امروز، ۱۶ بهمن، سالگرد انتشار روزنامه جامعه

در تاریخ ۱۶ بهمن سال ۱۳۷۶ درست در زمان اوج دوران اصلاحات روزنامه ای با خط مشی متفاوت و با دغدغه های اصلاح جامعه و پیشرفت به سوی جامعه ای مدنی منتشر شد. مدیر مسئول روزنامه حمید رضا جلایی پور و سردبیر آن ماشاءالله شمس الواعظین بودند. این روزنامه بعنوان اولین روزنامهء اصطلاح طلب شناخته میشود که پس از آن روزنامه های متنوع دیگری در دوران محمد خاتمی منتشر شدند که متاسفانه پس از چندی همگی تعلیق یا تعطیل شدند. jamee1

از اعضای هیات تحریریه این روزنامه میتوان به عمادالدین باقی، اکبر گنجی، محسن سازگارا، صادق زیباکلام، و ابراهیم نبوی اشاره کرد. چند ماه پس از انتشار این روزنامه که توانسته بود مخاطب قابل توجهی جذب کند، سپاه پاسداران، رییس کل دادگستری تهران و سازمان زندانها علیه آن شکایت کردند که در نهایت منجر به تعطیل شدن این روزنامه شد. قاضی پرونده هم سعید مرتضوی بود. jamee2

هرچند تنها دو روز بعد از لغو امتیاز روزنامهء جامعه،‌ همان تیم نویسندگان و گردانندگان اقدام به انتشار روزنامهء توس کردند اما توس هم پس از مدتی بهمراه روزنامه های عصر آزادگان و نشاط و… یکی پس از دیگری توقیف شدندjame3

یکی از کارهای جدیدی که این روزنامه انجام داده بود گذاشتن علامت {…} بجای قسمتهایی بود که مجبور بودند سانسور کنند. همچنین بسیاری از تیترهای روزنامهء جامعه تیترهایی ساختارشکن و کنایه آمیز بود که خود در افزایش استقبال مخاطبین نقش اساسی داشتjame5

هادی حیدری، مانا نیستانی، و نیک آهنگ کوثر از جمله کاریکاتوریستهای این روزنامه بودند

jame4

 

Advertisements

خاتمی

نقدهای منصفانه و غیرمنصفانهء زیادی راجع به #خاتمی نوشته شده. مقاله های منطقی و غیرمنطقی زیادی هم در دفاع از خاتمی منتشر شده. 399443_322316554479129_1060450642_n
همین که تا این حد له یا علیه یک فرد واکنش وجود داره خودش نشون میده که چه جایگاه ویژه و حساسی در عرصه سیاست و جامعهء ایران داره.
اما خاتمی، برای من همیشه فراتر از یک شخص سیاسی بوده و هست. خاتمی برای منی که حیات و شخصیت اجتماعی خودم را با ظهور خاتمی در انتخابات ۷۶ آغاز کردم، یکجور هویت بود. یکجور آرمان و امید برای پیشرفت و اصلاح.
گرچه در طول زمان و در طی فعل و انفعالات مختلف سیاسی،‌ هیچکدام از آرمانهای آن دوران تحقق پیدا نکرد اما خاتمی دیگر بخشی از وجود و گذشته و ماهیت من شد. من با خاتمی خودم را و حضور فعال خودم را در جامعه پیدا کردم. من با خاتمی رشد کردم. بزرگ شدم. خوب یا بد، خواه ناخواه، درست یا غلط، چنین حسی در من وجود دارد و تا آخر عمر هم شاید باقی بماند.

فضایی که در دوران #اصلاحات خاتمی بوجود آمد برای من و بسیاری از هم نسلان من هیچگاه تکرار نشد. فضایی پر از تنش و التهاب و آرزو و هیجان و امید. روزهایی که هر روز ظهرش، کف خانه مان با روزنامه های رنگارنگ فرش میشد. روزهایی هرچند کوتاه و گذرا که جامعهء منفعل و حرّاف به جامعه ای فعال و پیگیر تبدیل شده بود.
شاید برای خیلیها که هم نسل من نیستند یا آن روزها را آنگونه که من تجربه کردم حس نکرده اند، این حرفها عجیب و مضحک باشد. شاید در دلشان فحشی بدهند و شاید مسخره هم کنند. درکشان میکنم گرچه آنها هیچگاه قادر به درک حس درونی من و امثال من نیستند.
گرچه آنها مثل ما خاتمی را زندگی نکردند و با شور و حال تکرار نشدنی آن سالها بزرگ نشدند.
آن سالهای بی مثال که #آقای_خاص پس از دو دهه خفقان و سیاهی و جنگ و بحران آمد و بر درخت آرزوهای جامعه ای خسته و سرخورده شکوفه های امید را جوانه زد. آمد و نهال یک آرمانشهر مدنی را در برهوت عرصهء سیاست ایران کاشت و البته افسوس که نه توان محافظت از آن نهال را داشت و نه فرصت و ابزار کافی.
آخرین تصویر خاتمی بعنوان رییس جمهور،‌ دست در دست محمود احمدی نژاد است و نه چندان خوشحال چشم در چشم دوربین، چشم در چشم ما، نگاه میکند. نگاهی خسته و شکست خورده که نوید روزهایی شوم در خود داشت.
چهار سال بعد از آخرین حضور خاتمی بر مسند سیاست، #میرحسین آمد. میرحسینی که با آرمانهای امام خود را به جامعهء جوانی که هیچ شناختی از او نداشت معرفی کرد. میرحسینی که موجی از تردید و امید را باز به جامعه بازگرداند. میرحسینی که تا پیش از تقلب در انتخابات و اتفاقات سیاه پس از آن و شکل گیری جنبش سبز، بسیاری از مردم او را آنچنان که بود و اینچنین که هست نمیشناختند.
خیلی ها، از جمله من،‌ تنها به اعتبار شال سبزی که خاتمی بر شانهء میر انداخت و از ترس تکرار احمدی نژاد به میر رای دادند و بعد از کودتای ۸۸ بود که میرحسین، همانی که خط قرمزش حق مردم بود، را شناختند. همانی که امروز بی رسانه در #حصر است.
‫#‏رسانه_خاتمی_باشیم‬