امروز، ۱۶ بهمن، سالگرد انتشار روزنامه جامعه

در تاریخ ۱۶ بهمن سال ۱۳۷۶ درست در زمان اوج دوران اصلاحات روزنامه ای با خط مشی متفاوت و با دغدغه های اصلاح جامعه و پیشرفت به سوی جامعه ای مدنی منتشر شد. مدیر مسئول روزنامه حمید رضا جلایی پور و سردبیر آن ماشاءالله شمس الواعظین بودند. این روزنامه بعنوان اولین روزنامهء اصطلاح طلب شناخته میشود که پس از آن روزنامه های متنوع دیگری در دوران محمد خاتمی منتشر شدند که متاسفانه پس از چندی همگی تعلیق یا تعطیل شدند. jamee1

از اعضای هیات تحریریه این روزنامه میتوان به عمادالدین باقی، اکبر گنجی، محسن سازگارا، صادق زیباکلام، و ابراهیم نبوی اشاره کرد. چند ماه پس از انتشار این روزنامه که توانسته بود مخاطب قابل توجهی جذب کند، سپاه پاسداران، رییس کل دادگستری تهران و سازمان زندانها علیه آن شکایت کردند که در نهایت منجر به تعطیل شدن این روزنامه شد. قاضی پرونده هم سعید مرتضوی بود. jamee2

هرچند تنها دو روز بعد از لغو امتیاز روزنامهء جامعه،‌ همان تیم نویسندگان و گردانندگان اقدام به انتشار روزنامهء توس کردند اما توس هم پس از مدتی بهمراه روزنامه های عصر آزادگان و نشاط و… یکی پس از دیگری توقیف شدندjame3

یکی از کارهای جدیدی که این روزنامه انجام داده بود گذاشتن علامت {…} بجای قسمتهایی بود که مجبور بودند سانسور کنند. همچنین بسیاری از تیترهای روزنامهء جامعه تیترهایی ساختارشکن و کنایه آمیز بود که خود در افزایش استقبال مخاطبین نقش اساسی داشتjame5

هادی حیدری، مانا نیستانی، و نیک آهنگ کوثر از جمله کاریکاتوریستهای این روزنامه بودند

jame4

 

Advertisements

خبری کذب علیه ایران، چه کسی پاسخگوست؟ A Misleading News About Iran

English follows

امروز با خبری تعجب برانگیز راجع به ایران در روزنامهء متروی تورنتو روبرو شدم. خبری که میگوید زن تروریست در پاریس اولین زنی نبود که خود را منفجر کرد و قبلا هم این کار در فلسطین و یا در ترکیه توسط زنان کرد و همچنین در متروی روسیه توسط گروهی موسوم به «بیوه های سیاه» انجام شده است. تیتر روزنامه میگوید زنان انتحاری (تروریست) وجود خارجی دارند. در طول متن هیچ اشاره ای به ایران نمیکند اما در زیر عکسی که از دو دانشجوی دختر ایرانی است نوشته اند: « دانشجویان ایرانی در حال ثبت نام و اعلام آمادگی برای عملیات انتحاری.». عکس هم از آرشیو آسوشیتدپرس انتخاب شده است

دروغ

شاید شما هم مثل من اولین واکنشتان این باشد که این خبر دروغ محض است. اما فراموش نکنیم که در واقع این اتفاق در ایران رخ داده است،‌ آن هم در سال ۱۳۸۵ و در زیر سایهء شوم دولت احمدی نژاد. این حرکت تحت عنوان ثبت نام عملیات استشهادی علیه اسرائیل انجام شد که همان زمان هم در رسانه های بین المللی بازتاب پیدا کرد و در ترجمهء خبر به اشتباه یا به عمد از آن بعنوان عملیات انتحاری نام برده شد. متن آن خبر را میتوانید با کلیک بر روی این لینک مشاهده کنید. حال سوال این است که چه کسی باید پاسخگوی چنین اعمالی باشد؟ چه کسی منافع ملی ایران را تخریب میکند؟ چه کسی مسوول رفتار احمقانه و ضدمدنی این ۳۱۳ نفر در دانشگاه تهران است؟ همهء‌ ما میدانیم این رفتارهایی که بیشتر در دوران احمدی نژاد باب شده بود، حرکاتی سمبلیک و نمایشی و احتمالا از روی خودشیرینی بوده است تا اقدامی جدی و عملی. اما هرچه بوده، امروز فرصت را بدست رسانه هایی میدهد تا با ارجاع به چنین رفتارهایی ایران را به عنوان کشوری تروریستی معرفی کنند. درست همانطور که هنوز هم برخی رسانه ها با ارجاع به صحبتهای احمدی نژاد میگویند ایران قصد دارد یا قصد داشته است اسرائیل را از روی نقشه محو کند و سپس با چنین ارجاعی نتیجه گیری میکنند که ایران کشوری خطرناک، تروریست و دشمن جامعهء جهانی است.

از سوی دیگر نمیدانم کسی که چنین خبری را در روزنامهء‌ تورنتو کار کرده است صرفا از روی جهل و نادانی و اطلاعات ناکافی چنین کاری کرده یا بصورت هدفمند و مغرضانه قصد تخریب افکار عمومی کانادا نسبت به ایرانیان (یا بطور کلی تر نسبت به مهاجران خاورمیانه ای یا مسلمان) را داشته است. به هر حال آب گل آلود است و فرصت برای ماهیگیری مناسب. فکر میکنم جامعهء ایرانی خارج از ایران بخصوص ایرانیان مقیم کانادا باید به چنین اخباری واکنشی منطقی و بدور از احساس و اغراق نشان بدهند تا نهایتا روزنامه را مجبور به انتشار توضیحی در این خصوص کنند.

من همین الان به روزنامه ایمیل زدم و نوشتم که چنین خبری سوء‌ استفادهء سیاسی از موقعیت است و صحت و دقت خبری ندارد. ایران هیچ وقت در هیچ یک از عملیات تروریستی حضور نداشته و این عکس و زیرنویس آن مربوط به یک حرکت سمبلیک در تهران آن هم شش سال پیش و در دوران احمدی نژاد بوده است. ضمنا ایران از معدود کشورهای خاورمیانه است که بصورت عملی در حال مبارزه با داعش است و ماهانه تعدادی از سربازان ایرانی و افغان در سوریه به دست داعش کشته میشوند. جامعهء ایرانی داخل و خارج از ایران با اعمال تروریستی و واپسگرا موافق نیستند و همواره تروریسم را چه در کشورهای غربی و چه در خاورمیانه و چه در سطح تروریسم دولتی محکوم کرده اند.

شما هم اگر مایل هستید که با این روزنامه تماس بگیرید این شماره تلفن و ایمیل روزنامه است:

Phone: 416-486-4900
Toll-free: 1-888-916-3876
Email: torontoletters@metronews.ca

Today I came up with a strange title in Metro News in Toronto saying that female suicide bombers had existed even before the Paris terrorist attack. It points out some of the previous suicide bombing activities in the past carried out by Palestinian’s women, or Kurdish women in Turkey or even in Russia by a female group called Black Widows. In the text there is nothing about Iran but they have highlighted under the image that «Iranian Students fill in registration forms indicating their readiness to carry out suicide attacks»

Many Iranians are shocked after seeing this news, while we all know that such a limited gesture was performed in 2006 under Ahmadinejad’s government, and never came to reality. I agree that it was a stupid act by some extremists who wanted to express their opposition against Israel, but it never occurred and even was highly criticized in  the Iranian local newspapers

I don’t know if the people behind this news in Metro newspaper, simply were ignorant with lack of information or they were some opportunists who wanted to fish in a troubled water and agitate the public opinion against Iran, Muslim immigrants, or even people from Middle East

I just sent and email to the newspaper which I share it with you. If you’d like to contact them too, their contact information is at the end of this post

Dear editorial team of Metro Toronto newspaper

I read on your recent issue published on Friday November 20 about the existence of female suicide bombers. We are all concerned about the national security in Canada and we all are shocked after the recent terrorist attacks in France. However, the image and its subtitle are extremely misleading and is not true. It looks like a political opportunism against a nation who have always condemned terrorism. Iranians never participated in any terrorist activity and you cannot find any Iranian involved in the past terrorist attacks. The news about those «students» filling forms, goes back to 6 years ago under Ahmadinejad’s government. Although that action was a stupid show, we all know that it was nothing more than a local symbolic political gesture expressing their concern about Palestinians. Iran is actually the only country in Middle East which is actively fighting against ISIS and each months some of Iranian and Afghan soldiers are killed by ISIS in Syria.
The majority of Iranian society both living in Iran or in Canada, have always condemned terrorism and do not agree with any extremism and violence, not only in the West but also in Middle East and other counties around the world. Please help us to stop hatred, generalization and discrimination in our highly valued Canadian society. 
I would like to ask your newspaper to publish a correction about that image before it hurts more Iranian community in Canada

Contact Information of Metro Toronto newspaper

Phone: 416-486-4900
Toll-free: 1-888-916-3876
Email: torontoletters@metronews.ca

لطفا و اگر حتی فقط برای چند ساعت…

گروهی از آدمها هستند که از همان دقایق اول رسیدن اخبار پاریس شروع کردند به تعیین تکلیف برای دیگران.
این جماعت اغلب مستبد، خودخواه و از دید من منفور، خصلت مشترکشان تمسخر است. تمسخر دیگرانی که شاید شبیه آنها فکر نمیکنند، یا شاید شبیه آنها عمل نمیکنند.
این آدمها را میتوان در طبقه بندی گسترده تری قرار داد که طرز فکر و منطقشان شبیه هم است و همگی رفتاری مشترک دارند و آن «سوء استفاده از موقعیت» است.
مثل آنروزهای جنبش سبز که غمگین زندانی شدن فعالین سیاسی و مدنی کشور بودیم و گروهی میگفتند چرا برای اعدامهای دههء شصت اینکارها را نکردید.
مثل نتانیاهو که همان ساعات اولیه ترور به فرانسه پیام میدهد که حواست باشد که اگر فلسطین را برسمیت بشناسی بدتر از اینها برایت اتفاق می افتد.
یا آن دوست غرب ستیزی که بسرعت سیل استاتوسها و مطالبش راجع به سیاستهای سرمایه داری و سلاح فروشی غرب با کمی لبخند رضایت از آنچه اتفاق افتاده جاری میشود.
یا آن همکلاسی یهودی ام در کانادا که در استاتوس فیسبوکش نوشته بزودی کانادا هم همینطور به همین سرنوشت دچار میشود اگر سیاستهای ضد تروریسم (تو بخوان خاورمیانه ای یا مسلمان) را دولت جدید کاهش دهد.
و آن دوستی که این وسط برای تخلیهء عقده ها و عقاید ضداسلام و ضدعربش مسولیت این حمله را انداخته گردن پناهندگان سوری و خواهان اخراج آنها از اروپاست.
یا آن آزرده خاطر همیشه مغموم و نغ نغویی که انتظار دارد هر روز دنیا (و بخصوص ایرانیان) به همهء حوادث مشابه واکنش یکسان نشان دهند و تنها کار مفیدش شیر کردن فله ای اخبار غم و مصیبت است برای سه چهار نفر خوانندهء دایمی اش.
اینها به اعتقاد من فقط میخواهند عقاید شخصی خودشان را از هر مجرایی، ولو کشته شدن آدمها، به اثبات برسانند، آن هم با شعر و‌شعارهایی در مدح کرامت و ارزش جان انسانیت…
گاهی دلم میخواهد یقه ای بگیرم و بگویم: خواهش میکنم چند روز یا چند ساعت ساکت باش، چند روز یا چند ساعت نظرات خودت را برای خودت نگه دار و بگذار دنیا در جهل باقی بماند. این رسالت روشنگری ات،‌ این فضیلت آگاهی رسانی ات را کمی نگه دار.
لطفا و اگر حتی فقط برای چند ساعت…
پینوشت: نقد به هر رفتار و پدیده ای جمعی، رسانه ای و دولتی عملی بسیار ضروری است. اما این نقد اگر با روشی سازنده، در زمانی مناسب، از مجاری مرتبط و توسط افراد شایسته انجام نشود، نه تنها اثری سازنده ندارد بلکه فقط و فقط به کینه توزی و خشم و ناراحتی ختم میشود. جایی میخواندم، هدف تروریسم به جان انداختن آدمهای خوب علیه هم است. چیزی که سالهاست بین جامعهء ایرانی بشدت رایج و مشهود است. آنهم از طریق بیانیه نویسیهای فیسبوکی و متلک و کنایه علیه دوستان خود! چقدر کثیف است این کار که بنشینی و با تمسخر بگویی امان از جو زدگی.
یادت باشد، یادم باشد به من ربطی ندارد که تو کی و کجا و تا چه حد از کشته شدنها متاثر شدی. یادت باشد، یادم باشد به تو ربطی ندارد که من در قبال چه اتفاقی چه واکنشی داشته ام.
تو و من مسول رفتار و طرز فکر و احساس خودمان هستم. پس بگذار حریم و حرمت عقاید شخصیمان حفظ شود.

شعری برای حصر

خانه ها سرد و سیاه و غم زده،
کوچه ها گُم گشته در طوفانِ دود.
آسمان تاریک و تار و بی فروغ،
ابر تیره ماه را دزدیده بود.

شهر من شهر سکوت و سایه شد،
شهر بی برگی به باغ و کوچه ها.
مرثیه های شب تاریک ما،
ناگهان شد شعر خواب بچه ها.

نعره آوردم که ای چرخ کبود!
ماه تابان کو؟ نور را دزدیده اند!
زاغهای شب نشسته روی بام،
دانه های روشنی برچیده اند!

از کجا جادوی شب بر خانه شد؟
گرد شهر سبز ما دیوار شد!
یک نفر از داغ دل در خانه مُرد!
آن یکی از تیرگی بیمار شد!

مادرم حیران، گَزَد ناخن به لب،
با سکوت و ترس و یأس آمیخته.
زیر لب، لرزان، بگوید: «گزمه ای
بر سر کوچه طناب آویخته.»

خواهر کوچکترم پُرسد ز من،
«پس چرا این کوچه ها تاریک شد؟»
یا «چرا دیگر پدر در خانه نیست؟
آخرِ قصّه چرا نزدیک شد؟»

شبچراغ روشنی باقی نماند!
همصدایان جملگی خوابیده اند.
دوستی میگفت خورشیدی به بند،
پشت آن دیوار اختر دیده اند!

من به گوش خود شنیدم یک نفر،
میزند فریاد آن دور دستها.
پشت تاریکی کسی یازیده دست،
منتظر در پیچ این بن بستها.

با خودم گفتم که باید بشکنم،
شیشهء شب را به سنگ خیرگی!
رهنوردان را دهم دستی به دست،
با چراغی سوی دیو تیرگی!

جغد پیر و خسته ای با طعنه گفت:
«آب می خواهی به هاون کوفتن؟!
میدهد آخر سر سبزت به باد،
آن زبان سرخ و آن سرتافتن!

زندگی را بهر خود خواه و برو!
سر به زیر و بی سوال و بی جواب!
ماه خواهی ای پسر بهر کجا؟
رو به خانه دیر گشته وقت خواب!»

گرچه شب بی روزن و تاریک بود،
ما ولی رویای دیگر داشتیم.
خیره در چشمان مشتاقان نور
بذر امید و صبوری کاشتیم.

علی (شبنویس)

ایران خانم

ایران خانم همسایه ی ته کوچه ی ما بود که شوهرش یه آدم بیمار و معتادی بود و نمیتونست خرج و مخارج زندگیشون رو تامین کنه. از یکی از فامیلهای دورشون که جوان کم عقل و بدنامی بود خواستن بیاد باهاشون زندگی کنه که تو مراقبت از بیمار و مخارج خونه کمکشون کنه. اون ابله هم چند روز بعدش اومد وسط کوچه داد و بیداد و شاخ و شونه کشیدن واسه همسایه ها و بعد از چند وقت کلی از پس انداز خانواده رو بالا کشید و خرج عیاشی با رفقاش کرد.
یه همسایه هم سر کوچه داشتیم که گنده لات محل بود و همه جا قلدری میکرد و با کلی نوچه که دور و برش بودن میرفتن توی دعواهای محله ای و میریختن سر مردم و باجگیری میکردند. از قبل هم با ایران خانم و شوهرش مشکل داشت و کلی هم اذیتشون کرده بود ولی از وقتی این لات محل سر و صدای این فامیل ایران خانم رو تو کوچه شنیده بود کلا قاطی کرد و پیغام داد که تیکه بزرگش گوششه.
به اهالی محل هم گفت اگر کسی با این همسایه ی ته کوچه معاشرت کنه هرچی دید از چشم خودشه. به قصابی و بقالی و چقالی محل هم پیغام داد با خانواده ی ایران خانم معامله نکنن و حتی گفته بود بچه های محل هم حق ندارن با بچه های ایران خانم بازی کنن.
خانواده ء بیچارهء ایران خانم که از اول بدبخت بودن، با این اوضاع بدبخت تر از قبل هم شدن.
بالاخره ایران خانم بعد از ۴ سال از فامیلشون خواست که از اون محل بره ولی مگه طرف دیگه ول کن بود؟ تازه جا خوش کرده بود. شر شده بود. کلی آبروریزی کرد. کلی مصیبت و شر و بدبختی به بار آورد.
خلاصه هشت سال اوضاع همین بود و هر روز صدای گریه زاری و آه و ناله و جنگ و دعوا از خونهء ایران خانم بلند بود. بعد از هشت سال بالاخره به هر بدبختی ای که بود و با کلی دعوا مرافعه عذر این مهمان ناخوانده که میخواست صاحبخونه بشه را خواستن، ولی حالا دیگه این لات سر کوچه بود که کوتاه نمیومد.
آخر سر هم بعد از کلی میانجیگری و پیغام پسغام قرار شد که یه ذره کوتاه بیاد و بذاره بچه های ایران خانم عصرا بیان تو کوچه بازی کنن و همسایه ها هم اجازه داشتن جواب سلام این خانواده رو بدن.
خبر این توافق که رسید بچه های ایران خانم از خوشحالی کلی ذوق کردن و ریختن تو خیابون و شروع کردن به رقصیدن.
لات محله هم وایساده بود سرکوچه سیگار میکشید و نگاه میکرد به شادی بچه ها و یه لبخند زشتی هم روی لبش بود و لابد توی دلش هم میگفت این بدبخت بیچاره های الکی خوش چه ذوقی کردن!

‫#‏توافق‬

من میرحسین موسوی به صحنه آمده ام…

ماجرای ابوطالب یزدی، جوان ایرانی که در سال ۱۳۲۲ در عربستان اعدام شد

در سال ۱۳۲۲ یک جوان ۲۲ ساله ایرانی در حین انجام طواف در مسجدالحرام دچار حالت استفراغ شد و توسط ماموران عربستان سعودی دستگیر و به اتهام قصد آلوده کردن خانه خدا، در دادگاه محاکمه و سپس اعدام شد.
نام آن جوان ایرانی ابوطالب یزدی بود که از وی بنام ابوطالب اردکانی نیز یاد می‌شود.
خبر قتل وی باعث واکنش‌های شدید مردم و مراجع در ایران و عراق و سایر کشورهای اسلامی شد. شاه دستور منع سفر حج را صادر کرد و در نتیجه بین سالهای ۱۳۲۲ ﺗﺎ ۱۳۲۷ کسی به حج نرفت مگرﺟﺰ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺷﻤﺎﺭ ﺑﺻﻮﺭﺕ کعبهﻣﺨﻔﯽ ﻭ ﺑﺎ ﺳﺨﺘﯽ فراوان. همچنین روابط دیپلماتیک ایران و عربستان برای مدتی قطع شد.

ابوطالب یزدی همراه همسرش در مراسم حج شرکت کرده بود. وی در طی طواف دچار استفراغ شد و برای آلوده نشدن زمین آن در دامان احرام خود ریخت و مراقبت کرد تا روی زمین نریزد. اشتباه او این بوده که در این حال از کعبه فاصله نمی گیرد و به همان وضع به طواف ادامه می دهد.
عده‌ای از حجّاج که برخی از آنها مصری بودند وقتی ابوطالب را در آن حال مشاهده می‌کنند، با این تصور که وی به قصد آلوده کردن مسجدالحرام نجاست به همراه خود آورده است، به وی حمله کرده و کتک سختی به او می‌زنند که به ناچار دامن احرام از دست او رها می‌شود و قی روی زمینِ حرم می‌ریزد.
پس از آن شرطه‌های حرم وی را دستگیر کرده به همراه برخی دیگر از طواف کنندگان، در دادگاه حاضر و علیه وی شهادت می‌دهند که او قصد آلوده کردن حرم و کعبه را داشته است. بسیاری از حجاج ایرانی و عراقی و دیگران شهادت دادند که وی در نتیجه بیماری و گرمای هوا حالت استفراغ به وی دست داده بود. ولی قاضی حکم اعدام او را صادر کرد.
حادثه در روز ۱۲ ذیحجه رخ داده بود و وی در روز ۱۴ ذیحجه ابوطالب یزدی گردن زده شد.

پس از رسیدن خبر قتل ابوطالب، موجی از خشم و ناراحتی و اعتراض در میان شیعیان به وجود می‌آید.
آیت‌الله سیدابوالحسن اصفهانی که در کربلا مقیم بود واکنش شدید به حادثه نشان داد. شیعیان نجف و کربلا اعتراضشان را با حادثه اعلام داشتند.
در ایران عزای عمومی اعلام و در اکثر شهرها مجالس ختم برگزار گردید.
دو خواهر وی در مدّت کوتاهی در اثر اندوه حادثه جان خود را از دست دادند.

در پی این حادثه رابطه دیپلماتیک ایران و عربستان سعودی قطع گردید و به مدت چهار سال دولت ایران از اعزام حجاج به مکه خودداری نمود.

ماجرای ابوطالب یزدی نه تنها در تیرگی رابطه عربستان و ایران بلکه در تداوم و افزایش کدورت در روابط شیعه و سنی بسیار تاثیرگذار بود.

تجلی سبزواری در آن دوران در مثنوی بلندی به نام «طالب نامه» خطاب به سعودی ها چنین سرود:

ای رئیس دولت نجد و حجاز / ای ندانسته حقیقت از مجاز
شرط مهمانداری و رسم صفا / قاعده احسان و آئین وفا
در عرب گردن زدن یا کشتن است / در میان خاک و خون آغشتن است؟
بر شما طالب مگر مهمان نبود / زائر آن کعبة ایمان نبود؟
شیعه بود، اما بدین کافر نبود / منکر قرآن و پیغمبر نبود
تدخلن المسجد ان شاء آمنین / نیست این آیت ز قرآن مبین؟