دریبل لایی وحید امیری و ویکپدیا

دریبل لایی زدن را در انگلیسی ناتمگ میگن.

ناتمگ

Nutmeg

ناتمگ یک نوع ادویه تند مزه است و دیکشنری فارسی آنرا درخت جوز هندی ترجمه کرده. اما ریشه اینکه چرا به دریبل لایی زدن در انگلیسی ناتمگ میگن هم جالبه.

اصولا در انگلیسی و در زبان محاوره ای به بیضه های مرد ناتز (آجیل) میگن و به دلیل اینکه در دریبل لایی توپ از زیر بیضه های بازیکن رد میشه از این اصطلاح استفاده میکنند. میگن طرف ناتمِگد شد.

البته تئوری دیگری هم هست که در کتاب «فوتبال سخن میگوید‌: زبان و فرهنگ عامیانه‌ی بهترین بازی دنیا» بقلم پیتر سیدان نوشته شده. نویسنده معتقده که در گذشته صادرات جوز هندی از آمریکا به انگلستان بعنوان صادرات یک محصول ارزشمند شناخته میشده و برخی از صادرکنندگان سودجو در بین محمولهء این آجیل تکه های چوب میگذاشتند تا وزن محموله را با کلک افزایش دهند. پس از مدتی این اصطلاح در زبان انگلیسی رایج شد که به کسی که فریب میخورد میگفتند ناتمگ شد (آجیل شد) و بعدها این اصطلاح وارد زبان فوتبالی شد به این معنی که کسی که توپ از بین پاهایش رد شده بصورت احمقانه ای فریب خورده

اما جالبترین قسمت ماجرا آپدیت شدن صفحهء ویکیپدیا مربوط به دریبل لایی زدن بود که درست دقایقی بعد از بازی ایران و اسپانیا اسم وحید امیری به لیست مهمترین دریبلهای لایی جهان اضافه شد.

Untitled

همچنین بعد از این صحنه اکانت توئیتر فاکس اسپورت توئیت زیر را منتشر کرد که من درست متوجه نشدم منظورشون از جمله‌ی آخر چی بود

 

شما در این موقعیت چه تصمیمی میگرفتید؟

یک سناریو را تصور کنید که در آن سه فرد در سه موقعیت متفاوت هستند.
 
۱- فرد اول عاشق فرد دوم شده که متاهل است. نمیخواهد فرصت یک بار زندگی کردن را بدون بودن با فرد دوم از دست بدهد.
۲- فرد دوم همسر فرد سوم است. همسرش را دوست ندارد و در رابطه شان به مشکلات زیادی برخورده اند. خواهان جدا شدن است. عاشق فرد اول است و تمام آینده و خوشبختی خود را در بودن با او میبیند.
۳- فرد سوم همسر فرد دوم است. بشدت مخالف جدا شدن است (به هر دلیلی). مشخص نیست عاشق فرد دوم است یا نه،‌ اما برای جلوگیری از طلاق تهدید به استفاده حق عدم طلاق/حق اجرای مهریه و آبروریزی بخاطر ارتباط همسرش (حتی کلامی) با فرد اول کرده است.
 
خودتان را در هر کدام از این سه موقعیت تصور کنید. در هر موقعیت (که قاعدتا حق را هم از آن خود میدانستید) چه تصمیمی میگرفتید؟ از دید شما مقصر اصلی چه کسی است؟
خودتان را بعنوان فرد چهارم که ماجرا را میشنود در نظر بگیرید. با ملاک ها و اصول تعریف شده تان (اخلاقیات،‌ قانون، عرف، دین، کارما، و…) چه قضاوتی میکردید؟
Three parts of a puzzle. Objects over white

Enter a caption

قضاوت از پشت مانیتور

دیروز برای کاری اداری به یکی از دفاتر خدماتی اونتاریو رفته بودم. در صف، چند نفر جلوتر از من، یک زن و مرد جوان ایستاده بودند.
از ظاهر مرد که ریش بلندی داشت و دشداشه پوشیده بود و زن جوانش که محجبه بود حدس میزدم اهل عربستان باشند.
نفر جلوی آنها یک زن میانسال بود که نمیتوانستم حدس بزنم آیا چینی است یا از سرخپوستهای (فرست نیشن) کانادا. زن میانسال در دستش چند برگه بود که یکی از آنها ناگهان روی زمین افتاد.
من آماده بودم تا ببینم اگر متوجه نشد و صف حرکت کرد، کاغذ را بردارم و به او بدهم.
نزدیک به یک دقیقه گذشت تا اینکه زن خودش متوجه کاغذ روی زمین شد. خم شد و کاغذ را برداشت. سپس رو به مرد جوان عربی که پشت سرش ایستاده بود بلند گفت عوضی (اس هول).
مرد جوان که جا خورده بود فقط نگاه کرد و بعد رو به همسرش لبخند زد.
من که صحنه را نگاه میکردم شوک شوده بودم و مثل تمام افرادی که در صف ایستاده بودند فقط ماجرا را نظاره میکردم.
زن میانسال اینبار صدایش را بلندتر کرد و رو به زوج جوان عرب گفت شماها دیدید که کاغذ من روی زمین افتاده و هیچ چی نگفتید عوضی ها.
بعد با فریاد رو به مرد جوان که فقط از روی شرم یا عصبی شدن لبخند میزد، گفت فاصله ات را با من حفظ کن. چرا اینقدر به من نزدیک شدی؟
بعد از دو سه ثانیه، زن پرخاشگر که میشد از حرکات و لحنش حدس زد که یا مست است یا مواد مصرف کرده و یا مشکل روانی دارد، بلند داد زد به من دست نزن!! به کون من دست نزن!!
دلم میخواست چند قدم جلوتر بروم و یقه زن را بگیرم و با فریاد بگم خفه شو. اما مثل تمام افرادی که توی صف ایستاده بودند یا همهء افرادی که روی صندلی های انتظار نشسته بودند، در تعجب و شوک کامل فقط ماجر را نظاره کردم.
زن باز هم فریاد زد برای چی میخندی؟؟ به من دست نزن! و زوج جوان عرب فقط با تعجب و شرم نگاهش میکردند.
اینجا بود که خانم سالمندی، با موهای طلایی و کوتاه که روی صندلی های انتظار نشسته بود، از جایش بلند شد. با فریاد به سمت زن پرخاشگر رفت و داد زد بس کن! دست از سر این دو نفر بردار.
سپس خودش را بین زوج جوان و زن پرخاشگر قرار داد و دستهایش را به دو طرف باز کرد و درواقع بین آنها حائل شد. بعد بر سر زن پرخاشگر و مزاحم داد زد که جای تو اینجا نیست! یا از اینجا برو بیرون یا سرت به کار خودت باشه! دست از سر اینها بردار.
زن پرخاشگر پشتش را به آنها کرد و ساکت شد.
زن سالمند بدون اینکه حتی با زوج جوان حرفی بزند به سر جایش برگشت.
زوج جوان همچنان در جای خود میخکوب شده و سکوت کرده بودند.
من هم مثل همهء کسانی که در صف ایستاده بودند، در حالیکه تمام بدنم خیس عرق شده بود فقط ماجرا را نگاه کردم.
یاد سال گذشته افتادم. ویدئویی از برخورد خشونت آمیز پلیس آمریکا با یک مسافر چینی منتشر شده بود. همان روز سر کلاس درس ماجرا مطرح شد. من بلند و از روی عصبانیت گفتم چیزی که مرا بیشتر از همه چیز آزار داد، سکوت مردمی بود که مثل کدو فقط سرجایشان نشسته بودند و نظاره میکردند.
یکی از همکلاسیها گفت خیلی راحته از پشت مونیتور دیگران را قضاوت کنیم و شعار بدیم.
حرفش کاملا درست بود.

مزیت بستن درها

معمولا نوشته ای از دیگران منتشر نمیکنم. اما این نوشته‌ی پایین (با کمی تلخیص و تغییر) واقعا خواندنی است. مطمئن نیستم نویسنده‌ی این متن چه کسی است.

– شخصی را می شناسم که با سه نفر قرار ملاقات میگذارد. او عاشق هر سه نفرشان است و می تواند تصور کند که با هر یک از آن ها تشکیل خانواده بدهد. با این حال او جرات انتخاب بین هیچ کدام از آن ها را ندارد چراکه انتخاب یکی به معنای کنار گذاشتن همیشگی دو تای دیگر است.

doors

– دانشجویی بین ادامه دادن رشته کامپیوتر یا ادبیات مردد است او هر دوی آن ها را دوست دارد به همین خاطر در کلاس های هر دو شرکت می کند و وقتش را بین هر دو تقسیم می کند. او احساس می کند به این شکل هر دو گزینه را خواهد داشت.

– مادری فرزندش را به کلاس شنا، پیانو، نقاشی و زبان می فرستند. حتی خود مادر هم می داند که امکان ندارد فرزندش در همه‌ی موارد موفق شود اما فکر می کند شاید روزی اینها به کارش آمد.

همه ما سعی میکنیم تا جایی که ممکن است تمام گزینه ها را ممکن نگه داریم. اما متاسفانه معمولا هیچ کدام را به نتیجه نمی رسانیم و مقدار زیادی وقت و انرژی هدر می دهیم. به همین خاطر است که امروزه با این همه گزینه های زیادی که داریم معمولا از قدیمی ها عقب تریم.

دو روانشناسان رفتار شناسی اقتصادی با اختراع بازی کامپیوتری که این شرایط را تقیلد می کند این رفتار انسان ها را مطالعه کردند. بازی به این صورت است که در ابتدا با سه در مواجه می شوید. که با کلیک کردن دری را باز و وارد اتاقی می شوید. در اتاق می توانید با کلیک کردن داخل اتاق امتیاز بدست بیاورید یا با کلیک کردن روی درِ داخل اتاق به اتاق دیگری بروید. باید حواستان باشد که تعداد محدودی می توانید کلیک کنید (زمان و انرژی محدود در زندگی). و اگر درِ اتاقی را باز کرده باشید و به آن نروید به تدریج درش بسته می شود (از دست دادن یک گزینه به تدریج با بی توجهی).
در مجموع سه اتاق بیشتر وجود ندارد و بازی طوری طراحی شده که یکی از اتاق ها به طور متوسط امتیاز بیشتری نصیب شما می کند.
بهترین استراتژی (از لحاظ ریاضی) این است که پس از بررسی چند گزینه محدود، در اتاقی بمانیم و مابقی کلیک ها را آنجا مصرف کنیم که به طور متوسط بیشترین امتیاز را می دهد.
اما رفتار کاربران متفاوت بود: آن ها سراسیمه تا جایی که می توانستند درهای بیشتری را باز می کردند و زمانی که دری در حال بسته شدن بودن سعی می کردند با صرف یک کلیک آن را باز نگه دارند. این رفتار حتی زمانی که جریمه باز نگه داشتن یک در بیش از یک کلیک شد، تغییری نکرد.
وقتی از آن ها پرسیده شد که چرا اینکار را می کنند آن ها پاسخ می دادند:» ممکن است در آینده به دردم بخورد» در صورتی که آن ها هرگز به آن آینده نمی رسیدند و قبل از آن که بتوانند از آن اتاق آن طور که باید استفاده کنند کلیک هایشان تمام می شد.

روانشناسان اما نتیجه گرفتند دلیل اصلی باز نگه داشتنِ در این است که افراد نمی خواهند سختی و دردِ بسته شدن یک در را تحمل کنند.

ما همواره می خواهیم در آنِ واحد کارهای زیادی را بکنیم، از هیچ امکانی نمی گذریم و می خواهیم همه گزینه ها را با هم داشته باشیم. این امر به سادگی می تواند موفقیت ما را نابود کند.

باید یاد بگیریم درها را ببندیم حتی اگر اینکار برایمان سخت باشد.
کارهایی که در زندگی نباید بکنی را بنویس. به بیان دیگر تصمیم های حساب شده ای بگیر تا برخي چیز ها را کلا نادیده بگیری.
یک بار خوب فکر کن و تصمیمت را بگیر که سراغ چه چیزهایی، حتی اگر فرصتش بود، نروی. بیشتر درها ارزش وارد شدن ندارند، حتی اگر به نظر برسد چرخاندن دسته در بسیار ساده است.

– اگر بدانید به کجا می‌روید، تبدیل به شخص مؤثرتری می‌شوید.

من هنوز پر از زندگی ام

– من از حدود ۲۰ سالگی همیشه با خودم میگفتم نوع مرگ من در آینده خودکشی خواهد بود. همیشه در تصورات خود میگفتم روزی اگر به بیماری لاعلاجی مبتلا شوم، یا اگر در زندگی هیچ انگیزه و لذت و هدف و دلگرمی ای برایم وجود نداشته باشم، خودم پیش از زجر و درد جسمی و روحی به زندگی ام پایان میدهم.
– چند روز پیش دوستی راجع به پروژهء دانشگاهی اش در مورد «مرگ پزشکی» یا «اتانازی» یا همان پایان دادنِ خودخواسته به زندگی در شرایط خاص و به انتخاب خود و تشخیص تیم پزشکی نوشته بود. در کانادا از ۲ سال پیش این امکان بصورت قانونی به وجود آمده است منتهی هنوز اغلب پزشکان از انجام چنین کاری خودداری میکنند.
بعد از خواندن آن متن و سپس تماشای ویدئوی مصاحبه با شخص بیماری که سرطان مغز داشت و چند سال پیش به عدم وجود چنین قانون و انتخابی در کانادا انتقاد کرده بود برایم ترسناک بود (لینک ویدئو در پایان متن).
c5155f52-2b51-4984-9c00-37582c333fd7
– این نوع ترس را اولین بار بود تجربه میکردم. ترس نه از خود مردن، بلکه ترسِ از دست دادن و تمام شدن زندگی. ترس از نرسیدن به تمام آرزوها و رویاها. ترس از دست دادنها و از دست رفتنها. ترس از لحظه ای که دارویی را مصرف کنی و بدانی که همه چیز تمام میشود. ترس از تصور آن لحظات آخر و حسرت و اندوه.
– به نظرم چنین مرگی، با خودکشی (به معنای رایج آن) متفاوت است. فردی که اقدام به خودکشیِ عملی (و نه برای جلب توجه) میکند، غالبا دچار افسردگی و درد روحی است و در شرایط افسردگی بسیاری از انگیزه ها و برداشتها و تحلیلیها و احساسات و فعل و انفعالات مغز آدمی آنچنان به حالت یأس و خالی بودن رسیده است که مرگ آنچنان پدیده‌ی ترسناکی نیست. به عبارت دیگر، قدرت تشخیص فرد بیمار روحی (افسرده) آنچنان مختل شده است که عمق و درد از دست دادن زندگی را به درستی درک نمیکند (نظر شخصی است و نه به استناد شواهد علمی).
اما فردی که فقط برای رهایی از درد جسمی مرگ را انتخاب میکند، سختی و اندوه و حسرت زیادی را تجربه میکند، حتی اگر مرگ او خودخواسته است.
– من برخلاف بیست سال پیش، امروز هنوز پر از زندگی هستم. برخلاف سالهای خامی و ناپختگی، این سالهای اخیر زندگی را گوهر نابی میدانم که با تمام سختی ها و تلخی ها و مشکلاتش، هنوز شیرین ترین اتفاقی است که برای من رخ داده است. حس بودن. حس داشتن فرداها. حس فردیت. حس رویاپردازی. حس دوست داشتن و دوست داشته شدن. حس ماجراجویی. حس تجربه کردن و آموختن و شناختن های جدید و جزئی. حس تغییر کردنهای همیشگی. حس جاری و روان بودن. حس زنده بودن و زندگی کردن. حس تعریفهای جدید از زندگی و نگاههای جدید به زندگی و خواسته های جدید به زندگی.
به اعتقاد من آدمی فقط یک بار زندگی نمیکند. ما به اندازهء تمام رویاها و آرزوها و هدفها و دوستیها و دوست داشتنهایمان زندگی میکنیم. ما به تعداد تجربه های تلخ و شیرینمان زندگی میکنی. ما به اندازهء تعریف و نگاهمان به زندگی زندگی میکنیم.
 لینک ویدئوی مصاحبه با دکتر دونالد لو

کانال یوتوب شبنویس

ممنون میشم از دوستانی که وبلاگ من را دنبال میکنند اگر در کانال یوتوب شبنویس عضو شوید. طبق قوانین جدید یوتوب، کانالهایی که زیر هزار عضو داشته باشند دچار محدودیتهایی میشوند و کانال من نیاز به ۱۰۰ عضو داره که به هزار نفر برسه.

برای دنبال کردن کانال کافی است روی لینک زیر کلیک کنید و بعد روی گزینهء قرمز رنگ

Subscribe

را کلیک کنید

https://www.youtube.com/c/AliShabnevis

cropped-photoshoped3.jpg

ممنون

آیا دروغ گفتن منحصر به انسانهاست؟

من اصلا دروغگوی ماهری نیستم. خیلی راحت از روی اضطراب و یا تغییر لحنم لو میرم. در مقطعی از زندگی تصمیم گرفتم تحت هیچ شرایطی به هیچ کسی دروغ نگم که البته تصمیمی غیرممکن و شاید احمقانه بود.
اما در عین حال که خیلی زود و راحت و بصورت پیش فرض به همه اعتماد میکنم، خیلی سریع هم متوجه دروغ گفتن افراد میشم.
یکی از استادهای ما در دانشگاه معروف به این است که موقع درس پرسیدن، اگر دانشجو مطلبی را نمیداند و جواب اشتباه میدهد یا به اصطلاح چرت و پرت بار هم میکند، خیلی عادی رفتار میکند و با تایید حرفهای دانشجو اجازه میدهد دانشجو بیشتر و بیشتر دست خودش را رو کند.
من هم در روابط بین فردی تا حدی همینطور هستم. وقتی متوجه دروغ کسی میشم واکنشی نشون نمیدم. تظاهر میکنم که دروغ را باور کردم حتی اگر در دلم یک «خر خودتی» هم بگویم. قبلا حدود سه سال با کسی زندگی کردم که یکی از ماهرترین دروغگوهایی بود که تابحال دیده ام و من هیچ وقت دروغها را به روی خودم نمی آوردم و گاهی هم مثل همان استاد، میدان را برای دروغ گفتن بیشتر مهیا میکردم. اما ماجرایی اخیرا باعث شد به این موضوع فکر کنم که چرا ما دروغ میگوییم؟
آیا این یک خصوصیت منحصر به انسان است؟ آیا دروغگویی همیشه بد است؟ آیا فرد دروغگو الزاما آدم بدی است؟ آیا دروغگویی میتواند بیماری باشد؟
Portrait of common chimpanzee (Pan troglodytes), studio shot

اگر سعی کنیم که از زوایای اخلاق و فلسفه و دین و هنجار،‌ که همگی از ابتکارات و منحصرات جوامع بشری هستند به موضوع نگاه نکنیم، دروغ گفتن را میتوان یکی از رفتارها و مهارتهای تکامل یافته برای بقا تعریف کرد.

بخصوص که انسان خردمند (هومو ساپینز) تنها گونه از جانداران نیست که دروغ میگوید. رفتارهای اغراق آمیز (بلوف)، فریبکاری، تظاهر، پنهان کاری و دروغ گفتن در تمام جانواران و پرندگان و آبزیان و حتی تک سلولی ها دیده شده است. مثلا نوعی از سنجابها غذا را در دهان خود پنهان میکنند و سپس در نقاط مختلف زمین چاله های دروغین حفر میکنند و تظاهر به چال کردن غذا در آنها میکنند تا سایر سنجاب ها متوجه نشوند که غذا نهایتا در کدام چاله پنهان شد. یا برخی باکتریها سیگنالهای دروغین شیمیایی از خود ارسال میکنند تا نسبت به موقعیت خاص باعث جذب یا دفع سایر باکتری ها شوند.

یا موشها موقع به دام افتادن خود را به مردن میزنند و درواقع اصطلاح موش مردگی هم از همین جا آمده است، تا بتوانند در موقعیت مناسب و بصورت ناگهانی فرار کند.
یا مثلا میمونها به دروغ فریاد خطر (مثلا نزدیک شدن مار) سر میدهند تا سایر میمونها فرار کنند، و سپس خود پنهانی و به تنهایی غذایی که پیدا کرده اند را بخورند.
گفته میشود دروغ گفتن در واقع یکی از غرایز و رفتارهای اجتماعی برای بقا است که در طول تکامل به ما رسیده است. در حیوانات دروغ گفتن اغلب برای بدست آوردن غذا و جفت است یا اینکه حیوان ضعیف تر برای بقای خود در مقابل قوی ترها دروغ میگوید.
در انسانها اگرچه نفس دروغ گفتن پیرو همان اصل تداوم و بقا است، این رفتار اهداف و انگیزه های گسترده تری دارد. برای همه ما پیش آمده که از ترس والدین یا معلم دروغ بگوییم یا حقیقتی را پنهان کنیم یا بعبارتی فریبکاری کنیم. دروغ گفتن در انسانها میتواند برای رسیدن به موقعیتی یا بخاطر جلوگیری از عواقب کاری یا از دست دادن موقعیتی باشد. میتواند بخاطر ترس باشد یا برای رسیدن به سکس، ثروت، قدرت، جلب توجه،‌ محبت، مصلحت، انتقام و دهها دلیل دیگر باشد. اما همگی شامل همان اصل نزاع و بقا است.
دروغ
و البته مورد خاصی هم وجود دارد و آن بیماری دروغگویی (دروغگویی پاتولوژیک) است که نوعی وسواس فکری است و میتواند بخشی از اختلالات دیگر مثل اختلال شخصیتی باشد یا مستقل از سایر بیماریها و بخودی خود بروز کند. فرد بیمار ممکن است دروغهای ساده و قابل باور یا دروغها و داستانهایی هیجان انگیز تعریف کند. بیمار به دروغ گفتن خود آگاه هست و بعضا حتی عذاب وجدان هم میگیرد. معمولا این بیماران زندگی کسالت باری دارند که سعی دارند زندگی خود را یا بشدت هیجان انگیز و حیرت آور ترسیم کنند یا خود را فردی قربانی و قابل دلسوزی و ترحم معرفی کنند. در این نوع بیماری، دروغها اغلب بی هدف و بی فایده است و فرد بیمار برای رسیدن به منفعتی خاص دروغ نمیگوید. درواقع این نوع دروغگویی یک عادت رفتاری است که نیازمند و قابل درمان هم است. این افراد به دلیل بی اعتمادی دیگران معمولا تنها و طرد شده هستند و در روابط فردی با مشکلات متعددی روبرو هستند.
و اما پیچیدگی کار در اینجاست که دروغ گفتن که رفتاری است غریزی و شاید تا حدی ضروری برای بقای انسان در زندگی شخصی و جمعی، به همان اندازه هم در قوانین و قواعد بشری بعنوان رفتاری غیراخلاقی، نادرست و نکوهیده شناخته و تعریف شده است. و این موضوع یک نمونه از صدها مورد از تناقضات تضادهای جامعهء بشری است.

ویدئویی از دروغگویی میمونها

نگران آیندهء فرزندانتان باشید

روی زن خود دست بلند میکنید؟
حالا دختربچه تان فکر میکند که در آینده کتک خوردن از شوهرش خیلی بد نیست.

به شوهر خود دشنام میدهید؟
به همین راحتی به پسر خود یاد دادید که در آینده همسرش میتواند با او همینطور صحبت کند.

کودکانتان را سرکار میگذارید و به آنها دروغ میگویید؟
این دقیقا کاری است که در آینده آنها با دیگران خواهند کرد.

str2x_ach_0706_thelma.PDF-770x470

بچه ها هرچه ببینند یاد میگیرند. اگر عشق ببینند رئوف و مهربان بزرگ میشوند. اگر احترام ببینند، رفتارهایشان محترمانه خواهد بود. اگر آرامش ببینند، روانشان آرام خواهد بود.
اگر کینه و سوء استفاده و خشونت و نفرت ببینند، در آینده رفتارهایشان سرشار از همین خصوصیات خواهد بود. رفتارهایی که باعث طرد شدن و تنها ماندن و سرخورده شدنشان میشود.

کاش افراد قدرت این را داشته باشند که روی رفتارهایشان فکر کنند. والدین با رفتارهایشان آیندهء فرزندانشان را شکل میدهند. پدر و مادرها الگوهای رفتاری فرزندان هستند. آیندهء فرزندان، سلامت روح و روانشان و آسایش و آرامش ذهنیشان همگی از همان خانه ای که در آن بزرگ میشوند شکل میگیرد.
نگران آیندهء فرزندانتان باشید. اگر حتی خود قربانی رفتارهای غلط والدینتان هستید، فرزندان خود را قربانی نکنید. جایی باید این چرخهء رفتارهای غلط را شکسته شود.

ماجرای نحس بودن ۱۳ اکتبر ۲۰۱۷ در غرب

دیروز ۱۳ اکتبر بود. یعنی روزی که سیزدهم ماه روز جمعه است و این اتفاق یکبار یا بعضا دوبار در سال پیش می آید.مثل سال ۲۰۱۷ که ۱۳ ژانویه و ۱۳ اکتبر جمعه بود.
Freitag_der_13._im_Kalender
 
نصف مریضهای کلینیک ما در تورنتو یا نیامدند یا زنگ زدند و وقتشان را کنسل کردند.
مدیر کلینیک میگفت چون خیلیها خرافاتی هستند و فکر میکنند اگه در این روز از خانه خارج شوند برایشان اتفاقی بد می افتد!
 
برخی ریشهء این اعتقاد خرافی را مربوط به ماجرای شام آخر عیسی میدانند که در آن شب یهودا، سیزدهمین نفری بود که وارد شد و در پایان آن شب بخاطر ۳۰ سکه به عیسی خیانت کرد. طبق روایتی میگویند یهودا پس از اینکه دید عیسی را به صلیب کشیدند، سکه ها را به گوشه ای پرت کرد و خود را از درختی حلق آویز کرد.
 
برخی دیگر ریشهء این خرافه را بسیار قدیمی تر میدانند و آن را به افسانه های باستانی و الهه ای به نام فریگا مرتبط میدانند.
 
روز جمعه ۱۳ اکتبر سال ۱۳۰۷ میلادی فیلیپ چهارم پادشاه فرانسه صدها شوالیه موسوم به «شهسواران معبد» را دستگیر کرد همه را پس از محاکمه قتل عام کرد. به این ماجرا در کتاب و فیلم «راز داوینچی» هم اشاره شده است. برخی معتقدند این اتفاق باعث گسترش این خرافه شده است.
 
بعضی معتقدان به این خرافه در این روز تا جایی که ممکن است از تخت خواب یا خانه خارج نمیشوند. برخی تا حد بیمارگونه ای از این روز میترسند.
 
جالب اینجاست که عدد ۱۳ در ایتالیا، یعنی جایی که واتیکان وجود دارد بعنوان عدد خوش شانسی شناخته میشود.
😏
 
آیا روز جمعه‌ی منتسب به رجعت مهدی غایب و نحس بودن ۱۳ بدر هم ریشه در همین داستانها دارند؟

شش روشی که فرهنگ تجاوز را به فرزندان خود آموزش میدهیم

والدین از شش طریق بصورت ناخواسته یا تصادفی فرهنگ تجاوز را به فرزندان خود می آموزند

به فرهنگ تجاوز پایان بخشید

فرهنگ تجاوز اصطلاحی است که برای توصیف روند عادی سازی تعرضات جنسی در جامعه بکار برده میشود. فرهنگ تجاوز به فرهنگی گفته میشود که در آن تعرضات جنسی در قالب کلام، لمس بدن و یا انواع خشونتهای جنسی از جمله تجاوز (اکثرا در قبال زنان و یا اقلیتهای جنسی) شایع است. اما سوال این است که یک فرد از چه زمانی فرهنگ تجاوز در ذهنش شکل میگیرد؟ جواب ساده است. درست مثل هر رفتار دیگر، از همان کودکی.

بچه ها باید از همان ابتدای زندگی، یاد بگیرند که برای هر چیزی اجازه گرفتن و جلب رضایت از طرف مقابل بسیار اساسی و مهم است. بدیهی است که هیچ پدر و مادری بصورت عامدانه به فرزندان خود چنین آموزشی نمیدهد که مثلا فرهنگ تجاوزگری کار خوبی است. اما مطالعات نشان داده است که بسیاری از والدین در زندگی روزمره، بارها و بارها و بصورت ناخواسته در گسترش و آموزش فرهنگ تجاوزگری مشارکت میکنند.

اگرچه در بسیاری فرهنگها با کودکان تا سن خاصی راجع به سکس صحبت و آموزش داده نمیشود، هر روزه از جانب والدین اشارات و پیامهایی در این خصوص به کودکان میرسد که بعضا ممکن است باعث یادگیری و آموزش چیزی مغایر با خواستهء والدین باشد.

در متن پایین ۶ مورد از رایج ترین مورادی که باعث آموزش فرهنگ تجاوز به کودکان میشود معرفی میشود.

۱- به کودکان برای توجیه رفتار پسربچه ها گفته شود «اشکال نداره، اون پسره دیگه!»

پسر است دیگر

این جمله از همان کودکی باعث القای این حس میشود که پسر بودن توجیهی کافی است برای رفتارهای بد و غلط. رفتارهایی مانند دعوا کردن یا تخریب اسباب بازیهای دیگران. رفتارهای پرخاشگرانه و طلبکارانه و خشونت آمیز. اما واقعیت این است که پسرها هم کاملا قادر هستند که احترام گذاشتن به دیگران، به حقوق، به اموال، به بدن و به حریم خصوصی افراد را یاد بگیرند.

اما هر زمانی که آنها توجیهات و شوخیهایی راجع به رفتار بدشان بعنوان پسربچه های بازیگوش میشوند یاد میگیرند و تصور میکنند که اولا پسرها بالاتر از قوانین و قواعد هستند، و همچنین آنها قادر به کنترل احساسات، تکانه ها، خشم، و هوسهایشان نیستند.

این آموزش در ذهن آنها باقی می ماند تا زمانیکه بزرگ میشوند و انگیزه های جنسی در آنها شکل میگرد. با این حساب نباید تعجب کرد که چرا تا بدین حد آزار جنسی، خواه به شکل تجاوز و خواه به صورت لمس یا نگاه یا مزاحمت کلامی، شایع و رایج است. چون یاد گرفته اند که پسرها بالاخره پسرن دیگه!

۲- مجبور کردن پسرها به بوسیدن و بغل کردن دیگران

بوسیدن کودکان بدون اجازه شان

همهء ما دیده ایم که والدین خوش قلب و مهربان به فرزندان خود میگویند که کودک دیگری یا فرد بزرگسالی را در آغوش بگیرند و ببوسند. اما والدین اغلب درنظر نمیگیرند که آیا واقعا کودک آنها مایل است اینکار را بکند؟ همین رفتار در ذهن بچه این پیام را جای میدهد که جلب رضایت و گرفتن اجازه برای بوسیدن و بوسیده شدن، برای نزدیک شدن به دیگران، برای لمس دیگران و برای ورود به حریم فیزیکی و خصوصی آنها اصلا اهمیتی ندارد. مشابه این حالت هم وقتی است که بدون کسب اجازه از کودک آنها را در آغوش بگیریم و ببوسیم، حتی اگر آن کودک این کار را دوست نداشته باشد.

به جای این کار باید رفتارهای دیگری را برای معاشرت با کودکان و ابراز محبت آنها و یا برای سلام و خداحافظی کردنشان انتخاب کرد. مثلا میتوانید به جای اینکه موقع خداحافظی بگویید «مادربزرگ را بغل کن» از بچه بپرسید‌ «آیا میخواهی او را بغل کنی؟» این رویکرد به بچه شما می آموزد که خواسته و میل درونی کودک به عنوان یک انسان اهمیت دارد و شما به خواست و رضایت درونی او احترام میگذارید.

یا موقعی که کودک شما با کودک دیگری روبرو میشود بجای اینکه آنها را تشویق به بوسیدن همدیگر کنید، فرزند خود را تشویق کنید که از کودک دیگر سوال کند که آیا اجازه دارد او را در آغوش بگیرد یا نه؟

این رفتار به کودک شما این پیام را میدهد که جلب رضایت دیگران و کسب اجازه برای نزدیک شدن به بدن آنها اهمیت دارد

۳- پرسیدن این سوال که «مگه چکار کردی که او تو رو کتک زد؟»

تقصیر خودت بود که کتکت زد

این یکی از موارد دشوار بخصوص برای والدینی است که بیشتر از یک فرزند دارند. جر و بحث بین فرزندان که نهایتا منجر به درگیری فیزیکی می‌شود اتفاق شایعی است اما اهمیت موضوع در نوع واکنش والدین به این زد و خوردها و جر و بحثهای کودکان است.

این سوال که «چکار کردی که تو را کتک زد»، هم به کودک قربانی و هم به کودک پرخاشگر می آموزد که این فرد قربانی است که دیگران را مجبور به رفتارهای غلط میکند. نمونهء مشابه و بسیار رایج و فراگیر این نوع پرسش را در میتوان در این نوع سوال کردن دید که «آن شب چه لباسی پوشیده بودی که به تو تجاوز شد؟» یا مثلا «چه رفتاری داشتی که در خیابان مزاحمت شدند؟».

بجای اینگونه سوالها باید از هر دو کودک بخواهید که تمام ماجرا را از آغاز تا پایان برایتان تعریف کنند. به اینصورت قبل از تصمیم گیری و سرزنش کودک مقصر، احتمالا میتوانید دید بهتر و کاملتری نسبت به ماجرا داشته باشید. سپس بدون آنکه خود به تنبیه بدنی و یا خشونت کلامی دچار شوید، با کودک مقصر صحبت کنید. نکتهء اساسی این است که همواره باید به کودکان یادآوری کرد که آنها تحت هر شرایطی قادر هستند بدون خشونت و پرخاشگری رفتار کنند و هیچ کس نمیتواند آنها را مجبور به پرخاشگری، کتک کاری و خشونت کند، حتی اگر دیگران رفتارهای تحریک آمیز و اعصاب خرد کن داشته باشند.

ریشهء این توجیهات که «عصبانی شدم و نفهمیدم چه شد» یا «خون جلوی چشمانم را گرفت» از همین جا و از همین آموزشها در کودکی نشات میگیرد.

۴- اینکه به بچه ها بگوییم پسرها به این دلیل دخترها را میزنند چون آنها را دوست دارند!

تو را زد چون دوستت دارد

مهم نیست فرزند شما دختر باشد یا پسر ولی این موضوع بسیار مهم است که از همان کودکی به آنها بیاموزید که این اصلا کار درستی نیست که برای جلب توجه دیگران  را کتک بزنند. این عبارت که «ناراحت نباش، او تو را زد چون دوستت دارد» هیچگاه نباید از دهان والدین خارج شود. این عبارت باعث تقویت این باور میشود که عشق مساوی است با رنج کشیدن، و یا اینکه اگر کسی را دوست داریم پس اشکالی ندارد که باعث آسیب جسمی یا روحی اش بشویم.

این آموزش نه تنها در آینده منجر به بالاتر رفتن احتمال خشونت و زد و خوردهای زناشویی خواهد شد، بلکه به کودک یاد میدهد که رسیدن به آرزوها و امیال شخصی اش مهمتر از احساسات و خواسته های طرف مقابل است، و این دقیقا همان اتفاقی است که در تجاوزگری رخ میدهد.

۵- فاحشه یا جلف خواندن هر دختر یا زنی جلوی کودکان

نوع لباس به معنای چراغ سبز نیست

فراموش نکنید که والدین تمام وقت در حال آموزش فرزندان خود هستند حتی اگر خودشان خبر نداشته باشند. کودکان تمام مدت در حال گوش کردن، الگوبرداری، و یادگرفتن از کسانی هستند که برایشان جذابیت دارند، و چه کسی جذاب تر از پدر و مادر برای کودک است؟

اگر کودکان به هر طریقی و به هر دلیلی بشوند که والدین تجاوز را توجیه میکنند، آن پیام را در ذهن خود حک میکنند. همچنین آنها پیامهایی که ارزش و وجود زن را به موضوعات جنسی یا نوع لباس و آرایش و… تقلیل میدهد را نیز بخوبی در ذهن خود ضبط میکنند و در آینده این پیامها بصورت خودآگاه یا ناخودآگاه بر رفتار و دیدگاه آنها اثر میگذارد.

کودکان در طول سالهای رشد و نمو ممکن است ابتدا به این صورت بشنوند و یاد بگیرند که شرایطی وجود دارد که زن/دختر حقش بوده که مورد تجاوز یا تعرض یا خشونت قرار بگیرد، و ممکن است این باور به این صورت بسط پیدا کند که خود او نیز این حق را دارد که متلک بگوید، دست درازی کند، تعرض و یا تجاوز کند، چون قربانی حقش بوده یا خودش کاری کرده که مستحق این رفتار بوده است.

فراموش نکنیم که حتی اگر دختر یا زنی به انتخاب خود پوششی به اصطلاح سکسی برای خود انتخاب کرد، به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی تعرض و تجاوز به حریم فردی و به بدنش توجیه پذیر نمی باشد. بعارت دیگر لباس یک زن به معنای چراغ سبز برای هر رفتاری نیست!

باید از همان کودکی به فرزندان خود آموزش دهیم که هیچ کس و تحت هیچ شریطی مستحق تجاوز، آسیب و یا تعرض نیست. هیچ شرایطی حتی مستی و یا تحریک جنسی شدن کسی را مجبور به تجاوز یا رفتارهای تهاجمی یا تعرض کردن نمیکند. هیچگاه و تحت هیچ شرایطی نباید رفتار فرد آسیب رسان را توجیه کرد. همیشه سرزنش، انتقاد و مجازات فقط و فقط باید متوجه فرد متجاوز باشد، نه قربانی.

۶- تقویت این باور که دخترها باید نجیب و پاکدامن باشند

نجابت در چه معنی میشود؟

اگرچه واقعیت این است که اکثر جوانان، حتی در قشر مذهبی، قبل از ازدواج انواعی از رابطهء جنسی کامل یا ناکامل را تجربه کرده اند، هنوز در بسیاری از فرهنگهای سنتی/مذهبی معتقدند دخترها باید تا موقع ازدواج باکره باشند.

دخترهای زیادی اینگونه تربیت شده اند که ارزش آنها به نجابت و پاکدامنی یا بعبارتی بکارت و عفاف آنها است. اینکه این تعابیر و توصیفات واقعا چه معنایی دارند و آیا صرفا باید مخصوص دختران باشد بحث مفصل دیگری است. اما چیزی که قابل انکار نیست آسیبی است که این باورها به فرد قربانی تجاوز میزند.

آموزش این باور که ارزش، هویت و پاک سرشتی یک دختر در نجابت و بکارت اوست بدلایل مختلف خطرناک و آسیب زننده است. بطور مثال باعث نابودی همان ارزش و هویت و نجابت قربانیان تجاوز در دید خود قربانی یا اطرافیانش می‌شود. دقیقا یکی از دلایل اصلی اینکه قربانیان تجاوز یا تعرض بخاطر حفظ «آبرو» یا «پاکدامنی» خود بدنبال کمک گرفتن یا شکایت نخواهند رفت همین است. همین باوری که هنوز بسیاری افراد ارزش و موجودیت و هویت زن را در واژگانی مثل نجابت و عفاف و بکارت تعریف میکنند.

مورد مشابه و خطرناک دیگر، آموزش این باور است که رابطهء جنسی و سکس داشتن تنها در قالب ازدواج، و یا روابط عاشقانه مورد قبول است. روانشناسی و رفتارشناسی امروزی نوجوانان معتقد است که برای نوجوان مرتبط دانستن و یا معنا بخشیدن بین نیازها و تمایلات جنسی با احساسات عاشقانه میتواند خطرناک یا فریبنده باشد. بسیاری از دختران آموزش دیده اند که رابطهء عاشقانه داشتن یعنی شرایطی امن و بی خطر که البته در واقعیت همیشه اینطور نخواهد بود.

فرهنگ تجاوز

روانشناسی امروزی پیشنهاد میکند که اگر نوجوانان قادر باشند امیال جنسی خود را بدون آنکه صرفا محدود و معطوف به روابط رمانتیک و عاشقانه کنند بشناسند، بهتر میتوانند برای نیازهای جنسی و احساسی خود در آینده تصمیم گیری و رفتار کنند.

همچنین این باور که ازدواج یا حضور در رابطه ای عاشقانه لازمهء رعایت اخلاق در روابط جنسی است باعث بروز انواع خشونتها، تحقیرها، بدرفتاریها، قضاوتها و در نهایت تعارضات در روابط انسانی و اجتماعی خواهد شد. بسیاری از بی اخلاقی های اجتماعی امروزی ریشه در همین ایده آل گرایی ها و تعاریف متضاد با واقعیت جوامع امروزی دارد. هم از آن نظر که این باورها با جوامع امروزی همخوانی ندارند و هم از این لحاظ که قربانیان تعرض و تجاوز از سوی جامعه ای که در آن زندگی میکنند حمایت لازم را دریافت نخواهند کرد و بعضا به جای قربانی در جایگاه مقصر یا مجرم قرار خواهند گرفت.

یک ایراد اساسی در نوع آموزشهای جوامع این است که بجای اینکه آموزش دهند که «تجاوز نکن» آموزش میدهند «قربانی تجاوز نشو»

بگویید تجاوز نکن، بجای اینکه بگویید کاری نکن که تجاوز کنند

منابع انگلیسی زبان که برای جمع آوری این متن استفاده شد