منفعت طلبی با طعم شعار ایرانی غیرتتو نشون بده

دلم نمیخواست راجع به این موضوع از فرسنگها دورتر چیزی بنویسم ولی امروز وقتی ویدئوی کسبه‌ی تهران را دیدم که شعار میدادند «ایرانی بسه دیگه، غیرتت رو نشون بده» نتوانستم سکوت کنم.
راستش اعتراضات و تظاهراتی که صرفا انگیزه، دلیل و هدف اقتصادی دارند از دید من اصالت و ارزش چندانی ندارند.
البته منفعت طلبی در خو و ذات هر انسانی است و هر انسانی حق دارد به تهدید شدن منافع شخصی و گروهی خودش اعتراض کند اما اگر نسبت به تهدید منافع و آرمانهای سایر گروهها بی تفاوت باشد دیگر برای من بی ارزش است و قابل اعتنا نیست.
و البته که یکی از حقوق شهروندی برخوردار بودن از رفاه و تامین شدن ثبات اقتصادی است، ولی اعتصاباتی که فقط با بالارفتن قیمت دلار شکل بگیرد برای من فقط معنای سودشخصی و عافیت طلبی داره.
متاسفانه برداشت من از این اعتراضات این است که برای این جماعت کسبه هیچ چیز از جمله حقوق مدنی و آزادی و عدالت و برابری و حقوق بشر و دموکراسی و ظلم و بی عدالتی به دیگر اعضای جامعه اهمیتی ندارد و هیچ چیز بجز دلار تلنگری به غیرتشان نمیزند. گویا غیرت این عزیزان معترض فقط با اسکناسهای سبز بجوش میاد.
یادم هست روزهایی که بخشهای دیگر ملت زیر باتوم و گاز اشک آور و گلوله بودند و مدام از بازار تهران تقاضای اعتصاب و پیوستن به اعتراضات را داشتند غیرت این عزیزان بجوش نیامد. حتی گفته میشد بازاریان بطور نامحسوس از احمدی‌نژاد حمایت کردند.
حتی اگر بخواهیم حرف از انقلاب گرسنگان هم بزنیم، بعید میدانم کسبه و بازاریان جزو گرسنگان باشند.
هرچند انقلاب گرسنگان هم برای من ارزش و هویت و عقبه و آینده ای ندارد. بی هدف است. از روی استیصال دویدن است به سوی لبه‌ی پرتگاهی که آنسویش معلوم نیست.
شاید دیگرانی بگویند درد گرسنگی نداشته ام و درگیر نان شب نبوده ام و من هم شاید در دل بگویم که مزخرف میگوند چراکه ایراد من به «صرفا» اعتراض و اعتصاب با انگیزه‌های اقتصادی و توقع پیوستن سایر اقشار است.
بماند که بمحض اینکه لیست رانت خواری بازرگانی های موبایل منتشر شد، عزیزاان پاساژ علاءالدین اعتصاب کردند! اما فراموش کرده اند روزهایی را که در اوج گرانی ها دائما روی قیمتها میکشیدند اما امروز که مشتری کم شده به فکر اعتراض افتاده اند!
اگر در ایران بودم قطعا به چنین تظاهراتی ملحق نمی‌شدم. همانطور که با اعتراضات و اغتشاشات سراسری چند ماه پیش هم هیچ همدلی و همخوانی نداشتم و در آن زمان که ایران بودم صرفا نظاره گر روند فراز و فرود خشونت و هرج و مرج بودم.
برای من اصالت یک جنبش مدنی در انگیزه ها و مطالبات و اهداف و شیوه های اعتراضی آن تعریف میشود. اگر در اعتراضات خشونت و خشم و آتش وسیله شد،‌ آن حرکت دیگر برای من اغتشاش تعریف میشود.
شاید اگر در گذشته همدلی و همراهی ای از سوی بازاریان دیده بودم امروز نظرم فرق فرق میکرد.
Advertisements

ده نکته از این روزها

۱- نگران آن دختر بی نام و نشانی هستم که روسری سفیدش را بر سر چوبی گذاشت و شد نماد اعتراض به حجاب اجباری. اما از بد تقدیر، سرنوشتش لابلای خبرهای روزهای بعد گم شد. امیدوارم بلایی سرش نیاورند و دچار خشم و قهر دستگاه قضایی که قطعا بزودی حکمهای ناعادلانه اش را صادر می‌کند نشود.

۲- اعتراض حق هر شهروندی است. اعتراض مردم رنج دیده که نزدیک به ۴۰ سال است حقوق اولیه شان و حق حیات و شأن و کرامت انسانیشان پایمال شده قابل درک و قابل دفاع است. اعتراض مردمی که دادشان بدلیل فقر و بیکاری بلند شده قابل احترام است.

۳- اغتشاش بخشی از وقایع روزهای گذشته بود‌. حمله به اماکن عمومی و خودروهای دولتی، و یا حمله به پاسگاه و کلانتری و فرمانداری از دید من اغتشاش است. قابل دفاع نیست. قابل توجیه نیست. برخی از این اغتشاشات‌ کار نیروهای سرکوب است. کاری که قبلا هم در مقابله با جنبش سبز انجام دادند. بخشی هم کار مردم خشمگین و هیجان زده است.

۴- از دید من تاثیر اعتراضاتی شبیه آن دختر قهرمان که روسری اش را پرچم صلح و اعتراض کرد بسیار بیشتر است. ترس حکومت از فراگیری و همگانی شدن این نوع اعتراضات مدنی است. اعتراضاتِ آرام، بی سر و صدا و بدون خشونت که اگر فراگیر شود دست و پای حکومت را برای سرکوب می بندد. نه اینکه دیگر نزنند و نبَرَند و حتی نکُشند! اما نمیتوانند انگ اغتشاش و شورشی و خرابکار بزنند. سرکوبشان دیگر در مقابل افکار عمومی داخلی و جهانی٬ و حتی نیروهای خودی قابل دفاع نیست.

۵- اعتراضات خشونت بار هزینهء اعتراض را بالا میبرد. هزینه که بالا رفت مشارکت کم میشود. خیلیها اگر قرار باشد در اعتراضی شرکت کنند، ترجیح میدهند جایی روند که خطر کمتری دارد. حتی اگر قصد براندازی هم باشد، احساس حقانیت و مظلومیت بیشتر در اعتراضاتی است که به نیروهای امنیتی و اماکن و اموال عمومی حمله نشود.

۶- راه مواجهه با نیروهای سرکوبگر الزاماً مقابله بمثل نیست. نمونه های مشابه زیادی برای اینگونه اعتراضات وجود دارد. نمونه‌ی اخیر مردم کاتالان و برخورد قهری و خشونت بار پلیس اسپانیا. حتی یک نفر از مردم همانند پلیسِ وحشی رفتار نکرد.

۷- از دید من تشویق به اعتراضات خشونت آمیز توسط مردمی که در خیابان هستند واکنشی بی درایت٬ هیجانی و اشتباه است. از دید من این تشویق توسط مردمی که در ایران پشت اینترنت نشسته اند و به خیابان نمی‌روند عین بزدلی و ریاکاری است. از دید من این تشویق از طرف ایرانیان خارج از گود [ایران] عین رذالت، خیانت و پست فطرتی است.

۸- نقدِ راه و روش اعتراض به معنی نقد حق اعتراض نیست. من اگر خشونت معترضین را نقد میکنم، نفی کننده‌ی مظلومیت و حقانیت آنها نیستم. اینکه شما معترضین را گرسنگان و بدبخت بیچارگانی خطاب کنید که جانشان به لب رسیده و کارد به استخوانشان، توهین به شعور و شخصیت معترضین است، نه دفاع از حقانیتشان! نگاه به «بدبختهایی که برای نان به خیابان ریخته اند» پس حق دارند هرجور خواستند خشمشان را خالی کنند نگاهی از بالا و متکبرانه است.

۹- من دو-سه سالی است از اصلاحات در شرایط موجود بخاطر عملکرد حال حاضر جریان اصلاح طلبی ناامید شدم، که اگر قوی تر و درست تر عمل میکردند قطعا چنین نمیشد. اما معنایش این نیست که حامی براندازی، انقلابی‌گری و خشونت شده ام. صرفا اصلاحات را به آینده واگذار کرده ام تا شاید در آینده تغییرات و تحولاتی عمیق‌تر و جدی تر باعث پویش و رویش دوباره‌ی جریان اصلاح‌طلبی شود. مثل خرداد ۷۶ که قبل از آن کسی امیدی به اصلاحات نداشت. به عمر من کفاف نمیدهد؟ به جهنم! هنوز هم اصلاحات را موثرترین٬ قابل پیش بینی ترین و باثبات ترین راه تغییر در درازمدت می‌دانم.

۱۰- مدتهاست مطلبی سیاسی ننوشته بودم نه بخاطر بی علاقگی و یا پیگیر نبودن اوضاع. بلکه بخاطر پرهیز از رویارویی با واکنشها و طعنه ها و برخوردهای سخیفانه و بی ادب دوستان و اقوام و غریبه ها. ممانعت از رویارویی با افرادی که به خود حق میدهند به دلیل مخالفت، با هر لحنی با شما صحبت کنند. افرادی که آنقدر خشونت در ذهن و کلامشان نهادینه شده، و آنقدر چهارچوب ذهن‌شان به روی نظرات مخالف و گوناگون بسته شده، و آنقدر دُگم و ایدئولوگ شده اند که دیگر نه رفاقت میشناسند و نه حرمت! افرادی که هیچگاه یاد نگرفته اند در مواجهه با نظر مخالف، ولو اشتباه یا احمقانه، چگونه رفتار کنند، چگونه نقد کنند و چگونه گفتگو کنند. من بخاطر ممانعت از رویارویی با چنین افرادی خودم را سانسور کردم و میکنم. نه اینکه قادر به تحمل نقد و پذیرش اشتباه نباشم که اتفاقاً اگر کسی در چهارچوب اخلاق نقدی داشته باشد با کمال میل و در کمال ادب گفتگو میکنم، نظر میدهم، یاد میگرم، فکر میکنم و حتی تغییر نظر میدهم. اما دیگر مثل گذشته توان و تحمل مواجهه با طعنه و کنایه و جملات قصار و نغز و خودبرحق پندارانه عزیزان را ندارم.

واکنش عجیب و متفاوت خارجی ها به ماجرای آزاده نامداری

از وقتی خبر مربوط به آزاده نامداری در رسانه های خارجی منتشر شد، با نوع متفاوتی از واکنش کاربران غیرایرانی مواجه شدم.
هرچند که در متن اکثر اخبار اشاره شده بود که او حامی جریان اصولگرا، حامی و مبلغ چادر و مجری تلویزیون پر از سانسور ایران است، و مردم ایران به دلیلی دورویی او و مخالفت با رویکرد اجباری حجاب برای مردم واکنش نشان داده اند، تقریبا هیچ کدام از کاربران غیرایرانی بدرستی به دلیل این همه واکنش علیه آزاده نامداری پی نبرده بودند!
آزاده نامداری روی جلد روزنامه ای خارجی
گروهی از کاربران، که اکثرا از کشورهای مسلمان بودند واکنش مردم را تایید کردند و فکر میکردند این واکنش «مردم مسلمان ایران» به دلیل عدم رعایت حجاب و مشروب خوردن خانم نامداری است! این گروه از کاربران، واکنش مردم را طبیعی می‌دانستند و می‌گفتند این زن دچار معصیت و گناه شده و به همین دلیل مردم متدین ایران ناراحت شده اند و از این واکنشها حمایت و ابراز خوشحالی میکردند!!
گروه دوم اما کاربران غیرمسلمان یا غیرمذهبی بودند. اینها از واکنش مردم بسیار ناراحت بودند و می‌گفتند هر انسانی آزاد است و حق دارد هرجور دلش خواست بپوشد و هرچه دلش خواست بنوشد. برداشت این گروه از کاربران این بود که «مردم مسلمان ایران» هنوز سنتی و بسته هستند که اهمیتی به آزادی پوشش و آزادیهای فردی نمیدهند و یا از آنها بی خبرند. نوشته بودند که مردم ایران باید یاد بگیرند که هر کس مسوول زندگی خودش است. حتی جایی خواندم کسی نوشته بود چقدر مردم ایران تحت تاثیر شست و شوی مغزی حکومت قرار گرفته اند که وقتی یک زن حجابش را برمیدارد اینطور عصبانی می‌شوند و او را تحقیر میکنند…
با خودم به این فکر میکردم که من تا چه حد با یک خبر، یک گزارش، با دیدن یک فیلم، با خواندن یک کتاب،‌ دچار برداشتی کاملا متفاوت با واقعیت شده ام.
تا چه حد، عدم داشتن تجربه ای مشابه و یا تاریخچه ای مشترک، به برداشتهایی متفاوت یا حتی متضاد با آنچه در بطن و متن ماجرا است دامن میزند.
هر کدام از ما تا چه حد، به این امکان اشتباه یا سوء برداشت و یا نقص آگاهی در تصمیمات و قضاوتهای روزانه خود بها و فضا میدهیم؟
تا چه حد خود را مشرف و آگاه به همهء جوانب یک ماجرا میدانیم؟

چرا رای می دهم

کشورهای دموکرات امروزی از روز اول دموکراسی نداشتند.
کلا تاریخچهء انتخابات بشکل مدرن و امروزی بیشتر از ۵-۶ قرن نیست و در بیشتر این سالها هم در این کشورها تقلب انتخاباتی و باند بازی و لابی پشت پرده انجام میشده (و هنوز تا حدی میشه) و مردم هم اغلب بین بد و بدتر انتخاب میکردند، چراکه معمولا 33727-votingpicture1200.1200w.tnسیاستمدار ایده آل که از هر نظر بر وفق مراد اکثریت مردم باشه وجود نداره مگر در کتابهای تاریخ!
اما کشورهایی توانستند دموکراسی را نهادینه کنند که این اولین قدم، یعنی عادت به مشارکت و رای دادن را، در ذهنیت عمومی و تاریخی خود نهادینه کنند. حتی با وجود تقلب،‌ حتی با وجود نبودن سیاستمدار ایده آل.
 
شاید بتوان گفت تحریم انتخابات، به عنوان یک حرکت مفید و نه مخرب تنها زمانی اثر دارد که در قالب یک سیستم با ثبات و شفاف صورت گیرد، نه در کشوری که هنوز پایه های دموکراسی آن متزلزل است و هنوز مردم و دولتمردان در حال آزمون و خطا و تمرین دموکراسی هستند. هرچند که اثرات مخرب تحریمهای اخیر در کشورهای دیگر را هم میتوانیم ببینیم. مثل انتخابات آمریکا (تحریم کردن بخشی از طرفداران سندرز) و یا رفراندوم اخیر ترکیه.
 
پینوشت: تحریم یک انتخاب است. کسی حق ندارد فرد تحریمی را بخاطر این انتخاب تحقیر یا سرزنش کند. شما میتوانید استدلال و منطق وی را نقد کنید و حتی از دست او برای همراهی نکردن عصبانی باشید، ولی یک فرد تحریمی نه خائن است و نه دشمن. میزان سنجش علاقه به ایران و آینده هم در دادن و ندادن رای نیست.
اما راستش از دید من، پایبندی، باور و تعهد به صندوق رای، به عنوان اولین قدم و رکن اولیه برای رسیدن به دموکراسی، در بین کسانی که به رییسی رای میدهند از کسانی که هیچ مشارکتی نمیکنند بیشتر است.
از دید من نفس مشارکت، در هر شرایطی، مهم تر از نتیجهء مشارکت است. همانطور که دیدیم آنچه جنبش سبز را در سال ۸۸ بوجود آورد مشارکت قاطبهء مردم در انتخابات و مطالبهء بعد از آن بود.
تاریخچهء سیاست مدرن در کشور ما طولانی نیست. و در طول ۱۰۰ سال گذشته افت و خیزها و خیر و شرهای زیادی داشته است. دولتها و حکومتها می آیند و می روند اما این مردم هستند که باید از این دستاورد تاریخی، یعنی صندوق رای (گیرم که نمادین و گیرم که بی اثر) محافظت کنند.

پیشنهادی عملی برای مشارکت ایرانیان کانادا در آیندهء ایران

دوستان داخل کانادا که مایل به رای دادن هستند ولی این امکان براشون وجود نداره میتونن به شکلی دیگر به ایران و آینده کمک کنند.ICC-logo.resized.-563x353

طی روزهای آینده قراراست سناتور حزب محافظه کار (دیوید کَچوک) لایحهء تمدید تحریمهای ایران را در سنا قرائت کند. کنگرهء ایرانیان کانادا دعوت کرده که از طریق لینک پایین سناتورهای استانی که در آن زندگی میکنید را پیدا کنید و با شماره تلفنهای دفاترشون تماس بگیرید (معمولا روی پیغام گیر باید صحبت کنید) و یا اگر واقعا تماس تلفنی مقدور نیست به آنها ایمیل بزنید.

لینک پایین برای پیدا کردن سناتورهای استان محل زندگی در کانادا و شماره تلفنهایشان

https://iccongress.good.do/nosanctions/callsenators/

از طریق لینک زیر هم میتونید به سناتورهای استان خود ایمیل بزنید. 

https://iccongress.good.do/nosanctions/emailsenators/

پیشنهاد میشه که از متن خودتان استفاده کنید اما اگر به هر دلیلی قادر نیستید متن پیشنهادی پایین این صفحه بعنوان نمونه و یا برای ایده داشتن تهیه شده است

لطفا این خبر را برای دوستان ساکن کانادا ارسال کنید

متن پیشنهادی

Hello,

My name is (YOUR OWN NAME) and I live in (YOUR CITY AND PROVINCE). I am contacting Senator (NAME OF THE SENATOR) as a constituent to request voting against Bill-S-219.

Since Bill S-219 (non-nuclear Sanctions Against Iran Act) is going to be voted on at the Senate soon, I am asking you to vote against this bill.  My reasons for this request are as follows:

1- Canadian Government has promised to re-engage with Iran and re-establish diplomatic relations. This bill will limit or possibly block the re-arrangement with Iran.

2- As an Iranian-Canadian, like many others in this community, I have been harmed by the previous government’s policy of disengagement from Iran, especially by depriving us from accessing consular services from embassies in both countries. Bill S-219 continues this harmful policy and causes problems to thousands of us and our families.

3- As we know that the new government in Iran is willing to open new doors to the international community, and many European countries have already established several business and political agreement with Iran, this bill prevents Canadian businesses from entering into this potentially huge and new market. This policy is not even helpful to our economy.

4- Bill S-219 also harms our international standing by preventing our country from having any influence with Iran, one of the principle players in the Middle East.

5- In this era that politicians like Trump try to build walls and separate nations, this is our responsibility to be committed to our Canadian principles by opening new doors instead of closing them.

For these reasons, I would like to ask you to vote against this bill and allow the government to fulfill its promise of re-engaging with Iran.

Yours sincerely,

(YOUR NAME)

 

صلاحیت کاندیداهای شورای شهر چگونه تایید میشود

من سرهنگ یا حقوقدان نیستم ولی در حد یک جستجوی سریع مطلبی جمع کردم که شاید برای دوستانی که تفاوت نحوهء احراز صلاحیت برای انتخابات شورای شهر را نمیدانند مفید باشه. چون یکی دو جا دیدم راجع به تایید صلاحیت افرادی مثل عبدالله مومنی سوال شده بود که مگه سابقهء زندان یا کیفری ندارند پس چطور تایید صلاحیت شدند.
بر خلاف انتخابات ریاست جمهوری و مجلس که صلاحیت نهایی کاندیداها را شورای نگهبان مشخص می کند، بررسی صلاحیت کاندیدای شوراهای شهر و روستا بر عهده این نهاد نیست و هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات شوراها خواهد بود.

org-z1289137851799026cf126c8f5a2effbaed8ffa4d1ebe1063ba

⭕️ بحث صلاحیت ها در شوراها قاعدتا نباید سیاسی باشد و فقط اگر کسی مشمول ماده ۲۶ و یا ۲۹ (پایینتر جزییات این بندها را نوشتم) شود، جزو رد صلاحیتها خواهد بود.
رد صلاحیت های شورای شهر تفاوت بسیاری با مجلس دارد، زیرا شورای نگهبان یک نظارت استصوابی دارد که این در هیات نظارت وجود ندارد. برای هیأت نظارت عدم شمول در مواد ۲۶ و ۲۹ کافی است و هرکس بالقوه می تواند در انتخابات شوراها ورود کند.

⭕️ ماده ۲۶- انتخاب شوندگان باید شرایطی مثل تابعیت ایران، شرط سنی، اعتقاد و التزام به ولایت فقیه و وفاداری به جمهوری اسلامی داشته باشند.

⭕️ ماده ۲۹ – اشخاص زير صلاحیتشان برای انتخابات شورا رد میشود:
الف – كساني كه در جهت تحكيم مباني رژيم سابق نقش مؤثر و فعال داشته اند به تشخيص مراجع ذي صلاح .
ب – كساني كه به جرم غصب اموال عمومي محكوم شده اند .
ج – وابستگان تشكيلاتي به احزاب ، سازمانها و گروهكهايي كه غيرقانوني بودن آنها از طرف مراجع صالحه اعلام شده باشد .
د – كساني كه به جرم اقدام بر ضد جمهوري اسلامي ايران محكوم شده اند .
ﻫ – محكومين به ارتداد به حكم محاكم صالحه قضايي .
و – محكومين به حدود شرعي .
ز – محكومين به خيانت و كلاهبرداري و غصب اموال ديگران به حكم محاكم صالحه قضايي .
ح – مشهوران به فساد و متجاهران به فسق .
ط – قاچاقچيان مواد مخدر و معتادان به اين مواد .
ي – محجوران و كسانيكه به حكم دادگاه مشمول اصل (۴۹) قانون اساسي باشند .
ك – وابستگان به رژيم گذشته از قبيل (اعضاي انجمنهاي ده ، شهر ، شهرستان و استان و خانه هاي انصاف ، رؤساي كانونهاي حزب رستاخيز و حزب ايران نوين و نمايندگان مجلسهاي سنا و شوراي ملي سابق ، كدخدايان و خوانين وابسته به رژيم گذشته ).

یک مثال از تفاوتهای ایران با کشورهای پیشرفته

فقط یک مثال میزنم بعنوان یکی از هزاران تفاوت نگرش جامعه و نحوهء مدیریت در ایران و کشورهای پیشرفته مثل کانادا.
در دانشگاه (و هر سازمان و شرکت دیگه ای مثلا شرکت پیمانکاری) وقتی یک نفر در هر مقامی استخدام میشه، از نگهبان و پذیرش و نظافتچی بگیر تا استاد و مسوول/دستیار کتابخانه و مدیر، همگی باید یک سری آزمونها و کارگاههای آموزشی خاص و مشترک را بگذرونند.
مثلا باید در مورد قوانین مربوط به تبعیض و توهین نژادی یا جنسیتی، یا قوانین و نکات ایمنی چه مربوط به خود فرد و چه مربوط به دیگران، یا قوانین مربوط به نحوهء برخورد و ارائهء خدمات به افراد ناتوان (معلول) جزوات مربوطه را بخونند و آزمون نهایی را بگذرونند.

چند دقیقه به این موضوع و این تفاوتها فکر میکردم. یاد خیلی چیزها افتادم.
مثلا یاد آتش سوزیهای مکرر چند ماه پیش در ایران افتادم. انبار یک فروشگاه خصوصی حاوی محصولات رنو دو خیابان آنطرفتر از خانه مان در اصفهان در آتش سوخت و بیشتر از ۲ میلیارد تومن جنس خاکستر شد. علت هم جرقه های جوشکاری ساختمانِ در حال ساخت و ساز کناری بوده که احتمالا طبق روال یک کارگر را گذاشتند سرکار و گفتند جوشکاری کن. بدون احتمالا یک ساعت کلاس آموزشی رعایت نکات ایمنی.

حتی نمیدونم چرا بطور خیلی بی ربط (شاید هم با ربط) یاد شعارها و فحش مادر دادنهای تماشاچیان فوتبال بازی ایران و قطر به عربها افتادم.

متاسفانه فقط میتونم بگم خوشحالم که از اون فضای … خارج شدم و ناراحتم برای افرادی که در اون فضا متفاوت فکر میکنند ولی مجبورن در اون هوای مسموم نفس بکشند. خوشحالم که رفتم از فضای جامعه ای که در اون بدیهی ترین و اولیه ترین نکات انسانی نه تنها رعایت نمیشه حتی تلاشی هم برای تغییر و اصلاحش اتفاق نمی افته.