سه قاب از خاطرات شخصی من و لمس بیمار

Patient-in-bed-w-panels_lead
قاب اول:
دختر ۱۴ ساله ای که هنوز صورت زیبا و معصومش یادم هست، روی اولین تخت کنار در اتاق دراز کشیده بود.
من و گروهی دیگر از دانشجویان پزشکی وارد اتاق شدیم و طبق روال همیشگی دور اولین بیمار حلقه زدیم. استاد ما که پزشکی بسیار با سابقه و باسواد بود هم وارد اتاق شد. چند سال بعد از فارغ التحصیلی در روستایی مشغول به کار شدم. از اهالی محل بارها اسم استاد را شنیدم که در سالهای دور خدمات زیادی در آن منطقه کرده بود و پایه گذار تاسیس یک درمانگاه ذر آن روستا هم بود.
استاد در بدو ورود، پرونده‌ی دختر ۱۴ ساله را برداشت و نگاه سریعی به محتوای آن کرد. یادم نیست بیماری اش چه بود اما نگاه بهت زده و نگرانش خوب یادم هست. دختر ۱۴ ساله که در بین حلقه‌ی دانشجویانی که انگار دور معرکه ای جمع شده بودند ساکت بود و سعی میکرد نگاهش را از چشمان ما بدزد.
شاید خجالتی بود. شاید ترسیده بود. شاید نگران بود.
استاد پرونده را سرجایش گذاشت و به کنار تخت رفت. همانطور که راجع به بیماری توضیح میداد، بدون حتی نگاه کردن به بیمار پیراهن بیمارستان را که به تن دختر ۱۴ ساله بود تا زیر گردن بالا زد. سینه های کوچک دختر نوجوانی که زیر پیراهنش چیزی نپوشیده بود ناگهان بین حلقه‌ی دانشجویان نمایان شد.
استاد دستش را روی شکم بیمار گذاشته بود و معاینه میکرد. اما من حواسم دیگر به حرفهای او نبود. نگاهم روی خط باریک قطره اشکهایی بود که از گوشهء چشم دختر ۱۴ ساله،‌ آرام و بدون سر و صدا جاری بودند و لای موهای دور گوشش محو میشدند.
نمیدانم آیا کس دیگری هم متوجه این ماجرا شد یا نه. متوجه آنچه که در آن چند دقیقه بر آن دختر نوجوان گذشت. متوجه تجاوزی که به حریم شخصی اش شد. متوجه دردی که تمام وجودش را گرفت.
دختر نوجوان بدون هیچ تکان یا سر و صدایی به آرامی اشک میریخت. شاید از شرم. شاید از ترس.
و این اولین برخورد هولناک من بود با نادیده گرفته شدن حق و حقوق بیماران. اولین رویارویی مستقیم من بود با یک نظام و سیستم بیماری که قرار بود درمانگر بیماران باشد. اولین برخورد من بود با تصویر واقعی اضمحلال در قواعد اخلاقی در یک نظام درمان و سلامت.
قاب دوم:
سالها گذشت. در کلینیک آموزشی کالجی در کانادا، به عنوان دانشجو مشغول دیدن پسر ۱۳ ساله ای بودم که به دلیل کمردرد و با شک به اختلاف طول اندامهای تحتانی مراجعه کرده بود. پسر ۱۳ ساله ای که همچنین مبتلا به نوع خفیفی از اوتیسم بود و به همین دلیل برقرار کردن ارتباط کلامی برایم سخت بود. اولین بار هم بود که قرار بود یک سری از معاینات را انجام دهم. استرس داشتم و کمی هم خسته بودم. به همین دلیل، برخلاف روال همیشگی، روند معاینه و کارهایی که قرار بود انجام بدهم را برای بیمار یا مادرش که در اتاق بود توضیح ندادم.
بالای سر بیمار رفتم و پیراهن او را از روی شکم بالا زدم و با متری که در دست داشتم مشغول اندازه گیری طول پاهای چپ و راستش شدم.
یکی از همکلاسیهای من که همراهم در اتاق بود رو به پسر ۱۳ ساله‌ی اوتیستی کرد و توضیح داد که ما در حال اندازه گیری طول پاها است و لازم بود که بالای استخوان لگن هر دو سمت را لمس کنیم و به همین دلیل پیراهنت را بالا زدیم.
بعد از ترخیص بیمار، دوستم سمت من آمد و پرسید که چرا از بیمار برای بالا زدن لباسش اجازه نگرفتم و چرا برای بیمار توضیح ندادم که میخواهم چه معاینه ای انجام دهم؟
سوالش درست و بجا بود.
از خودم میپرسیدم آیا این نادیده گرفتن حق و حقوق بیمار در من هم نهادینه شده است؟
قاب سوم:
اینترن سال آخر پزشکی بخش زنان در بیمارستانی در اصفهان بودم. یکی دو سالی بود که بدلیل حکم برخی مراجع، قانونی وضع شده بود که رشته‌ی زنان و زایمان دیگر حق پذیرش دانشجوی پسر نداشت، و معاینهء زنان توسط دانشجویان مذکر هم ممنوع شده بود.
اما اغلب اساتید ما با چنین قانون احمقانه ای مخالف بودند. معتقد بودند که برای بسیاری از ما احتمال دارد که در آینده با موقعیتهایی اورژانسی از جمله زایمان، روبرو شویم و همکار زن در آن شرایط وجود نداشته باشد و ما بعنوان پزشک باید قادر به معاینه، تشخیص و درمان بیماریهای زنان باشیم.
برخی از اساتید ما قرار گذاشته بودند که اهمیتی به این قانون ندهند و حداقل ما را به بخش جراحی زنان و همچنین اتاق زایمان راه بدهند. ولی معاینه‌ی زنان در درمانگاه را همچنان فقط دانشجویان دختر انجام میدادند.
یکی از همان روزهایی بخش زنان، پشت در اتاق عمل بهمراه گروهی دیگر از اینترنهای پسر ایستاده بودیم. در یکی از اتاقها قرار بود خانمی که جنین دو سه ماهه اش داخل رحم سِقط شده بود، کورتاژ شود.
قرار بود وقتی بیمار بیهوش شد، ما وارد اتاق شویم و قبل از انجام عمل کورتاژ، دستگاه تناسلی بیمار را معاینه کنیم. این کار که در آن مدت اینترنی چند بار انجام دادیم، شاید جزو معدود فرصتهایی بود تا فرصت معاینهء واژن یک بیمار را زیر نظر یک استاد بدست آوریم.
فرصتی که به بهای نادیده گرفته شدن حق بیمار برای دانستن، و پایمال کردن اصل کسب اجازه از بیمار برای معاینه یا درمان بود. اصلی که در نظام سلامت، درمان و آموزش ایران نادیده گرفته میشد، و احتمالا همچنان نادیده گرفته میشود.
Advertisements

شش روشی که فرهنگ تجاوز را به فرزندان خود آموزش میدهیم

والدین از شش طریق بصورت ناخواسته یا تصادفی فرهنگ تجاوز را به فرزندان خود می آموزند

به فرهنگ تجاوز پایان بخشید

فرهنگ تجاوز اصطلاحی است که برای توصیف روند عادی سازی تعرضات جنسی در جامعه بکار برده میشود. فرهنگ تجاوز به فرهنگی گفته میشود که در آن تعرضات جنسی در قالب کلام، لمس بدن و یا انواع خشونتهای جنسی از جمله تجاوز (اکثرا در قبال زنان و یا اقلیتهای جنسی) شایع است. اما سوال این است که یک فرد از چه زمانی فرهنگ تجاوز در ذهنش شکل میگیرد؟ جواب ساده است. درست مثل هر رفتار دیگر، از همان کودکی.

بچه ها باید از همان ابتدای زندگی، یاد بگیرند که برای هر چیزی اجازه گرفتن و جلب رضایت از طرف مقابل بسیار اساسی و مهم است. بدیهی است که هیچ پدر و مادری بصورت عامدانه به فرزندان خود چنین آموزشی نمیدهد که مثلا فرهنگ تجاوزگری کار خوبی است. اما مطالعات نشان داده است که بسیاری از والدین در زندگی روزمره، بارها و بارها و بصورت ناخواسته در گسترش و آموزش فرهنگ تجاوزگری مشارکت میکنند.

اگرچه در بسیاری فرهنگها با کودکان تا سن خاصی راجع به سکس صحبت و آموزش داده نمیشود، هر روزه از جانب والدین اشارات و پیامهایی در این خصوص به کودکان میرسد که بعضا ممکن است باعث یادگیری و آموزش چیزی مغایر با خواستهء والدین باشد.

در متن پایین ۶ مورد از رایج ترین مورادی که باعث آموزش فرهنگ تجاوز به کودکان میشود معرفی میشود.

۱- به کودکان برای توجیه رفتار پسربچه ها گفته شود «اشکال نداره، اون پسره دیگه!»

پسر است دیگر

این جمله از همان کودکی باعث القای این حس میشود که پسر بودن توجیهی کافی است برای رفتارهای بد و غلط. رفتارهایی مانند دعوا کردن یا تخریب اسباب بازیهای دیگران. رفتارهای پرخاشگرانه و طلبکارانه و خشونت آمیز. اما واقعیت این است که پسرها هم کاملا قادر هستند که احترام گذاشتن به دیگران، به حقوق، به اموال، به بدن و به حریم خصوصی افراد را یاد بگیرند.

اما هر زمانی که آنها توجیهات و شوخیهایی راجع به رفتار بدشان بعنوان پسربچه های بازیگوش میشوند یاد میگیرند و تصور میکنند که اولا پسرها بالاتر از قوانین و قواعد هستند، و همچنین آنها قادر به کنترل احساسات، تکانه ها، خشم، و هوسهایشان نیستند.

این آموزش در ذهن آنها باقی می ماند تا زمانیکه بزرگ میشوند و انگیزه های جنسی در آنها شکل میگرد. با این حساب نباید تعجب کرد که چرا تا بدین حد آزار جنسی، خواه به شکل تجاوز و خواه به صورت لمس یا نگاه یا مزاحمت کلامی، شایع و رایج است. چون یاد گرفته اند که پسرها بالاخره پسرن دیگه!

۲- مجبور کردن پسرها به بوسیدن و بغل کردن دیگران

بوسیدن کودکان بدون اجازه شان

همهء ما دیده ایم که والدین خوش قلب و مهربان به فرزندان خود میگویند که کودک دیگری یا فرد بزرگسالی را در آغوش بگیرند و ببوسند. اما والدین اغلب درنظر نمیگیرند که آیا واقعا کودک آنها مایل است اینکار را بکند؟ همین رفتار در ذهن بچه این پیام را جای میدهد که جلب رضایت و گرفتن اجازه برای بوسیدن و بوسیده شدن، برای نزدیک شدن به دیگران، برای لمس دیگران و برای ورود به حریم فیزیکی و خصوصی آنها اصلا اهمیتی ندارد. مشابه این حالت هم وقتی است که بدون کسب اجازه از کودک آنها را در آغوش بگیریم و ببوسیم، حتی اگر آن کودک این کار را دوست نداشته باشد.

به جای این کار باید رفتارهای دیگری را برای معاشرت با کودکان و ابراز محبت آنها و یا برای سلام و خداحافظی کردنشان انتخاب کرد. مثلا میتوانید به جای اینکه موقع خداحافظی بگویید «مادربزرگ را بغل کن» از بچه بپرسید‌ «آیا میخواهی او را بغل کنی؟» این رویکرد به بچه شما می آموزد که خواسته و میل درونی کودک به عنوان یک انسان اهمیت دارد و شما به خواست و رضایت درونی او احترام میگذارید.

یا موقعی که کودک شما با کودک دیگری روبرو میشود بجای اینکه آنها را تشویق به بوسیدن همدیگر کنید، فرزند خود را تشویق کنید که از کودک دیگر سوال کند که آیا اجازه دارد او را در آغوش بگیرد یا نه؟

این رفتار به کودک شما این پیام را میدهد که جلب رضایت دیگران و کسب اجازه برای نزدیک شدن به بدن آنها اهمیت دارد

۳- پرسیدن این سوال که «مگه چکار کردی که او تو رو کتک زد؟»

تقصیر خودت بود که کتکت زد

این یکی از موارد دشوار بخصوص برای والدینی است که بیشتر از یک فرزند دارند. جر و بحث بین فرزندان که نهایتا منجر به درگیری فیزیکی می‌شود اتفاق شایعی است اما اهمیت موضوع در نوع واکنش والدین به این زد و خوردها و جر و بحثهای کودکان است.

این سوال که «چکار کردی که تو را کتک زد»، هم به کودک قربانی و هم به کودک پرخاشگر می آموزد که این فرد قربانی است که دیگران را مجبور به رفتارهای غلط میکند. نمونهء مشابه و بسیار رایج و فراگیر این نوع پرسش را در میتوان در این نوع سوال کردن دید که «آن شب چه لباسی پوشیده بودی که به تو تجاوز شد؟» یا مثلا «چه رفتاری داشتی که در خیابان مزاحمت شدند؟».

بجای اینگونه سوالها باید از هر دو کودک بخواهید که تمام ماجرا را از آغاز تا پایان برایتان تعریف کنند. به اینصورت قبل از تصمیم گیری و سرزنش کودک مقصر، احتمالا میتوانید دید بهتر و کاملتری نسبت به ماجرا داشته باشید. سپس بدون آنکه خود به تنبیه بدنی و یا خشونت کلامی دچار شوید، با کودک مقصر صحبت کنید. نکتهء اساسی این است که همواره باید به کودکان یادآوری کرد که آنها تحت هر شرایطی قادر هستند بدون خشونت و پرخاشگری رفتار کنند و هیچ کس نمیتواند آنها را مجبور به پرخاشگری، کتک کاری و خشونت کند، حتی اگر دیگران رفتارهای تحریک آمیز و اعصاب خرد کن داشته باشند.

ریشهء این توجیهات که «عصبانی شدم و نفهمیدم چه شد» یا «خون جلوی چشمانم را گرفت» از همین جا و از همین آموزشها در کودکی نشات میگیرد.

۴- اینکه به بچه ها بگوییم پسرها به این دلیل دخترها را میزنند چون آنها را دوست دارند!

تو را زد چون دوستت دارد

مهم نیست فرزند شما دختر باشد یا پسر ولی این موضوع بسیار مهم است که از همان کودکی به آنها بیاموزید که این اصلا کار درستی نیست که برای جلب توجه دیگران  را کتک بزنند. این عبارت که «ناراحت نباش، او تو را زد چون دوستت دارد» هیچگاه نباید از دهان والدین خارج شود. این عبارت باعث تقویت این باور میشود که عشق مساوی است با رنج کشیدن، و یا اینکه اگر کسی را دوست داریم پس اشکالی ندارد که باعث آسیب جسمی یا روحی اش بشویم.

این آموزش نه تنها در آینده منجر به بالاتر رفتن احتمال خشونت و زد و خوردهای زناشویی خواهد شد، بلکه به کودک یاد میدهد که رسیدن به آرزوها و امیال شخصی اش مهمتر از احساسات و خواسته های طرف مقابل است، و این دقیقا همان اتفاقی است که در تجاوزگری رخ میدهد.

۵- فاحشه یا جلف خواندن هر دختر یا زنی جلوی کودکان

نوع لباس به معنای چراغ سبز نیست

فراموش نکنید که والدین تمام وقت در حال آموزش فرزندان خود هستند حتی اگر خودشان خبر نداشته باشند. کودکان تمام مدت در حال گوش کردن، الگوبرداری، و یادگرفتن از کسانی هستند که برایشان جذابیت دارند، و چه کسی جذاب تر از پدر و مادر برای کودک است؟

اگر کودکان به هر طریقی و به هر دلیلی بشوند که والدین تجاوز را توجیه میکنند، آن پیام را در ذهن خود حک میکنند. همچنین آنها پیامهایی که ارزش و وجود زن را به موضوعات جنسی یا نوع لباس و آرایش و… تقلیل میدهد را نیز بخوبی در ذهن خود ضبط میکنند و در آینده این پیامها بصورت خودآگاه یا ناخودآگاه بر رفتار و دیدگاه آنها اثر میگذارد.

کودکان در طول سالهای رشد و نمو ممکن است ابتدا به این صورت بشنوند و یاد بگیرند که شرایطی وجود دارد که زن/دختر حقش بوده که مورد تجاوز یا تعرض یا خشونت قرار بگیرد، و ممکن است این باور به این صورت بسط پیدا کند که خود او نیز این حق را دارد که متلک بگوید، دست درازی کند، تعرض و یا تجاوز کند، چون قربانی حقش بوده یا خودش کاری کرده که مستحق این رفتار بوده است.

فراموش نکنیم که حتی اگر دختر یا زنی به انتخاب خود پوششی به اصطلاح سکسی برای خود انتخاب کرد، به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی تعرض و تجاوز به حریم فردی و به بدنش توجیه پذیر نمی باشد. بعارت دیگر لباس یک زن به معنای چراغ سبز برای هر رفتاری نیست!

باید از همان کودکی به فرزندان خود آموزش دهیم که هیچ کس و تحت هیچ شریطی مستحق تجاوز، آسیب و یا تعرض نیست. هیچ شرایطی حتی مستی و یا تحریک جنسی شدن کسی را مجبور به تجاوز یا رفتارهای تهاجمی یا تعرض کردن نمیکند. هیچگاه و تحت هیچ شرایطی نباید رفتار فرد آسیب رسان را توجیه کرد. همیشه سرزنش، انتقاد و مجازات فقط و فقط باید متوجه فرد متجاوز باشد، نه قربانی.

۶- تقویت این باور که دخترها باید نجیب و پاکدامن باشند

نجابت در چه معنی میشود؟

اگرچه واقعیت این است که اکثر جوانان، حتی در قشر مذهبی، قبل از ازدواج انواعی از رابطهء جنسی کامل یا ناکامل را تجربه کرده اند، هنوز در بسیاری از فرهنگهای سنتی/مذهبی معتقدند دخترها باید تا موقع ازدواج باکره باشند.

دخترهای زیادی اینگونه تربیت شده اند که ارزش آنها به نجابت و پاکدامنی یا بعبارتی بکارت و عفاف آنها است. اینکه این تعابیر و توصیفات واقعا چه معنایی دارند و آیا صرفا باید مخصوص دختران باشد بحث مفصل دیگری است. اما چیزی که قابل انکار نیست آسیبی است که این باورها به فرد قربانی تجاوز میزند.

آموزش این باور که ارزش، هویت و پاک سرشتی یک دختر در نجابت و بکارت اوست بدلایل مختلف خطرناک و آسیب زننده است. بطور مثال باعث نابودی همان ارزش و هویت و نجابت قربانیان تجاوز در دید خود قربانی یا اطرافیانش می‌شود. دقیقا یکی از دلایل اصلی اینکه قربانیان تجاوز یا تعرض بخاطر حفظ «آبرو» یا «پاکدامنی» خود بدنبال کمک گرفتن یا شکایت نخواهند رفت همین است. همین باوری که هنوز بسیاری افراد ارزش و موجودیت و هویت زن را در واژگانی مثل نجابت و عفاف و بکارت تعریف میکنند.

مورد مشابه و خطرناک دیگر، آموزش این باور است که رابطهء جنسی و سکس داشتن تنها در قالب ازدواج، و یا روابط عاشقانه مورد قبول است. روانشناسی و رفتارشناسی امروزی نوجوانان معتقد است که برای نوجوان مرتبط دانستن و یا معنا بخشیدن بین نیازها و تمایلات جنسی با احساسات عاشقانه میتواند خطرناک یا فریبنده باشد. بسیاری از دختران آموزش دیده اند که رابطهء عاشقانه داشتن یعنی شرایطی امن و بی خطر که البته در واقعیت همیشه اینطور نخواهد بود.

فرهنگ تجاوز

روانشناسی امروزی پیشنهاد میکند که اگر نوجوانان قادر باشند امیال جنسی خود را بدون آنکه صرفا محدود و معطوف به روابط رمانتیک و عاشقانه کنند بشناسند، بهتر میتوانند برای نیازهای جنسی و احساسی خود در آینده تصمیم گیری و رفتار کنند.

همچنین این باور که ازدواج یا حضور در رابطه ای عاشقانه لازمهء رعایت اخلاق در روابط جنسی است باعث بروز انواع خشونتها، تحقیرها، بدرفتاریها، قضاوتها و در نهایت تعارضات در روابط انسانی و اجتماعی خواهد شد. بسیاری از بی اخلاقی های اجتماعی امروزی ریشه در همین ایده آل گرایی ها و تعاریف متضاد با واقعیت جوامع امروزی دارد. هم از آن نظر که این باورها با جوامع امروزی همخوانی ندارند و هم از این لحاظ که قربانیان تعرض و تجاوز از سوی جامعه ای که در آن زندگی میکنند حمایت لازم را دریافت نخواهند کرد و بعضا به جای قربانی در جایگاه مقصر یا مجرم قرار خواهند گرفت.

یک ایراد اساسی در نوع آموزشهای جوامع این است که بجای اینکه آموزش دهند که «تجاوز نکن» آموزش میدهند «قربانی تجاوز نشو»

بگویید تجاوز نکن، بجای اینکه بگویید کاری نکن که تجاوز کنند

منابع انگلیسی زبان که برای جمع آوری این متن استفاده شد

ارتباط روزه گرفتن و نقرس

اPRinc_photo_of_inflamed_gout_toeمیدوارم یک بار فرصت کنم و مقالهء کاملی راجع به اثرات روزه شامل مضرات و فواید احتمالی یا ثابت شدهء آن بر بدن انسان جمع آوری کنم. چیزی که در رسانه های ایران بصورت بسیار یکطرفه و اکثرا غیرعلمی بهش پرداخته شده.
 
فعلا و عجالتا یک پاراگراف راجع به یکی از ضررها:
روزه باعث افزایش اسید اوریک خون میشود. مکانیسم دقیق آن مشخص نیست ولی گفته میشه که تعادل طبیعی بین میزان مرگ و تولید سلولی در بدن را به هم میریزه و باعث میشه معادله به سمت مرگ بیشتر سلولی هدایت بشه. مرگ و تخریب بیش از حد سلولهای بدن باعث افزایش ملوکلهایی در بدن میشه که درنهایت تبدیل به اسید اوریک میشن.
درنتیجه، روزه گرفتن میتونه باعث شروع یا بازگشت حملات نقرس بشه. خیلی ها فکر میکنند چون در هنگام روزه گرفتن چیزی از جمله گوشت خورده نمیشه پس روزه باعث کاهش اسید اوریک میشه، اتفاقا اثر آن برعکس است.

رفتار افراد در اینترنت تا چه حد مرتبط با رفتار و شخصیت آفلاین آنهاست؟

چند وقت پیش نگران دوستی بودم که از دید من درگیر یک رابطهء اشتباه با فردی است که طرز رفتارش در اینترنت اغلب پرخاشگرانه، تحقیرکننده، پرکنایه و خودبزرگ بbehaviorینانه است. درست همان زمان بود که بارها در طول دوران پیش از انتخابات با رفتارهای مختلف و واکنشها و کامنتهای زشت و خشونت آمیز در اینترنت هم مواجه شدم.
این موضوع باعث شد تا با سوالی مواجه شوم. اینکه رفتار یک فرد در اینترنت تا چه حد منعکس کنندهء شخصیت واقعی و رفتار او در زندگی روزمره است.
تا چه حد میتوان از روی رفتارهای فضای آنلاین به شخصیت،‌ هویت یا حتی تشخیص ناراحتی های اعصاب و روان پی برد.
برای پیدا کردن جواب، چند روزی است که مقاله ها و مطالب زیادی خواندم. هرچند که مطالب علمی مرتبط با این موضوع هنوز بسیار محدود و کم است ولی متن پایین خلاصه ای است از آنچه جمع آوری کردم.
شخصیت یا پرسونالیتی ما منبع تمام احساست، ادراک (شناخت)، قضاوت و رفتار ماست. ساختار شخصیت را به کوه یخی تشبیه کرده اند که ما فقط نوک قلهء آن را میبینیم. (بحث خودآگاه و ناخودآگاه و نیمه خودآگاه را میتوان در این رابطه بسط داد که در آینده به آن و ارتباط آن با رفتارهای ما در اینترنت خواهم پرداخت)
یکی از مظاهر شخصیتِ فرد، نوع کنش و واکنش او با دیگران در روابط اجتماعی است، چه در فضای آنلاین (به اصطلاح مجازی) و چه در محیط آفلاین (به اصطلاح واقعی).
گفته میشود که حضور در فضای آنلاین، به دلایل مختلف شرایط و محیط امنی را فراهم میکند که افراد بی پرواتر و راحتتر خود را نشان میدهند.
این دلایل شامل موارد زیر میشود: روبرو نشدن فیزیکی با فرد مخاطب، ناشناس بودن، راحتی در پیدا کردن افراد همفکر و مشابه، و قابلیت بالای تنظیمات و انتخاب هدفمند مخاطبین.
بحث مهم دیگر هویت یا آیدنتیتی است. هویت هر فرد یعنی حس استقلال و مجزا بودن او از محیط، حسی که برای هر کس مختص و منحصر بفرد است.
برخی معتقدند که هویت در دوران نوجوانی شکل میگیرد و برخی میگویند شکل گیری آن از همان دوران نوزادی شروع میشود. اما به هر حال نظریهء غالب این است که هویت در تمام طول عمر قابل تغییر، و تحت تاثیر شرایط و محیط است.
شناخت هویت یک چالشی مهم در تمام طول عمر است که هر فرد در جواب اینکه «من چه کسی هستم» جواب آن را برای خود تعریف میکند.
یکی از قابلیتهای انسانها تعریف یک یا چند هویت مختلف برای خود است. فضای اینترنت برای این منظور، شرایط بسیار مناسبی فراهم کرده است و از این رو افراد قادر شده اند در اینترنت برای خود هویتی متفاوت از آنچه اطرافیان و نزدیکان میشناسند تعریف کنند.
گفته میشود افرادی که در گذشته و بخصوص در دوران کودکی/نوجوانیِ خود تضادها و تعارضات متعددی داشته اند و نوانستنه اند به هویت مستقل خویش دست یابند، در فضای آنلاین این فرصت را پیدا میکنند که هویت و تعاریف مختلفی از خود را تجربه و آزمایش کنند.
همچنین تصور خیلی ها این است که افراد بخاطر جبران کمبودهای شخصیتی خود به فضای آنلاین پناه میبرند اما تحقیقات نشان میدهند که اتفاقا خیلی ها برای گسترش دادن یا بیشتر بروز دادن خصوصیات نهفته و سرخوردگی های روزمرهء خود به سراغ شبکه هی اجتماعی فضای آنلاین میروند.
فراموش نکنیم که هر دو، و تاکید میکنم هر دو رفتار آنلاین و آفلاین ما واقعی و بخشی از واقعیت وجود و شخصیت ما هستند.
یک فرد در دنیای واقعی نمیتواند از جنبهء روانی کاملا سالم ولی در دنیای آنلاین رفتاری بیمارگونه داشته باشد و برعکس.
خیلی ها تصور میکنند که شخصیت و رفتار شما در اینترنت پشت نقابی نهفته است و نمیتواند چهرهء واقعی شما را نشان نمیدهد. این باور بخاطر این فرض غلط است که دنیای آنلاین دنیایی مجازی و غیرواقعی است. حال آنکه سالهاست که تمام منابع علمی تاکید میکنند که دنیای آنلاین هم دنیایی واقعی است و هرآنچه در آن اتفاق می افتد و هرآنچه در آن گفته میشود بر روی دیگران اثری واقعی و گاه دائمی میگذارد.
فراموش نکنیم که هرچند فضای اینترنت یک نوع جامعهء آنلاین است ولی این جامعه متشکل از انسانهایی حقیقی است. نظریهء غالب این است که رفتار انسانها در این جامعه چیزی مجزا و متفاوت از رفتار آنها در دنیای روزمره و فردی و اجتماعی آنها نیست.
برخلاف باور بسیاری از مردم، آنچه در محیط آنلاین گفته و نوشته میشود بطور مستقیم روی رفتار، ذهن، باور و احساسات گوینده و مخاطب اثر میگذارد.
جزء به جزء و تمام آن تصاویری ارسالی از باشگاه ورزشی، مهمانی، نوشته های توئیتری، سلفی های خنده دار، جمله های فیلسوفانه، رفتارهای عصبی و پرخاشگرانه، عکسهای غذا و گل و حیوان و… همگی واقعی هستند و همگی بخشی از شخصیت، دیدگاهها، سلایق، قضاوتها، نگرشها و تصمیمات فرد ارسال کننده اند.
البته همهء ما در طول زندگی ممکن است در مقاطعی رفتاری متفاوت با آنچه خود واقعی ما است داشته باشیم اما وقتی رفتار یک فرد چه در دنیای آفلاین و چه در دنیای آنلاین بصورت یک الگوی تکرار شونده، دائمی و منسجم دربیاید دیگر نمیتوان آن را غیرواقعی نامید.
فراموش نکنیم که رفتارآدمها در محیط وشرایط مختلف تغییر میکند
اگر شما شخصی را میشناسید که در دنیای آفلاین (یا به اصطلاح دنیای واقعی) فردی آرام است ولی در دنیای آنلاین دایم پرخاشگری و جر و بحث میکند، نمیتوان گفت یکی از این دو رفتار غیرواقعی است. هر دوی این رفتارها واقعی و بخشی از شخصیت و موجودیت او هستند. منتهی تحت تاثیر محیطهای متفاوت، فقط یک وجهه از شخصیت او را نشان داده اند. (بحثی راجع به هورمونهای اکسی توسین و سروتونین در روابط عاشقانه و تاثیر موقت آنها بر ملایم کردن رفتار فرد هم مطرح است که شاید در آینده به آن پرداختم)
به هر حال و بطور قطع فردی که بطور دائم در اینترنت در حال دعوا و جنجال است در دنیای آفلاین هم اگر شرایط مهیا شود (که حتما میشود) این وجهه از پرخاشگری خود را نمایان میکند. یا فردی که در دنیای خارج از اینترنت دوران افسردگی را طی میکند، در دنیای آنلاین گرایش بیشتری به خبرهای بد، به اشتراک گذاشتن عکسها یا موسیقی غمگین و… دارد.
فاکتور دیگری که در چگونگی رفتار افراد نقش دارد نوع مخاطب است. مثلا رفتار شما در مقابل استاد یا رییس خود با رفتارتان در جمع دوستان یا خانواده کاملا متفاوت است. متاسفانه خیلی ها در فضای اینترنت به دلیل عدم تماس مستقیم و رو در رو، حضور و وجود آدمهای واقعی در آنسوی صفحهء نمایش را فراموش میکنند. فراموش میکنند که آن فردی که شاید فرسنگها دورتر از شما نوشتهء پر از دشنام و طعنه و کنایهء شما را میخواند، آدمی واقعی است و به اندازهء یک آدم واقعی به درد می آید.
کسی که در اینترنت شخصیتی خشن، ستیزه جو، خودشیفته و تحقیرکننده دارد، در فضای خارج از اینترنت هم قطعا قابلیت تمام این خصوصیت ها را در شخصیت خود پنهان کرده است و پتانسیل رفتارهای عصبی و کنترل نشده را هم دارد.
مسالهء بسیار مهم دیگر در چگونگی رفتار همهء ما، میزان ریسک، تبعات و هزینه های رفتار ما است. معمولا پرخاشگری و جر و بحث و دعوا با آدمهای ناشناس و یا آنها که در دنیای شخصی ما حضور یا تاثیری ندارند، در زندگی ما هیچگونه تبعات و پیامدی هم نخواهد داشت. از همین رو یک فرد که در نهاد خود خشونت و خشم نهفته ای دارد برای فوران و خالی کردن این خشم به محیط آنلاین حمله میبرد چراکه آنجا برایش کمترین هزینه ها را خواهد داشت.
یک مثال مشهور در این زمینه این است که دوست شما در غیاب همسرش مدام از او بد میگوید ولی ناگهان چند روز بعد برای سالگرد ازدواجشان چند پاراگراف استاتوس عاشقانه برای همسرش می نویسد. در این مثال میتوان هم تاثیر تغییر مخاطب بر نحوهء رفتار را مشاهده کرد و هم بالابودن هزینهء رفتار و گفتار صادقانه در حضور همسر را.
و در آخر اما، باید به جنبهء دیگری از رفتار ما انسانها، که همان جنبهء مدنی و متمدنانه است اشاره کنم. میدانیم که رفتارهای اجتماعی و روابط بین فردی‌ یکی از عناصر منعکس کنندهء میزان سلامت روان مااست. هرچه تسلط ما بر روی رفتارها و واکنشهایمان بیشتر باشد، کنترل رفتارهای غریزی از جمله خشم و نفرت و حسادت هم بیشتر میشود.
کسی که خود را در دنیای غرایز خویش گم کرده است در هر شرایطی جنبه ای از آن بُعدِ بدوی خود را بروز میدهد.
مثلا ممکن است در اینترنت مدام در حال پرخاشگری و یا دعوای لفظی باشد ولی در فضای خارج از اینترنت خصوصیات غریزی دیگری مثل حسادت و کینه و سلطه گری و… را از خود نشان دهد.
اولین قدم در اصلاح و تغییر و درمان رفتارهای غیرمدنی، شناخت دقیق و عمیق از خود و پذیرش رفتارهای غلط است. اما اینکه تا چه حد یک فرد میتواند به خودشناسی و اصلاح خود برسد بحث دیگری است و خارج از این نوشته.
شبنویس

چقدر از خشونت و بدرفتاری با سالمندان اطلاع دارید؟

چند نفر از شما پدر و مادرهای مسنی را سراغ دارید که از فرزند خود بخاطر رفتار خشونت آمیز شکایت کرده باشند؟ چه تعداد از شما افراد سالخورده ای را میشناسید که از بدرفتاری سرپرست یا کسی که از آنها مراقبت میکند شاکی و ناراضی باشند؟
آیا میدانید یکی از بزرگترین انواع خشونتهای خانگی که هرگز گزارش نمیشود، جایی از آن صحبت نمیشود، و کسی به اهمیت و گستردگی آن نمی پردازد خشونت و بدرفتاری با سالمندان است؟ سوء استفاده و بدرفتاری میتواند توسط اعضای خانواده و یا تیم مراقبت (مثلا در خانهء سالمندان یا بیمارستان) صورت بگیردwrferferfw.
بدرفتاری با سالخوردگان انواع مختلفی دارد:
۱- فیزیکی از جمله کشیدن مو، سیلی، هل دادن، تکان محکم دادن، و حتی داروی بیش از حد دادن
علایم هشدار دهندهء شامل: کبودی بدون دلیل، ترسیدن از فرزندان یا کسانی که از فرد سالخورده مراقبت میکنند، لنگیدن، بریدگی و خراش و درد و تورم و شکستگی و…
۲- روانی از جمله تمسخر، متلک، کنایه، بی توجهی، محدود کردن روابط اجتماعی، تهدید، تصمیم گیری بدون پرسیدن نظر، تحقیر کردن، رفتار با فرد سالخورده مانند یک کودک، داد و فریاد کردن و…
علایم هشدار دهنده: افسردگی، نا امیدی، عدم اعتماد به نفس، عدم برقراری تماس چشمی، ترس از خوابیدن، گاهی بیش از حد خوابیدن، عدم روابط اجتماعی، اضطراب، ترس، بیقراری و …
۳- مالی: شایع ترین نوع بدرفتاری با فرد سالمندان این نوع است. از جمله موارد سوء استفادهء مالی میتوان این مثالها را عنوان کرد: مجبور کردن برای امضای چک یا قولنامه یا سند قرارداد، مجبور کردن برای تغییر وصیتنامه، مجبور کردن برای فروش خانه و اموال، خرج بدون رضایت از اموال فرد سالمند، دزدین اموال، عدم پرداخت هزینه های مالی درمانی از پول خود بیمار سالمند، و…
علایم هشدار دهنده: عدم توانایی پرداخت هزینه های زندگی در حالی که درآمد یا ذخیرهء مالی فرد به نظر کافی است، محدودیت تغذیه و پوشاک، شرایط زندگی بد که با سرمایهء فرد همخوانی ندارد، اضطراب ناگهانی فرد راجع به پول و مایحتاج اولیه، عدم تصمیم گیری برای خرج کردن بدون مشورت با فردی که مشکوک به سوء استفاده است (اغلب فرزندان)
۴- کم توجهی کردن: انکار کردن نیازهای درمانی و مراقبتهای اولیهء فرد سالخورده، عدم مهیا کردن آب و غذای هنگام نیاز، بی توجهی به زمان مصرف داروها، عدم نظارت و مراقبت سلامت فرد، رها کردن در شرایط نامناسب و یا خطرناک، عدم تماس با اورژانس در مواقع ضروری، و…
علایم هشدار دهنده: سوء تعذیه، عدم بهبودی بدون دلیل، تشنگی مفرط، ژولیده و کثیف بودن، بوی بد، زخم بستر، محرومیت از لوازم مورد نیاز مثل سمعک یا دندان مصنوعی، کنسل کردن مدوام وقت دکتر.
غفلت از بی توجهی میتواند سهوی یا عمدی باشد
۵- سوء استفادهء جنسی: این نوع سوء استفاده یا بدرفتاری اغلب از سوی جامعه و اطرافیان نادیده گرفته میشود. فرد سالخورده میتواند به انواع مختلف مورد آزار یا سوء استفاده جنسی قرار بگیرد از جمله از طریق لمس کردن، یا استفاده از کلمات سکسی برای تحقیر یا تحریک.
علایم هشدار دهنده: سرخوردگی و شرمندگی و غمگینی مفرط، عفونت مجاری ادراری مکرر (بخصوص در زنان سالخورده)، احساس ناامیدی و بیچارگی مفرط، عدم آرامش در حضور افراد با جنسیت دیگر، عدم صحبت راجع به نحوهء برخورداری از مراقبتهای روزانه، درد و آسیب در نواحی تناسلی
امیدوارم هم جامعه،‌ هم پرسنل درمانی و هم دستگاههای اجرایی و انتظامی و قضایی در ایران به این موضوع بیشتر توجه کنند. روزی هر کدام از ما ممکن است جزو قربانیان باشیم.

درس نحوهء برخورد با سالمندان

یکی از درسهای ترم تابستونمون راجع به چگونگی برخورد و درمان و ارتباط با سالمندان است. به مشکلات و سختی های رایج این گروه از جامعه پرداخته میشه و به ما آموزش داده میشه که چطور با این گروه از بیماران باید رفتار کنیم و چه مسایلی را در نظر بگیریم.
geriatricimage
در یک مبحث، با گروهی از زنان سالمند که دچار کاهش شنوایی شده بودند مصاحبه میشد. تقریبا تمام این زنان، بزرگترین دغدغه ای که داشتند ایزوله شدن (انزوا) در جامعه بود. عدم قدرت کافی شنیداری باعث انزوا و آزردگی از عدم ارتباط با سایرین بود.
یکی از افراد میگفت وقتی حرف دیگران را درست نمیشنوی و آنها را درست نمی فهمی، یک ترس و اضطراب از معاشرت با دیگران در تو شکل میگیرد و کم کم از دیگران و از جامعه دور و منزوی میشوی.
یکی دیگر از افراد میگفت این باعث میشود که دیگران و جامعه به تو به عنوان یک فرد ناتوان و فرودست نگاه کنند.
(جالب این که دو دغدغهء بالا به نوعی نگرانی افراد تازه مهاجرت کرده ای که زبانشان خوب نیست هم هست. هر دو ریشه در عدم توانایی ایجاد ارتباط با جامعه و محیط دارند)
طی هفتهء‌ آینده قرار است به یک آزمایشگاه شبیه سازی هم برویم و با پوشیدن لباسها و عینک مخصوص بتوانیم نحوهء حرکت و دیدن و شنیدن سالمندان را تجربه کنیم.
هدف از این درس این است که ما به درک درستی از وضعیت این گروه از بیماران برسیم و در آینده موقع درمان و آموزش آنها متوجه سختی ها و مشکلاتشان باشیم. جای چنین درسهایی واقعا در نظام سلامت ایران خالی است.

لطفا به حیوانات غیرخانگی غذا ندهید

در فرهنگ ما عموماً غذا دادن به حیوانات «زبان بسته» و «بی صاحب» کار پسندیده ای است و حتی معتقدیم میگویند که ثواب هم دارد. یادم هست بچه که بودم در حیاط خانهء مادربزرگ، پس از آنکه غذا خورده میشد، سفره را میتکاندند تا پرندگان از باقی ماندهء نان و برنج درون سفره تغذیه کنند و من هم مثل خیلی از شما با همین دیدگاهها بزرگ شدم و همیشه از غذا دادن به حیوانات در طبیعت لذت میبردم. تا اینکه چند سال پیش، در اولین روز اقامتم در سوئد، خارج  از فروشگاهی نشسته بودم و ساندویچ میخوردم. کبوتری نزدیک من آمد و من هم از روی عادت تکه ای از نان ساندویچم را برایش انداختم و ناگهان خانمی مسن که نزدیک من نشسته بود با انگشت به من اشاره کرد که این کار را نکنم. برایم عجیب بود و این اولین تجربهء تضاد فرهنگی من در دنیای غرب بود.252337_10152833182320214_108350537_n

چند سال بعد با جمعی از دوستان کنار دریاچه ای نزدیک استکهلم رفته بودیم. تعدادی مرغابی وحشی که بر روی آب شنا میکردند به سمت ما آمدند. یکی از دوستان برایشان تکه های نان پرت کرد که دوست سوئدی ما او را از این کار منع کرد. وقتی پرسیدم چرا گفت برای اینکه به انسان عادت میکنند و شاید انسان بعدی که به سمتشان می آید شکارچی باشد.

روز گذشته در فروشگاه بزرگی در تورنتو قدم میزدم و از کنار گیشهء بروشورهای تبلیغاتی رد میشدم. ناگهان پوستری توجه من رو جلب کرد که روی آن بزرگ نوشته شده بود «لطفاً به حیوانات وحشی غذا ندهید». جزوه را برداشتم و مطالعه کردم. خلاصهء آموزشهای نوشته شده در آن جزوه را اینجا مینویسم.

الف) حیوانات میتوانند به منابع غذایی غیرطبیعی مانند آنچه شما میخورید وابسته شوند
ب) ممکن است حیوانات ترس طبیعی خود نسبت به انسانها و سایر حیوانات را از دست بدهند و در برابر انسانها یا حیوانات شکارچی آسیب پذیر شوند. شاید انسان بعدی که حیوان برای غذا گرفتن به سمتش میرود یک بیمار روانی باشد که از آزار و زجر دادن حیوانات لذت میبرد
پ) ممکن است غذاهایی که ما مصرف میکنیم برای بدن و سلامت حیوان مناسب نبوده و باعث بیماری وی شود. مهمترین آنها آدامس و غذاهای سرخ شده است
ت) ممکن است حیوانات غیرخانگی در اماکن عمومی و پرجمعیت انسانهای که به آنها غذا میدهند جمع شوند و منجر به گسترش بیماریهای مشترک انسان و حیوان شوند.
ث) غذا دادن به حیواناتی که نزدیک جاده زندگی میکنند باعث افزایش خطر تصادفات در اثر ورود آنها به جاده برای دریافت غذا از انسانها شود

و در نهایت از مردم خواسته اند که قدر حیات وحش را بدانند، زباله های خانگی حاوی غذا را از دسترس حیوانات دور نگه دارند، و کمک کنند که حیات وحش را همچنان حیات وحش نگه دارند.