم تعریف شده اند هرچند در برخی کشورها درصورت اثبات بیمار بودن فرد در دادگاه، بیمار مجازات نخواهد شد.
هنوز مشخص نیست که دقیقا چه چیز باعث بروز اینگونه رفتارهای انحراف جنسی میشود. برخی محققین معتقدند که آسیبها یا سوء استفاده های جنسی/جسمی/روانی در دوران کودکی پیش زمینهء این اختلالات هستند و برخی دیگر از محققین میگویند که شرایط خاص درصورتیکه بصورت مکرر باعث تحریک و ارضای فرد شوند منجر به پیدایش انحراف جنسی میشوند. در کل تئوریهای مختلفی برای توضیح این اختلال مطرح هستند که در مجموع عوامل زیست شناختی، روانی و اثرات جامعه و همچنین آسیب و ضربهء فیزیکی به مغز را در بروز و شکلگیری این اختلالات سهیم میدانند.
فرد مبتلا به اختلالات انحرافی جنسی (پارافیلیا) معمولا قادر به برقراری رابطهء جنسی یا عاطفی عمیق با دیگران نیست.
البته فراموش نکنیم که بین رفتارهای جنسی غیرمعمول و فانتزی ها با اختلالات انحرافی جنسی (پارافیلیا) که باعث آزار خود بیمار یا دیگران میشود تفاوت است. به عبارت دیگر هر رفتار یا فانتزی جنسی که برای شما غیرمعمولی است به معنای بیماری جنسی تلقی نمیشود.
و اما عورت نمایی که لازم است بدانیم صرفا محدود و مخصوص جوامع بسته و سنتی نمیباشد بلکه در همهء کشورها وجود دارد. انجمن روانپزشکان آمریکا(۳) عورتنمایی را جزو بیماریهای روانی دسته بندی میکند که در آن فرد احساس نیاز شدیدی به نشان دادن آلت تناسلی اش به دیگران دارد. بیماری عورت نمایی منجر به مشکلات مختلفی برای بیمار میشود از جمله پریشانی شدید روحی (دیسترس)، عدم توانایی تطابق با استرسها و محرکهای مختلف، معظلات و مشکلات متعدد اجتماعی مثل‌ محل کار و حتی در زندگی فردی.
در برخی کتب عورت نمایی را پارفیلیای بدون تماس خوانده اند چرا که انواع دیگر پارافیلیا شامل تماس مستقیم با دیگران است ولی در این حالت معمولا تماس فیزیکی با قربانی انجام نمیشود.
متاسفانه هنوز تحقیقات علمی گسترده ای در این زمینه انجام نشده و آمار دقیقی از میزان شیوع عورت نمایی وجود ندارد. بیشتر مطالعات بر روی افرادی انجام شده که بدلیل عورت نمایی بازداشت شده اند.
معمولا این اختلال در اولین دههء‌ بزرگسالی بروز میکند هرچند مواردی هم از آغاز اختلال در سنین سالمندی و یا در دوران نوجوانی گزارش شده است. در آمریکا تقریبا یک سوم مردهایی که بدلیل تعرضات جنسی بازداشت شده اند مبتلا به اختلال اکسهیبیشنیسم هستند و بین ۲۰ تا ۵۰ درصد آنها مجددا به همین دلیل بازداشت میشوند.
مردان اکثریت قاطع مبتلایان به این اختلال را تشکیل میدهند، و از سوی دیگر تقریبا تمام قربانیان زنان، دختران و پسران خردسال هستند. برخی بیماران پس از نشان دادن عورت خود اقدام به خودارضایی میکنند، برخی به این امید هستند که فرد قربانی از دیدن بدن‌ آنها لذت ببرد، برخی بصورت خودآگاه تمایل دارند که دیگران را شوکه و یا ناراحت کنند.
اما اکثر بیماران به این امید و خیال هستند که فرد یا افراد مورد هدف از دیدن آلتشان تحریک شده و خواهان رابطه جنسی بشوند.
بیمار ممکن است کاملا آگاهانه عورت نمایی کند اما در برخی موارد هم رفتار فرد خارج از اختیار و بصورت ناخودآگاه میباشد. اما در هر دو حالت بدلیل وجود نوعی اختلال وسواسی-اجباری، فرد کنترل کاملی روی رفتار خود ندارد و در نهایت باید به احساس برانگیختگی جنسی با نمایش دادن آلت تناسلی خود به غریبه ها دست یابد.
آنچه که هنوز به آن در منابع علمی اشارهء‌ چندانی نشده است نحوهء واکنش فرد قربانی در لحظهء مواجهه با این صحنه است. در برخی منابع به نقل و پیشنهاد پلیش گفته شده است که فرد هیچگونه واکنشی اعم از خشم و پرخاش و حمله به فرد انجام ندهد و تظاهر کند که متوجه این صحنه نشده است و با حفظ آرامش به آرامی از محل دور بشود. گفته میشود که اغلب موارد فردی که عورت نمایی میکند خطرناک نیست و رفتاری تهاجمی نخواهد داشت.
اگر این اختلال چه بصورت فکر کردن به این موضوع یا عمل کردن به آن بیشتر از ۶ ماه ادامه پیدا کرد نیاز به درمان پیدا میکند. درمان این بیماری ترکیبی است از مشاوره و روان درمانی در کنار تجویز داروهای روانپزشکی. پزشک/مشاور در حین مواجهه با چنین بیمارانی باید دریابد که آیا بیمار بیشتر برای بزرگسالان یا کودکان عورت نمایی میکند.
همچنین باید در حین مصاحبه راجع به شرایط و مکانهایی که فرد به چنین کاری اقدام میکند سوال شود. بررسی احتمال مصرف مواد داروگردان، نگرش و احساس بیمار نسبت به این رفتار خود، و همچین نسبت به افرادی که به آنها تعرض شده است نیز جزو موارد مهم مصاحبه هستند.
مهمترین نکته ای که فرد درمانگر یا اعضای خانوادهء چنین بیمارانی باید در نظر داشته باشند که این بیماری درمان قطعی ندارد و تا پایان عمر احتمال عود آن وجود خواهد داشت. خانوادهء این بیماران باید طبق برنامه ای منظم و دقیق از بیمار مراقبت کرده و دسترسی او به انواع مواد، الکل، سیگار و حتی قهوه را محدود کنند. حتی در برخی موارد توصیه میشود که دسترسی به اینترنت نیز محدود شود.
درپایان فراموش نکنیم که این اختلال با آنچه که برخی گروهها و افراد برای نوعی اعتراض یا جلب توجه به موضوعی خاص انجام میدهند متفاوت است. هرچند برهنه شدن برای جلب توجه نیز در فرهنگها و شرایط متفاوت تعبیر و قضاوت یکسانی نمیشود اما بطور کلی با آنچه فرد عورت نما در یک شرایط خاص و بطور پنهانی از چشم دیگران انجام میدهد متفاوت است.
در اوایل دههء ۱۹۷۰ رسانه ها شیوع نوعی جدید از بدن نمایی را گزارش کردند. مردان و زنان لباسهای خود را بطور کامل یا نیمه عریان در می آوردند و به مکانهای عمومی میرفتند. رسانه ها این عمل را استریکینگ(۴) به معنای درخشیدن نامیدند. هیچ کس بدرستی نمیداند که استریکینگ از کجا شروع شد ولی برخی معتقدند در دههء ۱۹۶۰ و در دانشکده های و بصورت بازی و تفریح گروهی از دانشجویان این کار رونق گرفت. گزارشهای زیادی هم از افرادی که در مجامع ورزشی بصورت لخت وارد میدان میشوند وجود دارد.
در مجموع این رفتار با آنچه اکسهیبیشنیسم یا عورت نمایی میخوانیم کاملا متفاوت است. این گروه بیشتر بدلیل جلب توجه، سرگرم کردن دیگران، شرط بندی، یا مستی شدید پس از الکل است.
لغات:
۱) paraphilia
۲) exhibitionism
۳) American Psychiatric Association
۴) streaking

فریناز را تو کشتی! تو و من و تمام مردان و زنان این سرزمین

فریناز خسروانی خودش را نکشت. فریناز خسروانی بر اثر حادثه هم نمرد.
فریناز را تو به قتل رساندی!
تو و من و تمام مردان و زنان سرزمینی که دخترانش را بخاطر رابطه با جنس مخالف، فاحشه میخوانند.
سرزمینی که در آن زن در ناموس تعریف میشود نه در فردیت و استقلال و انسانیت.
فریناز را تو کشتی ای جوان غیرت زده ای که هتل به آتش میکشی! که اگر فیلم اتاق خواب یا خبر رابطهء فریناز با مردی غریبه زودتر بدستت رسیده بود،‌ بجای هتل خودش را آتش میزدی!
فریناز رو تو کشتی چرا که او از ترس ریختن آبرویش نزد تو و امثال تو ناچار به فرار به بالکن شد.
حتی اگر روایت تجاوز هم درست باشد، باز او بخاطر تو و مالکیت تو بر زن و عاقبتِ زندگیِ یک قربانی تجاوز در میان امثال تو به بالکن پناه برد!
فریناز مقتول فرهنگ مردسالاری بود. قربانی خشم و انگ جامعه ای که در آن ملاک ارزش گذاری دخترانش، چند تاره مو است و یک تکه پوست.
فریناز به هر دلیلی که از دنیا رفت، مقصر اصلی ماجرایش تو بودی. تو و من و تمام مردان و زنان سرزمین فریناز ها!

ولنتاین

یک جایی در زندگی به جایی میرسی که دیگر از صدای کسی دلت نمیلرزد. چشمهای کسی بیقرارت نمیکند. لمس دستی دیوانه ات نمیکند. دیگر عشق نیاز و ضرورتت نیست. عشق نیاز و ضرورتت نیست!
جایی که دیگر از آمدنها و رفتنها بیتاب و بیخواب نمیشوی. آهی نمیکشی. اشکی نمیریزی.
یک جایی در زندگی به جایی میرسی که لبخند، تنها در انقباض چند عضله معنا میشود و آغوش در تلاقی چند اندام.
جایی که دیگر همه چیز تکراریست. حرفهای تکراری، عشقهای تکراری، دیدارهای تکراری، آدمهای تکراری. و تو در نگاه هیچ کس به هیچ چیز دل نبسته ای.
بود و نبود آن «او» که روزی بود و نبود تو را معنا میکرد نابود میشود. گم میشود. لای سیاه چاله های ذهن مخدوشت دفن میشود.
و تو کم کم به کنج خلوتی خود خواسته میخزی تا فراموش کنی ﻛﻪ «او» کم کم همان «تو» میشود و تو در خود گم میشوی و تو در خود دفن میشوی. خاموش میشوی. فراموش میشوی.