شش روشی که فرهنگ تجاوز را به فرزندان خود آموزش میدهیم

والدین از شش طریق بصورت ناخواسته یا تصادفی فرهنگ تجاوز را به فرزندان خود می آموزند

به فرهنگ تجاوز پایان بخشید

فرهنگ تجاوز اصطلاحی است که برای توصیف روند عادی سازی تعرضات جنسی در جامعه بکار برده میشود. فرهنگ تجاوز به فرهنگی گفته میشود که در آن تعرضات جنسی در قالب کلام، لمس بدن و یا انواع خشونتهای جنسی از جمله تجاوز (اکثرا در قبال زنان و یا اقلیتهای جنسی) شایع است. اما سوال این است که یک فرد از چه زمانی فرهنگ تجاوز در ذهنش شکل میگیرد؟ جواب ساده است. درست مثل هر رفتار دیگر، از همان کودکی.

بچه ها باید از همان ابتدای زندگی، یاد بگیرند که برای هر چیزی اجازه گرفتن و جلب رضایت از طرف مقابل بسیار اساسی و مهم است. بدیهی است که هیچ پدر و مادری بصورت عامدانه به فرزندان خود چنین آموزشی نمیدهد که مثلا فرهنگ تجاوزگری کار خوبی است. اما مطالعات نشان داده است که بسیاری از والدین در زندگی روزمره، بارها و بارها و بصورت ناخواسته در گسترش و آموزش فرهنگ تجاوزگری مشارکت میکنند.

اگرچه در بسیاری فرهنگها با کودکان تا سن خاصی راجع به سکس صحبت و آموزش داده نمیشود، هر روزه از جانب والدین اشارات و پیامهایی در این خصوص به کودکان میرسد که بعضا ممکن است باعث یادگیری و آموزش چیزی مغایر با خواستهء والدین باشد.

در متن پایین ۶ مورد از رایج ترین مورادی که باعث آموزش فرهنگ تجاوز به کودکان میشود معرفی میشود.

۱- به کودکان برای توجیه رفتار پسربچه ها گفته شود «اشکال نداره، اون پسره دیگه!»

پسر است دیگر

این جمله از همان کودکی باعث القای این حس میشود که پسر بودن توجیهی کافی است برای رفتارهای بد و غلط. رفتارهایی مانند دعوا کردن یا تخریب اسباب بازیهای دیگران. رفتارهای پرخاشگرانه و طلبکارانه و خشونت آمیز. اما واقعیت این است که پسرها هم کاملا قادر هستند که احترام گذاشتن به دیگران، به حقوق، به اموال، به بدن و به حریم خصوصی افراد را یاد بگیرند.

اما هر زمانی که آنها توجیهات و شوخیهایی راجع به رفتار بدشان بعنوان پسربچه های بازیگوش میشوند یاد میگیرند و تصور میکنند که اولا پسرها بالاتر از قوانین و قواعد هستند، و همچنین آنها قادر به کنترل احساسات، تکانه ها، خشم، و هوسهایشان نیستند.

این آموزش در ذهن آنها باقی می ماند تا زمانیکه بزرگ میشوند و انگیزه های جنسی در آنها شکل میگرد. با این حساب نباید تعجب کرد که چرا تا بدین حد آزار جنسی، خواه به شکل تجاوز و خواه به صورت لمس یا نگاه یا مزاحمت کلامی، شایع و رایج است. چون یاد گرفته اند که پسرها بالاخره پسرن دیگه!

۲- مجبور کردن پسرها به بوسیدن و بغل کردن دیگران

بوسیدن کودکان بدون اجازه شان

همهء ما دیده ایم که والدین خوش قلب و مهربان به فرزندان خود میگویند که کودک دیگری یا فرد بزرگسالی را در آغوش بگیرند و ببوسند. اما والدین اغلب درنظر نمیگیرند که آیا واقعا کودک آنها مایل است اینکار را بکند؟ همین رفتار در ذهن بچه این پیام را جای میدهد که جلب رضایت و گرفتن اجازه برای بوسیدن و بوسیده شدن، برای نزدیک شدن به دیگران، برای لمس دیگران و برای ورود به حریم فیزیکی و خصوصی آنها اصلا اهمیتی ندارد. مشابه این حالت هم وقتی است که بدون کسب اجازه از کودک آنها را در آغوش بگیریم و ببوسیم، حتی اگر آن کودک این کار را دوست نداشته باشد.

به جای این کار باید رفتارهای دیگری را برای معاشرت با کودکان و ابراز محبت آنها و یا برای سلام و خداحافظی کردنشان انتخاب کرد. مثلا میتوانید به جای اینکه موقع خداحافظی بگویید «مادربزرگ را بغل کن» از بچه بپرسید‌ «آیا میخواهی او را بغل کنی؟» این رویکرد به بچه شما می آموزد که خواسته و میل درونی کودک به عنوان یک انسان اهمیت دارد و شما به خواست و رضایت درونی او احترام میگذارید.

یا موقعی که کودک شما با کودک دیگری روبرو میشود بجای اینکه آنها را تشویق به بوسیدن همدیگر کنید، فرزند خود را تشویق کنید که از کودک دیگر سوال کند که آیا اجازه دارد او را در آغوش بگیرد یا نه؟

این رفتار به کودک شما این پیام را میدهد که جلب رضایت دیگران و کسب اجازه برای نزدیک شدن به بدن آنها اهمیت دارد

۳- پرسیدن این سوال که «مگه چکار کردی که او تو رو کتک زد؟»

تقصیر خودت بود که کتکت زد

این یکی از موارد دشوار بخصوص برای والدینی است که بیشتر از یک فرزند دارند. جر و بحث بین فرزندان که نهایتا منجر به درگیری فیزیکی می‌شود اتفاق شایعی است اما اهمیت موضوع در نوع واکنش والدین به این زد و خوردها و جر و بحثهای کودکان است.

این سوال که «چکار کردی که تو را کتک زد»، هم به کودک قربانی و هم به کودک پرخاشگر می آموزد که این فرد قربانی است که دیگران را مجبور به رفتارهای غلط میکند. نمونهء مشابه و بسیار رایج و فراگیر این نوع پرسش را در میتوان در این نوع سوال کردن دید که «آن شب چه لباسی پوشیده بودی که به تو تجاوز شد؟» یا مثلا «چه رفتاری داشتی که در خیابان مزاحمت شدند؟».

بجای اینگونه سوالها باید از هر دو کودک بخواهید که تمام ماجرا را از آغاز تا پایان برایتان تعریف کنند. به اینصورت قبل از تصمیم گیری و سرزنش کودک مقصر، احتمالا میتوانید دید بهتر و کاملتری نسبت به ماجرا داشته باشید. سپس بدون آنکه خود به تنبیه بدنی و یا خشونت کلامی دچار شوید، با کودک مقصر صحبت کنید. نکتهء اساسی این است که همواره باید به کودکان یادآوری کرد که آنها تحت هر شرایطی قادر هستند بدون خشونت و پرخاشگری رفتار کنند و هیچ کس نمیتواند آنها را مجبور به پرخاشگری، کتک کاری و خشونت کند، حتی اگر دیگران رفتارهای تحریک آمیز و اعصاب خرد کن داشته باشند.

ریشهء این توجیهات که «عصبانی شدم و نفهمیدم چه شد» یا «خون جلوی چشمانم را گرفت» از همین جا و از همین آموزشها در کودکی نشات میگیرد.

۴- اینکه به بچه ها بگوییم پسرها به این دلیل دخترها را میزنند چون آنها را دوست دارند!

تو را زد چون دوستت دارد

مهم نیست فرزند شما دختر باشد یا پسر ولی این موضوع بسیار مهم است که از همان کودکی به آنها بیاموزید که این اصلا کار درستی نیست که برای جلب توجه دیگران  را کتک بزنند. این عبارت که «ناراحت نباش، او تو را زد چون دوستت دارد» هیچگاه نباید از دهان والدین خارج شود. این عبارت باعث تقویت این باور میشود که عشق مساوی است با رنج کشیدن، و یا اینکه اگر کسی را دوست داریم پس اشکالی ندارد که باعث آسیب جسمی یا روحی اش بشویم.

این آموزش نه تنها در آینده منجر به بالاتر رفتن احتمال خشونت و زد و خوردهای زناشویی خواهد شد، بلکه به کودک یاد میدهد که رسیدن به آرزوها و امیال شخصی اش مهمتر از احساسات و خواسته های طرف مقابل است، و این دقیقا همان اتفاقی است که در تجاوزگری رخ میدهد.

۵- فاحشه یا جلف خواندن هر دختر یا زنی جلوی کودکان

نوع لباس به معنای چراغ سبز نیست

فراموش نکنید که والدین تمام وقت در حال آموزش فرزندان خود هستند حتی اگر خودشان خبر نداشته باشند. کودکان تمام مدت در حال گوش کردن، الگوبرداری، و یادگرفتن از کسانی هستند که برایشان جذابیت دارند، و چه کسی جذاب تر از پدر و مادر برای کودک است؟

اگر کودکان به هر طریقی و به هر دلیلی بشوند که والدین تجاوز را توجیه میکنند، آن پیام را در ذهن خود حک میکنند. همچنین آنها پیامهایی که ارزش و وجود زن را به موضوعات جنسی یا نوع لباس و آرایش و… تقلیل میدهد را نیز بخوبی در ذهن خود ضبط میکنند و در آینده این پیامها بصورت خودآگاه یا ناخودآگاه بر رفتار و دیدگاه آنها اثر میگذارد.

کودکان در طول سالهای رشد و نمو ممکن است ابتدا به این صورت بشنوند و یاد بگیرند که شرایطی وجود دارد که زن/دختر حقش بوده که مورد تجاوز یا تعرض یا خشونت قرار بگیرد، و ممکن است این باور به این صورت بسط پیدا کند که خود او نیز این حق را دارد که متلک بگوید، دست درازی کند، تعرض و یا تجاوز کند، چون قربانی حقش بوده یا خودش کاری کرده که مستحق این رفتار بوده است.

فراموش نکنیم که حتی اگر دختر یا زنی به انتخاب خود پوششی به اصطلاح سکسی برای خود انتخاب کرد، به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی تعرض و تجاوز به حریم فردی و به بدنش توجیه پذیر نمی باشد. بعارت دیگر لباس یک زن به معنای چراغ سبز برای هر رفتاری نیست!

باید از همان کودکی به فرزندان خود آموزش دهیم که هیچ کس و تحت هیچ شریطی مستحق تجاوز، آسیب و یا تعرض نیست. هیچ شرایطی حتی مستی و یا تحریک جنسی شدن کسی را مجبور به تجاوز یا رفتارهای تهاجمی یا تعرض کردن نمیکند. هیچگاه و تحت هیچ شرایطی نباید رفتار فرد آسیب رسان را توجیه کرد. همیشه سرزنش، انتقاد و مجازات فقط و فقط باید متوجه فرد متجاوز باشد، نه قربانی.

۶- تقویت این باور که دخترها باید نجیب و پاکدامن باشند

نجابت در چه معنی میشود؟

اگرچه واقعیت این است که اکثر جوانان، حتی در قشر مذهبی، قبل از ازدواج انواعی از رابطهء جنسی کامل یا ناکامل را تجربه کرده اند، هنوز در بسیاری از فرهنگهای سنتی/مذهبی معتقدند دخترها باید تا موقع ازدواج باکره باشند.

دخترهای زیادی اینگونه تربیت شده اند که ارزش آنها به نجابت و پاکدامنی یا بعبارتی بکارت و عفاف آنها است. اینکه این تعابیر و توصیفات واقعا چه معنایی دارند و آیا صرفا باید مخصوص دختران باشد بحث مفصل دیگری است. اما چیزی که قابل انکار نیست آسیبی است که این باورها به فرد قربانی تجاوز میزند.

آموزش این باور که ارزش، هویت و پاک سرشتی یک دختر در نجابت و بکارت اوست بدلایل مختلف خطرناک و آسیب زننده است. بطور مثال باعث نابودی همان ارزش و هویت و نجابت قربانیان تجاوز در دید خود قربانی یا اطرافیانش می‌شود. دقیقا یکی از دلایل اصلی اینکه قربانیان تجاوز یا تعرض بخاطر حفظ «آبرو» یا «پاکدامنی» خود بدنبال کمک گرفتن یا شکایت نخواهند رفت همین است. همین باوری که هنوز بسیاری افراد ارزش و موجودیت و هویت زن را در واژگانی مثل نجابت و عفاف و بکارت تعریف میکنند.

مورد مشابه و خطرناک دیگر، آموزش این باور است که رابطهء جنسی و سکس داشتن تنها در قالب ازدواج، و یا روابط عاشقانه مورد قبول است. روانشناسی و رفتارشناسی امروزی نوجوانان معتقد است که برای نوجوان مرتبط دانستن و یا معنا بخشیدن بین نیازها و تمایلات جنسی با احساسات عاشقانه میتواند خطرناک یا فریبنده باشد. بسیاری از دختران آموزش دیده اند که رابطهء عاشقانه داشتن یعنی شرایطی امن و بی خطر که البته در واقعیت همیشه اینطور نخواهد بود.

فرهنگ تجاوز

روانشناسی امروزی پیشنهاد میکند که اگر نوجوانان قادر باشند امیال جنسی خود را بدون آنکه صرفا محدود و معطوف به روابط رمانتیک و عاشقانه کنند بشناسند، بهتر میتوانند برای نیازهای جنسی و احساسی خود در آینده تصمیم گیری و رفتار کنند.

همچنین این باور که ازدواج یا حضور در رابطه ای عاشقانه لازمهء رعایت اخلاق در روابط جنسی است باعث بروز انواع خشونتها، تحقیرها، بدرفتاریها، قضاوتها و در نهایت تعارضات در روابط انسانی و اجتماعی خواهد شد. بسیاری از بی اخلاقی های اجتماعی امروزی ریشه در همین ایده آل گرایی ها و تعاریف متضاد با واقعیت جوامع امروزی دارد. هم از آن نظر که این باورها با جوامع امروزی همخوانی ندارند و هم از این لحاظ که قربانیان تعرض و تجاوز از سوی جامعه ای که در آن زندگی میکنند حمایت لازم را دریافت نخواهند کرد و بعضا به جای قربانی در جایگاه مقصر یا مجرم قرار خواهند گرفت.

یک ایراد اساسی در نوع آموزشهای جوامع این است که بجای اینکه آموزش دهند که «تجاوز نکن» آموزش میدهند «قربانی تجاوز نشو»

بگویید تجاوز نکن، بجای اینکه بگویید کاری نکن که تجاوز کنند

منابع انگلیسی زبان که برای جمع آوری این متن استفاده شد

Advertisements

رفتار افراد در اینترنت تا چه حد مرتبط با رفتار و شخصیت آفلاین آنهاست؟

چند وقت پیش نگران دوستی بودم که از دید من درگیر یک رابطهء اشتباه با فردی است که طرز رفتارش در اینترنت اغلب پرخاشگرانه، تحقیرکننده، پرکنایه و خودبزرگ بbehaviorینانه است. درست همان زمان بود که بارها در طول دوران پیش از انتخابات با رفتارهای مختلف و واکنشها و کامنتهای زشت و خشونت آمیز در اینترنت هم مواجه شدم.
این موضوع باعث شد تا با سوالی مواجه شوم. اینکه رفتار یک فرد در اینترنت تا چه حد منعکس کنندهء شخصیت واقعی و رفتار او در زندگی روزمره است.
تا چه حد میتوان از روی رفتارهای فضای آنلاین به شخصیت،‌ هویت یا حتی تشخیص ناراحتی های اعصاب و روان پی برد.
برای پیدا کردن جواب، چند روزی است که مقاله ها و مطالب زیادی خواندم. هرچند که مطالب علمی مرتبط با این موضوع هنوز بسیار محدود و کم است ولی متن پایین خلاصه ای است از آنچه جمع آوری کردم.
شخصیت یا پرسونالیتی ما منبع تمام احساست، ادراک (شناخت)، قضاوت و رفتار ماست. ساختار شخصیت را به کوه یخی تشبیه کرده اند که ما فقط نوک قلهء آن را میبینیم. (بحث خودآگاه و ناخودآگاه و نیمه خودآگاه را میتوان در این رابطه بسط داد که در آینده به آن و ارتباط آن با رفتارهای ما در اینترنت خواهم پرداخت)
یکی از مظاهر شخصیتِ فرد، نوع کنش و واکنش او با دیگران در روابط اجتماعی است، چه در فضای آنلاین (به اصطلاح مجازی) و چه در محیط آفلاین (به اصطلاح واقعی).
گفته میشود که حضور در فضای آنلاین، به دلایل مختلف شرایط و محیط امنی را فراهم میکند که افراد بی پرواتر و راحتتر خود را نشان میدهند.
این دلایل شامل موارد زیر میشود: روبرو نشدن فیزیکی با فرد مخاطب، ناشناس بودن، راحتی در پیدا کردن افراد همفکر و مشابه، و قابلیت بالای تنظیمات و انتخاب هدفمند مخاطبین.
بحث مهم دیگر هویت یا آیدنتیتی است. هویت هر فرد یعنی حس استقلال و مجزا بودن او از محیط، حسی که برای هر کس مختص و منحصر بفرد است.
برخی معتقدند که هویت در دوران نوجوانی شکل میگیرد و برخی میگویند شکل گیری آن از همان دوران نوزادی شروع میشود. اما به هر حال نظریهء غالب این است که هویت در تمام طول عمر قابل تغییر، و تحت تاثیر شرایط و محیط است.
شناخت هویت یک چالشی مهم در تمام طول عمر است که هر فرد در جواب اینکه «من چه کسی هستم» جواب آن را برای خود تعریف میکند.
یکی از قابلیتهای انسانها تعریف یک یا چند هویت مختلف برای خود است. فضای اینترنت برای این منظور، شرایط بسیار مناسبی فراهم کرده است و از این رو افراد قادر شده اند در اینترنت برای خود هویتی متفاوت از آنچه اطرافیان و نزدیکان میشناسند تعریف کنند.
گفته میشود افرادی که در گذشته و بخصوص در دوران کودکی/نوجوانیِ خود تضادها و تعارضات متعددی داشته اند و نوانستنه اند به هویت مستقل خویش دست یابند، در فضای آنلاین این فرصت را پیدا میکنند که هویت و تعاریف مختلفی از خود را تجربه و آزمایش کنند.
همچنین تصور خیلی ها این است که افراد بخاطر جبران کمبودهای شخصیتی خود به فضای آنلاین پناه میبرند اما تحقیقات نشان میدهند که اتفاقا خیلی ها برای گسترش دادن یا بیشتر بروز دادن خصوصیات نهفته و سرخوردگی های روزمرهء خود به سراغ شبکه هی اجتماعی فضای آنلاین میروند.
فراموش نکنیم که هر دو، و تاکید میکنم هر دو رفتار آنلاین و آفلاین ما واقعی و بخشی از واقعیت وجود و شخصیت ما هستند.
یک فرد در دنیای واقعی نمیتواند از جنبهء روانی کاملا سالم ولی در دنیای آنلاین رفتاری بیمارگونه داشته باشد و برعکس.
خیلی ها تصور میکنند که شخصیت و رفتار شما در اینترنت پشت نقابی نهفته است و نمیتواند چهرهء واقعی شما را نشان نمیدهد. این باور بخاطر این فرض غلط است که دنیای آنلاین دنیایی مجازی و غیرواقعی است. حال آنکه سالهاست که تمام منابع علمی تاکید میکنند که دنیای آنلاین هم دنیایی واقعی است و هرآنچه در آن اتفاق می افتد و هرآنچه در آن گفته میشود بر روی دیگران اثری واقعی و گاه دائمی میگذارد.
فراموش نکنیم که هرچند فضای اینترنت یک نوع جامعهء آنلاین است ولی این جامعه متشکل از انسانهایی حقیقی است. نظریهء غالب این است که رفتار انسانها در این جامعه چیزی مجزا و متفاوت از رفتار آنها در دنیای روزمره و فردی و اجتماعی آنها نیست.
برخلاف باور بسیاری از مردم، آنچه در محیط آنلاین گفته و نوشته میشود بطور مستقیم روی رفتار، ذهن، باور و احساسات گوینده و مخاطب اثر میگذارد.
جزء به جزء و تمام آن تصاویری ارسالی از باشگاه ورزشی، مهمانی، نوشته های توئیتری، سلفی های خنده دار، جمله های فیلسوفانه، رفتارهای عصبی و پرخاشگرانه، عکسهای غذا و گل و حیوان و… همگی واقعی هستند و همگی بخشی از شخصیت، دیدگاهها، سلایق، قضاوتها، نگرشها و تصمیمات فرد ارسال کننده اند.
البته همهء ما در طول زندگی ممکن است در مقاطعی رفتاری متفاوت با آنچه خود واقعی ما است داشته باشیم اما وقتی رفتار یک فرد چه در دنیای آفلاین و چه در دنیای آنلاین بصورت یک الگوی تکرار شونده، دائمی و منسجم دربیاید دیگر نمیتوان آن را غیرواقعی نامید.
فراموش نکنیم که رفتارآدمها در محیط وشرایط مختلف تغییر میکند
اگر شما شخصی را میشناسید که در دنیای آفلاین (یا به اصطلاح دنیای واقعی) فردی آرام است ولی در دنیای آنلاین دایم پرخاشگری و جر و بحث میکند، نمیتوان گفت یکی از این دو رفتار غیرواقعی است. هر دوی این رفتارها واقعی و بخشی از شخصیت و موجودیت او هستند. منتهی تحت تاثیر محیطهای متفاوت، فقط یک وجهه از شخصیت او را نشان داده اند. (بحثی راجع به هورمونهای اکسی توسین و سروتونین در روابط عاشقانه و تاثیر موقت آنها بر ملایم کردن رفتار فرد هم مطرح است که شاید در آینده به آن پرداختم)
به هر حال و بطور قطع فردی که بطور دائم در اینترنت در حال دعوا و جنجال است در دنیای آفلاین هم اگر شرایط مهیا شود (که حتما میشود) این وجهه از پرخاشگری خود را نمایان میکند. یا فردی که در دنیای خارج از اینترنت دوران افسردگی را طی میکند، در دنیای آنلاین گرایش بیشتری به خبرهای بد، به اشتراک گذاشتن عکسها یا موسیقی غمگین و… دارد.
فاکتور دیگری که در چگونگی رفتار افراد نقش دارد نوع مخاطب است. مثلا رفتار شما در مقابل استاد یا رییس خود با رفتارتان در جمع دوستان یا خانواده کاملا متفاوت است. متاسفانه خیلی ها در فضای اینترنت به دلیل عدم تماس مستقیم و رو در رو، حضور و وجود آدمهای واقعی در آنسوی صفحهء نمایش را فراموش میکنند. فراموش میکنند که آن فردی که شاید فرسنگها دورتر از شما نوشتهء پر از دشنام و طعنه و کنایهء شما را میخواند، آدمی واقعی است و به اندازهء یک آدم واقعی به درد می آید.
کسی که در اینترنت شخصیتی خشن، ستیزه جو، خودشیفته و تحقیرکننده دارد، در فضای خارج از اینترنت هم قطعا قابلیت تمام این خصوصیت ها را در شخصیت خود پنهان کرده است و پتانسیل رفتارهای عصبی و کنترل نشده را هم دارد.
مسالهء بسیار مهم دیگر در چگونگی رفتار همهء ما، میزان ریسک، تبعات و هزینه های رفتار ما است. معمولا پرخاشگری و جر و بحث و دعوا با آدمهای ناشناس و یا آنها که در دنیای شخصی ما حضور یا تاثیری ندارند، در زندگی ما هیچگونه تبعات و پیامدی هم نخواهد داشت. از همین رو یک فرد که در نهاد خود خشونت و خشم نهفته ای دارد برای فوران و خالی کردن این خشم به محیط آنلاین حمله میبرد چراکه آنجا برایش کمترین هزینه ها را خواهد داشت.
یک مثال مشهور در این زمینه این است که دوست شما در غیاب همسرش مدام از او بد میگوید ولی ناگهان چند روز بعد برای سالگرد ازدواجشان چند پاراگراف استاتوس عاشقانه برای همسرش می نویسد. در این مثال میتوان هم تاثیر تغییر مخاطب بر نحوهء رفتار را مشاهده کرد و هم بالابودن هزینهء رفتار و گفتار صادقانه در حضور همسر را.
و در آخر اما، باید به جنبهء دیگری از رفتار ما انسانها، که همان جنبهء مدنی و متمدنانه است اشاره کنم. میدانیم که رفتارهای اجتماعی و روابط بین فردی‌ یکی از عناصر منعکس کنندهء میزان سلامت روان مااست. هرچه تسلط ما بر روی رفتارها و واکنشهایمان بیشتر باشد، کنترل رفتارهای غریزی از جمله خشم و نفرت و حسادت هم بیشتر میشود.
کسی که خود را در دنیای غرایز خویش گم کرده است در هر شرایطی جنبه ای از آن بُعدِ بدوی خود را بروز میدهد.
مثلا ممکن است در اینترنت مدام در حال پرخاشگری و یا دعوای لفظی باشد ولی در فضای خارج از اینترنت خصوصیات غریزی دیگری مثل حسادت و کینه و سلطه گری و… را از خود نشان دهد.
اولین قدم در اصلاح و تغییر و درمان رفتارهای غیرمدنی، شناخت دقیق و عمیق از خود و پذیرش رفتارهای غلط است. اما اینکه تا چه حد یک فرد میتواند به خودشناسی و اصلاح خود برسد بحث دیگری است و خارج از این نوشته.
شبنویس

زندگی خوب چیست؟ جواب این سوال در تحقیقی است که ۷۵ سال طول کشید

 تیم روانپزشکان هاروارد به سرپرستی دکتر روبرت والدینگر، ۷۵ سال روی یک پروژهء تحقیقاتی کار میکردند. سوال اصلی این تحقیق این
بود که چه چیزی باعث میشود شما از زندگی رضایت داشته باشید. دلیل اصلی اینکه

%d8%aa%db%8c%d9%85-%db%b1

تیم اولیه تحقیقاتی هاروارد که این پروژه را شروع کرد

زندگی را خوب و شاد بدانیم چیست؟ خیلی ها ممکن است ثروت و شهرت را دلایل اصلی بیان کنند. اما این پژوهش جوابهای دیگری داشت.

 ۷۵ سال پیش در یک نظرسنجی از نسلی جوان پرسیدند که مهمترین اهداف زندگیشان برای آینده چیست؟ بیشتر از ۸۰٪ گفته بودند پولدار شدن و بیش از ۵۰٪ اهداف دیگری از جمله مشهور شدن را هدف زندگی خود عنوان کردند. در این تحقیق زندگی ۷۲۴ مرد را هر سال و به مدت ۷۵ سال از نظر زندگی،‌ شغل، سلامت و… زیر نظر گرفتند و جذابیت این پروژه در این بود که هیچ کس نمیدانست تک تک این افراد چه زندگی و داستانی در آینده خواهند داشت.
در سال ۲۰۱۳ هنوز ۶۰ نفر از افرادی که مورد مطالعه قرار گرفتند زنده بودند که اغلب بالای ۹۰ سالشان بود. در حال حاضر تحقیقی مشابه روی حدود ۲۰۰۰ فرزندی که از این افراد بجا مانده است در حال انجام است.

این مطالعه در سال ۱۹۳۸ روی دو گروه آغاز شد. گروه اول دانشجویان هاروارد بودند که در زمان جنگ جهانی درسشان تمام شد وتعداد زیادی از آنها به جنگ رفتند، و گروه دوم پسرانی از فقیرترین محله های شهر بوستون بودند. بعدها که این افراد بزرگ شدند هر کدام مسیر زندگی خاص خود را داشتند، برخی کارگر، برخی وکیل، دکتر یا مهندس شدند. گروهی الکلی و برخی مبتلا به شیزوفرنی شدند. یک نفر از این جمع هم رییس جمهور آمریکا شد.

برخی از این افراد مسیرهای ترقی اجتماعی را از پایین ترین سطح جامعه شروع کردند و به بالاترین طبقهء‌ اجتماعی رسیدند و برخی دیگر از طبقات بالایی جامعه به پایین ترین سطح سقوط کردند. در این تحقیق علاوه بر پرسشنامه، هر سال مصاحبه و سوابق پزشکی، آزمایش خون و اسکن مغزی روی آنها انجام میشد.  اما آنچه از این تحقیق بدست آمد چه بود؟ از این صدها هزار صفحه اطلاعاتی که جمع آوری شد چه پیام و چه پاسخی به دست آمد؟

پیام روشنی که این مطالعهء ۷۵ ساله به ما داد این بود که مهمترین عامل شاد و سالم بودن در زندگی داشتن روابط خوب است.
در این تحقیق سه درس بزرگ راجع به روابط بدست آمد.
۱- روابط اجتماعی یک عامل بسیار مهم و خوب است. تنهایی و احساس تنها بودن انسان را از بین میبرد.
به نظر میرسد افراد با روابط اجتماعی خوب و با حضور در جمع خانواده، دوستان و جامعه، از لحاظ روحی شادتر، از نظر فیزیکی سالمتر و همچنین دارای عمر طولانی تری هستند. تنهایی یک تجربهء مسموم و تلخ و دردآورد است. افرادی که گوشه گیر هستند از لحاظ درونی کمتر خوشحالند و سلامتی آنها زودتر از میانسالی به خطر می افتد. این افراد کارکرد مغز خود را هم زودتر از دست میدهند و زندگی کوتاهتری خواهند داشت. طبق این تحقیق بیشتر از یک پنجم جامعه در آمریکا احساس تنهایی میکنند.
۲- دومین نکتهء این تحقیق این بود که تعداد دوستان مهم نیست، و حتی اینکه شما در رابطه تعهد دارید هم مهم نیست، بلکه کیفیت رابطه ای که در آن هستید بیشترین اهمیت را دارد. به عبارتی دیگر میزان جر و بحث و مشاجره و دعوایی که در یک رابطه وجود دارد بیشترین تاثیر را بر زندگی و سلامت ما دارد. وجود در چنین روابط و ازدواجهای پر تنشی حتی از آسیبهای طلاق هم بدتر است.
وجود رابطه ای گرم و صمیمی اما از سلامت ما محافظت میکند.
وقتی که به یافته های ۷۵ سال گذشته نگاه کردند نکتهء شگفت انگیزاین بود که در سن ۵۰ سالگی میزان کلسترول افراد نبود که سلامت یا بیماری آنها را در سن ۸۰ سالگی پیش بینی میکرد، بلکه این میزان رضایت آنها از رابطه شان بود که میتوانست آیندهء سلامت این افراد را پیش بینی کند. حتی عدم حضور در یک رابطهء صمیمی و سالم، باعث تشدید دردهای فیزیکی میشود.
۳- و سومین درس بزرگی که از این تحقیق گرفتند این بود که یک رابطهء خوب و صمیمی فقط از سلامت جسمی ما محافظت نمیکند بلکه روی عملکرد مغز ما هم اثرات مثبت دارد. افرادی که در دوران سالمندی در یک رابطهء خوب بودند حافظه شان در سنین بالا بهتر و طولانی تر بود ولی افرادی که در رابطه ای بد بودند حافظه و عملکرد مغزشان زودتر کاهش پیدا کرد.
یک رابطهء خوب به این معنا نیست که هیچ وقت مشاجره و اختلاف و ناراحتی و دعوایی در آن وجود نداشته باشد بلکه به این معناست که دو طرف رابطه به همدیگر حس تعلق داشته باشند و بدانند که در زمان سختیها و مشکلات میتوانند به طرف مقابلشان اتکا و اعتماد کنند
نکات دیگری که از این تحقیق میتوان دریافت این است که رسیدگی به رابطه و خانواده و دوستان کار سختی است و خیلی وقتها حتی کاری خوشایند هم نیست و کاری است که باید تمام عمر ادامه داد و نمیتوان فقط در مقطعی از رابطه برای آن وقت و انرژی صرف کرد.
در این مطالعه شاد و خوشحال ترین افراد در سن ۷۵ سالگی کسانی بودند که در یک رابطهء فامیلی خوب و دوستان و محیط اجتماعی خوبی به سر میبردند.
نکتهء‌ جالب دیگر این که فرزندان این نسل که مورد مطالعه قرار گرفتند هم اکثرا در سنین نوجوانی معتقد بودند که برای رسیدن به یک زندگی شاد و موفق عامل اصلی ثروت و شهرت است.
سوال اینجاست. شما برای شاد و خوب بودن زندگیتان چه میکنید؟ برای خوب بودن رابطه تان چه میکنید؟
مارک تواین یک قرن پیش وقتی به گذشته خود نگاه میکرد نوشت:
« زمان زیادی باقی نیست، زندگی خیلی کوتاه است. وقتی برای جر و بحثها، عذرخواهی ها، دل شکستنها وجود ندارد. ما فقط برای عشق ورزیدن وقت داریم.»
سخنرانی دکتر والدینگر را در ویدئوی پایین تماشا کنید

افراد مجرد در لیست معلولین طبقه بندی میشوند

طبق تعریف جدید سازمان بهداشت جهانی که قرار است بزودی منتشر شود، از این به بعد مردان و زنان مجردی که به هر دلیلی شریک جنسی برای تولید مثل ندارند، نازا تلقی شده و در گروه معلولین (ناتوان جنسی) دسته بندی میشوند و از حقوق آنها بهره مند خواهند شد.
سازمان بهداشت جهانی که معتبرترین سازمان در حیطهء پزشکی است در بیانیهء اخیر خود اعلام کرده است که هر فردی حق تولید مثل دارد حتی اگر شریک جنسی و یا همسر نداشته باشد. به همین دلیل برای دسترسی به حقوق و خدمات برابر، از این به بعد کشورهای متعهد به پروتکل سازمان بهداشت جهانی موظف خواهند بود افراد مجرد و همچنین همجنسگرایی که متقاضی داشتن فرزند از طریق لقاح مصنوعی (آی.وی.اف) هستند را هم در لیست اولویت خود قرار دهند. قبلا فقط زوجهای متقاضی داشتن فرزند که قادر به تولید مثل طبیعی نبودند میتوانستند از این خدمات استفاده کنند.
البته بعیده ایران به این تعریف جدید توجهی کنه. چه از بُعد حکومتی و چه از بُعد قربونش برم اجتماعی!

برای پیگیری مطالب شبنویس در تلگرام روی لینک زیر کلیک کنید

http://Telegram.me/shabnevisblog

HUM صدای وحشتناکی در برخی کشورها

در برخی از شهرهای کانادا،‌ نیوزلند، انگلیس وآمریکا  گاهی صدای وحشتناک و بلندی بخصوص در اوایل صبح و یا نیمه شب شنیده میشه که هنوز دلیلی علمی برای آن پیدا نشده است. این صدا شبیه به شیپور یا ترومپت است که به قول یکی از دوستان انگار صدای صور اسرافیل است. چند وقت پیش این صدا در شهر ویندزور کانادا شنیده شد که در ویدئوی پایین نشان داده میشود.

به دلیل اینکه برخی از مردم کانادا دچار وحشت شده اند دولت کانادا بودجه ای را صرفا برای تحقیق و یافتن علت این صدا تخصیص داده است. در خصوص این صدا گفته اند که امواج صوتی با فرکانس پایین است که حتی شاید منجر به وزوز گوش شوند و جالبتر اینکه هنگامی که صدای هوم تولید میشود فقط برخی قادر به شنیدن این صدا هستند و برخی هم از احساس لرزش شبیه به ویبره در تمام بدن خود گزارش داده اند. برخی گفته اند گذاشتن پنبه یا پلاگ در گوش هم باعث کمتر شدن صدا نشده است. این صدا برای کسانی که آن را میشنوند بسیار آزار دهنده بوده و تا بحال سه مورد خودکشی در انگلستان به دلیل شنیدن این صدا گزارش شده است.

برای خواندن راجع به صدای هوم در ویکیپدیا اینجا کلیک کنید

مار در آرم سازمانهای بهداشت و درمان نشانهء چیست؟

یکی از اماکنی که هربار در اصفهان مهمانی از شهر یا کشور دیگری دارم حتما همراهشان میروم کلیسای وانک است. روی دیوارهای داخل کلیسا نقاشی داستان خلقت از آدم و حوا شروع میشود و تا آخرالزمان و روز داوری ادامه دارد. امسال تابستان برای اولین بار این نقاشی نظرم را جلب کرد. عجیب بود که تا بحال ندیده بودمش و برایم جالب بود که هنوز مرز حماقت و جهالت مسوولین به نقش و نگارهای داخل کلیسا نرسیده و آنها را مثل اماکن دیگر تاریخی اصفهان سانسور نکرده اند و روی آن را گچ نگرفته اند

img_4455

بخشی از داستان موسی و قوم بنی اسرائیل بر دیوار کلیسای وانک

از آرتینه، دوست قدیمی و ارمنی ام ماجرای این نقاشی را پرسیدم که از روی کتاب مقدس مسیحیان ماجرا را برایم نقل کرد. میگفت موسی قوم بنی اسرائیل را از دست فرعون مصر آزاد میکنه و تا به کنعان ببرد اما به دلیل مشکلات مختلف مسیر چهل روزه ای که قرار بوده طی کنند چهل سال طول میکشه و مجبور شدند بارها و بارها اون مسیر را پیاده طی کنند. تا اینکه مردم شروع به اعتراض و شکایت میکنند که ای کاش در مصر مانده بودیم و اصلا نمی آمدیم و خلاصه ناشکری میکنند. در آن زمان طبق کتاب مقدس، مجازاتِ گناه و ناشکری خیلی شدید بوده «پس خداوند، مارهای آتشی در میان قوم فرستاده، قوم را گزیدند و گروهی کثیر از اسرائیل مردند. و قوم نزد موسی آمده و گفتند: گناه کرده ایم زیرا که بر خداوند و بر تو شکایت آورده ایم، پس نزد خداوند دعا کن تا مارها را از ما دور کند.»  و خدا به موسی میگوید :«ماری بساز و آن را بر نیزه ای بردار، و هر گزیده شده ای که بر آن نظر کند خواهد زیست».

آرتینه میگفت که یکی از ریشه های وجود مار به عنوان سمبل درمان و پزشکی در طب قدیمی همین ماجرا بوده. این گفتگو باعث شد در اینترنت جستجویی کنم و متوجه شدم که داستانهای افسانه ای و اسطوره ای دیگری هم مرتبط با این علامت وجود داشته. مثل داستان عصای چاووش هِرمِس که از خدایان یونان باستان بوده است. عصایی که از دو مار در هم تنیده تشکیل شده است و نماد فعالیت چاکراها حتی در طب سنتی هندی و یوگا هم بوده است. هرمس افسونهای خود را به یاری این عصا جاری میساخته است.

47dba8f2be0cd8d72ae960c9a9b5d93b

عصای چاووش هرمس

داستان دیگر ماجرای چوبدست اسقلبیوس است. اسقلبویس یا آسکِلِپیوس در یونان باستان بعنوان خدای سلامت و بهبودی شناخته میشده است و در آن زمان برای بزرگداشت آسکِلِپیوس، مارهای غیرسمی در مراسم و آیین درمانی بکار گرفته می‌شدند، این مارها در میان اتاق استراحت بیماران و زخمی‌ها می‌خزیدند.

7302047_orig

عصای آسکلیبوس

حتی در متن سوگندنامهء اصلی بقراط هم آمده است: «من به خدایان سلامت و تندرستی آپولون و آسکلپیوس و هایجیا و پاناسیا و به تمام خدایان سوگند میخورم…» امروزه همچنان سازمانهای درمان و بهداشت زیادی سراسر دنیا از مار در علامت و نماد خود استفاده میکنند از جمله سازمان بهداشت جهانی که لوگوی آن را در پایین می بینید

who

آرم سازمان بهداشت جهانی

آیا قضاوت شما بر اساس خرد است؟ این ماشین چه رنگی است؟

%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b1%d9%88
این ماشین چه رنگی است؟ اشتباه نکنید! این یک معما یا سرکاری نیست. واقعا جواب بدید. بله! ماشین زرد است. اما نکتهء این سوال چیست؟ این موضوع چطور به ما در فهم «سوگیری شناختی» کمک میکند؟
دیوید مک رینی میگوید:
« اگر متوجه شدید که تعداد گزارشات خبری از حملهء کوسه ها افزایش یافته است، کم کم به این باور میرسید که کوسه ها از کنترل خارج شده اند بخصوص وقتی که تنها منبع اطلاع گیری شما تعداد زیاد اخبار راجع به کوسه ها باشد. با خودتان میگویید که ای وای! کوسه ها وحشی شده اند. دیگر شنا کردن در ساحل امن نیست.
اما در واقع شما باید با خود بگویید ای وای! خبرگزاریها این روزهاعاشق این هستند که خبرهای راجع به حملهء کوسه ها را پوشش دهند.»
 البته به نظر خیلی منطقی است که هرچه بیشتر راجع به حملهء کوسه ها بشنوید، به این نتیجه برسیم که اوضاع وخیم تر است. مغز ما به همین روش کار میکند.
سوگیری شناختی یک الگوی ذهنی است که در قضاوت و استدلال ما انحراف ایجاد میکند و باعث میشود گاهی نتیجه‌گیری‌هایی که در مورد سایر افراد و موقعیت‌ها انجام میدهیم، غیرمنطقی باشد. گفته میشود که سوگیری شناختی میتواند منجر به بی خردی و قضاوتهای نادرست افراد در جامعه شود. مغز ما همواره پیش فرضهایی میسازد که البته در مقیاسهای کوچک بخوبی جواب میدهند و میتوانند ما را به سمت نتیجه گیریهای مفید هدایت کنند. مثلا اگر ما بطور مکرر بشنویم که این روزها کوسه ها در ساحل کیش به مردم حمله میکنند، منطقی است که برای مدتی به آن ساحل برای شنا کردن نرویم. اما اگر در مقیاسی بزرگتر مثلا در گزارشی بخوانیم که تعداد حملهء کوسه ها در مجموع سواحل دنیا نسبت به سال گذشته افزایش داشته است، غیرمنطقی است اگر نتیجه گیری کنیم شنا کردن در ساحل کیش خطرناک است.

روشی که مغز ما برای چنین فرضیات و نتیجه گیریهایی (مثل خطر حملهء کوسه در تمام سواحل) پیش میگیرد یک نوع میانبر ذهنی است که اصطلاحا «اکتشافات تجربی ذهن»* نام دارد و هدفش ساده تر کردن پردازش اطلاعات دریافتی است. مغز انسان یاد گرفته و این قابلیت را دارد که با اطلاعاتی محدود بتواند تصویری بزرگتر و جامع تر را تصور و تجسم  کند. این توانایی غالبا بسیار مفید است اما همیشه هم اینطور نیست، چون این اکتشاف ذهنی گاه برای درک تصویری دقیق از واقعیت و نتیجه گیری ای منطقی دچار محدودیت است. ذهن انسان بصورت خودکار در مواجهه با هر پدیده ای مشغول تولید پیش فرضها و حدسیات مختلف است که برای نتیجه گیری، استدلال، قضاوت و بطور کلی اکتشاف از آنها استفاده میکند و به دلیل خودکار بودن و نامحسوس بودن این فعالیت ذهنی، همیشه احتمال نتیجه گیری اشتباه وجود دارد.

و اما ارتباط این موضوع با عکس خودروی زرد رنگ چیست؟  آنچه شما در این تصویر میبینید و قاطعانه میتوانید راجع به آن حرف بزنید این است که سمت چپ خودرو زرد رنگ است، اما ذهن شما بسرعت و خودکار و نامحسوس تصویر بزرگتری را تجسم کرد و با پیش فرضهایی که تولید کرد نتیجه گرفت که سمت دیگر خودرو نیز زرد رنگ است. در این مثال، هیچ ایرادی در نوع تصورکردن مغز وجود ندارد و به احتمال خیلی زیاد هم نتیجه گیری زرد بودن تمام ماشین درست است، اما یادمان باشد که امکان زرد نبودن سمت دیگر خودرو نیز وجود دارد.

نکتهء مهم اینجاست که نه تنها ذهن شما چنین فرضیه ای را بصورت خودکار بکار برد، بلکه خود شما هم تا زمانی که به این موضوع اشاره نشده بود، از وجود چنین نحوهء قضاوت و نتیجه گیری و احتمال خطاپذیر بودن آن بی اطلاع بودید. در سوگیری شناختی مغز انسان دقیقا به همین روش عمل میکند. تولید فرضیات در مغز یک نوع اکتشاف ذهنی است و به همین شکل هم ذهن شما در زندگی بطور نامحسوس و خودکار انحراف و تمایل (سوگیری) به قضاوتها و نتیجه گیری های خاصی دارد که ممکن است اشتباه باشند.

نکتهء مهم و قابل توجه دیگر این است که حتی باوجود اینکه الان به این موضوع اشاره شد و احتمال وجود خطا هم مطرح شد، شما همچنان معتقد هستید که این خودرو تماما زرد رنگ است. شما ممکن است برای لحظه ای و از روی تفنن تصور کرده باشید که سمت دیگر ماشین به رنگ دیگری است اما همچنان معتقدید که سمت دیگر ماشین، زرد است و حتی حاضرید روی آن شرط ببندید. اگرچه شما احتمالا دلیلی کاملا منطقی و قابل قبول برای درست بودن فرضیه زرد بودن تمام خودرو دارید،‌ اما نکتهء اصلی این است که حتی با وجود اشاره به احتمال غلط بودن این فرضیه  و احتمال وجود انحراف (سوگیری) در ذهن شما، باز هم ذهنتان قادر به مقاومت دربرابر این سوگیری نیست. به عبارت دیگر، صرف اطلاع داشتن از احتمال اشتباه بودن یک پیش فرض ذهنی، برای مصون بودن از نتیجه گیریهای اشتباه کافی نیست. اساسا مغز ما گمان میکند که برای نتیجه گرفتن دلیل کافی و مناسب در اختیار دارد.

شما ممکن است از این به بعد تمرین کنید و ذهن خود را عادت بدهید که سمت دیگر ماشینهایی را که می بینید بصورت پیش فرض همرنگ با سمتی که می بینید تجسم نکنید. اما این بدین معنی نیست که ذهن شما در موارد دیگر چنین پیش فرضهایی را تولید نمیکند. دفعهء بعد که به خیابان میروید فرض خواهید کرد که سمت دیگر خانه هایی که می بینید به همین رنگ سمت جلوی چشم شماست. بعبارتی دیگر، شما ممکن است بتوانید ذهن خود را در یک موضوع خاص (مثل رنگ سمت دیگر ماشین) تمرین و عادت دهید اما این پیش فرضهای ذهنی در موارد دیگر همچنان وجود خواهند داشت.

البته دلیل عنوان کردن این مثالها این نیست که از این به بعد راجع به تصور رنگ ماشینها و خانه ها محتاط باشیم و یا ذهن خود را درگیر مقاومت دربرابر چنین پیش فرضهایی کنیم. این مثالها صرفا برای مطرح کردن چهارچوبی برای درک و فهم بهتری از عملکرد مغز انسان بود. نکتهء با اهمیت ار این بود که ما از چگونگی رفتار ذهن و سوگیری شناختی آن در پردازش داده های مغزی و نحوهء نتیجه گیری ها آگاه باشیم. اگر از نحوهء عملکرد ذهنمان آگاه شویم، آن وقت میتوان برای جلوگیری از انحراف به سمت نتیجه گیریهای غلط تمرین کرد.

برای درک بهتر این موضوع چند مثال میزنم.

اکثر ما هنرپیشه یا خوانندهء مورد علاقهء خودمان را داریم و اکثر ما چون فلان فرد مورد علاقه مان مشهور و جذاب و موفق است، پس نتیجه میگیریم که او در زندگی شخصی انسانی خوب و مهربان و مودب و خوش مشرب است.

در یک تحقیق روانشناسی، ویدئوی صحنهء تصادف دو ماشین را به گروهی از افراد نشان دادند و سپس از آنها راجع به جزییات تصادف سوالاتی پرسیدند. در پرسشنامهء گروه اول، یکی از سوالات این بود که به نظر شما سرعت خودروی عقبی که به خودروی جلویی برخوردکرد چقدر بود. در پرسشنامهء گروه دوم همین سوال اینطور پرسیده شد که سرعت خودروی عقبی که ماشین جلویی را له کرد چقدر بود. همهء شرکت کنندگان یک ویدئو را دیده بودند اما جالب این بود که اغلب افراد گروه دوم که در سوالشان از کلمهء له کردن استفاده شده بود سرعت ماشین را خیلی بیشتر از گروه اول فرض کرده بودند. جالب تر اینکه یک هفته بعد، از هر دو گروه سوال شد که آیا در صحنهء تصادف خرد شدن شیشهء ماشین را دیدند (در  ویدئوی تصادف شیشهء هیچ یک از خودرها خرد نشد) که اکثر گروه اول جواب منفی دادند ولی اکثر گروه دوم جواب مثبت دادند. میبینید که چطور به همین راحتی تفاوت در یک کلمه (برخورد کردن و له کردن) میتواند در نتیجه گیری و حتی حافظهء انسانها نقش داشته باشد. از همین مثال میتوان به اهمیت نقش تیترهای خبری و گزارشات  و تفاسیر رسانه ای در بازی کردن با ذهن مخاطبان و القای سوگیری های شناختی و نتیجه گیری ذهنی پی برد.

برادر شما ساکن فرانسه است و شما طی چند ماه گذشته سه خبر راجع به حملات تروریستی در فرانسه شنیده اید. ذهن شما بطور پیش فرض به این سو منحرف میشود که برادر شما در خطر آسیب در یک حملهء تروریستی است و در نتیجه نگران او میشوید. در  حالیکه احتمال خطر افتادن از پله ها یا آسیب و تصادف در یک حادثهء رانندگی و یا ابتلا به یک بیماری مهلک بطور منطقی و آماری از مواجهه با یک حملهء تروریستی بمراتب بیشتر است.

مثال آخر بصورت یک معما. در یک خانه چهار نفر که شغلشان لوله کشی آب و فاضلاب است مشغول ورق بازی هستند. یکی از این افراد متهم به قتل است. پلیس از حضور قاتل در این خانه با خبر است و تنها سرنخی که از قاتل دارد نام  او است. پلیس طی یک عملیات به داخل خانه هجوم می آورد و بدون هیچ درنگ و گفتگویی یقهء قاتل را میگیرد. به نظر شما پلیس از کجا توانست قاتل را از بین سه نفر دیگر تشخیص دهد؟ جواب این است. قاتل نامش مریم بود و تنها زن حاضر در جمع بود. همانطور که دیدید، پیش فرض ذهن شما این بود که لوله کش یک مرد است.

در پایان فراموش نکنیم که سوگیری شناختی با منطق و استدلال غلط تفاوت دارد. سوگیری شناختی یک پدیدهء پردازش ذهنی و خودکار و نامحسوس است و با طرز استدلال غلط فرق میکند

 

برای مطالعهء بیشتر بر روی عناوین زیر کلیک کنید

*سوگیری شناختی لینک به ویکیپدیا

*اکتشاف ذهنی: اکتشاف یک استراتژی است که از اطلاعات در دسترس، اگرچه خیلی قابل استفاده نیستند، برای کنترل حل مسئله در انسانها و ماشینها استفاده می‌کند.. لینک به ویکیپدیا

احتمال کم، اثر زیاد – چرا مردم از حملات تروریستی میترسند

اکتشاف ذهنی چیست و چگونه کار میکند

تعریف سوگیری شناختی و چند مثال 

ده نمونهء معروف از سوگیری شناختی

دوازده نمونه از سوگیری شناختی و توضیح اینکه چطور مانع منطقی بودن شما میشوند