آوازخوانی در حضور زنده یاد عباس کیارستمی

سولماز نراقی در کانال تلگرامی خودش این ویدئو را برای اولین بار منتشر کرده است. ویدئویی که در دیدار با عباس #کیارستمی در بستر بیماری است.
چه تلخ و غم انگیز بود آنجا که کیارستمی اشکهایش را پاک میکند.

متن زیر نوشتهء سولماز نراقی همراه با انتشار این ویدئو است:
«دريغ از روزهاي تلخِ!
#بيمارستان_جم كه براي لختي آسودن از دردهاي فزاينده ات، به خواندن فرا مي خواندي ام:

عمري دگر ببايد بعد از وفات مارا
كاين عمر طي نموديم اندر اميدواري

ده سال گذشته بود از زماني كه براي نخستين بار اين قطعه را شنيده بودي و دلداده اش شده بودي. هر بار به اين بيت از غزل سعدي مي رسيدم مي ديدمت كه منقلب شده اي و چيزي از عمق جانت تنوره مي كشد.
با اين همه تنها و تنها يك بار ديدم كه اشك بريزي. شايد از آن رو كه مي دانستي (و تنها تو مي دانستي) كه اين آخرين بار است…

آخرين تصويرت را عزيز مي دارم
آخرين يادگارم از شيوه ي ديدن و شنيدنت
يادت گرامي باد بزرگمرد!»

#عباس_کیارستمی

Advertisements

لاشخورها و هرزه گوهای سیاسی

در شرایط بحران و اتفاقات تلخ و خبرهای خطرناک همیشه دو گروه مرا آزار میدهند. لاشخورهای سیاسی و هرزه گوها.
لاشخور سیاسی از دید من کسی است که همیشه منتظر است. منتظر است تا اتفاقی بیافتد و فارغ از محتوای آن، از آن واقعه به نفع عقاید خود استفاده یا سوء استفاده کند. فرقی نمیکند بحث انتخابات باشد یا آزادی یا جنگ یا ترور. لاشخور همیشه منتظر است تا بزنگاهی برسد و سعی کند خود را و عقاید خود را اثبات یا دیگران را نفی کند. منتظر است تا طعنه و کنایه بزند. نمک روی زخم بپاشد. با نگاهی فاخرانه بگوید ما که از قبل گفته بودیم. لاشخور منتظر است تا زودتر از هرکسی بر سر لاشهء حوادث برسد و عقاید و نتیجه گیریهای هدفدار خودش را روی ذهن دیگران بالا بیاورد.
 
هرزه گو هم که واضح است. برایش فرقی ندارد محتوای اتفاق و تبعات و حد و حدود آن چیست. برایش فرقی ندارد کسی مرده است یا درد کشیده است یا مورد تجاوز و تعرض قرار گرفته است. خارج شدن باد شکم برایش همانقدر خنده دار است که کشته شدن یک نفر. از کهریزک و تعرض قاری قرآن و ترور همانقدر هرزه گویی و بذله گویی میسازد که از اشتباه و توپوق مجری تلویزیون یا برد و باخت مسابقهء فوتبال.
 
هرزه گوها و لاشخورها همیشه مرا آزار میدهند. گاهی دلم میخواهد یقه شان را بگیرم و بگویم یک روز، فقط یک روز آن دهانت را باز نکن. یک روز فقط یک روز سکوت کن. فقط فکر کن. درد را حس کن. نمک نریز. نمک روی زخم نریز.

آدمها حق دارند بی وفا باشند

i-m-leaving-you-divorce-concept-16352404آدمها حق دارند بی وفا باشند.
اصلا واژهء «بی وفا» آنقدر بار معنایی منفی به خود گرفته که آدمی فراموش میکند پایان دادن به عهد یا دوستی یا عشق، حق طبیعی هر انسانی است.
نه کسی را میتوان مجبور به عاشق بودن و دوست داشتن کرد، و نه کسی را میتوان به زور و عذاب در رابطه ای نگاه داشت. اصرار به ماندن، کسی را عاشقت نمی کند. ماندن همیشه به معنای باوفایی نیست.
قرار نیست رابطه آدمها را اسیر و دربند کند. قرار نیست عاشقی زنجیر باشد. قرار نیست دوستت دارم گفتنها همیشگی باشد. معشوق را در قفس نکنیم. درها را نبندیم. قرار نیست زندانبان احساسات هم باشیم.
باید همیشه دری برای رفتن و ترک کردنِ یار باز نگاه داریم. سخت است و ما همگی خودخواهیم. آسیب می بینیم. درد میکشیم. اما حق خودخواهی را از دیگران نگیریم. دیگری را به صلابهء عشق نکشیم. 
 
رابطه قفس نیست. رابطه عهدنامه و قراردادی ابدی نیست. انسانها تغییر میکنند. احساسها تغییر میکنند. شرایط تغییر میکنند. فرصت پرواز را از هم نگیریم. فرصت و قدرت تصمیم را از هم نگیریم. شکنجه گر و زندان بان دلهای هم نباشیم.
آدمها حق دارند ما را ترک کنند.
آدمها حق دارند بی وفا باشند.

رفتار افراد در اینترنت تا چه حد مرتبط با رفتار و شخصیت آفلاین آنهاست؟

چند وقت پیش نگران دوستی بودم که از دید من درگیر یک رابطهء اشتباه با فردی است که طرز رفتارش در اینترنت اغلب پرخاشگرانه، تحقیرکننده، پرکنایه و خودبزرگ بbehaviorینانه است. درست همان زمان بود که بارها در طول دوران پیش از انتخابات با رفتارهای مختلف و واکنشها و کامنتهای زشت و خشونت آمیز در اینترنت هم مواجه شدم.
این موضوع باعث شد تا با سوالی مواجه شوم. اینکه رفتار یک فرد در اینترنت تا چه حد منعکس کنندهء شخصیت واقعی و رفتار او در زندگی روزمره است.
تا چه حد میتوان از روی رفتارهای فضای آنلاین به شخصیت،‌ هویت یا حتی تشخیص ناراحتی های اعصاب و روان پی برد.
برای پیدا کردن جواب، چند روزی است که مقاله ها و مطالب زیادی خواندم. هرچند که مطالب علمی مرتبط با این موضوع هنوز بسیار محدود و کم است ولی متن پایین خلاصه ای است از آنچه جمع آوری کردم.
شخصیت یا پرسونالیتی ما منبع تمام احساست، ادراک (شناخت)، قضاوت و رفتار ماست. ساختار شخصیت را به کوه یخی تشبیه کرده اند که ما فقط نوک قلهء آن را میبینیم. (بحث خودآگاه و ناخودآگاه و نیمه خودآگاه را میتوان در این رابطه بسط داد که در آینده به آن و ارتباط آن با رفتارهای ما در اینترنت خواهم پرداخت)
یکی از مظاهر شخصیتِ فرد، نوع کنش و واکنش او با دیگران در روابط اجتماعی است، چه در فضای آنلاین (به اصطلاح مجازی) و چه در محیط آفلاین (به اصطلاح واقعی).
گفته میشود که حضور در فضای آنلاین، به دلایل مختلف شرایط و محیط امنی را فراهم میکند که افراد بی پرواتر و راحتتر خود را نشان میدهند.
این دلایل شامل موارد زیر میشود: روبرو نشدن فیزیکی با فرد مخاطب، ناشناس بودن، راحتی در پیدا کردن افراد همفکر و مشابه، و قابلیت بالای تنظیمات و انتخاب هدفمند مخاطبین.
بحث مهم دیگر هویت یا آیدنتیتی است. هویت هر فرد یعنی حس استقلال و مجزا بودن او از محیط، حسی که برای هر کس مختص و منحصر بفرد است.
برخی معتقدند که هویت در دوران نوجوانی شکل میگیرد و برخی میگویند شکل گیری آن از همان دوران نوزادی شروع میشود. اما به هر حال نظریهء غالب این است که هویت در تمام طول عمر قابل تغییر، و تحت تاثیر شرایط و محیط است.
شناخت هویت یک چالشی مهم در تمام طول عمر است که هر فرد در جواب اینکه «من چه کسی هستم» جواب آن را برای خود تعریف میکند.
یکی از قابلیتهای انسانها تعریف یک یا چند هویت مختلف برای خود است. فضای اینترنت برای این منظور، شرایط بسیار مناسبی فراهم کرده است و از این رو افراد قادر شده اند در اینترنت برای خود هویتی متفاوت از آنچه اطرافیان و نزدیکان میشناسند تعریف کنند.
گفته میشود افرادی که در گذشته و بخصوص در دوران کودکی/نوجوانیِ خود تضادها و تعارضات متعددی داشته اند و نوانستنه اند به هویت مستقل خویش دست یابند، در فضای آنلاین این فرصت را پیدا میکنند که هویت و تعاریف مختلفی از خود را تجربه و آزمایش کنند.
همچنین تصور خیلی ها این است که افراد بخاطر جبران کمبودهای شخصیتی خود به فضای آنلاین پناه میبرند اما تحقیقات نشان میدهند که اتفاقا خیلی ها برای گسترش دادن یا بیشتر بروز دادن خصوصیات نهفته و سرخوردگی های روزمرهء خود به سراغ شبکه هی اجتماعی فضای آنلاین میروند.
فراموش نکنیم که هر دو، و تاکید میکنم هر دو رفتار آنلاین و آفلاین ما واقعی و بخشی از واقعیت وجود و شخصیت ما هستند.
یک فرد در دنیای واقعی نمیتواند از جنبهء روانی کاملا سالم ولی در دنیای آنلاین رفتاری بیمارگونه داشته باشد و برعکس.
خیلی ها تصور میکنند که شخصیت و رفتار شما در اینترنت پشت نقابی نهفته است و نمیتواند چهرهء واقعی شما را نشان نمیدهد. این باور بخاطر این فرض غلط است که دنیای آنلاین دنیایی مجازی و غیرواقعی است. حال آنکه سالهاست که تمام منابع علمی تاکید میکنند که دنیای آنلاین هم دنیایی واقعی است و هرآنچه در آن اتفاق می افتد و هرآنچه در آن گفته میشود بر روی دیگران اثری واقعی و گاه دائمی میگذارد.
فراموش نکنیم که هرچند فضای اینترنت یک نوع جامعهء آنلاین است ولی این جامعه متشکل از انسانهایی حقیقی است. نظریهء غالب این است که رفتار انسانها در این جامعه چیزی مجزا و متفاوت از رفتار آنها در دنیای روزمره و فردی و اجتماعی آنها نیست.
برخلاف باور بسیاری از مردم، آنچه در محیط آنلاین گفته و نوشته میشود بطور مستقیم روی رفتار، ذهن، باور و احساسات گوینده و مخاطب اثر میگذارد.
جزء به جزء و تمام آن تصاویری ارسالی از باشگاه ورزشی، مهمانی، نوشته های توئیتری، سلفی های خنده دار، جمله های فیلسوفانه، رفتارهای عصبی و پرخاشگرانه، عکسهای غذا و گل و حیوان و… همگی واقعی هستند و همگی بخشی از شخصیت، دیدگاهها، سلایق، قضاوتها، نگرشها و تصمیمات فرد ارسال کننده اند.
البته همهء ما در طول زندگی ممکن است در مقاطعی رفتاری متفاوت با آنچه خود واقعی ما است داشته باشیم اما وقتی رفتار یک فرد چه در دنیای آفلاین و چه در دنیای آنلاین بصورت یک الگوی تکرار شونده، دائمی و منسجم دربیاید دیگر نمیتوان آن را غیرواقعی نامید.
فراموش نکنیم که رفتارآدمها در محیط وشرایط مختلف تغییر میکند
اگر شما شخصی را میشناسید که در دنیای آفلاین (یا به اصطلاح دنیای واقعی) فردی آرام است ولی در دنیای آنلاین دایم پرخاشگری و جر و بحث میکند، نمیتوان گفت یکی از این دو رفتار غیرواقعی است. هر دوی این رفتارها واقعی و بخشی از شخصیت و موجودیت او هستند. منتهی تحت تاثیر محیطهای متفاوت، فقط یک وجهه از شخصیت او را نشان داده اند. (بحثی راجع به هورمونهای اکسی توسین و سروتونین در روابط عاشقانه و تاثیر موقت آنها بر ملایم کردن رفتار فرد هم مطرح است که شاید در آینده به آن پرداختم)
به هر حال و بطور قطع فردی که بطور دائم در اینترنت در حال دعوا و جنجال است در دنیای آفلاین هم اگر شرایط مهیا شود (که حتما میشود) این وجهه از پرخاشگری خود را نمایان میکند. یا فردی که در دنیای خارج از اینترنت دوران افسردگی را طی میکند، در دنیای آنلاین گرایش بیشتری به خبرهای بد، به اشتراک گذاشتن عکسها یا موسیقی غمگین و… دارد.
فاکتور دیگری که در چگونگی رفتار افراد نقش دارد نوع مخاطب است. مثلا رفتار شما در مقابل استاد یا رییس خود با رفتارتان در جمع دوستان یا خانواده کاملا متفاوت است. متاسفانه خیلی ها در فضای اینترنت به دلیل عدم تماس مستقیم و رو در رو، حضور و وجود آدمهای واقعی در آنسوی صفحهء نمایش را فراموش میکنند. فراموش میکنند که آن فردی که شاید فرسنگها دورتر از شما نوشتهء پر از دشنام و طعنه و کنایهء شما را میخواند، آدمی واقعی است و به اندازهء یک آدم واقعی به درد می آید.
کسی که در اینترنت شخصیتی خشن، ستیزه جو، خودشیفته و تحقیرکننده دارد، در فضای خارج از اینترنت هم قطعا قابلیت تمام این خصوصیت ها را در شخصیت خود پنهان کرده است و پتانسیل رفتارهای عصبی و کنترل نشده را هم دارد.
مسالهء بسیار مهم دیگر در چگونگی رفتار همهء ما، میزان ریسک، تبعات و هزینه های رفتار ما است. معمولا پرخاشگری و جر و بحث و دعوا با آدمهای ناشناس و یا آنها که در دنیای شخصی ما حضور یا تاثیری ندارند، در زندگی ما هیچگونه تبعات و پیامدی هم نخواهد داشت. از همین رو یک فرد که در نهاد خود خشونت و خشم نهفته ای دارد برای فوران و خالی کردن این خشم به محیط آنلاین حمله میبرد چراکه آنجا برایش کمترین هزینه ها را خواهد داشت.
یک مثال مشهور در این زمینه این است که دوست شما در غیاب همسرش مدام از او بد میگوید ولی ناگهان چند روز بعد برای سالگرد ازدواجشان چند پاراگراف استاتوس عاشقانه برای همسرش می نویسد. در این مثال میتوان هم تاثیر تغییر مخاطب بر نحوهء رفتار را مشاهده کرد و هم بالابودن هزینهء رفتار و گفتار صادقانه در حضور همسر را.
و در آخر اما، باید به جنبهء دیگری از رفتار ما انسانها، که همان جنبهء مدنی و متمدنانه است اشاره کنم. میدانیم که رفتارهای اجتماعی و روابط بین فردی‌ یکی از عناصر منعکس کنندهء میزان سلامت روان مااست. هرچه تسلط ما بر روی رفتارها و واکنشهایمان بیشتر باشد، کنترل رفتارهای غریزی از جمله خشم و نفرت و حسادت هم بیشتر میشود.
کسی که خود را در دنیای غرایز خویش گم کرده است در هر شرایطی جنبه ای از آن بُعدِ بدوی خود را بروز میدهد.
مثلا ممکن است در اینترنت مدام در حال پرخاشگری و یا دعوای لفظی باشد ولی در فضای خارج از اینترنت خصوصیات غریزی دیگری مثل حسادت و کینه و سلطه گری و… را از خود نشان دهد.
اولین قدم در اصلاح و تغییر و درمان رفتارهای غیرمدنی، شناخت دقیق و عمیق از خود و پذیرش رفتارهای غلط است. اما اینکه تا چه حد یک فرد میتواند به خودشناسی و اصلاح خود برسد بحث دیگری است و خارج از این نوشته.
شبنویس

کلیشه

همسرش مدیر یک کارگاه صنعتی بود. صبح آنروز طبق روال چند  ماه گذشته درحالیکه از حیاط خانه به سمت کوچه میرفت دستی به علامت خداحافظی تکان داد و سوار ماشین شد و به سمت کارگاه رفت.

چند ماهی از مرخصی یکساله اش برای نگهداری از فرزندشان میگذشت. آنروز هم مثل روزهای گذشته در بالکن ایستاده بود و پس از خداحافظی با همسرش، با لبخندی بر لب و درحالیکه باد در موهای بلندش پیچیده بود، کودک یک ساله اش را به آغوش خود فشار داد، بوسیدش و از بالکن به سمت آشپزخانه بازگشت.

⭕️ اگر با خواندن قطعهء بالا تصویری که در ذهنتان مجسم شد یک زن است که برای بدرقهء شوهرش به بالکن رفته بود، ذهن شما هم، مثل خیلی از ما، تحت تاثیر کلیشه ها، قوانین، قراردادها و قالبهای تعریف شده در جامعه ای است که هنوز زن در آن به عنوان عنصری مستقل، موثر و فعال پذیرفته نشده و به نقش مرد بعنوان یک پرورش دهندهء فرزند و نگهدارنده ی امور خانه باور ندارد.

تصویر فوق،‌ یعنی روایت مردی با موهایی بلند که برای نگهداری از فرزندشان مرخصی یکساله گرفته، و زنی که شاغل است و مدیر کارگاهی صنعتی است، تصویری ناآشنا در جوامع پیشرفته نیست. سالهایی که در سوئد زندگی میکردم بارها با موارد مشابه روبرو شدم.

اهواز جان

این متن زیبا را آزاده هراتیان نوشته:

« اگر در اهواز زندگی کرده باشید، زیاد می‌شنوید که “ آمدیم یک سال بمانیم و برگردیم، شده است بیست سال، سی سال، شده است یک عمر”. خاکش پاگیر است. پایت را اگر نگیرد، دلت را حتما گرفتار می‌کند.

اهواز، گره خورده با

دم و شرجی

شادی بی‌دلیل

صداقت و مرام و بی‌ریایی

یکرنگی، شایدم بی‌رنگی

گره خورده با صبر و استقامت و مقاومت

ولی تا کدام پیروزی؟…

اهواز، گره خورده با

شهید

پیر

جوان

نوجوان…ناکام

داغ

داغشان…

فرو نخواهد نشست از دل داغ‌دیدگانشان…تا ابد

اهواز، گره خورده با

خاطره جنگی که به پیروزی ختم شد و می‌رفت که ارمغان شادی بشود برای مردمش

می‌گویند” خاک مرده سرد است”

ولی خاک اهوازِ فراموش شده

تفتان و تب‌دار

و داغش همیشه تازه است

چه ناجوانمردانه پیروزیت را آذین نبستیم

خاکت…چه زیر پایم، چه بر سرم، چه در چشم و حنجره ام

عزیز است

دل من همیشه دربندت و دردمندت خواهد ماند، اهوازِ جان.»

آیا مولوی تنها راوی داستان فیل و اتاق تاریک است؟

بسیاری از ما داستان و شعر معروف مولوی راجع به فیلی که در اتاقی تاریک است و هر کس با لمس بخشی از بدن فیل برداشتی متفاوت دارد را شنیده ایم (برای خواندن شعر کامل اینجا کلیک کنید) اما آیا این داستان اولین بار به ذهن مولانا رسیده بود؟

در حال خواندن کتابی به زبان انگلیسی راجع به مناسبات بین فردی در محیطهای کاری بودم که دیدم در بخشی از کتاب راجع به نقطه نظرات و برداشتهای متفاوت افراد از موضوعی واحد صحبت میکند و بعنوان نمونه داستان فیل و ۶ فرد نابینا را از شاعری آمریکایی به نام جان گادفری ساکس نقل کرده است. اولین بار بود که نام او را میشنیدم و اولین حدسم این بود که داستان را از روی شعر مولوی (که در غرب به نام رومی میشناسندش) بازنویسی و به نام خود منتشر کرده است. ( از اینجا میتوانید راجع به این شاعر بیشتر بخوانید). اما واقعیت چنین نبود. درست است که شعر مولوی چند قرن پیشتر سروده شده بود و جان گادفری شعرش را در قرن ۱۹ میلادی نوشته است اما اولین راوی این داستان مولوی نبوده است. خود مولانا داستان را از اسلاف خود شنیده بوده.john_godfrey_saxe_-_brady-handy

پس از جستجویی مختصر راجع به این داستان و مبدا آن با نکات جدید و جالبی آشنا شدم. ریشهء این داستان درواقع به جنوب شرقی آسیا و آیینهای جین و بودایی و هندویی برمیگردد. بعدها این داستان عارفانه وارد روایات صوفیان مسلمان هم وارد شد.

وجه مشترک این داستان وجود گروهی از مردان نابینا (یا مردانی در اتاقی تاریک) است که تا آن زمان فیل ندیده بودند و همگی به فیلی که روبرویشان بود دست میکشند و چون هر کدام عضوی متفاوت مثل عاج و گوش و خرطوم و پای فیل را لمس میکنند تصویری ناقص از واقعیت و ماهیت فیل توصیف میکنند. هرکدام از آنها فقط بخشی از واقعیت را برداشت کرده اند ولی از دید خودشان فیل همانی است که با دست خود لمس کرده اند. تفاوت نوع نگاه یا نوع برداشت و یا میزان اطلاعات این افراد باعث میشود که به نتیجه گیری مشترکی دست پیدا نکنند و با هم اختلاف نظر داشته باشند. در این داستان هرچند هیچ کدام از طرفین اشتباه نمیکند هیچ کدام هم قادر به یافتن و توصیح حقیقت کامل نیست.

اما جالب آنکه این داستان برای اولین بار توسط سنایی غزنوی بصورت شعر فارسی در آمده است و بعد از حدود ۱۰۰ سال مولانا نیز آن را بصورت شعری در مثنوی معنوی خود آورده است

800px-blind_monks_examining_an_elephant

برای خواندن خلاصهء روایات مختلف از این داستان اینجا کلیک کنید

برای خواندن بیشتر راجع به شش مرد نابینا و فیل به زبان انگلیسی اینجا کلیک کنید