نکته ای کوتاه راجع به سخنرانی دکتر اباذری

من با دشنام دادن و حتی توهین کردن هیچ مشکلی ندارم و اساساً آنرا بخشی از آزادی بیان و حق سخنران در انتخاب لحن و کلام میدانم. با این مقدمه،‌ به نظر من دو قشر از جامعه از سخنرانی دکتر اباذری برآشفتند. (سخنرانی وی را از اینجا بشنوید)elmedini1
۱- قشری که خود را روشنفکر میداند و اما سلیقه‌ی موسیقی اش «پاشایی» است. خشمشان هم قابل درک است و بحثی نیست.
۲- قشری که بشدت در حباب اخلاقیات گیر کرده است،‌ حتی اگر عضو یکی از بی اخلاقترین جوامع باشد.
قشر دوم دقیقاً همان رویکرد همیشگی حاکمیت در خاموش کردن صدای مخالف را دارد. یعنی با حربه ای بنام «توهین» و بهانه هایی مانند «مقدسات»، «نظام»، «ولایت»،‌ و «اشخاص».
منتهی اینبار کسانی که مایل نیستند محتوای حرفهای رُک و تند و بی پرده‌ی اباذری را بشنوند،‌ «مردم»‌ را در جایگاه مقدسات قرار میدهند و توهین به مردم را از کل حرفهای مورد اشاره‌ی وی،‌ برجسته میکنند.
اصولاً مگر جامعه ای که میزان سرانه‌ی مطالعه اش تنها دو دقیقه در شبانه روز است میتواند جامعه‌ ای فرهیخته باشد که وقتی یک نفر بی پروا آن را «ابله» نامیده و سلیقه اش را «مبتذل» خوانده است اینقدر تعجب کنیم و برآشفته شویم؟ 

هرچند به محتوای حرفهای اباذری هم نقد وارد است از جمله ایده آل گرایی غیرعملی وی برای بایدها و نبایدها در جامعه و اینکه در تحلیل خود جامعه را بشدت به یک دو قطبی «احمق» و «روشنفکر» تقسیم میکند. از دیشب نقدهای مفید دیگری هم به حرفهای اباذری خواندم و امیدوارم نقدهای بیشتری هم نوشته شود اما خواهشاً به هر چه که نقد میکنید پای اخلاقیات و لحن گفتار و توهین و دشنام را وسط نکشید.

Advertisements

مرگ یک خواننده و دو نوع واکنش در جامعه

تحلیلگر قضاوت نمیکند. تحلیلگر در مقام قاضی نمی نشیند.

یک انسان در اثر سرطان از دنیا رفته است. انسانی که برای بخشی از جامعه دارای شهرت، اهمیت یا حس قرابت بوده است. عده ای بطرز غیرقابل منتظره ای عزادارش شدند و برایش مراسم خودجوش گرفته اند. کاری که در همه جای دنیا برای انسانهای مشهور و محبوب اتفاق می افتد.
شاید بتوان تنها وجه عجیب این حضور پرتعداد مردم را در ناشناخته بودن خواننده عنوان کرد. هرچند کسانی که او را نمی شناختند احتمالاً آن بخشی از جامعه اند که نه مخاطب دایمی رادیو و تلویزیون ایران هستند و نه علاقه مند به سبک موسیقی پاپ و مجاز داخلی.
اما در این میان یک تحلیلگر منصف، یک پرسشگر و یک روشنفکر واقعی فقط بدنبال پیداکردن جواب است و میخواهد به علل واکنش مردم و عوامل دخیل در این حضور پرتعداد پی ببرد. او هرگز خود را در جایگاه قاضی قرار نمیدهد، حکم اخلاقی صادر نمیکند، مقایسه های مع الفارق انجام نمیدهد و هرگز از موضع بالا به این پدیده نگاه نمیکند. یک روشنفکر واقعی هیچگاه این اتفاق را در ظرف سنجش سیاه/سپید یا همان خوب/بد قرار نمیدهد. او فقط میخواهد جواب پرسشی که برایش پیش آمده را پیدا کند.
سعی و تلاشش تنها در مسیر کشف علل و عوامل منجر به رخداد یک پدیده ایست که در بطن جامعه شکل گرفته است. این پدیده میتواند شرکت یا عدم شرکت در یک انتخابات باشد. میتواند حضور در یک مراسم عزاداری باشد. میتواند انتشار عجیب و فراگیر یک جوک یا اصطلاح باشد. میتواند استقبال غیرمنتظره از یک ترانه باشد.
روشنفکر در مواجهه با این پدیده ها نه حکمی اخلاقی صادر میکند و نه یک رفتار اجتماعی را به باد سخره و تحقیر میگیرد. غیر از این اگر باشد، او نیز دچار گونه ای دیگر از آسیبها و ناهنجاریهای جامعه ایست که خود را جدا از آن تلقی میکند.
روشنفکری که خود را تافته‌ی جدابافته از عموم جامعه‌ی اش بداند، نه تنها قادر به شناخت جامعه و پیرامون خود نخواهد بود بلکه روزبروز از آن دورتر شده، به درون پیله‌ی تنهایی و هاله‌ی توهمات و غرور کاذب فرو خواهد رفت. او مکرراً از واکنشهای مردم متعجب میشود و نهایتاً به این نتیجه میرسد که مردم «نفهم»، «سطحی» و «بی فرهنگ» هستند.
بخشی از جامعه به هر دلیلی، در سوگ یک خواننده اقدام به عملی غیرقابل پیش بینی کرده است که جای بررسی دارد. در مقابل شاهد صدور تحقیرنامه ها و برائت جویی های جمعی دیگر از همان جامعه هستیم که گویا تا بحال در غار بوده اند و هرگز واکنشهایی اینچنینی از این مردم ندیده اند. رفتارهای مشابهی که در گذشته از تغییر عکس پروفایل و نوشتن استاتوس تا حضور فیزیکی در خیابان وجود داشته است.
چنین حضوری در مراسم بدرقه، یادبود یا عزاداری نه تنها بار اول نیست که در ایران اتفاق می افتد بلکه واکنشی است که در بسیاری دیگر از فرهنگها و جوامع بشری نیز به اشکال دیگر تکرار شده است. مقایسه‌ی ازدحام این مراسم با خاکسپاری های خلوت افراد دیگر هم از هر نظر مقایسه ای اشتباه است.
کوتاه سخن آنکه، حضور یا عدم حضور در یک مراسم خاکسپاری بخودی خود نه ارزش است و نه موجب مباهات. هر دوی اینها، پدیده هایی هستند که باید مورد بررسی و مطالعه‌ی روانشناسی و جامعه شناسی قرارگیرند. رفتار بخش دوم، که سالهای سال است بصورت انتقاد، نکوهش، غر زدن، ناله کردن و تحقیر دیگر بخشهای جامعه رخ میدهد، کمتر مورد ارزیابی، توجه و مطالعه قرار گرفته است.