اینجا کاناداست

۱- من تنها عنصر ذکور در یکی از کلینیکهایی هستم که فقط جمعه ها و شنبه ها در آن مشغول به کار هستم.
امرور یک مریض داشتم که نیم ساعت قبل از وقت ویزیتش کنسل شد. از منشی پرسیدم که مریض چرا کنسل کرد.
گفت که این مریض یک کشیش است و یکی از خواهرهای کلیسا زنگ زد و کلی عذرخواهی کرد که زودتر کنسل نکردند و گفت یک مورد اورژانسی امروز پیش اومده و یک مریض در بیمارستان حالش وخیم هست و خانواده اش خواسته اند که پدرروحانی همین امروز بعد از ظهر بره برسر بالین بیمار.
پرسیدم آیا زمان دیگه ای برای ویزیت انتخاب کرد؟
منشی گفت بله فردا.
گفتم فردا که من وقتم کامل پر بود و چرا در طول هفته برای مریض وقتی رزرو نکردی؟‌
گفت چون پدر روحانی گفتند که نیاز به وقت فوری دارند و البته درخواست فرمودند که فقط با یک مرد براشون وقت ویزیت رزرو بشه نه با یک خانم.
 
۲- امروز مریضی داشتم که ۷۵ ساله که میگفت سال ۱۸۵۰ اجدادش از ایرلند به کانادا اومدند. میگفت جد اندر جد در شهر مولتون و برامپتون زندگی میکردند و همه کشاورز و مزرعه دار بودند. میگفت ۱۵ سال پیش از مولتون به بولتون (جایی که من کار و زندگی میکنم) نقل مکان کردند.
پرسیدم چرا جابجا شدی؟
گفت چون دیگه زبان محلی را نمیتونستیم صحبت کنیم.
با تعجب گفتم زبان محلی؟؟
با لبخندی کنایه آمیز گفت پنجابی (اکثریت ساکنین فعلی این شهرهای مالتون و برامپتون اهل پاکستان و هند هستند).
اصولا اینجور مکالمات در کانادا خیلی حساس هست و چون ممکنه بوی نژادپرستی بده خیلی ها سعی میکنند وارد این گفتگوها نشن. من هم نمیدونستم در واکنش به این حرف چی بگم. خود حرف خیلی مشکلی نداشت ولی نمیدونستم چی توی سر گوینده میگذشت و نمیخواستم وارد بازی نژادپرستی بشم.
خیلی ملایم سر تکون دادم.
مریض خودش ادامه داد که یک روز همسرش با عصبانیت و خشم زیاد برمیگرده خونه و میگه دیگه نمیتونم تحمل کنم و باید از اینجا بریم!
پرسیدم چرا؟
گفت توی پیاده روی باریکی داشته به خونه میومده که دو تا مرد سیک از روبرو میومدند و به زن راه ندادند و زن مجبور شده از پیاده رو بره توی خیابون و خیلی بهش برخورده.
مریض ادامه داد که همسایه مون یک مرد سیک و همسرش بودند که یک شب زمستانی دیدیم خانم که ۹ ماهه حامله بود سطل آشغال را آورده بود توی خیابون بذاره. همسر مریض از خانم همسایه پرسیده تو چرا با این وضع بارداری اینکار را میکنی. خانم همسایه گفته فردا وقت سزارین دارم ولی اینکار کار مردونه نیست و کار زن خانه است. میگفت صبح هم ساعت ۵ پاشده برای آقا صبحانه درست کرده و بعد رفته بیمارستان برای سزارین.
 
۳- اینجا کاناداست.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s