ده دلیل شایع برای پا درد

۱۰ دلیل شایع برای پا درد.
دلایل زیاد و رایجی برای درد پا وجود دارد ولی ۱۰ دلیلی که در پایین مینویسم دلایلی هستند که اغلب مردم به آن دقت نمیکنند.
foot-pain
۱- شما سالهای سال است که یک سایز مشخص کفش میخرید. بسیاری از مردم فکر میکنند چون ۱۰ سال پیش سایز پایشان مثلا ۴۲ بوده پس هنوز هم کفش ۴۲ باید بخرند.
۲- کفشهای خود را صبح خریده اید.
سایز پا حوالی غروب به دلیل تورم ناشی از ایستادن و راه رفتن در طول روز کمی افزایش پیدا میکند. بهترین زمان برای خرید کفش عصر است.
۳- شما به ظاهر کفش و مُد بیشتر از عملکرد و کیفیت کفش اهمیت میدهید.
کفش خوب مشخصات خاصی دارد که در مطلبی جدا به آن میپردازم.
۴- اخیرا کمی افزایش وزن پیدا کرده اید.
هرچند یکی دو کیلو اضافه وزن سایز شلوار شما را تغییر نمیدهد اما فشار زیادی روی پاهای شما وارد میکند.
۵- برای فعالیت های مختلف مثل دویدن، پیاده روی، رفتن به باشگاه و… یک جفت کفش میپوشید.
بسیاری از کفشها برای فعالیت خاصی طراحی شده اند. مثلا کفش دویدن روی آسفالت با کفش مناسب برای دویدن در داخل باشگاه یا روی چمن یا ورزشهای پرفشار مثل والیبال تفاوت دارد.
۶- کمردرد یا شانه درد دارید.
این موضوع یک مسیر دوطرفه است. همانطور که درد و مشکلات پا روی زانو و کمر و شانه و گردن اثر میگذارند، درد در نواحی بالاتر هم میتواند به پا منتقل شود.
۷- اخیرا فعالیت بدنی خود را افزایش داده اید.
افزایش شدید و ناگهانی فعالیت بدنی، بخصوص ورزشهایی مثل دویدن، میتواند باعث آسیب به استخوانها و مفاصل پا شوند بدون اینکه حتی در عکس رادیوگرافی چیزی قابل تشخیص باشند.
۸- اغلب اوقات (مثلا در خانه) پا برهنه راه میروید.
یکی از مهمترین دلایل درد پا همین است. در آینده جزییات بیشتری راجع به این موضوع خواهم نوشت.
۹- از کفی کفش نامناسب استفاده میکنید.
مبحث اورتاتیک (کفی کفش طبی) در ایران تقریبا مقوله ای ناشناخته یا جدید است. مبحثی مفصل که نیاز به آگاهی رسانی گسترده دارد. اگر کفی کفش مخصوص پای شما نباشد یا اگر کیفیت آن مناسب نباشد و یا اگر نوع کفی برای مشکل یا حالت پای شما طراحی نشده باشد اثر مخرب داشته و باعث ایجاد درد میشود.
۱۰- از دید شما برند یا مارک کفش یا قیمت کفش نشان دهنده کیفیت آن است.
بارها وقتی از مریضی (بخصوص ایرانی) میپرسم آیا کفش خوب میپوشی جواب این است که بله! آدیداس یا نایک یا… میپوشم.
اتفاقا برخی کفشهای این برندهای معروف جزو مخرب ترین کفشها حساب میشوند.
کفش خوب کفشی است که مناسب پای شما باشد، طراحی و ساخت آن روی اصول بیومکانیک و آناتومی پا طراحی شده باشد، و مخصوص حالت خاص پای شما (مثل کف پای صاف، یا قوس زیاد و…) باشد.
Advertisements

مقایسه اجمالی یک قانون در کانادا و ایران

امروز متوجه یک تفاوت اساسی در قانون حق تصمیم گیری برای درمان (کفالت؟) در کانادا و ایران شدم.

SDM-VIdeo-1-e1508187563747

بیمار ۴۵ ساله‌‌ی متاهلی را تصور کنید که دارای یک پسر ۱۷ ساله، یک دختر ۱۹ ساله و یک خواهر است و هر دو والدین او هم در قید حیات و سالم هستند.
بیمار به کما میرود و قرار است برای ادامه یا توقف حیات او تصمیم قانونی گرفته شود.
به نظر شما اولویت تصمیم گیری با چه کسی است؟
۱- پدر
۲- مادر
۳- همسر
۴- پسر
۵- دختر
۶- برادر

طبق قانون کانادا اولویت حق کفالت در صورتیکه فرد قبلا این حق را بصورت قانونی به کسی (مثلا خانواده یا وکیل) واگذار نکرده باشد بصورت زیر است:
۱- همسر
۲- فرزند = والدین (در صورت عدم توافق فرزندان و والدین، یک نهاد قانونی تصمیم گیری میکند)
۳- خواهر و برادر

بنابراین در قانون کانادا، اولا نسبت خونی شرط اول نیست (همسر به والدین اولویت دارد) و همچنین جنسیت نقشی ندارد (پدر بر مادر و پسر بر دختر اولویتی ندارد).

پینوشت: اگر جایی قانون را اشتباه برداشت کردم لطفا از دوستان آشنا با قوانین و حقوق اگر کسی توضیح یا نظری داره من را اصلاح کنه.

سه اتفاق جالب امروز در کلینیک

امروز روز جالبی بود!
اولین مریضم خانمی ۹۱ ساله بود. بسیار خوش صحبت و سرحال بود. به سختی میشد حدس زد بالای ۷۰ سال داشته باشد. میگفت دخترش که شصت و خورده ای ساله است بعد از سالها تحقیق و سفر در کشورهای مختلف، یکی دو سال است که در خانه نشسته و مشغول نوشتن کتابی جامع است که قرار است رفرنس تمام موزه های جهان باشد.
اما نکته ای که بیشتر برایم جلب توجه میکرد روحیهء اش در این سن و سال بود. از شکل و ظاهر ناخنهایش شاکی بود و میگفت ناخنهایش زشت شده و دیگر رویش نمیشود جلوی دیگران سندل بپوشد.
 
مریض بعدی من بیماری مبتلا به سندروم داون (که در فارسی به اصطلاح زشتِ منگول شناخته میشود) بود. از روی پرونده اش متوجه شدم ۴۹ ساله است و ۶-۷ سالی است که در آسایشگاه زندگی میکند. همراهش یکی از پرسنل آسایشگاه بود که وظیفهء مراقبت و همراهی بیمار را بعهده داشت.
اولین بار بود که شخصا با بیمار مبتلا به سندروم داون مصاحبه و گفتگو میکردم. میگفت روزها مسافت بسیار طولانی ای را پیاده روی میکند و کف پاهایش پینه های (کالوس) دردناک دارد. میگفت قهرمان پاراالمپیک شنا هم هست و مدال هم آورده.
در میانهء گفتگو وقتی پرسیدم چند وقت است که در آسایشگاه زندگی میکند، همراه بیمار گفت از وقتی پدر و مادرش از دنیا رفته اند.
اینجا بود که بیمار قیافه اش درهم رفت و ناراحت شد. همراهش گفت که او (بیمار)‌ خیلی دلش برای پدر و مادرش تنگ میشود و همیشه سراغشان را میگیرد. میگفت مادرش که به الکل اعتیاد داشته بطرز فجیعی مرده است.
بیمار بغض کرده بود و من دلم میخواست از نوع درد و ناراحتی و احساس و افکار یک فرد مبتلا به سندروم داون بیشتر سر در بیاورم.
پرستار رو کرد به سمت بیمار که چند لحظه ای بود مدام تکرار میکرد پدر و مادرم مُرده اند، پدر و مادرم مُرده اند و گفت ولی پدر و مادرت الان در بهشت هستند. در یک جای خوب.
بیمار ناگهان لبخند زد و گفت بله!‌ الان یک جای خوب هستند. یک جای خوب هستند.
با خودم میگفتم دقیقا تنها کاربرد دین همین است.
 
امروز نکتهء مهم و جالبی هم یاد گرفتم.
در مقاله ای که جزو تکالیفمان بود نوشته بودم «بیمار دیابتی» و دیدم استادم روی آن خط کشیده و نوشته «بیمار مبتلا به دیابت» و بخاطر آن نمره هم کم کرده.
من که از این موضوع شاکی شده بودم از یکی از همکلاسی ها پرسیدم این دو جمله چه فرقی دارند؟!
دوستم گفت چون بهتر است بیمار را با بیماری اش توصیف نکنیم. بیماریِ افراد قرار نیست بخشی از شخصیت یا هویت افراد باشد. قرار نیست برچسبی باشد برای شناسایی و معرفی افراد. در «بیمار دیابتی» ما یک فرد را با بیماری اش توصیف میکنیم.
برایم جالب بود. هیچ وقت به این موضوع فکر نکرده بودم و هیچ وقت چنین نگاهی به بیمار و بیماری را نشنیده بودم.
با خودم مرور میکردم
«بیمار سرطانی»
«بیمار آلزایمری»
«بیمار روانی»

سه قاب از خاطرات شخصی من و لمس بیمار

Patient-in-bed-w-panels_lead
قاب اول:
دختر ۱۴ ساله ای که هنوز صورت زیبا و معصومش یادم هست، روی اولین تخت کنار در اتاق دراز کشیده بود.
من و گروهی دیگر از دانشجویان پزشکی وارد اتاق شدیم و طبق روال همیشگی دور اولین بیمار حلقه زدیم. استاد ما که پزشکی بسیار با سابقه و باسواد بود هم وارد اتاق شد. چند سال بعد از فارغ التحصیلی در روستایی مشغول به کار شدم. از اهالی محل بارها اسم استاد را شنیدم که در سالهای دور خدمات زیادی در آن منطقه کرده بود و پایه گذار تاسیس یک درمانگاه ذر آن روستا هم بود.
استاد در بدو ورود، پرونده‌ی دختر ۱۴ ساله را برداشت و نگاه سریعی به محتوای آن کرد. یادم نیست بیماری اش چه بود اما نگاه بهت زده و نگرانش خوب یادم هست. دختر ۱۴ ساله که در بین حلقه‌ی دانشجویانی که انگار دور معرکه ای جمع شده بودند ساکت بود و سعی میکرد نگاهش را از چشمان ما بدزد.
شاید خجالتی بود. شاید ترسیده بود. شاید نگران بود.
استاد پرونده را سرجایش گذاشت و به کنار تخت رفت. همانطور که راجع به بیماری توضیح میداد، بدون حتی نگاه کردن به بیمار پیراهن بیمارستان را که به تن دختر ۱۴ ساله بود تا زیر گردن بالا زد. سینه های کوچک دختر نوجوانی که زیر پیراهنش چیزی نپوشیده بود ناگهان بین حلقه‌ی دانشجویان نمایان شد.
استاد دستش را روی شکم بیمار گذاشته بود و معاینه میکرد. اما من حواسم دیگر به حرفهای او نبود. نگاهم روی خط باریک قطره اشکهایی بود که از گوشهء چشم دختر ۱۴ ساله،‌ آرام و بدون سر و صدا جاری بودند و لای موهای دور گوشش محو میشدند.
نمیدانم آیا کس دیگری هم متوجه این ماجرا شد یا نه. متوجه آنچه که در آن چند دقیقه بر آن دختر نوجوان گذشت. متوجه تجاوزی که به حریم شخصی اش شد. متوجه دردی که تمام وجودش را گرفت.
دختر نوجوان بدون هیچ تکان یا سر و صدایی به آرامی اشک میریخت. شاید از شرم. شاید از ترس.
و این اولین برخورد هولناک من بود با نادیده گرفته شدن حق و حقوق بیماران. اولین رویارویی مستقیم من بود با یک نظام و سیستم بیماری که قرار بود درمانگر بیماران باشد. اولین برخورد من بود با تصویر واقعی اضمحلال در قواعد اخلاقی در یک نظام درمان و سلامت.
قاب دوم:
سالها گذشت. در کلینیک آموزشی کالجی در کانادا، به عنوان دانشجو مشغول دیدن پسر ۱۳ ساله ای بودم که به دلیل کمردرد و با شک به اختلاف طول اندامهای تحتانی مراجعه کرده بود. پسر ۱۳ ساله ای که همچنین مبتلا به نوع خفیفی از اوتیسم بود و به همین دلیل برقرار کردن ارتباط کلامی برایم سخت بود. اولین بار هم بود که قرار بود یک سری از معاینات را انجام دهم. استرس داشتم و کمی هم خسته بودم. به همین دلیل، برخلاف روال همیشگی، روند معاینه و کارهایی که قرار بود انجام بدهم را برای بیمار یا مادرش که در اتاق بود توضیح ندادم.
بالای سر بیمار رفتم و پیراهن او را از روی شکم بالا زدم و با متری که در دست داشتم مشغول اندازه گیری طول پاهای چپ و راستش شدم.
یکی از همکلاسیهای من که همراهم در اتاق بود رو به پسر ۱۳ ساله‌ی اوتیستی کرد و توضیح داد که ما در حال اندازه گیری طول پاها است و لازم بود که بالای استخوان لگن هر دو سمت را لمس کنیم و به همین دلیل پیراهنت را بالا زدیم.
بعد از ترخیص بیمار، دوستم سمت من آمد و پرسید که چرا از بیمار برای بالا زدن لباسش اجازه نگرفتم و چرا برای بیمار توضیح ندادم که میخواهم چه معاینه ای انجام دهم؟
سوالش درست و بجا بود.
از خودم میپرسیدم آیا این نادیده گرفتن حق و حقوق بیمار در من هم نهادینه شده است؟
قاب سوم:
اینترن سال آخر پزشکی بخش زنان در بیمارستانی در اصفهان بودم. یکی دو سالی بود که بدلیل حکم برخی مراجع، قانونی وضع شده بود که رشته‌ی زنان و زایمان دیگر حق پذیرش دانشجوی پسر نداشت، و معاینهء زنان توسط دانشجویان مذکر هم ممنوع شده بود.
اما اغلب اساتید ما با چنین قانون احمقانه ای مخالف بودند. معتقد بودند که برای بسیاری از ما احتمال دارد که در آینده با موقعیتهایی اورژانسی از جمله زایمان، روبرو شویم و همکار زن در آن شرایط وجود نداشته باشد و ما بعنوان پزشک باید قادر به معاینه، تشخیص و درمان بیماریهای زنان باشیم.
برخی از اساتید ما قرار گذاشته بودند که اهمیتی به این قانون ندهند و حداقل ما را به بخش جراحی زنان و همچنین اتاق زایمان راه بدهند. ولی معاینه‌ی زنان در درمانگاه را همچنان فقط دانشجویان دختر انجام میدادند.
یکی از همان روزهایی بخش زنان، پشت در اتاق عمل بهمراه گروهی دیگر از اینترنهای پسر ایستاده بودیم. در یکی از اتاقها قرار بود خانمی که جنین دو سه ماهه اش داخل رحم سِقط شده بود، کورتاژ شود.
قرار بود وقتی بیمار بیهوش شد، ما وارد اتاق شویم و قبل از انجام عمل کورتاژ، دستگاه تناسلی بیمار را معاینه کنیم. این کار که در آن مدت اینترنی چند بار انجام دادیم، شاید جزو معدود فرصتهایی بود تا فرصت معاینهء واژن یک بیمار را زیر نظر یک استاد بدست آوریم.
فرصتی که به بهای نادیده گرفته شدن حق بیمار برای دانستن، و پایمال کردن اصل کسب اجازه از بیمار برای معاینه یا درمان بود. اصلی که در نظام سلامت، درمان و آموزش ایران نادیده گرفته میشد، و احتمالا همچنان نادیده گرفته میشود.

ارتباط روزه گرفتن و نقرس

اPRinc_photo_of_inflamed_gout_toeمیدوارم یک بار فرصت کنم و مقالهء کاملی راجع به اثرات روزه شامل مضرات و فواید احتمالی یا ثابت شدهء آن بر بدن انسان جمع آوری کنم. چیزی که در رسانه های ایران بصورت بسیار یکطرفه و اکثرا غیرعلمی بهش پرداخته شده.
 
فعلا و عجالتا یک پاراگراف راجع به یکی از ضررها:
روزه باعث افزایش اسید اوریک خون میشود. مکانیسم دقیق آن مشخص نیست ولی گفته میشه که تعادل طبیعی بین میزان مرگ و تولید سلولی در بدن را به هم میریزه و باعث میشه معادله به سمت مرگ بیشتر سلولی هدایت بشه. مرگ و تخریب بیش از حد سلولهای بدن باعث افزایش ملوکلهایی در بدن میشه که درنهایت تبدیل به اسید اوریک میشن.
درنتیجه، روزه گرفتن میتونه باعث شروع یا بازگشت حملات نقرس بشه. خیلی ها فکر میکنند چون در هنگام روزه گرفتن چیزی از جمله گوشت خورده نمیشه پس روزه باعث کاهش اسید اوریک میشه، اتفاقا اثر آن برعکس است.

چقدر از خشونت و بدرفتاری با سالمندان اطلاع دارید؟

چند نفر از شما پدر و مادرهای مسنی را سراغ دارید که از فرزند خود بخاطر رفتار خشونت آمیز شکایت کرده باشند؟ چه تعداد از شما افراد سالخورده ای را میشناسید که از بدرفتاری سرپرست یا کسی که از آنها مراقبت میکند شاکی و ناراضی باشند؟
آیا میدانید یکی از بزرگترین انواع خشونتهای خانگی که هرگز گزارش نمیشود، جایی از آن صحبت نمیشود، و کسی به اهمیت و گستردگی آن نمی پردازد خشونت و بدرفتاری با سالمندان است؟ سوء استفاده و بدرفتاری میتواند توسط اعضای خانواده و یا تیم مراقبت (مثلا در خانهء سالمندان یا بیمارستان) صورت بگیردwrferferfw.
بدرفتاری با سالخوردگان انواع مختلفی دارد:
۱- فیزیکی از جمله کشیدن مو، سیلی، هل دادن، تکان محکم دادن، و حتی داروی بیش از حد دادن
علایم هشدار دهندهء شامل: کبودی بدون دلیل، ترسیدن از فرزندان یا کسانی که از فرد سالخورده مراقبت میکنند، لنگیدن، بریدگی و خراش و درد و تورم و شکستگی و…
۲- روانی از جمله تمسخر، متلک، کنایه، بی توجهی، محدود کردن روابط اجتماعی، تهدید، تصمیم گیری بدون پرسیدن نظر، تحقیر کردن، رفتار با فرد سالخورده مانند یک کودک، داد و فریاد کردن و…
علایم هشدار دهنده: افسردگی، نا امیدی، عدم اعتماد به نفس، عدم برقراری تماس چشمی، ترس از خوابیدن، گاهی بیش از حد خوابیدن، عدم روابط اجتماعی، اضطراب، ترس، بیقراری و …
۳- مالی: شایع ترین نوع بدرفتاری با فرد سالمندان این نوع است. از جمله موارد سوء استفادهء مالی میتوان این مثالها را عنوان کرد: مجبور کردن برای امضای چک یا قولنامه یا سند قرارداد، مجبور کردن برای تغییر وصیتنامه، مجبور کردن برای فروش خانه و اموال، خرج بدون رضایت از اموال فرد سالمند، دزدین اموال، عدم پرداخت هزینه های مالی درمانی از پول خود بیمار سالمند، و…
علایم هشدار دهنده: عدم توانایی پرداخت هزینه های زندگی در حالی که درآمد یا ذخیرهء مالی فرد به نظر کافی است، محدودیت تغذیه و پوشاک، شرایط زندگی بد که با سرمایهء فرد همخوانی ندارد، اضطراب ناگهانی فرد راجع به پول و مایحتاج اولیه، عدم تصمیم گیری برای خرج کردن بدون مشورت با فردی که مشکوک به سوء استفاده است (اغلب فرزندان)
۴- کم توجهی کردن: انکار کردن نیازهای درمانی و مراقبتهای اولیهء فرد سالخورده، عدم مهیا کردن آب و غذای هنگام نیاز، بی توجهی به زمان مصرف داروها، عدم نظارت و مراقبت سلامت فرد، رها کردن در شرایط نامناسب و یا خطرناک، عدم تماس با اورژانس در مواقع ضروری، و…
علایم هشدار دهنده: سوء تعذیه، عدم بهبودی بدون دلیل، تشنگی مفرط، ژولیده و کثیف بودن، بوی بد، زخم بستر، محرومیت از لوازم مورد نیاز مثل سمعک یا دندان مصنوعی، کنسل کردن مدوام وقت دکتر.
غفلت از بی توجهی میتواند سهوی یا عمدی باشد
۵- سوء استفادهء جنسی: این نوع سوء استفاده یا بدرفتاری اغلب از سوی جامعه و اطرافیان نادیده گرفته میشود. فرد سالخورده میتواند به انواع مختلف مورد آزار یا سوء استفاده جنسی قرار بگیرد از جمله از طریق لمس کردن، یا استفاده از کلمات سکسی برای تحقیر یا تحریک.
علایم هشدار دهنده: سرخوردگی و شرمندگی و غمگینی مفرط، عفونت مجاری ادراری مکرر (بخصوص در زنان سالخورده)، احساس ناامیدی و بیچارگی مفرط، عدم آرامش در حضور افراد با جنسیت دیگر، عدم صحبت راجع به نحوهء برخورداری از مراقبتهای روزانه، درد و آسیب در نواحی تناسلی
امیدوارم هم جامعه،‌ هم پرسنل درمانی و هم دستگاههای اجرایی و انتظامی و قضایی در ایران به این موضوع بیشتر توجه کنند. روزی هر کدام از ما ممکن است جزو قربانیان باشیم.

درس نحوهء برخورد با سالمندان

یکی از درسهای ترم تابستونمون راجع به چگونگی برخورد و درمان و ارتباط با سالمندان است. به مشکلات و سختی های رایج این گروه از جامعه پرداخته میشه و به ما آموزش داده میشه که چطور با این گروه از بیماران باید رفتار کنیم و چه مسایلی را در نظر بگیریم.
geriatricimage
در یک مبحث، با گروهی از زنان سالمند که دچار کاهش شنوایی شده بودند مصاحبه میشد. تقریبا تمام این زنان، بزرگترین دغدغه ای که داشتند ایزوله شدن (انزوا) در جامعه بود. عدم قدرت کافی شنیداری باعث انزوا و آزردگی از عدم ارتباط با سایرین بود.
یکی از افراد میگفت وقتی حرف دیگران را درست نمیشنوی و آنها را درست نمی فهمی، یک ترس و اضطراب از معاشرت با دیگران در تو شکل میگیرد و کم کم از دیگران و از جامعه دور و منزوی میشوی.
یکی دیگر از افراد میگفت این باعث میشود که دیگران و جامعه به تو به عنوان یک فرد ناتوان و فرودست نگاه کنند.
(جالب این که دو دغدغهء بالا به نوعی نگرانی افراد تازه مهاجرت کرده ای که زبانشان خوب نیست هم هست. هر دو ریشه در عدم توانایی ایجاد ارتباط با جامعه و محیط دارند)
طی هفتهء‌ آینده قرار است به یک آزمایشگاه شبیه سازی هم برویم و با پوشیدن لباسها و عینک مخصوص بتوانیم نحوهء حرکت و دیدن و شنیدن سالمندان را تجربه کنیم.
هدف از این درس این است که ما به درک درستی از وضعیت این گروه از بیماران برسیم و در آینده موقع درمان و آموزش آنها متوجه سختی ها و مشکلاتشان باشیم. جای چنین درسهایی واقعا در نظام سلامت ایران خالی است.